گفتگو به عادل عزیزنژاد (به بهانه بازی متفاوت در نمایش «کَر»)

 

عادل عزیزنژاد این روزها در نمایش «کَر» بازی می کند. این هنرمند که پیش از این با او در رابطه با نویسندگی و کارگردانی نمایش های «بچه خور» و «گرگ ها کروات نمی زنند» گفتگو کرده ایم، این بار تنها در کسوت بازیگر به روی صحنه آمده و نقشی متفاوت را ارائه داده است.

بازی متفاوت عادل عزیزنژاد در نمایش «کر» را بهانه کرده و به گفتگو با این هنرمند نشسته ایم. با ما همراه باشید.

عادل عزیزنژاد – بازیگر

عادل عزیزنژاد (بازیگر)

– بسیار خوشحالیم که برای سومین بار در خدمت شما هستیم و می توانیم گفتگویی پرانرژی داشته باشیم. تفاوت این گپ و گفت ما نسبت به گفتگوهای پیشین، این است که این بار شما تنها در کسوت بازیگر در نمایش ظاهر شده و بسیار مشتقایم تا از تجربه ی حضور متفاوت تان در نمایش »کر» بشنویم.

من نیز بسیار خوشحالم که این بار هم در خدمت شما هستیم. در حال حاضر همان طور که گفتید نمایش «کَر» به نویسندگی و کارگردانی آقای «فریدون ولایی» را روی صحنه دارم. نمایشی که در حوزه ی نمایش های ابزود با رگه هایی از سورئال قرار می گیرد و یک زندگی کاملا رئال را نشان می دهد. در این نمایش من تجربه ی جدیدی را به دست آورده ام و در نقشی بازی می کنم که بسیار از من دور بوده و به لحاظ ظاهری، تفکر و حتی فرم نیز فاصله ی زیادی با خودِ واقعیِ عادل عزیزنژاد دارد و تجربه ای نو را برای من به ارمغان آورده است. در حوزه ی بازیگری وقتی متنی به بازیگر پیشنهاد می شود ابتدا باید در او تعلق خاطری را به وجود آورد و به نوعی قلقلکش دهد. این موضوع برای بازیگری که اهل چالش و متفاوت بودن است کمک می کند تا در مسیری نو حرکت کرده و تجربه ای جدید را کسب کند. وقتی که متن نمایش «کر» را خواندم و با شخصیت دارا شدم، متوجه تفاوت عمیق این شخصیت با خودِ واقعی ام گشتم و همین موضوع دلیل اصلی حضورم در این نقش است.

– برای رسیدن به این نقش متفاوت چه کردید؟

هر بازیگری روش هایی در بازی دارد که درست یا غلط با آزمون و خطا به آن رسیده است. من نیز با توجه به اینکه همیشه از فرم به محتوا می رسم، وقتی قرار است نقشی را بازی کنم، ابتدا فرم یک کاراکتر و دنیای بیرونی اش را ترسیم کرده، اتود و تمرین می کنم. با شخصیت رفت و آمد می کنم، با او می نشینم و چای می نوشم و سعی می کنم تنها نظاره گرش باشم، بی هیچ قضاوتی. کاراکتر خودش باید کار را انجام دهم و منِ بازیگر تنها یک شاهد هستم؛ شاهد شخصیتی که در موقعیت ها و اتفاقات مختلف؛ کنش های متفاوتی را نشان داده و تصمیم می گیرد دست به چه عملی بزند. من تنها این فرد را نگاه کرده و سعی می کنم او را بفهمم. وقتی او را شناختم شروع به ساختنش در خودم می کنم. سعی می کنم او را از بعد ظاهری اش بیرون کشیده و پا به دنیای درون اش بگذارم. موافق این نیستم که شخصیت تنها از بیرون دیده شود زیرا به نظرم اولین چیزی است که به ذهن هر کسی می رسد و نخستین کاری است که یک کاراکتر انجام می دهد. پس از اینکه دنیای درونی شخصیت را کشف کردم، حالا او را در موقعیت های مختلف قرار می دهم و با حس های گوناگون رو به رو می کنم؛ احساساتی مانند عشق یا نفرت، دوست داشتن یا دوست داشته شدن. حال باید ببینم این شخصیت در این موقعیت ها چه کنش هایی داشته و چه تصمیماتی می گیرد. پس از آن بدون اینکه قضاوتش کنم به سرزمین و جغرافیای او می روم تا ببینم از من چه می خواهد و چگونه می خواهد.

در تئاتر، لحظه ای وجود دارد که شما دچار یک اتفاق شده و با شخصیتی که بازی می کنید رو در رو می شوید. نام این لحظه را آگاهی می گذارم. آگاهی لحظه ای است که شما می دانید شخصیت کیست، خودتان کیستید و حالا که هر دو را می شناسید، خودتان را به جای شخصیت می گذارید. ما بازیگرها در زمان هایی روی صحنه فراموش می کنیم که چه کسی هستیم و کجاییم. این اتفاق به نظر من خیلی درخشان است و خوش به حال آن بازیگری که این لحظه را به دفعات روی صحنه حس می کند. متاسفانه به دلایلی زیادی از جمله تنبلی، زمان و هر چیز دیگری بسیاری از بازیگرها نقش هایی را انتخاب می کنند که به خودشان شبیه است و به همین دلیل زحمت زیادی برای پروراندن شخصیت نمی کشند. اما رسیدن به شخصیت، لحظه ای دل انگیز است که باعث می شود شما خودتان رو فراموش کنید و هر آنچه را که در دنیای خودتان رخ داده کنار بگذارید. در این لحظه شما چندین بار در دنیا زیست می کنید، زیستی متفاوت، از پشت نگاه آدم های متفاوتی که قرار است نقش شان را بازی کنید. من برای بازی در شخصیت دارا در نمایش «کر» چندین ماه تلاش کرده و سعی کردم رفتاری را برای او ایجاد کنم که بسیاری از دوستان و نزدیکانم مرا روی صحنه نشناختند و دچار شک شدند.

– این اتفاق برای من نیز افتاد، زیرا علاوه بر تغییرات ظاهری زیاد، بازی متفاوتی را نیز از شما روی صحنه شاهد هستیم.

این اتفاق خوبی است و شنیدن این موضوع بسیار به من انرژی می دهد.

– این سومین گفتگوی عادل عزیزنژاد با مجله فرهنگی/هنری آرادمگ است. در دو گفتگوی قبلی بیشتر به عنوان نویسنده و کارگردان صحبت کردیم و محور سخنان مان این دو مسئولیت بود. در نمایش «کر» این دو مسئولیت از دوش شما برداشته شده و تنها بر بازیگری تمرکز کرده اید. آیا تمرکز بر روی تنها یک بعد از ابعاد اجرا کارسازتر است یا برعکس مسئولیت بازیگر را سخت تر می کند؟

وقتی شما یک مسئولیت واحد دارید و باید روی یک موضوع تمرکز کنید بی شک وظایف شما کمتر می شود، اما از مسئولیت کلی کاسته نمی شود زیرا باید همان قدر متفاوت و مستمر به موضوع بازی در نمایش بپردازید. من در نمایش «کر» نقش سختی را بازی کرده ام؛ نقشی که به نظر خودم دشوار و چالش برانگیز است. در عین حال به یک کارگردان دیگر هم متعهد شده و اگر کمتر انرژی بگذارم به لحاظ انسانی به اعضای تیم، صحنه ی تئاتر و حتی مخاطبان مدیون می شوم و این مسئولیتم را صد چندان می کند.

– در نمایش های پیشین، شما خود هدایت گر بازیگران بودید با این تفاوت که خودتان نیز بازی می کردید و این کار را دشوارتر می نمود. در این نمایش اما شما کسی هستید که هدایت می شوید. از این تجربه بیشتر بگویید.

من از آن دست بازیگرانی هست که در یک نمایش خود را تمام و کمال به کارگردان می سپارم زیرا به کمک همفکری اوست که می توانم زودتر، سریعتر و بهتر به نقش نزدیک شوم. کارگردان یک یاری دهنده است و به بازیگر در تحلیل، همفکری و هدایت کمک می کند. هر کارگردانی نیز روش مخصوص به خود را در هدایت بازیگر دارد. روش من برای هدایت بازیگرانم این است که جهان نمایش را آن قدر برایشان تشریح کرده و تحلیل کنم که وقتی از پشت میزِ تحلیل بر می خیزیم، بازیگرها می دانند چه باید بکنند. در نمایش «کر» نیز بسیار خوشحالم که موفق شدم با آقای ولایی کار کنم. ایشان فردی بسیار وارسته و فریخته است و توانایی خوبی در هدایت بازیگر دارد. من نیز هر روز به دکوپاژ سر تمرین می رفتیم، زیرا عاشق چنین بازیگرانی هستم و سعی می کنم خود نیز جزئی از آنها باشم. سعی می کردم هر روز دکوپاژ ذهنی ام را بنوسیم حتی غلط و آن قدر غلط بنویسم تا به درست نویسی نزدیک شوم.

– نمایش های قبلی شما، فضایی جدی و تقریبا رئال داشت. در نمایش کر اما در برخی صحنه ها با فانتزی حداقل در دیالوگ ها رو به رو می شویم؛ همچون صحنه ی زل زدن. در مورد تفاوت بازی در این دو شیوه بیشتر بگویید.

این نمایش با نمایش های پیشین من بسیار فرق دارد اما وقتی بازیگری قرار است نمایشی فانتزی را بازی کند، باید به عناصر فانتزی اشراف داشته باشد. از لحاظ نوع بازی اعتقاد دارم که ما به صورت محض بازی فانتزی نداریم اما بازیگر باید جهان نمایش را بشناسد و بداند این جهان، چه نوع آدم هایی را می پذیرد. جهان نمایش «کر» شخصیت های نمایش های قبلی مرا را قطعا نمی پذیرد. بازیگر ابتدا باید جهان نمایشش را درک کرده و سپس همچون یک موج سوار، بر موج سوار شده و به سمت فضای فانتزی متن و کاراکتر موردنظر حرکت کند.

– در نمایش «کر» فضای حرکت بازیگر بسیار محدود شده است. این محدود شدن فضا چه تاثیری در بازی شما و دیگر بازیگران دارد؟

طراحی و کانسپتی که آقای ولایی در نظر گرفته بودند این بود که اعضای این خانواده داخل دو جداره ی یک پنجره گیر افتاده اند. این موضوع در ابتدا شاید محدودیت در حرکت به نظر برسد، اما هر محدودیتی با تمرین می تواند به نقطه ای خلاقه برسد. وقتی شما کاری را چندین بار انجام دهید، یاد می گیرد که حتی چطور فراموش کنید و به لحظه ای می رسید که در خود غرق شده و می گذارید که کاراکتر جای بازیگر عمل انجام داده یا صحبت کند و حال اوست که تصمیم می گیرد. گاهی این تصمیمات درست است چون کاراکتر قهوه اش را به موقع خورده، اما گاهی بد خلق می شود، چون با دنده ی چپ از خواب بیدار شده. در هر صورت اوست که عمل می کند و دیالوگ می گوید، فقط باید اجازه دهم تا او کار خودش را انجام دهد نه منِ عادل عزیزنژاد.

– متن نمایش «کر» یکی از بهترین متون نمایشی است که امسال روی صحنه آمده. چقدر متن در انتخاب شما برای بازی در این نمایش موثر بود؟

متن یکی از مقوله های مهم در انتخاب اولیه بازیگر است. مهم است که بازیگر نقشی را انتخاب کند که کنش مند باشد، تصمیم بگیرد و کاراکتر اصلی به حساب بیاید. منظور از کاراکتر اصلی از لحاظ حجم دیالوگ و حضور در صحنه نیست، بلکه منظور تصمیمات تاثیرگذاری است که می تواند بگیرد. متن نمایش «کر» متنی بود که به نظرم استانداردهای لازم را داشت و فضایی خلق کرده بود که به عنوان بازیگر دوست داشتم تجربه اش کنم.

– کار کردن با کارگردانی که خود نویسنده است، چقدر به شما در دو امر نوشتن و کارگردانی کمک می کند؟

بسیار کمک می کند که من فضای متفاوت تری را درک کنم. من کارم را در تئاتر با بازیگری شروع کرده ام، اما وقتی شما با کارگردانی دیگر کار می کنید با زاویه دید جدید و جهان بینی متفاوت آشنا می شوید و بی شک به تجربه و دانش شما افزوده خواهد شد.

– آقای عادل عزیزنژاد آیا پس از نمایش «کر»، !یا نمایش دیگری را در دست تولید دارید؟

بله، نمایشی است به نام «سه چهار روزی که امیر خونه نبود». متنی از آقای «رضا گشتاسب» به دراماتورژی و کارگردانی بنده که در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه خواهد رفت.

– و حرف پایانی:

از آقای ولایی و دیگر اعضای گروه و پارتنر های خوبم و همین طور مخاطبان عزیز تشکر می کنم که انرژی خوبی را در پایان اجراها به من می دهند. به نظرم دنیای بازیگری فردی نیست، بلکه کاملا اجتماعی است و با همیاری خوب همه ی بازیگرها این دنیا شکل می گیرد. اعتقاد دارم که بازیگری عین سکوت است در حالیکه ما بر سر حجم دیالوگ هایمان بحث می کنیم.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران