درباره فیلم «تولدت مبارک»

درباره فیلم تولدت مبارک

اتفاق مهمی که در اکران فیلم های اردیبهشت سال ۹۸ رخ داده، حضور همزمان فیلم های چهار بانوی فیلمساز بر پرده سینما است. در میان شش فیلمی که در اردیبهشت امسال اکران شده و اکران شان همچنان ادامه دارد دو سوم را بانوان فیلمساز تشکیل می دهند که اولین فیلم شان را بر پرده برده اند. این چهار بانوی فیلمساز خانم ها پگاه ارضی با فیلم «نبات»، بهنوش صادقی با فیلم «خانه دیگری»، سلما بابایی با فیلم «وکیل مدافع» و سمیه زارعی نژاد با فیلم «تولدت مبارک» می باشند.

فیلم تولدت مبارک اولین ساخته ی «سمیه زارعی نژاد» از بیستم اردیبهشت ماه ۱۳۹۸ بعد از پنج سال انتظار بر پرده ی سینماهای کشور به اکران درآمده است. زراعی نژاد این فیلم را سال ۹۱ کلید زده و تا ۹۳ به اتمام رساند. به گفته ی وی دو سال فیلم به خاطر تک صحنه ای که بازیگر زن در آن سر بی موی خود را نشان می دهد، در توقیف ماند و پس از ان مدت ها طول کشید تا رنگ پرده را به خود ببیند.

زارعی نژاد که خود فیلمنامه تولدت مبارک را نوشته و در آن از بازی اکبر عبدی، محمدرضا فروتن، مبینا مرتضوی، محبوبه بیات، نسرین نکیسا و نیما سیدی بهره برده است.

تولدت مبارک اما کیفیت یک فیلم سینمایی را نه در محتوا و نه در اجرا ندارد. فیلم به صورت ویدویی فیلمبرداری شده و این موضوع از کیفیت فیلم برای نمایش بر روی پرده کاسته است. اما مهم ترین نقدی که به فیلم تولدت مبارک می توان وارد نمود، موضوعِ جدی فیلمنامه و داستان است.

تولدت مبارک در مورد دختر بچه ای به نام مریم است که به تولد دوستش دعوت شده. مادر و پدر مریم با هم مشکل دارند و مادر به حالت قهر خانه را ترک کرده است. در این مدت پدربزرگ مریم برای نگهداری از آنها به خانه ی پسرش می آید. مریم نیز با زنی به نام معصومه آشنا شده و معصومه راوی قصه ی او می شود. در این میان علاقه ای هم از جانب پدربزرگ به سوی معصومه شکل می گیرد.

داستان تولدت مبارک، به شدت به هم ریخته و نامشخص است. فیلم از صحنه های خیلی کوتاه، در حد چند ثانیه، تشکیل شده و این اجازه به مخاطب داده نمی شود تا با قصه همراه شود. تنیده شدن همزمان چندین داستان، مسیر اصلی فیلمنامه را منحرف کرده و باعث می شود مخاطب روایت اصلی مورد نظر فیلمساز را متوجه نشود. در این میان دلایل رفتار شخصیت های داستان نیز نامشخص و نامفهوم بوده و همین به گنگی فضا می افزاید.

انتخاب زنِ همسایه (معصومه) به عنوان راویِ قصه خود یکی از انتخاب های نامشخص فیلمساز است. پس از یک ربع از گذشت فیلم، تازه راوی شروع به تعریف کردن داستان می کند؛ راوی ای که بیننده هنوز او را نمی شناسد. انتخاب راوی نامناسب که به سختی می توان او را به قصه ی دخترک مرتبط دانست باعث دور شدن مخاطب از قصه ی مریم می شود. در صحنه های نشان داده شده در فیلم چگونگی ارتباط مریم و راوی مشخص نمی شود. مریم در نیمی از فیلم از او می ترسد و یکباره صمیمیتی ایجاد می شود که معلوم نیست چگونه شکل گرفته و راوی چنان به قصه ی مریم نفوذ می کند که گویی تمام جزئیات زندگی او را می داند. در صورتی که از میزان ارتباط مریم و راوی چنین چیزی مشخص نمی شود.

در سوی دیگر رفتار پدر و مادر مریم هم کاملا بی منطق می نماید. زنی که مدام غر می زند و به شوهر عیب و ایراد می گیرد بدون اینکه دلیل این رفتارش را متوجه شویم، یکباره تصمیم می گیرد زندگی را رها کرده و به خانه ی پدرش برود. پدربزرگ هم هیچ کمکی به این زندگی نمی کند، ناگهان وارد می شود و طنز داستان را تامین می کند، اما منطقی برای حضور این شخصیت متفاوت در قصه وجود ندارد. مردی که به شدت به اینترنت وابسته است و دختران جوان را سرکار می گذارد، بدون مقدمه و بی جهت عاشق معصومه شده و به محض ورودِ معصومه به خانه ی پسرش برای خرید یخچال، سعی در ارتباط گرفتن با او می کند.

دخترکان هم مدرسه ای مریم نیز کارکردی در قصه ندارند. سرک کشیدن های بی دلیل به زندگی آنها در حد چند ثانیه دردی از قصه دوا نمی کند، قصه را جلو نمی برد و حتی تاثیری روی شخصیت مریم هم ندارد. اینکه قصد فیلمساز از نشان دادن همزمان سه زندگی مرفه، نیمه مرفه و متوسط چیست را نمی توان فهمید. اینکه رفتار دخترِ مرفه با مریم چطور است و رفتاری دیگری با او چطور، قرار است چه اتفاقی را رقم بزند؟ فیلمساز از نمایش این نوع رفتارهای اطراف مریم قرار است به چه تغییری در شخصیت و زندگی او برسد؟ نامشخص است.

قصه ی فیلم از لحاظ زمانی نیز به هم ریخته و نامشخص می نماید. اوایل فیلم اعلام می شود که دختر همکلاسی مریم قرار است تولد بگیرد و تا آخر فیلم این موضوع کش می آید. آن قدر که مریم کیک سر کلاس می فروشد و پول هایش را جمع می کند. آن قدر که هر روز جلوی بوتیک می ایستد و لباس مورد علاقه اش را می بیند، آن قدر که مادرش قهر می کند و می رود و بعد از مدت ها بر می گردد. آن قدر که پدرش به مدرسه احضار می شود و پدربزرگش برای مراقبت از آنها به خانه شان می آید و مهم تر از همه آن قدر که رابطه ی او و معصومه به اندازه ای عمیق می شود که معصومه برای او لباس می دوزد. دختر همکلاسی کارت های دعوت دوستانش را مگر چند روز زودتر بین همکلاسی هایش پخش کرده که این همه اتفاق در زندگی مریم می افتد؟!

دغدغه ی مریم هم دغدغه ی مشخصی نیست و مخاطب تا انتهای فیلم متوجه نمی شود که او تلاش دارد پول هایش را جمع کند تا لباس برای خودش بخرد یا برای دوستش تلسکوب هدیه بگیرد و در نهایت چه می شود؟! لباسی که معصومه دوخته را تن نمی کند و معلوم نیست چه هدیه ای برای دوستش می خرد.

فیلمساز در تولدت مبارک به همه چیز سرک کشیده اما در هیچ چیزی عمیق نشده است. او به خانه ی دختران همکلاسی مریم سرک می کشد، به سه شغلی که پدر مریم دارد سرک می کشد، به رابطه ی مریم و برادرش سرک می کشد، به رابطه ی مریم و معصومه، رابطه پدر و مادر مریم با هم، به اخلاق و رفتارهای پدربزرگ، به رابطه ی پدر بزرگ و معصومه، به زندگی و سرطان معصومه، به خریدن لباس و تلسکوب، به فروختن کیک در مدرسه و مبادله ی قند و کیک در شیرینی فروشی و … اما هیچ کدام از این سرک کشیدن ها عمیق نمی شود که قصه را به یک سمت و سوی مشخص هدایت کند، تا برای مریم و قصه اش دغدغه ای مشخص در نظر گرفته شود. مخاطب تا پایان فیلم را می بیند بی آنکه بفهمد حرف اصلی فیلمساز چیست؟! در این میان نه دغدغه ی مریم مشخص است نه دلیل رابطه ی او با پیرزنی که سرطان دارد و نه هیچ چیز دیگر. هیچ کدام از این روابط بر روی هم تاثیر نمی گذارند و قصه را جلو نمی برند و این موضوع از فیلم تولدت مبارک اثری به شدت نامفهوم و خسته کننده ساخته است. فیلمی که حتی بازی بازیگران بزرگی چون اکبر عبدی و محمدرضا فروتن هم آن را از ورطه ی خسته کنندگی اش خارج نمی کند.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران