تراژدی مارچلو: درباره‌ی فیلم «Dogman»

«Dogman» برای اولین بار در هفتاد و یکمین دوره جشنواره کن به نمایش در آمد و توانست جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش اصلی مرد را برای مارچلو فونته به ارمغان بیاورد.

فیلم مورد استقبال نسبی منتقدان قرار گرفت و در اولین تحلیل‌ها، «Dogman» به عنوان رجعت ِ ماتئو گارونه به فضای واقع‌گرایانه‌ی فیلم تحسین‌شده‌اش «گومورا» شناخته شد. گارونه در فاصله‌ی ده ساله‌ی بین ِ گومورا تا «Dogman»، «واقعیت» و «داستان داستان‌ها» را ساخت که دومی کاملا با عوامل هالیوودی تولید شد و بنوعی ماجراجویی گارونه‌ در فضای رمانس‌های فانتزی بود.

اما «Dogman» رجعتِ گارونه به حوزه‌ای‌ست که پیشتر ثابت کرده در آن مسلط است. قصه‌ی آدم‌های حاشیه‌ای و مطرود در مشاغل غریب و فضاهای جداافتاده.

در روزهایی که بحث‌های حمایت از حقوق حیوانات به اوج خود رسیده نگاهی داریم به فیلمی که بطرزی کنایه‌آمیز، قصه‌ی انسانی را روایت می‌کند که در زیستی مسالمت‌آمیز با سگ‌ها به سر می‌برد اما در مواجهه با انسان‌ها دچار مشکل است. با آرادمگ همراه باشید.

یک مرد بی‌آزار

 مارچلو فونته در نقش مارچلو

«Dogman» قصه‌ی مارچلو، آرایشگر و نگهدارنده‌ی سگی را روایت می‌کند که در محله‌ای در حومه‌ی رم ِ ایتالیا زندگی‌ می‌کند. مارچلو که از همسرش جدا شده برای اینکه بتواند خرج ِ تفریحات آخر هفته‌اش با دختر کوچکش را در بیاورد در کنار کار اصلی‌اش کوکائین هم می‌فروشد.

به واسطه روحیه‌ی آرام و مهربانِ مارچلو و فروش کوکائین بین اهالی محله، او جایگاه خاص خودش را میان اهالی دارد. جایگاهی که خود مارچلو جایی از فیلم بیان می‌کند برای بدست آوردن تلاش زیادی کرده است.

یکی از خریداران اصلی مارچلو، سیمونه است که بواسطه گردنکشی و قلدری‌اش در محله همه را عاصی کرده است. او اخیرا پول ِ موادی که از مارچلو می‌خرد را هم نمی‌پردازد و این رفتار را در قبال همه‌ی کسبه‌ی محله در پیش گرفته است.

در عین ِ حال سیمونه با اجبار و زورگویی از مارچلو در سرقت‌هایش کمک می‌گیرد و رفته‌رفته رابطه‌ای دوستانه میان آنها شکل می‌گیرد تا جایی که حتی وقتی سیمونه مورد حمله مسلحانه عده‌ای قرار گرفته و تا آستانه‌ی مرگ می‌رود ،این مارچلو‌ی نحیف و ریزجثه است که او را نجات می‌دهد.

در ادامه خطر لو رفتن قصه فیلم وجود دارد.

اما کار جایی بالا می‌گیرد که سیمونه از مارچلو می‌خواهد که از طریق کندن دیوار مغازه‌ی او که در همسایگی یک طلافروشی‌ست دست به سرقت از همسایه‌ی مارچلو بزند. مارچلو ابتدا در مقابل خواسته‌ی سیمونه مقاومت می‌کند اما سیمونه طبق معمول با خشونت و اجبار حرفش را به کرسی می‌نشاند.

سیمونه به طلافروشی دستبرد می‌زند و مارچلو دستگیر می‌شود. مارچلو علیرغم ِ پیشنهاد پلیس برای لو دادن سیمونه حاضر به این کار نمی‌شود و خود دوره‌ی محکومیت یک ساله در زندان را به جان می‌خورد.

مارچلو بعد از یک سال از زندان آزاد می‌شود اما او حالا آدم دیگری‌ست. او جایگاه قبلی خودش را بعنوان یک مرد مورد احترام و علاقه‌ی اهالی از دست داده است و بخاطر لو ندادن سیمونه، مورد نفرت و غضب اهالی‌ست. از سوی دیگر، سیمونه نیز درصدد جبرانِ فداکاریِ مارچلو برنمی‌آید و این ناسپاسی و خیره‌سری، مارچلو را به خشم می‌آورد.

مارچلو، مرد ریزجثه‌ی آرام و محتاطی که سرش به کار خودش و نگهداری سگ‌هایش گرم بود حالا یک انبار باروت است که با اولین جرقه منفجر خواهد شد.

رام کردن سگ وحشی

فیلم با صحنه‌ی رسیدگی مارچلو به یک سگ درنده آغاز می‌شود. اولین نمای فیلم، نمای بسته‌ی چهره‌ی سگی با دهان باز و ردیف دندانهای درنده‌ای‌ست که بر مارچلو پرخاش می‌کند. مارچلو اما در کار تیمارداری اوست. در ادامه نیز صحنه‌هایی از مراقبت و پرداختن مارچلو در کار سگ‌هایی می‌بینیم که بعضا حتی به لحاظ فیزیکی از مارچلو بزرگترند.

مارچلو این مردِ آرام ِ بی‌آزار، بنوعی خشونت انواع سگ‌های غریبه را رام می‌کند. او زبان آنها را بلد است و با آنها حرف می‌زند. فیلمساز از همین اولین صحنه‌ها، درون‌مایه‌ی کنایی فیلمش را پی‌ریزی می‌کند.

در ادامه معاشرت مارچلو با دوستانش را می‌بینیم. او روحیه‌ای صلح‌طلب و آرام دارد و در جمع دوستانش معمولا منفعل است. تنها رابطه‌ی گرم و صمیمی او که با برقراری دیالوگ و احساسات انسانی همراه است، رابطه‌اش با دختر خردسالش است.

در صحنه‌ی تاثیرگذاری از فیلم، وقتی مارچلو متوجه می‌شود که سیمونه و دوستش در سرقتشان از یک خانه، سگ کوچکی را داخل یک فریزر گذاشته‌اند، تنهایی به آن خانه رفته و سگ یخ‌زده و محبوس در فریزر را نجات می‌دهد. این صحنه به نوعی اوج وجهِ عاطفی کاراکتر مارچلو را نشان می‌دهد.

مارچلو، مردی‌ست که از عهده‌ی کاری سخت چون ارتباط برقرار کردن با گونه‌های مختلفی از سگ‌ها بر‌می‌آید اما در کار ارتباط با انسان‌ها دچار مشکل است. او بدلیلی نامعلوم از همسرش جدا شده و در ارتباط با دوستانش نیز یک آدم منفعل و خاموش است.

فیلمساز بدون اینکه در مورد رفتار و واکنشهای بعدی مارچلو کاملا حق را به او بدهد، به نحوی دوربینش را با او همراه می‌کند که حس کنیم گویی این جهان درنده و خشن است که حتی از سوی فرد آرام و بی‌آزاری چون مارچلو، بازخوردی خشن و خونین طلب می‌کند.

گویی ارتباط برقرار کردن و همزیستی مسالمت‌آمیز برای انسان‌ها-علیرغم اینکه ظاهرا زبان هم را می‌فهمند-امری دشوار شده است.

مردِ سگی

طراحی کاراکتر ِ مارچلو بطرزی بسیار زیرکانه انجام شده است. او جثه‌ای کوچک و نحیف دارد و در عین حال چابک و ذبل است. نگاهش معصوم و گاهی بشدت مظلوم و همدلی‌برانگیز است. چهره‌اش مشخصه‌ی خاص دیگری ندارد جز اینکه خیلی ساده است. و در واقع مهمترین مشخصه‌ی چهره‌ی کوچکش همان نگاه معصوم و مظلوم است. همه‌ی اینها در مجموع ممکن است شما را یاد چه موجودی بیندازد؟

بله درست حدس زده‌اید. اون چنان که بر سردرِ مغازه‌اش نیز نوشته شده یک Dogman است. یک مرد سگی.

به این ویژگی‌ها، بازی درخشان مارچلو فونته را – که بحق نخل طلای بازیگر نقش اصلی مردِ را ربود- هم اضافه کنید که بطور خالصانه‌ای خودش را وقف شخصیت مارچلو کرده است.

در صحنه‌های زیادی از نیمه‌ی ابتدایی فیلم بسیاری از رفتار و سکنات مارچلو با خصائلی سگ‌گونه طراحی شده است. در صحنه‌ای که اهالی محله دور هم جمع شده‌اند تا در مورد رفتارهای غیرقابل‌تحمل ِ سیمونه تصمیم بگیرند، سکوت و انفعال مارچلو معنی‌دار است. او نه تنها مخالفت نمی‌کند بلکه اعلام موافقت هم نمی‌کند و تنها چشم به دهان دیگران دارد که چه تصمیمی می‌گیرند تا او نیز مطیع آنها باشد.

همینطور در صحنه‌ای که سیمونه او را به یک کاباره‌ی عجیب و غریب می‌برد به رفتار سیمونه با او توجه کنید. سیمونه با دست خود به مارچلو کوکائین می‌دهد و مارچلو از دست ِ سیمونه کوکائین را می‌کشد. در ادامه مارچلو همچون سگ شکاری وفاداری، هیکل بزرگ و مجروح سیمونه را به دوش می‌کشد تا نجاتش دهد.

اما همه چیز با زندانی شدن مارچلو و بعد ناسپاسی سیمونه از وفاداری ِ مارچلو رنگ دیگری می‌گیرد. مارچلو که هزینه‌ی زیادی بابت ِ وفاداری‌اش به سیمونه داده است، حالا دیگر آن Dogman ِ سابق نیست.

و باز هم محرک تحقیر

فونته(مارچلو) در کنار ادواردو پشه(سیمونه)

با ناسپاسی و خلف‌وعده‌ی سیمونه در پرداخت پول به مارچلو، او همه‌چیز خود از جمله آبرو و جایگاه اجتماعی‌اش را از دست رفته‌ می‌بیند. دوستانش او را خائن می‌دانند و دخترش شاهد این خشونت همه‌جانبه نسبت به پدر رنجورش است.

و باز هم عامل تحقیر. تحقیرِ حاصل از مقابله‌ای چنان نابرابر و فیل‌و‌فنجان‌گونه که حتی امکان انتحار را محال می‌نمایاند. اما محرکِ تحقیر چنان نیرومند و پرقدرت هست که مارچلوی نزار و ریزجثه را تا نابودی هیولای غولتشنی چون سیمونه بکشاند.

جهانِ انسانی درنده کار خودش را می‌کند و خشن‌ترین بازخورد ممکن را از مرد آرام و بی‌آزاری چون مارچلو دریافت می‌کند. در این میان حبس کردن سیمونه در یک قفس ِ مخصوص نگهداری سگ‌های بزرگ، وجه طعنه‌آمیز خود را دارد. گویا مارچلو حتی ابتدا به ساکن قصد نابودی سیمونه را ندارد و تنها می‌خواهد به او طعم اسارت و پشت قفس بودن را بچشاند.

اما چنان مقابله‌ی خشن و خونینی محال ممکن است که ختم به نابودی یکی از طرفین نشود. و کسی که در این میان می‌تواند جان خود را حفظ کند آن مردِ ریزجثه‌ی نزاری‌ست که البته چابک و ذبل است و محرکی قدرتمند در درون خود دارد.

تراژدی مارچلو

جدای از درون‌مایه اصلی فیلم، پایان فیلم یک وجه بشدت غم‌انگیز و تاریک نیز در خود دارد. در سکانس تاثیرگذار پایانی، مارچلو حین آتش زدنِ جسد ِ بی‌جان ِ سیمونه حس می‌کند که صدای دوستانش را -صبح به‌ آن زودی- در زمین بازی می‌شنود. او به سمت زمین بازی می‌رود و دوستانش را صدا می‌کند تا خبر کشتن سیمونه را به آنها بدهد. دوستانش اما چنان که در عمق تصویر محو هستند صدای او را نمی‌شنوند.

مارچلو برای اثبات حرفش با جنازه‌ی سیمونه بر دوش نزد آنها برمی‌گردد اما ناگهان درمی‌یابد که خیالاتی شده و اصلا کسی در زمین بازی نیست. او تنهای تنها، با نعشِ کسی که زمانی دوستش بود در کنار زمین می‌ماند و به زمین خالی فوتبال زل می‌زند.

در نمای بازِ پایانی فیلم، مارچلو که جنازه‌ی سیمونه را با سختی و کشان‌کشان همراه خود کشانده در محوطه‌ی خالی یک شهر بازی تنهای تنها نشسته و جز سگش و جنازه‌ی سیمونه کسی همراه او نیست و اساسا هیچ انسانی در نمای باز و وسیع تصویر دیده نمی‌شود.

مارچلو تنهاست. حتی تنهاتر از ابتدای فیلم، با این فرق که او حالا یک قاتل هم هست. او علیرغم همه‌ی هزینه‌ و بهایی که برای زندگی کردن داده است همچنان در نزدیک شدن و برقراری ارتباط با آدم‌ها دچار مشکل است.

و این فقط مشکل مارچلو نیست.