نقد نمایش «چخوفناک»

ما خواب می بینیم، گاهی هر شب و گاهی فقط چند بار در سال. خواب ها واضح نیستند، صحنه ها پشت سر هم نمی آیند، مسیر مشخصی ندارد و داستان واضحی را هم تعریف نمی کنند. با وجود همه ی اینها، وقتی از خواب بیدار می شویم صحنه های پراکنده ای در ذهن مان مانده است، صحنه هایی بی ربط، تصاویری نامرتبط، قصه ای گنگ به همراه یک حس؛ حسی از جنس هوشیاری.

«چخوفناک» نیز مانند پوسترش، خودِ خواب است، متکایی است که تماشاگر سرش را روی آن گذاشته و تصاویری را می بیند که می داند قرار است حسی از جنس آگاهی برایش به ارمغان بیاورند. «بهداد زندیه وکیلی» کارگردان جوان تئاتر «چخوفناک» را بر روی صحنه ی عمارت رو برو به اجرا برده است. زندیه که خود نمایشنامه نویس کار نیز هست در نمایشش از بازی «علی پویا قاسمی»، «نازنین تامرادی»، «محمد علی شهریار دوست»، «کیوان عیسابیگی»، «یگانه رجبی»، «محسن قربانی»، «نیکو سالارنیا» و «پدیده ابطحی» بهره گرفته است.

«چخوفناک» در سالن کوچک عمارت روبرو و با چیدمان متفاوتِ تماشاگران به روی صحنه رفته است و همین چیدمان متفاوت که باعث حرکت بازیگران در میان تماشاگران می ­شود، اولین نقطه اتصال تماشاگر به اجرا است. نمایش خوب شروع شده و معرفی ابتدایی درستی از خود ارائه می ­دهد. نریشنی پخش می­ گردد و تماشاگر را متوجه روایت اصلی اجرا که درباره «چخوف»، نویسنده نامدار روسی است می ­کند. نمایش، شخصیت­ های مختلفِ نمایشنامه ­های چخوف را روی صحنه می ­آورد که از جمله آنها می ­توان به لوپاخینِ«باغ آلبالو» و خواهرهای«سه خواهر» اشاره کرد.

بازیگران نمایشِ چخوفناک عالی و بی ­نقص روی صحنه ظاهر می ­شوند. همه بازیگران از بدن ­های آماده ­ای برخوردار بوده و صحنه ­های زیبایی خلق می­ کنند. بدن ­های انعطاف ­پذیرِ بازیگران روی صحنه پیچ و تاب خورده و مخاطب را مسحور قاب ­هایی می­کند که نمایش می ­سازد. بیانِ بازیگران نیز به همان اندازه خوب است و دیالوگ­ های سنگین نمایش، بدون هیچ تُپُق و یا مکث اضافه ­ای بازگو می­گردد. مهم ­ترین مهارت بازیگران که نیاز به تمرینات بسیار و سخت نیز دارد، همزمانی حرکات سنگینِ بدن و دیالوگ ­گویی است که بازیگران چخوفناک به خوبی از پس آن برآمده ­اند.

اما مهم ­ترین ایراد نمایش را می ­توان به متن وارد دانست. متنِ نمایش تنها به پراکنده ­گویی ­ای در مورد چخوف نپرداخته، بلکه پا فراتر نهاده و شکسپیر را هم وارد بازی کرده است. نمایشنامه ­نویس گریزی به داستان «هملت» و «اتللو» می ­زند و روایت را از مسیر درستی که در آن حرکت می ­کرد باز می­ دارد. البته به همین حد هم اکتفا نمی ­کند و باز هم داستانِ دیگری را پیش می­ کشد، داستان «فریدا کالو»، نقاش مکزیکی و همسرش «دیه ­گو ریورا». داستانی که به سختی می ­تواند در مسیر جریانِ مربوط به چخوف قرار بگیرد. هر چند گریم فریدا که در حین نمایش انجام می ­شود به خوبی روی صورت بازیگر می ­نشیند و تداعی ­گر این نقاش مکزیکی است؛ اما مهم ارتباط با کلیت اثر است که در نیامده.

متنِ نمایش تا زمانی تاثیرگذار واقع می ­شود که از مسیر چخوف منحرف نشده است. شخصیت ­های چخوف او را در سرنوشت ­شان متهم می ­دانند، چخوف مُرده و شخصیت ­هایش هنوز در کتابها زندگی می ­کنند و سعی دارند اوضاع زندگی و سرنوشت ­شان را عوض کنند. آنها از چخوف گلایه ­مند هستند که چرا جای ثابتی برایشان در نظر گرفته و روی لبه نگه ­شان داشته است. منولوگ آخرِ نمایش را می ­توان نقدِ نمایشنامه ­نویس به چخوف دانست؛ منولوگی که از شخصیت چخوف انتقاد کرده و در ادامه به تحسین او می ­پردازد.

نمایش چخوفناک ارجاعات زیادی به نمایش ­ها و شخصیت ­های متفاوت دارد که از جمله ی آنها می تواند به «چخوف»، «شکسپیر»، «فریدا کالو»، «استانیسلاوسکی»، «اولگا کنیپر» (همسر چخوف) و «میرهولد» دارد که اگر مخاطب با آنها آشنا نباشد، در درک کلیت نمایش به مشکل می ­خورد. البته اگر آشنا باشد این مشکل باز هم به دلیلِ از هر دری سخنی، به وجود می ­آید. آوردن این همه شخصیت و داستان در قصه ای که در نام چخوف را یدک می شود کمی مخاطب را پس می زند. حتی مخاطبی که با تمام این ارجاعات آشنا باشد و قصه های مربوط به آنها را خوب بشناسد، باز هم در پیوند روایی و مفهومی تمام این قصه ها، شخصیت ها و ارجاعات به مشکل خورده و به درک درستی از نمایش نمی رسد.

یکی دیگر از نقدهایی که می ­توان به نمایش چخوفناک وارد دانست، زمانِ طولانی نمایش است. ویژگی و فرم اجرایی نمایش تا زمان خاصی می ­تواند مخاطب را جذب کند و بعد از آن، فرم تکراری شده و این قصه نمایش است که مخاطب را نگه می دارد. از آنجایی که روایت نمایش چخوفناک، روایتِ قابل درک و راحتی نیست، طولانی شدن زمانِ نمایش، باعث خسته شدن مخاطب و پس زدنش می ­گردد که شاید با حذف اضافات متن و حفظ کردن خط روایتِ اصلی، این اتفاق نمی افتاد.

نمایش چخوفناک حاصل ماه ­ها تمرین یک گروه جوان و خلاق است. نمایشی که بدون هیچ صحنه و آکسسواری پیش می ­رود و فقط متکی بر بازی خوب بازیگران و کارگردانی خلاقانه است. مهم ترین ارزش گروه های تئاتری، یعنی وحدت میان بازیگران و یکدل بودن تمامی اعضای گروه، در گروه نمایش چخوفناک اتفاق افتاده است. در این نمایش هیچ یک از بازیگران بهتر یا بدتر از دیگری نیست و هر کدام در نقشی که کارگردان بر دوش شان گذاشته به خوبی ظاهر شده و به درستی آن را ایفا می کنند. هر کدام از بازیگران این نمایش نقشی بیشتر از یک شخصیت را به عهده دارند که همه از ارجاعات تاریخی نشات گرفته و برای تماشاگر آشناست. این موضوع بدین مفهموم است که بازیگران باید با تمام شخصیت هایی که نقش شان را بازی می کنند آشنا بوده و در این زمینه به شناخت درستی از آنها رسیده باشند. در این نمایش حتی تعداد بازیگران زن و مرد با هم برابر است. یکی دیگر از ویژگی های این نمایش بازی کردن برخی شخصیت های مردانه توسط بازیگر زن و  برعکس است که بازیگران از پس این مهم هم بر آمده اند.

بهداد زندیه وکیلی با گروه متحد و یکدل و البته کارگردانی خلاقانه، میزانس های جذاب و در نظر گرفتن همه ی عوامل اجرا از جمله لباس، موسیقی، نور و حتی سایه هایی که با نور ایجاد می شود، توانسته خوابی را بیافریند که مخاطب پس از بیرون رفتن از سالن تازه بیدار شده و با تصاویری دیزالو شده در هم به همراه قصه ای گنگ و حسی از آگاهی رو به رو می شود.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران