نقد نمایش «بچه خور»

دنیا تاریک است و با هر قدم و هر تصمیم به سوی سیاهی بیشتر حرکت می کند، آن قدر که آدم هایش را می بلعد، بزرگ ترها را نابود می کند و بچه ها را می خورد.

این بخشی از جهانی است که «عادل عزیز نژاد» در نمایش «بچه خور» خلق کرده  است. عزیز نژاد که خود تحصیل کرده تئاتر بوده و در کارهای زیادی بازی کرده، در سومین تجربه ی کارگردانی اش سراغ دنیایی سیاه تر از نمایش های قبلی اش رفته است. او که خود نیز در این نمایش بازی می کند، از بازی «میلاد مرتضوی»، «صفورا خوشطینت» و «هدی هد زاده» نیز سود جسته و بچه خور را در «اداره تئاتر» به روی صحنه برده است.

اداره برنامه های تئاتر در سال ۱۳۳۶ با عنوان «اداره هنرهای دراماتیک» در فاصله میدان بهارستان و چهارراه مخبر الدوله تاسیس شد. رئیس این اداره دکتر «مهدی فروغ» بود و «جمشید مشایخی» نیز اولین کارمند هنرمند این اداره لقب گرفت. در سال ۱۳۳۷، در کنار اداره هنرهای دراماتیک، هنرستان آزاد هنرهای نمایشی نیز شکل گرفت که در سال ۱۳۴۳ به «دانشکده هنرهای دراماتیک» (دانشکده سینما تئاتر فعلی)  تبدیل شد که نخستین دانشکده هنر تئاتر ایران محسوب می شود. بعدتر اداره هنرهای دراماتیک به دو بخش «دانشکده هنرهای دراماتیک» به ریاست دکتر «مهدی فروغ» و «اداره برنامه های تئاتر» به ریاست « عظمت ژانتی» و زیر نظر اداره کل فعالیت های هنری تقسیم شد و در سال ۱۳۴۷ به خیابان پارس که محل فعلی این اداره محسوب می شود منتقل گشت.

اداره تئاتر که بیشتر برای تمرین و بازبینی در نظر گرفته شده، دارای سالنی کوچک برای اجرا است. این سالن از امکانات خوبی برای نمایش برخوردار نیست. سر و صدای بیرون سالن مانع از تمرکز تماشاگران بر اجرا می شود  و گروه هایی که در این سالن مهجور اجرا می روند، باید از صبر و شکیبایی زیادی برخوردار باشند. یکی از این گروه ها گروه نمایش بچه خور است.

متن نمایش بچه خور را «مسعود هاشمی نژاد» نوشته. عزیز نژاد که به تازگی نمایش «مزون» را در «پردیس تئاتر شهرزاد» به روی صحنه داشته و مورد استقبال خوبی قرار گرفته بود، کار جدیدش را در سالنِ متفاوتِ اداره تئاتر به روی صحنه برده است. مکانی که حتی اهالی تئاتر نیز ممکن است آن را نشناسند، چه برسد به تماشاگران عادی.

بچه خور نمایشی است که دست روی قشر ضعیف جامعه گذاشته است. «زیبا» زنی جوانی است که دخترش مشکل کبد داشته و باید عمل شود. زیبا با برادرش «مهرداد» زندگی می کند؛ برادری که حامی زیبا در شرایط سخت زندگی اش است و او نیز به اندازه زیبا نگران حال دخترک می باشد. زیبا از شوهرش جدا شده و برای تامین هزینه های درمان دخترش؛ رَحِم اش را به کارفرمای مهرداد، «شاهین» اجاره داده است. در این میان «رضا» شوهر سابق زیبا که به خاطر قمار و اعتیاد در زندان به سر می برد از راه می رسد و مچ زیبا را در این لحظه می گیرد. او که گویی دختری ندارد که نگران بیماری اش باشد، خود را در رَحِم زیبا شریک می داند و حق اجاره اش از آن را طلب می کند. در سوی دیگر مدتی است از شاهین خبری در دست نمی باشد و زیبا نگران این است که مبادا شاهین زیر حرفش بزند و بچه ای که دیگر از دوره ی سقطش گذشته، روی دست زیبا بماند و به دیگر مشکلات او اضافه کند.

بچه خور داستانی مهم اما تکراری را روایت می کند. داستان بدبختی و بیچارگی، داستان نداری و مشکلات، داستان بیماری و فقر، داستان اعتیاد و درماندگی. اما مهم ترین داستانی که در بچه خور روایت می شود داستان خیانت است. زیبا از همه سو مورد خیانت قرار می گیرد. از سوی شوهر، برادر و کارفرما و این بُعد داستان، پنجره ی جدیدی از سیاهی را به روی مخاطب باز می کند، اینکه همیشه بدبختی بزرگتری هم وجود دارد.

داستان پردازی در بچه خور دقیق و حساب شده است. نویسنده قدم به قدم داستانش را روایت می کند و تعلیل مناسب نمایش را در قصه اش جای می دهد. او مرحله به مرحله ما را در جریان داستان می گذارد و با دیالوگ های درست و به موقع، بدون کش دادن زیاد ماجرا و خسته کردن مخاطب، او را در جریان امور زندگی زیبا قرار می دهد و این نشان از تسلط نویسنده به امر نوشتن دارد. بچه خور شاید به سوی کلیشه شدن پیش رفته اما در قالبی چفت و بست دار این اتفاق افتاده است.

سالن کوچک اداره تئاتر، امکان صحنه پردازی عظیمی را نمی دهد و با توجه به اینکه روزانه دو نمایش در این سالن اجرا می شود، امکان طراحی صحنه ثابت از گروه ها گرفته شده است، اما با توجه به همه این شرایط، عزیز نژاد سعی کرده صحنه ای متفاوت و متناسب با نمایش اش را طراحی کند. او به خوبی گسست خانواده را در صحنه نشان می دهد و حتی کمی پررنگ هم این کار را کرده است. عزیز نژاد در فضای کوچک سالن، دو اتاق خانه مهرداد، حیاط و پشت بام را طراحی کرده و با اِلِمان های معمول این مکان ها به مخاطب امکان ادامه طراحی صحنه را در ذهنش داده است. قالی های زهوار در رفته ی خانه مهرداد و کارتن های بسته بندی شده ی وسائل، موقتی بودن این زندگی را نشان می دهد. در ادامه ی قصه، ابتدا قالی سمت چپ اتاق و بعد قالی سمت راست اتاق جمع می شود. سرامیک های کف نیز با هر تغییر صحنه به سوی گسست و فاصله گرفتن از هم پیش می روند و نظم مهندسی شده شان بر هم می خورد و به این طریق عزیز نژاد نشان می دهد که این زندگی تا ویران شدن چند قدم بیشتر فاصله ندارد.

در سوی دیگر بازی های خوب نمایش است. باید تمرکز و اراده ی این بازیگران را برای اجرا در اداره تئاتر ستود. بازیگرانی که با سر و صداهای بیرونِ سالن همچنان مسلط بر کار خود دیالوگ گفته و قصه را ادامه می دهند. زیبا، مهرداد و رضا به خوبی از پس نقش خود بر آمده اند اما وجود دخترکی که کاری روی صحنه ندارد و تمرکز مخاطب را می گیرد در انتهای صحنه ضروری به نظر نمی آید و کاراکتری است که شاید نبودنش بیشتر به فضای قصه و پیشبرد داستان کمک کند تا حضورش.

طراحی لباس نمایش نیز معمولی است. یک زندگی معمولی در سطح پایین جامعه با لباس های معمولی همان سطح. البته این توازن را لباس رضا به نوعی بر هم زده است. او که قبل از گرفتار شدن در قمار و اعتیاد، جاهلی بوده که محله را می بسته است، وقتی وارد خانه زیبا می شود شوار جینی به پا دارد که روی زانو اش به سبک مد امروز پاره است. این لباس که بیشتر به شخصیت میلاد مرتضوی می آید تا شخصیت رضا، مخاطب را از رضای مد نظر نمایشنامه دور می کند و میزان همذات پنداری اش را با این شخصیت تحت تاثیر قرار می دهد.

نماش بچه خور میزبان مخاطبان زیادی نیست، شاید مخاطبان این نمایش در هر شب اجرا به اندازه انگشتان دو دست هم نشود. این سالن خالی، بیشتر از خالی بودنش، انگیزه بالای گروه اجرا را نشان می دهد که هر شب خود را برای رو به رویی با مخاطبان اندکی آماده می کنند که شاید انرژی لازم را به آنها ندهند. کاش اداره تئاتر، این مرکز قدیمی و خاطره انگیزِ روزهای نخست نمایش ایران، در راستای استاندارد کردن سالن کوچش تلاش بیشتری کند تا حداقل سر و صدای بیرون سالن به داخل منتقل نشده و همین تماشاگران معدود نیز ناراضی از سالن بیرون نروند.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران