نقد نمایش «خنکای ختم خاطره»

«خنکای ختم خاطره»، آخرین نمایشِ آخرین روز سی هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر است که در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه رفت.

«حمیدرضا آذرنگ» در سال ۸۸، برای این نمایشنامه جایزه بهترین نمایشنامه از جشنواره تئاتر فجر را به دست آورده و با چندیدن سال تاخیر، خود کارگردانی این اثر را به عهده گرفته و در این راستا از بازی «فاطمه معتمد آریا»، «حمیدرضا آذرنگ»، «علی سلیمانی»، «مرتضی آقا حسینی»، «مجید رحمتی»، «امین میری»، «بهنام شرفی»، «پریا وزیری»، «سارا شاهرودیان»، «امید سلیمی»، «هیراد آذرنگ» و «ماهرخ لکنیز» بهره برده است.

اولین نکته ای که درباره این نمایش می شود گفت این است که خنکای ختم خاطره نمایشی احساسات برانگیز و تاثیرگذار است، نمایشی که شاید اشک های بیش از نیمی از تماشاگران را جاری کرده باشد. نمایشی که به احساسات مخاطب چنگ زده و او را تکان می دهد. خنکای ختم خاطره، نمایشی است با محوریت دفاع مقدس و یوسف های گمگشته. سالها از جنگ می گذرد، خانواده های زیادی چشم به راه یوسف های خود دوخته اند و این بار یکی از آنها بعد از سی سال از زیر خاک زنده بیرون کشیده می شود و از نشانه های حیات فقط چشم و دل برایش مانده است. حال ماموران بنیاد جانبازان سراغ خانواده های مختلف برای پیدا کردن خانواده ی این شهیدِ زنده می روند.

اولین آنها، خانواده ای خراسانی است. دختری که در کودکی پدرش به جبهه رفته و بازنگشته است. بعد از مدتی مادرش تصمیم می گیرد، یک جانباز را به خانه بیاورد و به جای شوهرش جا بزند تا دیگران دست از سر او بردارند. جانبازی که هیچ کاری از او بر نمی آید و زن متعهد شده تا باقی عمرش را به پرستاری از او مشغول باشد. دختر از ماموران می خواهد یوسف پیدا شده را به خانه نیاورند و مادرش را با این واقعیت رو به رو نکنند.

خانواده ی بعدی از آذربایجان است. پیرمرد و پیرزنی تُرک که اصرار دارند یوسفِ پیدا شده، پسر آنهاست. آن دو تمام تلاش شان را می کنند تا یوسف را پسرِ نداشته ی خود جا بزنند شاید بتوانند به کمک سهمیه های بنیاد شهید، دخترِ بیمارشان را برای درمان به خارج از کشور ببرند.

خانواده ی بعدی، از کرُدهای کشور هستند. پدری که آن قدر چشم انتظار یوسف اش مانده و فیلم او را دیده که دیگر نه می بیند و نه می شوند و دختری که حرف های مامور ثبت احوال را برای پدر ترجمه می کند.

خانواده ی بعد، از اقلیت های مذهبی است، از ارمنی های کشور. مردی که سالها منتظر بوده تا یوسف اش برگردد و «پدر» صدایش بزند. مردی که هر روز چشم به در خانه ی همسایه ی مسلمانش دوخته، همسایه ای که بنیاد هر هفته به آنها سر می زند، اما در خانه ی او را نمی کوبد.

بعدی زنی جنوبی است که با خون دل دو پسرش را بزرگ کرده اما در نیمه راه یکی را به فرزندی به همسایه اش بخشیده است، پسری که حالا شهید شده و زن می خواهد اگر یوسف پیدا شده به او بگویند و زن همسایه را آزار ندهند. یوسف او دو مادر دارد.

بعدی، پیرمرد تنهایی است که مشاعرش را از دست داده، از روزهای هفته می پرسد و روی جمعه تاکید دارد، شاید توی یکی از این جمعه ها قرار بوده یوسف اش برگردد.

خنکای ختم خاطره، داستان یوسف های رفته و خانواده های منتظر است. اما زیر متن این نمایش، یک اتحاد را نشان می دهد؛ اتحاد بین تُرک، کُرد، ارمنی، جنوبی و خراسانی؛ اتحاد بین شرق، غرب، شمال و جنوب کشور. این مردم از همه ی این کشور جوان به جبهه فرستاده و حالا همه ی شهرهای کشور داغ دیده اند. این نمایش یکپارچگی در غم ها را نشان می دهد. شاید اتحادمان در شادی کم باشد اما در غم هایمان ملتی یکپارچه و یک اندازه داغداریم.

خنکای ختم خاطره، داستان فراموشی همین ملت یکپارچه داغدار است. نقد آذرنگ شاید در کلامِ نمایش به بنیاد شهید وارد شود، اما در تمام لحظه های نمایش، او انگشتش را به سوی تک تک ما اشاره گرفته است. ما توی فراموشی هم ملتی یکپارچه ایم. یادمان رفته چه بلایی سر مملکت مان آمده، یادمان رفته چه کسانی برایمان فداکاری کرده اند، یادمان رفته که باید یادشان باشیم. آری! آذرنگ به تلخی یادآور می شود که ما فراموش کاریم. ما جنگ را فراموش کرده ایم، ما فداکاری و ایثار را فراموش کرده ایم. ما مردانگی و رشادت و دفاع از حقوق مان را فراموش کرده ایم. ما خیلی چیزها را فراموش کرده ایم و هر چه زمان می گذرد بازه ی فراموشی مان کوتاه تر می شود. ما فراموش کرده ایم که در سال نوشته شدن این نمایشنامه چه اتفاقاتی را از سر گذراندیم. فراموش کرده ایم که همین دی ماه گذشته چه ها که بر ما نگذشت، ما اول امسال را هم فراموش کرده ایم، روزهای قبل از گرانی را، قبل از احتکار را. ما خوشی را فراموش کرده ایم، قدردانی را فراموش کرده ایم، مهربانی را فراموش کرده ایم و به جایش یکپارچه عادت می کنیم. ما به سرعت هر چه تمام تر و با تمام قوا عادت می کنیم. عادت می کنیم به دیدن نام یک شهید بر تابلوی یک کوچه ی بن بست، عادت می کنیم به دیدن انتظارِ آدم های منتظر، عادت می کنیم به ظلم، عادت می کنیم به نقش مظلوم را بازی کردن.

آذرنگ درباره طعم تلخی فراموش شدن حرف می زند اما در کنارش مخاطب را به خنده نیز مهمان می کند. طنزی که در بیشتر صحنه ها وجود دارد، نمایش را تلطیف می کند. این صحنه ها با خنده شروع می شوند آنقدر که مخاطب در لحظاتی قهقهه و حتی در تایید حرف های کاراکتر دست می زند، اما چنان به موقع نمایش تغییر حس می دهد که در همان صحنه اشک مخاطب نیز در می آید، اشکی که همراه می شود با موسیقی محلی نواخته شده با آکاردئون و صدای «محمد جواد طالبی».

خنکای ختم خاطره از بازی های خوبی بهره برده است. حمیدرضا آذرنگ در دو نقش پیرمرد ارمنی و پیرمرد فراموشکار عالی ظاهر می شود. بی شک پیرمرِد ارمنی، یکی از مهم ترین و کلیدی ترین شخصیت های نمایش است که بارِ زیادی از انتقادات مطرح شده در متن را هم به دوش می کشد. صحنه با شوخی پیرمرد و آرزویش برای شنیدن کلمه «پدر» شروع می شود و همین واژه در پایان صحنه، احساسات مخاطب را بر انگیخته و غمگینش می کند. فاطمه معتمد آریا نیز برگ برنده ای دیگر در این نمایش است. حضور او در نقش دو زن تُرک و جنوبی با لهجه و زبان خاص این دو قومیت، یکی دیگر از بازی های خوب خنکای ختم خاطره است.

نمایش خنکای ختم خاطره در آخرین اجرایش در جشنواره تئاتر فجر با بیش از نیم ساعت تاخیر شروع شد. بی نظمی های تماشاخانه ایرانشهر فراتر از حد انتظار و تعداد بلیط های فروخته شد شاید دو برابر ظرفیت سالن بود. روال بلیط فروشی جشنواره فجر به این صورت است که نخست کسانی وارد سالن می شوند که بلیط صندلی دار دارند و بعد از جای گرفتن آنها، VIP ها و کسانی که بلیط بدون صندلی دارند، به سالن وارد می شوند. اما در آشوب آخرین اجرا، هیچ کس روی صندلی خودش ننشسته بود. ماموران سالن از بلیط داران می خواستند هر کجا که صندلی خالی وجود دارند بنشینند و در این میان بسیاری از کسانی که صندلی داشتند هم بی جا ماندند. این موضوع باعث بحث های پیاپی تماشاگران و مسئولان سالن می شد. جوان هایی که از وسط صحنه ی نمایش تکان نمی خورند تا تکلیف شان روشن شود. در این میان باز هم از خود گذشتگی بسیاری از تماشاگران مسن تر به داد مسئولین سالن رسید. هرج و مرج سالن به شدتی ادامه پیدا نمود که حمیدرضا آذرنگ در کسوت کارگردان به میدان آمده و تماشاگران را به جایشان هدایت می کرد. در نهایت هم با اعتبار آذرنگ بود که جو متشنج و شلوغ سالن آرام و آماده ی اجرا شد. اجرای خنکای ختم خاطره در سالنی دو سویه انجام می شد و در لاین وسط که برای اجرا در نظر گرفته شده بود، از هر طرف سه ردیف تماشاگر روی زمین نشسته و محل بازی بازیگران به شدت تنگ و باریک شده بود.

با آشوبی که برای آخرین اجرای این نمایش و فقط به واسطه ی نا هماهنگی بلیط فروشی و مسئولین سالن انجام شده بود، باید گروه نمایش خنکای خاطره و حمیدرضا آذرنگ را دو برابر تشویق کرد که توانستند در سالنی در حال انفجار، با نبود تهویه مناسب و جو سنگین و تنش های قبل اجرا، نمایش را با تسلط کامل به صحنه ببرند. خنکای ختم خاطره با تشویق بدون وقفه ی تماشاگران به پایان رسید و جمله ی آخر حمیدرضا آذرنگ نیز بر پیشانی این نمایش هک شد چراکه تنها او از تماشاگران عذرخواهی کرد.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران