پرونده نمایش «بچه خور»

 

مادری با همه ی وجود برای بهبود و نجات دخترش تلاش می کند و در این راستا حتی رَحِم اش را به اجاره می دهد تا دخترش زنده بماند. این چکیده ای از نمایش «بچه خور» است.

در ادامه گفتگوی ما را با عوامل نمایش «بچه خور» می خوانید.

عادل عزیز نژاد (کارگردان)

«عادل عزیز نژاد»، دانش آموخته بازیگری از دانشگاه ارک است. وی از سال ۱۳۸۴ تئاتر را شروع کرده و از سال ۱۳۹۰ به صورت حرفه ای به آن پرداخته است. او با کارگردانان بزرگی چون «امیر دژاکام» و «محسن قصابیان» کار کرده و «بچه خور» سومین تجربه ای کارگردانی اش بعد از «یک خانواده محترم» و «مزون» می باشد.

عادل عزیزنژاد

– از ایده نمایش بچه خور بگویید.

ایده نمایش بچه خور، حدود یک سال پیش و با یک اتفاق در ذهن من شکل گرفت. در این راستا با چند تا از نویسنده هایی که قلم شان را دوست داشتم حرف زدم و با «مسعود هاشمی نژاد» به فصل مشترکی رسیدیم و زحمت متن را ایشان کشید.

– چرا این قدر بچه خور تاریک و تلخ است؟ گویی هیچ کورسوی امیدی وجود ندارد.

نمایش تلخ است چون فضای زندگی ما آدم ها به سوی تاریکی حرکت کرده است. اگر به گذشته برگردیم، می بینیم ما آدم های تاریک خیلی کم داشتیم ،اما الان تعداد این افراد بسیار زیاد است و به ندرت آدم هایی را می بینیم که شفاف و رو باشند. درامی که در قصه ی بچه خور ایجاد شد هم همین است، رنگ باختن آدم ها با اتفاق ها؛ چیزی که در جامعه ما دارد غوغا می کند. شما نمی توانید روی دوستی که دارید به عنوان یک دوست واقعی حساب کنید، چرا که آن فرد با هر اتفاقی ممکن است تصمیمی بگیرد که شما را غافلگیر کند. در نمایش بچه خور کورسوهای امیدی هم وجود دارد که با تصمیم های آدم ها از بین می رود.

– صحنه نمایش به خوبی گسست خانواده را نشان می دهد. ایده صحنه از کجا شکل گرفت؟

ایده ابتدایی ما برای بچه خور، یک صحنه مینیمال به همراه خط کشی و فضاهای متفاوت بود. بعد رسیدیم به اینکه زندگی این آدم ها متناسب با تصمیماتشان از هم پاشیده شده و پاره و پاره می شود. این گسست زندگی تا جایی پیش می رود که با مضمون و محتوای نمایش همسو می گردد. آدم ها از هم فاصله می گیرند و زندگی از هم می پاشد، درست مانند اتفاقی که روی صحنه می افتد. فرش ها جمع می شوند و سرامیک های کف از هم فاصله می گیرند.

– شما بازیگر این نمایش هم هستید. شخصیت عادل عزیز نژاد در بچه خور، بسیار به شخصیت عادل عزیز نژاد در مزون نزدیک بود، حتی از بُعد ظاهری! چرا؟!

در مورد بعد ظاهری درست است اما در مورد شخصیت باید گفت که شاهینِ نمایش مزون، فردی بود که با اتفاق جلو می رفت و با آن رنگ عوض می کرد؛ اما مهردادِ بچه خور این گونه نیست. شاید به این علت شما این دو شخصیت را به هم نزدیک می بنید که جهان نمایش های من با در نظر گرفتن تفاوت های موضوعی کوچک، بسیار به هم نزدیک اند. من حتی فکر می کنم که مهرداد می تواند ادامه شخصیت شاهین باشد یا بخشی از او را در خود داشته باشد.

– چه جالب! یعنی ممکن است بچه خور، زندگی واقعی شاهینِ نمایش مزون باشد؟

بله، این اتفاق می تواند بیافتد. در مزون تکلیف ما با شاهین روشن است اما در بچه خور نه، ما در اینجا به ظاهر یک برادر فداکار داریم که بعد اتفاقات دیگری می افتد. شاهین تعلیقی در شخصیتش نبود و به نسبت شفاف بود اما مهرداد پر از تعلیق است و با هر اتفاقی بخشی از شخصیت اش رو می شود. من سعی می کنم کاراکترهای نمایش هایم به هم نزدیک باشد. در جهان نمایش های من نمی شود خیلی به سمت اتفاقات و شخصیت های عجیب و غریب رفت. شخصیت های من بسیار رئال هستند و شبیه افراد جامعه اند. این آدم ها اگر خیلی متفاوت با جامعه باشند، نمی توانند در دنیای نمایش های من جای بگیرند. چون به سختی درک و لمس می شوند.

– چرا خانه تئاتر را برای اجرای نمایش بچه خور انتخاب کردید؟

نمی توانم جواب گسترده ای به این سوال بدهم، مهم ترین دلیلش انرژی خوبی است که از این سالن می گیرم.

– خانه تئاتر، سالنی مهجور است. کمی از سختی کار کردن در این سالن بگویید.

کار کردن در این سالن سختی های خودش را دارد و امیدوارم این سختی ها و اتفاقات به زودی تمام شود، اتفاقی مانند آشتی کردن مردم با تئاتر و رفتن به سالن های مختلف. سالن نباید تعیین کننده ی خوبی و بدی یک نمایش باشد. من در سالن هایی که تقریبا بِرَند شده اند هم کار بد دیده ام و در سالن هایی که انتظار کار خوب نداشتم، کارهای بسیار خوبی دیده ام. پس سالن تعیین کننده ی خوبی و بدی نمایش نیست. ما باید بتوانیم در سالن های مختلف کار ببینم و مسئولین سالن هم باید به این موضوع توجه کنند که دقت بیشتری را در بازبینی ها در نظر داشته باشند و سالن خودشان را معطوف به کارهای خیلی قوی یا خیلی ضعیف نکنند.

مخاطب تئاتر ما گاهی با یک سالن قهر می کنند. چرا؟ چون کارهای خوبی در آن ندیده است و اگر کار خوبی هم در سالن اجرا برود، به سختی آشتی می کند. باید به سالن های مختلف فرصت داده شود به شرطی که خود مسئولین سالن هم با ما همکاری کنند و با توجه به دانش و استاندارهای خود کارهایی را انتخاب کنند که ارزش دیده شدن دارند.

صفورا خوشطینت (بازیگر نقش زیبا)

صفورا خوشطینت دانش آموخته کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی از دانشکده هنر و معماری است. او سال گذشته با نمایش «طرب نامه شهر خیال» به کارگردانی «کیوان نخعی» در جشنواره آیین های سنتی حضور داشته است.

صفورا خوشطینت

– کمی از «زیبا» در «بچه خور» بگویید.

بگذارید اول در مورد خود نمایش حرف بزنم. بچه خور یک درام اجتماعی در مورد لایه های زیرین جامعه و اتفاقاتی است که در طبقات فرودست رخ می دهد؛ اتفاقاتی که خیلی از ما راحت از کنارش می گذریم و اطلاع زیادی در مورد آنها نداریم. شاید برای کسانی هم این موضوعات کنجکاوی برانگیز بوده و تحقیقاتی در این زمینه کرده باشند، اما برای بسیاری از اقشار جامعه، حتی به ذهن شان هم خطور نمی کند که ممکن است چه اتفاقاتی در زندگی این قشر بیافتد. ما سعی کردیم در بچه خور مشکلات این قشر جامعه را بدون بزرگ نمایی نشان بدهیم.

– شخصیت زیبا با صفورا خوشطینت فرق زیادی دارد. چطور توانستید به این شخصیت متفاوت نزدیک شده و آن را بازی کنید؟

به سختی! بی شک اگر آقای عزیزنژاد نبودند من نمی دانستم چطور باید به زیبا نزدیک شوم. همه ی ویژگی های این زن با من فرق دارد، نوع نشست و برخاست، اکت هایش و حتی لحن حرف زدنش هم متفاوت است و خیلی آهسته و آرام تر از من حرف می زند. من سعی کردم به این کاراکتر نزدیک شوم، کاراکتری که خیلی از من دور است؛ البته سعی کردم و نمی توانم بگویم صد درصد موفق شدم. هیچ کس نمی تواند این حرف را بزند.

– چه تمرین هایی برای نزدیک شدن به شخصیت زیبا داشتید؟

در این رابطه هر بازیگری تمرین ها و روش خودش را دارد. من از آن جمله بازیگرهایی نیستم که با دیالوگ گفتن و تمرین کردن جلوی آینه به شخصیت برسم. سعی کردم در اجتماع به آنها نزدیک شوم و حداقل آنها را ببینم، در مترو، در مسیرِ راه و هر جایی که قدم می گذارم. من معتقدم نگاه کردن به سوژه هایی که قصد بازی کردن آن ها را دارید بهترین روش برای شناختن و نزدیک شدن به آنهاست و اولین قدم شناختن آنها از دیدن شروع می شود.

– زیبا باردار است و این موضوع هم ویژگی سخت دیگری به این کاراکتر اضافه می کند.

به نظر من نباید حتما برای هر کدام از ما اتفاق هایی بیافتد تا بتوانیم آنها را درک و حس کرده و بازی کنیم. قطعا همه ما در زندگی با زنان باردار رو به رو شده ایم، زنانی در خانواده، دوستان و همکاران. زن بودن ما نیز خودش کمک بزرگی برای درک این موضوع است. یک مرد ممکن است در زندگی اش زنان باردار زیادی را دیده باشد اما آنها را نمی فهمد. ولی ما زن هستیم و زن را بهتر می فهمیم؛ زنانی که با درد بزرگ شده ایم. با درد در ارتباطیم و این کار سختی نیست و فکر می کنم آسان ترین وجه شخصیت زیبا درک بارداری اش بود.

– سخت ترین وجه شخصیت زیبا چه بود؟

سخت ترینش درک دردی است که این زن دارد.

– منظورتان درک زندگیِ اوست؟

هر اتفاقی برای زیبا می تواند سنگین باشد، برای هر کدام از ما هم هست، ولی این شخصیت دردی دارد که از چند جهت به او وارد می شود و نشان دادن همزمان همه ی اینها کار واقعا سختی است.

– زیبا از ابتدای نمایش یک زن دردمند است تا انتهای نمایش. یکنواختی این شخصیت از کجا نشات می گیرد و چرا فراز و فرود در زندگی او زیاد نیست. گویی یک درد است که مدام تکرار می شود.

شما وقتی نمایش را نگاه می کنید، پیشینه این آدم را می بینید و می فهمید که زندگی راحتی نداشته است. این نشان می دهد که ما از همان ابتدا نباید منتظر یک زن شاد باشیم و فراز و فرود هایی که برای او اتفاق می افتد. اگر بگویید بازی این شخصیت یکنواخت است خب باید این ایراد را از منِ بازیگر گرفت، اما اگر می گویید زندگی این شخصیت یکنواخت است خوب باید دید آیا به جز درد چیز دیگری در زندگی او می توان یافت که کمی به زندگی اش فراز و فرود بدهد.

– درد زیبا رِنج دارد، در ابتدای نمایش کمتر است و با هر قدم و هر ضربه بیشتر می شود. اما زیبایی که روی صحنه است انگار به درد عادت کرده و در مقابل آن سِر شده است که واکنش اش به تمام این اتفاقات یکی است.

اجازه بدهید کمی با حرف شما مخالفت کنم. زیبای ابتدای نمایش با زیبای انتهای نمایش بسیار فرق دارد و این را حتی در تن و لحن صدایش هم می توان دید. لحن حرف زدنش در ابتدای قصه با مهرداد و رضا بسیار با انتهای قصه و زمانی که چیزی برای از دست دادن ندارد، فرق می کند.

– شبی که من نمایش را در اداره تئاتر دیدم، سر و صدای بیرون از سالن به حدی بود که هر آن منتظر بودم یکی از بازیگرها یا تماشاگران، سالن را ترک کرده و به اهالی بیرون از سالن تذکر بدهند. چطور در این سر و صدا تمرکز خود را حفظ کردید؟

نمی خواهم بگویم که خیلی در کارم غرق می شوم که دیگر هیچ چیز به جز صحنه نمی بینم اما روی صحنه سعی می کنم تمرکزم را روی شخصیت بگذارم و خوشبختانه صداهای بیرون سالن را نمی شنوم. هرچند با وجود همه ی تمرکزم، در یکی از شب های اجرا، زمانی که یکی از تماشاگران عزیز، پایش را مدام به صندلی می کوبید نمی توانستم ادامه بدهم و دلم می خواست از او بخواهم اگر جایش مناسب نیست، صندلی اش را عوض کند. البته باید قبول کرد که کار کردن در این سالن تمرکز بیشتری می طلبد.

– یکی از موضوعات مهم در نمایش هایی که در اداره تئاتر اجرا می شود، تعداد کم تماشاگران است. این تعداد کمِ تماشاگر، خود انگیزه ای دو برابر از گروه اجرا طلب می کند که در این سالن ها اجرا بروند.

دقیقا. اداره تئاتر در طرح ترافیک قرار دارد و این موضوع خود از تعداد مخاطب ها کم می کند. اما مهم تر از آن مهجور بودن این سالن اجرا است در حدی که بسیاری از اهالی تئاتر هم این سالن را نمی شناسند چه برسد به تماشاگران عادی.

در مورد تعداد تماشاگرها هم باید بگویم برای من یک تماشاگر و سیصد تا فرق نمی کند. من برای یک نفر سعی می کنم با کیفیتی اجرا بروم که جلوی سیصد نفر؛ چرا که آن یک نفر هم برای دیدن کار من آمده است و حتی ارزش بیشتری برای من دارد. این درست است که اگر سالن پر باشد انرژی بیشتری می گیریم اما روزهای زیادی هم در تمرینات بوده است که بدون تماشاگر جنرال رفته ایم و من همان انرژی ای را داشته ام که شبهای اجرا دارم.

میلاد مرتضوی (بازیگر)

«میلاد مرتضوی» دانش آموخته کامپیوتر از دانشگاه اراک است. او به طور اتفاقی به تئاتر وارد شده و پس از چند تقدیر و جایزه بازیگری، به صورت حرفه ای به این امر پرداخته است. وی در نمایش «تشریفات ناب» به کارگردانی «علی ضیایی» حضور داشته و «بچه خور» دومین همکاری اش با «عادل عزیز نژاد» بعد از نمایش «مزون» است.

میلاد مرتضوی

– کمی از نمایش بچه خور و شخصیت رضا بگویید.

نمایش بچه خور درباره یک خانواده در پایین شهر است که اتفاق هایی برایشان پیش می آید. داستان در مورد زنی به نام زیبا است که دختری بیمار دارد و از شوهرش جدا شده است. او برای درمان دخترش رو به رَحِم اجاره ای آورده است. من در این نمایش در نقش «رضا» همسر سابق زیبا بازی می کنم، کسی که یکی از گنده لات های محل بوده، اما درگیر اعتیاد و قمار می شود و نمی تواند خانواده اش را سرپرستی کند. او زیبا را ترک کرده و زیبا در نبود او، طلاق گرفته است. حالا رضا دوباره در شرایطی بازگشته که زیبا رَحِم اش را اجاره داده است.

– چطور و با چه تمریناتی به شخصیت رضا که این قدر از شما فاصله دارد نزدیک شدید؟

نزدیک شدن به کاراکتر در کل سخت است. برای من پروسه به این شکل اتفاق می افتد که برای بار اول که با شخصیت رو به رو می شوم، کلیتی از آن بر می دارم و بعد سعی می کنم به این کلیت شاخ و برگ بدهم. برای این کار متدهای مختلفی وجود دارد؛ مثلا من برای شخصیت رضا، ما به ازا های زیادی گذاشتم تا به آن برسم.

– من چند هفته پیش، نمایش مزون را با بازی شما در سالن نمایش شهرزاد دیدم. اگر بخواهم بین دو شخصیتی که شما به فاصله نزدیک بازی کرده اید، مقایسه ای انجام دهم، باید بگویم شخصیتی که در مزون بازی کردید برای من باورپذیرتر است تا رضای بچه خور.

دلیل مهم اش این است که دنیاهای این دو نمایش متفاوت است. شخصیت من در مزون، یک پادوی مغازه بود و در اینجا، گنده لاتی که محله را می بسته.

– یکی از دلایل غیرقابل باور بودن گنده لاتیِ رضا  لباسی است که شما برای شخصیت رضا انتخاب کرده اید؛ ما کمتر و شاید هیچ گنده لاتی را ندیده ایم که شلوار جینی بپوشد که سر زانو اش به رسم مد امروز پاره است.

در مورد لباس رضا من سعی کردم کمی ساختار شکنی کنم و او را در ظاهری متفاوت نشان بدهم. سعی کردم از کلیشه های موجود در مورد این افراد دوری کنم. مردی که حتما باید شلوار پارچه ای بپوشد و پیراهن سیاهش را روی آن انداخته باشد. مگر نمی شود یک گنده لات طور دیگری لباس بپوشد؟ البته من الگوی این لباس را از گنده لاتی در محله خودمان گرفته ام. کسی که شلوار جین آبی و تیشرت آستین بلند می پوشد به همراه کت چرم. این در ذهن من یک گنده لات امروزی بود.

– نگران این نبودید که این ساختار شکنی، ذهنیت مخاطب را از شخصیتی که در نمایشنامه ساخته شده بود، دور کند؟

چرا و می دانستم که این کار نمی تواند همه ی مخاطبان را با خود همراه سازد.

– تجربه اجرا در سالنی با مخاطب اندک، چطور بود؟

این موضوع روی انگیزه گروه تاثیر می گذارد. در یک سالن سیصد نفری با مخاطب زیاد شما انرژی خوبی از تماشاگر می گیرید، اما در یک سالن کوچک با مخاطب کم این شما هستید که باید به تماشاگر انرژی بدهید و این موضوع مستلزم این است که بازیگر از لحاظ روحی قوی باشد. تعداد مخاطب در اجرا قطعا تاثیر دارد اما نه آن قدر که انگیزه ی ما را بگیرد.

 

 

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران