پرونده نمایش «آنامورفیک» (گفتگو با بازیگران)

 

نمایش «آنامورفیک» به طراحی و کارگردانی «عارف شریفی» اجراهای محدود خود را در عمارت نوفل لوشاتو آغاز کرده است. در این نمایشِ عجیب، بازیگران نقش مهمی در به ثمر رساندن مفهوم کلی نمایش داشته و توانسته اند لحظاتی متفاوت را خلق کنند.

نمایش «آنامورفیک» را بهانه کرده و با بازیگران آن «مجید رمضان نسب»، «لاوین خادم گیلانی»، «امیر کرمانی» و «سینا علیپور» به گفتگو نشسته ایم. با ما همراه باشید.

مجید رمضان نسب

مجید رمضان نسب

«مجید رمضان نسب» دانش آموخته ی حسابداری بوده و مدت سیزده سال است که در تئاتر فعالیت می کند. وی با کارگردان هایی چون «علیرضا مهران»، «عباس عبدالله زاده»، «امیر نوری»، «اکبر قهرمانی» و «عارف شریفی» کار کرده است. او پیش تر در نمایش «این خانه من است» در نقش جلاد بازی می کرد و در نمایش «آنامورفیک» نقش بازیگر شماره ۱ را بر عهده دارد.

– در شب اول اجرای نمایش «آنامورفیک»، با توجه به مشکل فنی سالن، نمایش یک ربع پیش از اجرا تغییرات مهمی کرده و بازیگران به سرعت خود را با آن وفق دادند. کمی از این تغییرات و تسلط بازیگران بر اجرا بگویید.

در شب اول اجرا به دلیل مشکلی که در ویدئوپروژکشن وجود داشت، نمایش ما کمی تغییر کرد. در ابتدا قرار بود بالانویسی پخش شود و از روی آن نوشته ها، اجرا قدم به قدم پیش رود اما با این تغییرات، بالانویس تبدیل به صدا شد و یکی از اعضای گروه در اتاق فرمان، دستورات را می خواند. به همین دلیل اجرای شب اول به نظر من کامل نبود و می توانست بسیار بهتر از اینها باشد. اما دلیل همراه شدن ما با شرایط و تطبیق دادن آنی مان با آن، از تجربه ای می آید که در اجراهای قبلی به دست آورده ایم. حضور در صحنه های گوناگون در سالن های مختلف و با مخاطبان متفاوت این تجربه را برایمان داشته که چطور بتوانیم در هر لحظه بهترینِ خود را ارائه دهیم. ناگفته نماند که نمایش های «عارف شریفی» نیز این انعطاف را دارد که بتوان آن را به شکل های گوناگون روی صحنه برد. برای من به عنوان بازیگر حضور در نمایش های «آنامورفیک» و «این خانه من است» بهترین تجربه هایم در عرصه بازیگری بوده است.

– این نمایش ها چه ویژگی هایی دارند که شما از آنها به عنوان بهترین تجربه ی بازیگری خود یاد می کنید؟

اگر به عنوان مثال نمره ی بازیگری من چهل از صد بود، با حضور در نمایش های عارف شریفی این نمره به نظر خودم به نود رسیده است. کارهای عارف شریفی بسیار تجربی و ریسک پذیر هستند و با دو بازخوردِ متفاوت مخاطب رو به رو می شوند؛ یا مخاطب آنها را بسیار دوست خواهد داشت، یا اصلا با آنها ارتباط برقرار نخواهد کرد. جدای از این موضوع من به عنوان بازیگر از بازی کردن در نمایش هایی که به فرم معمول اجرا می شوند، خسته شده ام و دوست دارم کارهای متفاوت و حتی عجیب و غریب را تجربه کنم. کارهای تجربیِ عارف شریفی این ویژگی را دارد که به تعداد شبهای اجرا، بتوان نمایش متفاوتی را به صحنه برد. این نمایش ها این قدرت را به بازیگر می دهد که بتواند در موقعیت های مختلف، آزمون و خطا کرده و کار را به تکامل برساند. به عنوان مثال چند شب پیش در آخرین شبهای تمرین، یکی از صحنه ها کاملا تغییر کرد و به سرعت صحنه ای دیگر جایگزین آن شد، صحنه ای که تنها با یک بار تمرین درآمده بود. همه ی این عوامل قدرت بازیگری و درک موقعیت بازیگر از شرایط را بالا می برد؛ به خصوص چنین کارهایی که در آن دیالوگ یک حرف می زند، کنش در رابطه با موضوع دیگری است و همه ی اینها در راستای مفهومی کاملا متفاوت عمل می کند. یعنی عملی که بازیگر روی صحنه انجام می دهد از لحاظ بصری یک معنی دارد و مفهوم پشت این عمل، معنایی دیگر را در بر می گیرد. این موضوعات و شرایط، بازیگر را پخته می کند و به او اعتماد به نفس قرارگیری در شرایط سخت تر را می دهد. چنین کارهایی در تئاتر فعلی کشور، به تعداد محدود روی صحنه می روند، به این علت که اولا کارهای دشواری اند و دوما انگیزه ی زیادی می خواهند. بازیگر حریص است و دوست دارد بهترین لحظات را با محوریت خود روی صحنه خلق کند. در روزهای تمرین نمایش «آنامورفیک» صحنه های جذابی را حذف کردیم که وقتی کار به تکامل رسید در دل کار اصلی نمی نشستند. این امر بازیگر را تبدیل به خمیری انعطاف پذیر می کند که بتواند در هر شرایطی کارش را انجام دهد. ویژگیِ عارف شریفی در تمرینات این است که بازیگر را آزاد می گذارد تا او کار را انجام دهد، سپس کارِ او را روتوش کرده و با تعامل با بازیگر صحنه ها را شکل می دهد. این روشی است که بسیاری از کارگردان ها نمی پسندند، زیرا به بازیگر خود اعتماد ندارند. اما عارف این اعتماد را در بازیگر ایجاد می کند که کار درست را انجام دهد.

– شما در نمایش «آنامورفیک» نقش هملتی سرکش و افسارگسیخته را بازی می کنید. هملتی که برای مخاطب امروز بسیار آشنا به نظر می رسد و رفتارش برای هر فرد، چندین ما به ازای بیرونی دارد. در مورد ویژگی های این هملت افسار گسیخته بیشتر بگویید.

این موضوع ابتدا به متنِ شکسپیر بر می گردد که در سالیان پیش نوشته شده، اما دغدغه ی امروز را نیز در خود دارد. این امر استعداد شکسپیر و هوش او را نشان می دهد و به همین دلیل است که هنوز بهتر از متن های شکسپیر به خصوص هملت او، هیچ نمایشنامه ای نوشته نشده است. هملت، شخصیت بروزی است و البته کاراکتری بسیار سخت برای بازی. دلیل این سختی، تعداد اجراهای میلیونی این نمایش در طول سالهاست و فیلم های زیادی که از روی این نمایشنامه ساخته شده است. بسیار از بازیگرهای مهم دنیا این نقش را بازی کرده و حال ما باید هملتی را ارائه می دادیم که متفاوت با دیگر هملت ها باشد. بازی کردن هملت سخت است، زیرا یک نفر نیست. البته به کمک هدایت درستِ عارف شریفی فکر می کنم موفق شده ام از پس نقش آفرینی این شخصیت بربیایم. هملت دوست ندارد نقش بازی کند، کاری که امروز ما در جهان واقعی زندگی خود، به شدت آن را انجام می دهیم؛ چه در محیط های مجازی و چه در دنیای واقعی. هملت تمام این نقش ها را پس می زند. او می خواهد خودش باشد، کاری که خیلی از ما دوست نداریم انجامش دهیم. دوست داریم فردِ دیگری باشیم در صورتی که خود بودن، بسیار جذاب تر است.

– در این نمایش از لحاظ فیزیکی، بازیگران در هر شب اجرا فشار زیادی را تحمل می کنند. در مورد پروسه ی تمرینات این نمایش و رسیدن به این حد از آمادگی بگویید.

بی تعارف بگویم در این بیست شب اخیر که هر شب چندین ساعت تمرین می کردیم، برخی شب ها از لحاظ فیزیکی کم می آوردم، زیرا این کار انرژی زیادی برای اجرا نیاز دارد. مهم تر از آن این موضوع است که نمایش های این چنینی روی مرز هستند. اگر بازیگر از ابتدا خوب جلو برود و انرژی بگذارد تا پایان عالی عمل خواهد کرد، اما اگر همان اول خراب کند، نمی توان آن را جمع و جور کرده و خوب اجرا را جلو برد. در این مدل کارها از لحاظ ذهنی نیز به بازیگر فشار زیادی تحمیل می شود. زیرا رویه ی نمایش یک موضوع است و باطنش موضوعی دیگر. کاراکتری مانند هملت یک اکت را نشان می دهد، اما دیالوگ هایی می گوید که ربطی به اکت نشان داده شده ندارد. به نظر من در چنین کارهایی ذهن بازیگر حرف اول و آخر را می زند. البته مسائل مهمی نیز هست که در تمرین حاصل می آید، اما ذهن باید همیشه آماده باشد.

و حرف پایانی:

واکنش مخاطبان در شب اول اجرا و با توجه به اینکه ما رضایت صددرصدی از اجرا نداشتیم، بسیار خوب و مثبت بود. این کار تجربی است و کارهای تجربی در دو نقطه صفر و صد قرار می گیرند. خوشحالم که سلیقه های مختلفی که در تمریناتِ ما حضور داشتند همچون دکتر مهدی زاده و آقای شمس، نمره ی قبولی به این کار دادند و حال نیز مورد توجه نسبی مخاطبان قرار گرفته است.

لاوین خادم گیلانی

لاوین خادم گیلانی

«لاوین خادم گیلانی» فارغ التحصیل رشته ی ادبیات نمایشی و کارگردانی از دانشگاه تنکابن است. وی از سال ۸۷ فعالیت تئاتری خود را شروع کرده و در فیلم، سریال و نمایش های زیادی ایفای نقش کرده است که از جمله ی آنها می توان به نمایش های «تکرار» و «بیچاره کلادیوس» اشاره کرد. گیلانی در این نمایش نقش بازیگر شماره ۲ بازی می کند.

– نمایش «آنامورفیک» یکی از متفاوت ترین نمایش های امسال است. این نمایش چه ویژگی هایی داشت که بازی در آن را پذیرفتید؟

من یک ماه است که به گروه این نمایش اضافه شده ام. وقتی عارف شریفی به من پیشنهاد بازی در این نقش را داد و با توجه به اینکه بازیگر قبلی او در این نقش، مرد بود؛ برایم سوال شد که چطور یک دختر می تواند جایگزین نقشی شود که برای جنسیت مرد در نظر گرفته شده است. با صحبت هایی که با عارف داشتیم متوجه شدم که جنسیت در این نمایش مطرح نیست و تنها بالانویسی وجود دارد که به آدم های این نمایش می گوید چه کار باید انجام دهند و چه کار نباید. پس برای رسیدن به نقش علاوه بر تمرینات هر شب با کل گروه، به صورت جدا نیز با کارگردان تمرین می کردیم، زیرا هر دو نگران این بودیم که من نتوانم به دیگر بازیگران رسیده و با آنها هماهنگ شوم. خوشبختانه با هدایت درست عارف شریفی و علم او از آن چیزی که می خواهد، موفق شدم خودم را با دیگر بازیگران هماهنگ کنم.

– «آنامورفیک» نمایشی تجربی و عجیب است. از تجربه ی حضور در این نمایش بیشتر بگویید.

شخصیتی که در این نمایش بازی می کنم یعنی بازیگر شماره ۲، بسیار با آن چیزی که هستم متفاوت است. من شخصیتی آرام دارم و معمولا صدایم بالا نمی رود، اما در این نمایش عصبی و پرخاشگر می شوم و حتی دیگری را کتک می زنم. حضور در این نقشِ متفاوت و متضاد با خودِ فعلی ام، تجربه ی جالبی برایم بود زیرا توانستم خودم را برای بازی در این نقش متفاوت محک بزنم و ببینم آیا از پس آن برخواهم آمد یا نه. متنِ ابتدایی نمایش «آنامورفیک» نوشته ی خودِ کارگردان بود که در ابتدا به نظرم گنگ می رسید، اما با صحبت و تمرین های بیشتر فضا را کاملا درک کرده و متوجه شدم که قرار است اتفاقی بیافتد اما کسی در کار هست (بالانویس) که ضد آن را انجام داده و باعث می شود دیگران از کوره در بروند.

– در نمایش «آنامورفیک» شما از لحاظ فیزیکی نیز فشار زیادی را در هر شب اجرا متحمل می شوید.

دقیقا! فشاری که شاید در تمرینات باعث کبودی بدن و حتی خونریزی بینی ام شد، اما برایم لذت بخش است.

امیر کرمانی

امیر کرمانی

«امیر کرمانی» در رشته ی مکانیک موتور کشتی تحصیل کرده و مدت هاست در تئاتر فعالیت می کند. از جمله اجراهای او می توان به نمایش های « اعتراف در آدمستان و همکاری قتل اریکس»، «سرتاسر»، «نوستالژی عاشقان بی تکلیف» و نمایش های متعدد خیابانی اشاره کرد. کرمانی در نمایش «آنامورفیک» نقش بازیگر شماره ۳ را بازی می کند.

– در نمایش «آنامورفیک» بازیگران کاری دشوار را بر عهده دارند و باید با ذهن و بدنی قوی هر شب بر صحنه ی نمایش ظاهر شوند. در مورد ویژگی های نقشی که بازی می کنید بیشتر بگویید.

عارف شریفی، کارگردان نمایش «آنامورفیک» فردی خلاق و باهوش است و قدرت خوبی در هدایت کردن بازیگر دارد. او برنامه هایش را به خوبی پیاده کرده و این امکان را به وجود آورده است که ما هر شب بتوانیم اجرایی متفاوت را به روی صحنه ببریم. وی مدام در حال کندکاو و کشف چیزهای جدید بوده و به شدت پیشرو است. در انتخاب نقش ها، اتفاقی که در نمایش «آنامورفیک» افتاد این بود که عارف هیچ نقشی را برای کسی تعیین نکرد و این بازیگرها بودند که با توجه به تجربه و سوابق کاری شان، در جای مناسب خود قرار می گرفتند. این موضوع خود به خود کار را برای منِ بازیگر جذاب می کرد. یکی دیگر از نکات جذاب این کار برای من درگیری خود بازیگرها با هم بود. درگیری و فشاری که از سوی فردی به اسم بالانویس وارد کار می شد؛ فشاری که ما به آن آگاه هستیم اما تظاهر به ندانستن می کنیم و این موضوع کار را سخت تر می کرد. در نمایش های مرسوم، بازیگر متن را می خواند، حفظ می کند، در پروسه ی تمرینات با دیگران هماهنگ می شود و برای سی شب اجرا آماده می گردد، اما در نمایش«آنامورفیک» ما می توانیم به تعداد شب های اجرا، کاری متفاوت را روی صحنه ببریم و هر اتفاقی امکان افتادن دارد.

– ترجیح بسیاری از بازیگران این است که بدانند قرار است روی صحنه چه کار انجام دهند و این ناآگاهی از اتفاقات روی صحنه معمولا برایشان خوشایند نیست. برای شما به عنوان بازیگر این روش اجرا جذاب است یا دشوار؟

برای من این شکل اجرا بسیار جذاب است. ما می دانیم که می خواهیم چه کاری انجام دهیم ولی در عین حال واقعا نمی دانیم چه اتفاقی قرار است روی صحنه بیافتد. این کار با وجود هدایت و کارگردانی خوب، کشفی است که بازیگر انجام می دهد؛ کشف فضای موجود بر روی صحنه که این فضا به تناسب شب های اجرا ممکن است از شبی به شب دیگر متفاوت باشد.

– نمایش «آنامورفیک» نمایشی لایه لایه است. نمایشی که لایه ی رویه ی آن تمرینات نمایش هملت است اما با کنار زدن هر لایه مفهومی جدید نمایان می شود. از پروسه ی تمرینات این نمایش بگویید و اینکه چه در تمرینات گذشت تا نمایش به این فرم و شکل اجرا رسید؟

عارف در پروسه ی تمرینات یک روانشناسی را دخیل کرده بود. او برداشتِ ما از صحنه های مختلف را می پرسید که به تعداد بازیگران متفاوت بود، سپس چالشی را در برداشتِ ذهنی ما از صحنه ی مورد نظر به وجود می آورد. حال ما با نگاهی نو به صحنه ی قبل می نگریستیم و موضوع جدید را به بحث و چالش می گذاشتیم. بدین طریق او ذهن ما را برای چند لایه بودن کار آماده کرد.

و حرف پایانی:

از عارف شریفی تشکر می کنم که من را برای بازی در نمایش «آنامورفیک» انتخاب کرد. از او و دیگر بازیگران این نمایش بسیار آموخته و می آموزم.

سینا علیپور

سینا علیپور

«سینا علیپور» دانشجوی کارشناسی ارشد در دانشگاه هنر تهران است. وی از سال ۸۷ فعالیت تئاتری خود را شروع کرده و چهار نمایش را در کسوت کارگردان و بازیگر به روی صحنه برده است که از جمله ی آنها می توان به نمایش های «خانه» و «سوپ بوقلمون» اشاره کرد. وی هچنین در جشنواره های زیادی از جمله جشنواره های استانی و فجر حضور داشته است. علیپور در این نمایش نقش بازیگر شماره ۴ را بازی می کند.

– نمایش «آنامورفیک» یکی از متفاوت ترین نمایش های امسال است. این نمایش چه ویژگی هایی داشت که بازی در آن را پذیرفتید.

من عارف شریفی را از سالها پیش می شناختم و می دانستم که در کار خودش حرفه ای است. پس از دعوت او برای حضور در این پروژه، از مهرماه به تیم ملحق شدم. این نمایش چیزی از بازیگر می خواهد که من پیش از آن تجربه اش را نداشتم؛ اینکه هم خودت هستی و هم خودت نیستی و می پذیری که نقش بر اساس ویژگی های خاص بدنی و بیانی تو تعریف شود و این امر برای من بسیار جذاب می نمود. با توجه به اینکه کار روند تجربی را طی می کرد، تغییرات زیادی داشت تا این حد که ما می توانیم به مدت یک ماه هر شب اجرایی متفاوت با شب قبل را به صحنه ببریم که خود ویژگی جذابی برای منِ بازیگر است تا بخواهم آن را تجربه کنم.

– نمایش «آنامورفیک» نمایشی لایه لایه است. نمایشی که لایه ی رویه ی آن تمرینات نمایش هملت است  اما با کنار زدن هر لایه، مفهومی جدید نمایان می شود. از پروسه ی تمرینات این نمایش بگویید و اینکه چه در تمرینات گذشت تا نمایش به این فرم و شکل اجرا رسید؟

این نمایش، اثری تجربی است و تمرینات هم بسیار تجربی و البته در راستای اهداف کارگردان پیش می رفت. او چیزی را از ما می خواست که تا پیش از آن درگیر این موضوع نبودیم. به همین دلیل تمرینات این نمایش برای من که چنین تجربه ای را نداشتم جدید، جذاب و کارساز بود. مخاطب نمایش «آنامورفیک» که از بیرون کار را می بیند ممکن است فکر کند که این بازیگرها نقش خود را بازی می کنند، پس کار راحتی در پیش دارند؛ اما نکته اینجاست که همین خود بودن که بخشی از اجرا نیز هست باید درست و به موقع اتفاق بیافتد. این خود بودن نیازمند تمرین و هماهنگی است، زیرا قطعا تمامی اعضای گروه با هم می توانند به این کنش و واکنش ها معنا داده و فضا تولید کنند.

– در نمایش «آنامورفیک» بازیگر کار دشواری دارد و باید ذهنی آماده، بدنی قوی و خلاقیتی لحظه ای داشته باشد، زیرا هر لحظه اجرا ممکن است چیزی جدید و نو اتفاق بیافتد. چه مراحلی را طی کردید تا به این حد از آمادگی رسیدید؟

این مسئله به جمله ی اول نمایش باز می گردد که گفته می شود: «این نمایش تظاهر می کند که یک تمرین است و در عین حال می تواند یک تمرین نیز باشد» در این کار برای منِ بازیگر سختی هایی هم از لحاظ ذهنی و هم لحاظ بدنی وجود دارد و باید انرژی بیشتری نسبت از کارهای مرسوم، روی صحنه بگذارم. در این اجرا ذهن باید خلاق بوده و فیزیک و بدن بازیگر در هر لحظه اجرا از آمادگی کامل برخوردار باشد. ما عشق به تمرین را از اول تا خود اجرا پذیرفتیم. از روز اول نیز می دانستیم که کار دشواری در پیش خواهیم داشت و مطمئن بودیم که این نمایش، اتفاقی معمول نخواهد بود. در این کار تاکید عارف بر این بود که بازیگر رها باشد و خود را در قید و بند قرار ندهد، در عین حال چارچوبی نیز وجود داشته باشد تا کنش و واکنش درست درآمده و فضا تولید کند.

و حرف پایانی:

چند شب پیش از اجرا، عارف از ما در مورد حس مان به اجرا پرسیده بود و من گفته بودم باید کار را در مواجهه با مخاطب ببینم. اگر بخواهم چند نمایش را نام ببرم که از حضور در آنها راضی هستم بی شک «آنامورفیک» یکی از آنهاست. در این نمایش واکنش مخاطب می تواند روی اجرا تاثیر بگذارد و کار را تغییر دهد، به همین دلیل مواجهه ی خوب او با اجرا رضایت بیشتری را برای ما خواهد داشت.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران