نقد فیلم «کارت پرواز»

کارت پرواز، چهارمین فیلم «مهدی رحمانی»، این روزها بر روی پرده سینمای هنر و تجربه در حال اکران است. رحمانی پیش از کارت پرواز فیلم های «دیگری»، «پنهان» و «برف» را ساخته و در این فیلم از بازی «ندا جبرائیلی» و «منصور شهبازی» بهره برده است.

کارت پرواز درباره ندا، زن جوانی است که از همسرش جدا شده و حق حضانت فرزندش را ندارد. او تصمیم گرفته فرزندش را برداشته و به شکل غیرقانونی از کشور خارج شود. برای تامین هزینه سفر او به حمل مواد مخدر از طریق بلعیدن و تحویل آنها در خارج از کشور روی آورده است. در سوی دیگر منصور پسر جوانی است که برای رسیدن به نامزدش که در استرالیا زندگی می کند نیاز به پول داشته و مدتی است به این شیوه ی جا به جایی مواد مخدر مشغول است. منصور، ندا را در زمان بلع در گلخانه دیده و وقتی حال نزار او را در فرودگاه می بیند، از ترس اینکه ماموران به آنها شک نکرده و کل مسافران را بادی اسکن نکنند، پرواز را کنسل می کند. آنها چند ساعتی در شهر آواره می شوند تا درمانی برای ندا پیدا کنند.

کارت پرواز فیلمی با تعداد کاراکترهای محدود اما داستانی ملتهب و گیرا است. مهم ترین ویژگی کارت پرواز را می توان واقع گرایی فیلمساز در پرداخت به این مسئله و پایان بندی واقعی فیلم دید. فیلم لوکشین های زیادی دارد که در تقابل با محتوای جاری صحنه هاست. فرودگاه که معنای رفتن را تداعی می کند در این فیلم محلی است برای نرفتن و همیشه ماندن. گلخانه که طراوت و تازگی را یادآور می شود محلی است برای بلع مواد مخدر و از ریشه کندن. کتاب فروشی که جایی است برای گشتن لا به لای واژه ها و اندیشه ها، تبدیل به مکانی شده برای نسخه های پزشکی و درمانی غیرقانونی و اتوبوس که وسیله ای است برای رسیدن، جایی شده برای مُردن و هرگر نرسیدن. بازی با مفاهیم ظاهری پشت مکان ها و اتفاق متضادی که در این آنها رخ می دهد، یکی از جذابیت های این فیلم است. حتی نام فیلم نیز این ویژگی را دارد و کارت پرواز به تنها عملی که منجر نمی شود پرواز و رفتن است.

همراهی اجباری دو شخصیت در بسیاری از فیلم ها رخ داده و روشی برای پیش برد قصه و موقعیت سازی است. اما در بسیاری از همین فیلم ها، در پایان دو شخصیتِ داستان علاقه ای قلبی به هم پیدا می کنند. در صورتی که از دو جنس مخالف باشند به رابطه ای عاطفی می رسند و در صورتی که همجنس باشند به دوستانی وفادار تبدیل می شوند. اما این اتفاق در فیلم کارت پرواز نمی افتاد. منصور به زور با ندا همراه شده و در تمام مراحل همراهی اش به اجبار حاکم اشاره می کند. او ندا را همراهی می کند به این خاطر که نگران خودش است و در پایان به شکلی تلخ اما واقعی جنازه ی ندا را در اتوبوس رها کرده و به زندگی عادی اش باز می گردد.

فیلم داستانی جذاب را روایت می کند، آغاز و پایانی مناسب دارد و در میانه به ورطه ی تکرار می افتد، تکراری که برای از دست رفتن ندا لازم است. آنها ابتدا به دوست منصور در مغازه فروش آثار صوتی و تصویری سرزده، بعد به کتاب فروشی و پس از آن سراغ دکتر غیرقانونی می روند. کمی بعدتر منصور به خانه ی دوستش رفته و ندا در محوطه ی جلوی در می ماند و می لرزد. در نهایت به بیمارستان می رسند، اما باز هم کاری پیش نمی برند. در بیمارستان و قبل از ویزیت، ندا تصمیم می گیرد سراغی از زندگی اش بگیرد و در نهایت در راستای این پرسه زدن های بی هدف، مواد مخدرِ بلعیده شده، او را از پا در می آورد.

در نگاه اول فیلم از نیمه ی خود به ورطه ی تکرار افتاده و کاری از پیش نمی برد. نه قدمی به جلو می گذارد و نه به قدم. هیچ کس دنبال این دو نفر نیست و این دو نیز گویا تلاشی برای نجات خود نمی کنند. اما هراسِ اصلی فیلم ناشی از مواد مخدری است که می دانیم آهسته و بی صدا در تمام لحظاتِ پرسه گردی، دارد بیشتر و بیشتر به بدن ندا وارد شده و به او ضربه می زند. تعیقب کننده و رقیب اصلی در فیلم، شخصیتی بیرونی نیست که دنبال این دو نفر افتاده باشد، بلکه بسته ی کوچک سفید رنگی است که پا به پای ندا حرکت کرده و لحظه به لحظه به آسیب بیشتری می زند.

ندا زمانی که از بهبودی حال خود ناامید می شود تصمیم می گیرد برای آخرین بار فرزندش را ببیند. او منصور را به در خانه ی مادرش فرستاده و خودش از سر کوچه نظاره گر واقعیت پیش رویش می شود. واقعیتی که در آن شوهرش از راه رسیده و فرزندش را برای همیشه می برد. این موضوع ضربه ی آخر را به ندا زده و دیگر توانی برای مقابله با بسته ی مواد مخدری که در درونش در حال نشت است، باقی نمی گذارد و آنچه ندا تلاش داشت از آن فرار کند اتفاق می افتد.

فیلم ریتم کُندی دارد، به کُندی جان کَندن ذره ذره ی ندا، اما این ریتم کُند با محتوای فیلم هماهنگ است. بازی بازیگران فیلم نیز درخور تقدیر است. «ندا جبرائیلی» در نقش ندا به خوبی ظاهر شده و می تواند مادری دلسوز اما نادان را به خوبی نشان دهد. مادری که توان مقابله با سختی های زندگی را نداشته و فرار را تنها گزینه ی پیش رو می داند. او آن قدر قدرت ندارد که بتواند راه درستی برای فرار کردن بیابد، پس به سریع ترین راه ممکن بسنده می کند، راهی که او را به سوی نیستی می برد. «منصور شهبازی» نیز پس از گذشت سالها از آخرین نقش آفرینی اش در فیلم «نفس عمیق» بر روی پرده ی سینما خوش ظاهر می شود.

رحمانی در انتهای فیلم آماری از کشته شدگان حمل مواد مخدر توسط بلع نیز ارائه می دهد. کشته شدگانی که بیشتر آنها را زنان و کودکان تشکیل می دهند. کارت پرواز طبق آماری که نشان می دهد دست روی قشری گذاشته که قربانی عمده ی این اتفاق اند. اشک های ندا هنگام بلعیدن مواد مخدر، اشک های اوست برای خود و همه ی قربانیان این فاجعه ی تکرار شونده، فاجعه ای که رحمانی آن را به شکلی داستانی اما واقعی نشان می دهد.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران