سینما و تئاترمصاحبه

پرونده نمایش «ابر شلوارپوش»

بازیگری در حسرت مخاطب

 

«علیرضا اخوان» دانشجوی انصرافی مهندسی مکانیک و دانشجوی بازیگری در دانشگاه هنر و معماری است. این هنرمند به مدت پنج سال در گروه تئاتر مردم به سرپرستی استاد «علی نصیریان» و در کنار «داریوش مودبیان» کار کرده و به قول خودش آنجا بزرگ شده است. وی با این گروه هفده کار را به روی صحنه برده که بیشتر آنها در خانه/ موزه ی استاد انتظامی به روی صحنه رفته اند. وی دوره هایی را با «میکاییل شهرستانی»، «یوسف باپیری»، «اشکان خیل نژاد»، «نوید محمدزاده» و «هوتن شکیبا» در آتلیه تئاتر تازه گذرانده و در کنار دیگر گروه های تئاتری تجربه اندوزی کرده است. وی در حال حاضر مونولوگ «ابر شلوارپوش» را به نویسندگی، کارگردانی و بازیگری خودش در سالن کوچکِ تالار مولوی به روی صحنه دارد.

نمایش «ابر شلوارپوش» را بهانه کرده و با نویسنده، کارگردان و بازیگر آن «علیرضا اخوان» به گفتگو نشسته ایم. با ما همراه باشید.

علیرضا اخوان (نویسنده، کارگردان و بازیگر)

– شما نقش های مهم نمایش «ابر شلوارپوش» از جمله نویسندگی، کارگردانی و بازیگری را بر عهده دارید. کمی از تجربه ی داشتن تمام این مسئولیت ها به صورت همزمان بگویید.

تنهایی نمایش «ابر شلوارپوش» نوعی تنهایی معاصر است. خوشحالم که این نمایش را نوشته و بازی می کنم اما خوشحال تر می شدم که کس دیگری آن را کارگردانی می کرد. این کار به قول اعضای گروه از جایی میان ما و پوست تن مان بیرون می آید. فرم عجیب و غریبی ندارد و شفاف حرفش را می زند. اینکه یک نفر هم نویسنده ی کار باشد و هم بازیگرش باعث می شود در هنگام بازی از قابلیت هایی استفاده کند که در هنگام نوشتن ناخوداگاه آنها را رعایت کرده است. بازی در این نمایش همان تصاویری است که خود فرد نوشته و حال با بازی اش به آنها عینیت می بخشد. در نتیجه کارگردانی یعنی رساندن مشعل از نویسنده به بازیگر کار بسیار ساده ای برای اجرا است و البته سخت نیز هست. از این منظر سخت است که بازیگری که خودش کارگردان است معمولا نسبت به خودش بی رحم نیست. هرچند من در نمایش «ابر شلوار پوش» سعی کردم در همه زمینه ها بی رحم باشم وگرنه الان به جای پنجاه دقیقه نمایش، سه ساعت نمایش روی صحنه داشتیم. من چیزی حدود سه ساعت نمایشِ ساخته شده را دور ریختم. چندین نسخه از این کار، هفده نسخه از نقاشی روی صحنه و بسیاری دیگر از ساخته های این نمایش را دور ریختم تا به پنجاه دقیقه ی فعلی برسم.

– از نام نمایش شروع کنیم. چرا نام «ابر شلوارپوش» را برای این نمایش برگزیدید؟ نامی که گویا از شعری از مایاکوفسکی گرفته شده است.

«ابر شلوارپوش» نام دیوان شعری از مایاکوفسکی است. این طور می توان گفت که «ابر شلوارپوش» ی که ما به اجرا گذاشته ایم هم ابر شلوارپوشِ مایاکوفسکی هست و هم نیست. این نمایش ابر شلوارپوش از نگاه من است. ساده ترین کاری که می توانستم انجام دهم این بود که اشعار مایاکوفسکی را به روی صحنه آورم؛ فرمی که دوستش نداشتم. «ابر شلوارپوش»ی که روی صحنه می بینیم به نوعی نگاه مایاکوفسکی به عشق، مادر، انقلاب، هنر و حتی ادبیات فتوریستی روسیه است که ستون فقرات نمایش ما را تشکیل می دهد. در ضمن، آن شعر هم نیست و می توانستم نام نمایش را چیز دیگری بگذارم که به خاطر علاقه ام به مایاکوفسکی و اینکه شروع و پیشرفت این نمایش با او بوده و بعد حذف شده است، این نام را حفظ کردم.

– شما می گویید این نمایش ابر شلوارپوشِ مایاکوفسکی نیست و می توانستید نام دیگری روی آن بگذارید. پس چرا نام را حفظ کرده و ناخودآگاه مخاطب را به این اثر ارجاع می دهید؟

پوستر نمایش به وضوح اشاره می کند که نمایش «ابر شلوار پوش» منولوگی از علیرضا اخوان است و به نام مایاکوفسکی اشاره ای نشده است. من این نام را نگه داشتم زیرا به این شخصیت علاقه داشته و نگاهش را دوست دارم. این نمایش بر اساس چند متریال شکل می گیرد که اولین و مهم ترین آنها مقاله ای از فروید است به نام مواجهه با مرگ. در این مقاله، فروید سه نوع مواجهه با مرگ را در نظر می گیرد که یکی از آنها را در این نمایش می بینیم؛ یعنی عدم پذیرش. شخصیت این نمایش می داند که نینا مرده است اما آن را نمی پذیرد. او با نینا زندگی می کند، براش غذا درست کرده، حمامش می کند و کنار خودش او را نگاه داشته است و در نهایت می گوید که قانون می خواهد نینا را از او بگیرد. دومین متریال این نمایش اشعار مایاکوفسکی و نگاهش به عشق، زندگی و مادرش است. دیگر متریال این نمایش داستان های کوتاه اسلامیر مروژک بود که مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد. من این داستان ها را که احتمالا در اسفند ماه امسال چاپ خواهند شد، از فیلتر خودم گذرانده و در «ابر شلوارپوش» جای دادم. در سوی دیگر، من علاقه مندان به آثار مایاکوفسکی را نیز در طول تمرینات این نمایش به دیدن آن دعوت کرده و نظر آنها را نیز جویا شدم. منظورم این است که برای انتخاب این نام حواسم به همه چیز بوده و تمامی جنبه ها را در نظر گرفته ام.

– ایده ی ابتدایی نمایش «ابر شلوارپوش» چه بود که به چنین منولوگی منجر شد و اینکه آیا از ابتدا و در هنگام نگارش متن نیز قصد داشتید منولوگ روی صحنه ببرید یا تک شخصیت بودنِ این نمایش در بازنویسی های بعدی شکل گرفت؟

نمایش از ابتدا و در هنگام نگارش و حتی در ایده ی ابتدایی، یک منولوگ بود؛ زیرا اگر یک بدن به دو بدن تبدیل شود، تراژدی مدرن و درام این کار بهم می خورد. این شخصیت در حسرت تماشاگر است و اگر نفر دومی روی صحنه حضور داشته باشد ناخودآگاه تئاتر شکل گرفته و دیالوگ اتفاق می افتد. در تولید این منولوگ سعی کردم لحظه تولید شود و زندگی داشته باشیم و این اتفاق با حضور نینا می افتد. اما ایده ی ابتدایی کار از تجربه ای می آید که در اجرای یکی از نمایش ها داشتم. در این نمایش که در سالن خوبی هم اجرا نمی شد به عنوان بازیگر حضور داشتم و در شبی از شب های اجرا، سالن کاملا بدون مخاطب بود و گروه اجرایی برای سالن خالی به اجرای نمایش پرداخت. این اتفاق منجر به منولوگی شد که در نمایش «ابر شلوار پوش» می شنوید: «اجرا برای کی؟ برای کجا؟ وقتی هیچ تماشاگری نداری و هیچ سالن تئاتری نیست.» پس از اجرا برای سالن خالی، شب را نخوابیدم از این غصه که چرا باید کاری که ماه ها برایش زحمت کشیده ایم در سالن خالی از تماشاگر اجرا رود. پس از این اتفاق من یک هفته ی تمام یک خواب ثابت را دیده و روز بعد به جای دانشگاه به پلاتو رفتم و به تمرین پرداختم. بخش زیادی از نمایش «ابر شلوار پوش» از ناخودآگاه من گرفته شده است که در طول اجرا باعث کشف و شهودم می شود. مثلا اینکه چرا این شخصیت بازیگر تئاتر است و پیانیست نیست. چرا اسم معشوقه اش نینا است در حالیکه من به راحتی می توانستم نام معشوقه مایاکوفسکی یعنی ماریا را بر آن بگذارم و چراهای دیگری از این دست. لازم می دانم که بگویم تجربه ی مونولوگ اتفاق عجیبی است. تا پیش از شروع اجراهای نمایش «ابر شلوارپوش»، مونولوگ برای من گونه ای از اجرا بود که به نظرم زیادی بازیگران آن را سخت می کردند اما با شروع اجراهای این نمایش تازه پی بردم وقتی تمام تمرکز روی یک شخصیت باشد چقدر همه چیز دشوار تر می شود. من ده ماه برای این نمایش تمرین کردم و در طول این مدت هرگز نفهمیدم که این کار چقدر سخت است تا اینکه مقابل مخاطب قرار گرفتم. در اولین شب اجرا، صدای بریدن آهن از بیرون سالن می آمد و من تازه متوجه شدم که روی یک طناب هستم و ریتم، تمپو و نبض کار را در دست دارم و این واقعا کار سختی است.

-پروسه ی تمرینات این نمایش به چه شکل بود، چند ماه طول کشید و با توجه به اینکه شما خود روی صحنه هستید، در نقش کارگردان چطور متوجه درست یا غلط بودن تمرینات و لحظه های نمایش می شدید؟

درست یا غلط بودن نمایش را نمی دانم و به آن اعتقادی نیز ندارم. در مورد بد یا خوب بودن هم همین نظر را دارم. تنها چیزی که می دانم این است که «ابر شلوارپوش» تجربه ای است که سعی کردم آن را با دیگران به اشتراک بگذارم. شیوه ی تمرینات نیز به این صورت بود که من تمام تمرینات و حتی اجراهای این نمایش را ضبط کرده و هر شب آنها را نگاه می کنم. در این کنار این امر، دوستان با سلیقه و بزرگترهایی نیز دارم که این تجربیات را با آنها به اشتراک می گذارم. روند تمرینات این نمایش نیز بدین صورت بود که بعد از هر شب دیدن یک خواب ثابت به پلاتو رفته و تمرین را با صفر مطلق شروع کردم. تمرین کردم و از پیشنهادات دوستان در این راه استفاده نمودم. حدود نه ماه یعنی به اندازه ی یک زایمان، تمرینات این نمایش طول کشید. اول از همه با قصه های مروژک شروع کرده و هفده تیپ را خلق کردم که از آن میان سه تیپ در حال حاضر بر روی صحنه دیده می شود. به عبارتی من الان هفده تیپ دارم که برای خلق هر کدام زحمت بسیاری کشیده ام. پس از کامل شدن نسخه اول احساس کردم نمایش عمقی ندارد، سعی کردم با افزودن شخصیت نینا به قصه کمی به آن عمق ببخشم. پس از آن افراد دیگر یکی یکی به گروه اضافه شده، صحنه کار نیز شکل گرفت و اجرا را به استادمان، آقای «داریوش مودبیان» نشان دادیم. ایشان ایراداتی به کار گرفتند و ما همان شب کل کار را عوض کردیم و وارد نسخه ی جدیدی از اجرا شدیم. بخش های زیادی از نمایش را دور ریختم تا درنهایت به نقطه ای رسیدم که حس کردم محکم است و می توانم رویش بیاستم. در طول تمرینات اسکلت نینا را به مدت چهار ماه در گوشه ی اتاقم قرار داده و با او صحبت می کردم و حس می کردم او نیز به صحبت های من واکنش نشان می دهد. و بدین صورت کار شکل گرفت.

– شما هفده تیپ را ساخته اما از میان آنها سه تیپ را برای نمایش فعلی «ابر شلوار پوش» انتخاب کرده اید. این سه تیپ چه ویژگی هایی داشتند که آنها را انتخاب کردید؟

یکی از این تیپ ها، تیپ هملت است که برایم جذاب بود، زیرا این شخصیت را واقعا دیده بودم. من فردی را می شناسم که مدرس بازیگری است و به هنرجویانش هفته ای یک شب نقش داده است. تیپ دیگر پیرمردی در قطار است که برای توضیح انتخاب او باید گامی به عقب بردارم. در تهران شبی حدود ۶۸ نمایش اجرا می شود که با بیرون از سالنِ خود ده قدم فاصله ندارند، به عبارتی هیچ نسبتی با بیرون از خودشان ندارند. این موضوع می تواند خود یک مفهوم کلی باشد. در مثالی دیگر می توان بازیگری را تصور کرد که شب کتاب نیچه را می خواند که «هنر وجود دارد تا حقیقت ما را نکشد» و شاید به خودکشی فکر کند اما روز بعد در نمایش کمدی بازی می کند. منظورم این است که این شوریدگی بخشی از بازیگری است. در نمایش «ابر شلوارپوش» شخصیت نمایش با یک مُرده زندگی می کند اما نقش پیرمردی کمدی را نیز در قطار بازی می کند. سوال این است که چرا این شخصیت همه چیز را رها نکرده و نمی رود؟ چرا مانده است؟ زیرا برای یک بازیگر چیزی جز تمرین و تئاتر معنا ندارد. او نینا را به عنوان یک معشوقه ی مادی و تئاتر را به عنوان معشوقه ی معنوی زندگی خود از دست داده. این شخصیت مادرش را از داده و آیا این تنهایی چیزی جز تنهاییِ معاصر است؟

– در صحنه ی نمایش یک تابلو نقاشی وجود دارد که می تواند مفاهیم زیادی را به مخاطب عرضه کند. در مورد این نقاشی و صحنه نمایش بیشتر بگویید.

نقاشی صورت تعدادی تماشاگر است و من از طراح صحنه و نقاش نمایش «ابر شلوارپوش»، خانم «ساجده صابری» خواستم تا حسرت های این شخصیت را نقاشی کند. ایشان چند ورژن از این نقاشی را کشیده و در نهایت به این رسیدیم که حسرت این بازیگر یک سالن پر از تماشاگر است که می تواند در انتهای صحنه آینه ی خود تماشاگران نمایش نیز باشد. در این تابلو، بکت، کامو، چخوف، شکسپیر، دلقک لیرشاه، برشت و بسیاری دیگر وجود دارند که برای هر کدام نیز دلیلی وجود دارد. صحنه ی نمایش نیز صحنه ای ساده، مینیمال و البته جهان شمول و بی جغرافیاست.

– طراحی لباس نمایش «ابرشلوار پوش» نیز ویژگی های خاصی دارد. لباس بازیگر از دو بخش راست و چپ تشکیل شده که یکی بلند و دیگری کوتاه است. در مورد این طراحی نیز کمی بیشتر بگویید.

روی طراحی لباس وسواس زیادی داشتم و به آن چیزی که مد نظرم بود نیز نرسیده بودم تا اینکه با خانم «راضیه ابراهیمیان» آشنا شدم و به نظرم لباسی که ایشان طراحی کردند بهترین طراحی برای این کار بود. لباس ویژگی هایی داشت که باید رعایت می کردیم از جمله اینکه جغرافیا را نشان ندهد، مینیمال باشد، به این شخصیت بخورد، قامت نمایش اثر را حفظ کرد و در بازی در بازی ها و چرخش ها درست عمل کند که در این طراحی این موارد رعایت شده است.

– در این گفتگو در مورد برخی از چالش هایی که به عنوان نویسنده، کارگردان و تنها بازیگر نمایش «ابر شلوارپوش» با آن رو به رو بودید، صحبت کردیم. آیا چالش دیگری نیز بود که به آن اشاره نکرده باشید؟

تمام این نمایش چالش است. من در گذشته به بسیاری از استادان خودم خرده می گرفتم که این همه خشم از کجا نشات گرفته است و زمانی این موضوع را درک کردم که به طرف دیگر صحنه آمده و در جایگاه آنان قرار گرفتم. من آدم خشمگینی نبوده و نیستم و هنوز هم معتقدم تئاتر به ما این امکان را می دهد تا روابطمان، خانه و حتی خانواده مان را بسازیم. به نظرم خشم، اخلاق قهری و حذف به مثابه داعش های کوچکی هستند که قدرتی ندارند. صفر تا صد این نمایش برای من همراه با چالش بود؛ از لحظه ورود به سالن گرفته تا بستن نور، تبلیغات و دیگر مراحل. این موضوعات باعث می شد که بازی در مرحله ی چندم قرار گرفته و اولویت آن جا به جا شود. چالش ها زمانی جدی تر است که جوان و دانشجو نیز باشید و کار اول تان را به صحنه ببرید. در کل همه ی اینها را به جان خریدم زیرا به کارم علاقه داشته و دوستش دارم.

– و حرف پایانی:

فکر می کنم نمایش «ابرشلوار پوش» به میزان دور ریخته شدن بخش های زیادی از کار و زحمتی که یک گروه برایش کشیده، ارزش دیده شدن دارد و امیدوارم مخاطبان برای دیدن این کار به سالن مولوی بیایند.

برچسب ها

سمانه استاد

کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن