پرونده نمایش «پینوکیو» (گفتگو با اوشان محمودی – کارگردان)

«اوشان محمودی» نویسنده و کارگردان نمایش «پینوکیو» پیش از این در دانشگاه گرگان مهندسی آب خوانده و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد رشته تئاتر است. او در دوران دانشجویی اش نمایش هایی از جمله «آدمک سلام»، «مبارک باشد این طیاره که سیر می کند هپروت را»، «اجبار برای تکرار» و «درستکار ترین قاتل دنیا» را به روی صحنه برده و در دو دوره جشنواره استانی جایزه بهترین کارگردانی و بهترین اثر را به دست آورده است. «پینوکیو» که نمایش برگزیده بیست و دومین جشنواره تئاتر دانشگاهی نیز می باشد، اولین اجرای عموم این هنرمند در شهر تهران است.

نمایش «پینوکیو» را بهانه کرده و با نویسنده و کارگردان آن «اوشان محمودی» به گفتگو نشسته ایم. با ما همراه باشید.

اوشان محمودی – کارگردان

اوشان محمودی (نویسنده و کارگردان)

– نام «پینوکیو» یادآور نوستالژی کودکی های ما از کارتونی است که آدمکی چوبی در آن حضور داشت، آدمکی که هر بار دروغ می گفت، بینی اش دراز می شد. این نام برای مخاطب ذهنیتی به همراه دارد از دروغگویی. آیا هدف شما از انتخاب نام پینوکیو برای نمایش تان این بود که مخاطب از قبل با ذهنیتی مشخص در سالن حاضر شود؟

محوریت نمایش «پینوکیو» را دروغ شکل می دهد. شخصیت پینوکیو نوستالژی کودکی ماست و مرسوم بود وقتی کسی دروغ می گفت او را به این شخصیت تشبیه می کردند. این نوستالژی سالها در ذهن من مانده بود تا اینکه از آن و فانتزی این شخصیت در نمایش «پینوکیو» استفاده کردم.

– نام نمایش شما یادآور داستان پینوکیو است و خواه، ناخواه این شخصیت و داستان او را برای مخاطب تداعی می کند، ولی روند نمایش و مخصوصا پایان آن هیچ شباهتی به پایانِ خوشی که از پینوکیو سراغ داریم، ندارد و به گونه ای کاملا نامشخص است.

کار بعدی من نیز اقتباسی از قصه ی پینوکیو است. من عادت دارم با قصه ها بازی کرده، داستان شان را برعکس کنم یا پایانشان را تغییر دهم، زیرا معتقدم اگر کسی قرار است همان پایان خوش کارتون پینوکیو را ببیند، به دیدن این نمایش نمی آید. پایان این نمایش به دلیل فضای موجود در آن باید تلخ می بود. مگر می شود کسی در زندگی اش مدام دروغ بگوید و پایان خوبی هم داشته باشد؟! قطعا چنین امری محال است. در نمایش «پینوکیو» نیز همین اتفاق می افتد. داستان با دروغ شروع می شود، ادامه می یابد، هیچ وقت تبدیل به راستی و درستی نمی شود و در نهایت هم این روند پایان خوبی نخواهد داشت.

– ایده ی اولیه متن چه بود که چرا این ایده به این شکل پیچیده شد؟

ایده اولیه از قصه ای بر اساس واقعیت گرفته شد. در مکانی که کار می کردم، همکاری استخدام شد که به قتلی متهم شده بود. در طی این مدت من کاملا درگیر این پرونده بوده و با همکارم ساعت ها گفتگو کردم. با مطالعه همه ی اطلاعات آن پرونده و پیگیری خبرهای مرتبط متوجه شدم که تمام شنیده هایم از سوی یک طرف قضیه یعنی قاتل است و اگر با یکی دیگر از کسانی که با این پرونده درگیر هستند، حرف بزنم، سویه های جدیدی از ماجرا را خواهم فهمید و بی شک قصه ی راویان مختلف با هم متفاوت خواهد بود. در این شرایط محوریت قصه یکی است اما واقعیت این است که در همین قصه نیز پیچیدگی های بسیاری وجود دارد. این جرقه ای اصلی بود برای تبدیل شدن این داستان واقعی به روایتی که در نمایش «پینوکیو» دیدید.

– استفاده از زوایه دیدهای مختلف در بررسی یک داستان، روشی است که در فیلم ها و قصه های زیادی استفاده شده و می توان به نمونه ی جاودانه ی آن یعنی فیلم «راشامون» نیز اشاره کرد. این ایده ی تکراری اما با پرداخت شما از آن، به اجرایی کاملا جدید منجر شده است که هیچ شباهتی با دیگر آثار از این دست ندارد و پیچیدگی اجرای شما شاید به مراتب مضاعف تر از قصه های مشابهش نیز باشد.

این موضوع بسیار به نگاه آدم ها به تئاتر بستگی دارد. در حال حاضر مخاطب سینما می رود، تلویزیون می بیند و به اینترنت دسترسی دارد و اگر قرار باشد در سالن تئاتر نیز نمایشی از جنس دیگر رسانه ها ببیند، چرا به سالن تئاتر بیاید، بلیط بخرد و زمان بگذارد؟ او به سالن تئاتر می آید تا چیزی متفاوت ببیند. البته فقط متفاوت بودن دلیل درستی نیست، بلکه این تفاوت باید روی اصول نیز باشد. من تئاتر را شبیه جادو می دانم. وقتی مخاطب از سالن بیرون می رود باید به این جادو فکر کند که چه اتفاقی و چرا روی صحنه افتاده است. ایده ی اولیه پیچیدگی نمایش «پینوکیو» همین موضوع یعنی اهمیت تفاوت تئاتر با دیگر رسانه ها بود که البته ایده ابتدایی در تمرینات کامل شد. تمرینات ما به شکل کارگاهی جلو می رفت و بازیگران در این پروسه زحمات زیادی کشیدند تا نمایش ذره دره کامل تر شود. دلیل دیگر این پیچیدگی موجود در نمایش «پینوکیو» این است که من راضی نمی شوم داستانی ساده برای مخاطب روایت کنم، زیرا این جنس داستان ها را می تواند در جاهای دیگری ببیند، بخواند و بشنود.

– آیا هدف شما در این نمایش قصه گویی هم بود؟

نمایش «پینوکیو» قصه ای ساده و چند خطی دارد اما هدف من از این نمایش قصه گویی برای مخاطب نبود. هدفم این بود که هر مخاطب در پایان نمایش قصه ی خودش را برداشت کرده و آن را برای فرد کناری اش تعریف کند. گمان می کنم تا جایی نیز به این هدف رسیده ایم و مخاطب توانسته است از دل تصویری که همه به اشتراک آن را می بینند، قصه های مختلفی برداشت کند. این همان اتفاقی است که برای خودم در روند پیگیری پرونده قتلی که منجر به ایده ی ابتدایی این نمایش شد، رخ داد.

– در چگونگی رسیدن شما به ایده و برخورد با پرونده ای که به قتل منجر شده است، قصه نقش اساسی دارد. در یک درام جنایی، قصه و چگونگی وقوع جنایت است که باعث جذاب شدن اثر می شود، اما شما این بخش جذاب را از نمایش خود حذف کرده و در عین حال باز هم اثری جذاب خلق نموده اید. چطور با قصه گویی مقابله کردید؟

دلیل اصلی اش این است که من اساسا از قصه گویی خوشم نمی آید. هر قصه ای به نظرم چندین بعد دارد. قصه ی اصلی که در نمایش «پینوکیو» وجود دارد دلیلِ اتفاق افتادن قتلی است که نمایش رخ می دهد. من دنبال این دلایل بودم که چطور می توانند به چنین فاجعه ای منجر شوند. دلایلی که در واقع پیش قصه بوده و برایم مهم تر از قصه ی اصلی است. در واقع من از این زاویه دید به جریان نگاه کردم و تنها هدفم نیز همین بود.

– چه میزان از متن نمایش «پینوکیو» قبل از شروع تمرینات کامل شده بود و بازیگرها چه نقشی در کامل کردن متن این نمایش داشتند؟

پروسه ی نگارش متن یک سال طول کشید و متن در طول این مدت، مدام تغییر کرد. در اردیبهشت ماه ۹۸ به اسکلتی کلی از متن رسیدیم، یعنی چیزی بیش از هفت ماه بعد از شروع تمرینات کارگاهی. بعد از رسیدن به این اسکلت زمانی زیادی صرف کم و زیاد شدن جزئیات شد که در این مرحله بازیگران نقش مهمی داشتند. بازیگران در این نمایش به دلیل نوع تمرینات و زمان زیادی که صرف آن شد، در متن نقش اساسی داشته و تغییراتی را به وجود آوردند. نمایش «پینوکیو» یک کار کارگاهی است و نمی توان گفت حاصل زحمت فقط شخص کارگردان است. در این نمایش همه ی بازیگرها از ابتدا تاثیرگذار بودند اما من به عنوان یک راهنما، متن را نوشته و اصلاح می کردم. واقعیت این است که متن نمایش «پینوکیو» به دلیل اعتمادی که اعضای تیم به من داشتند، جلو رفت و شکل گرفت.

– در نمایش «پینوکیو» نقش ها بین بازیگران می چرخد و هر فردی در چندین نقش بازی می کند. در بسیاری موارد بازیگران بر روی نقشی که آن را بازی می کنند، تعصب داشته و حاضر نمی شوند فرد دیگری آن را بازی کند، اما در نمایش شما این اتفاق نمی افتاد. آیا برای بازیگران نیز خوشایند بود که نقش ثابتی نداشته باشند؟

آنچه روی صحنه دیده می شود تنها چهل دقیقه از نمایش است، اما پشت این چهل دقیقه ثانیه به ثانیه و دقیقه به دقیقه زحمت نهفته است. ما روزی پنچ تا شش ساعت تمرین می کردیم و در این مدت تنها می توانستیم یک دقیقه از نمایش را با همفکری بازیگران تولید کنیم. فکر می کنم برای بازیگر نیز جذاب است که چند نقش روی صحنه بازی کند. جا به جایی نقش ها که تبدیل به ایده ی اجرایی ما شده بود نیز برای بازیگر جالب به نظر می رسید. از جایی به بعد به دلیل آموزش های غلط، بازیگرهای ما روندی فرسایشی را طی می کنند. من گمان می کنم بازیگران این نمایش از تمرینات آن لذت برده اند زیرا شیوه ای جدید بود، هر چند جدید بودن و خلاقیت برای هر آدمی جذاب است.

– پروسه ی تمرینات نمایش «پینوکیو» به چه شکل بود و چگونه به این پایان در نمایش رسیدید؟

در ابتدا باید بگویم که در نمایش «پینوکیو» تغییراتی در لیست بازیگرها داشتیم و من از همه ی دوستانی که در این تغییرات حضور داشتند در بروشور تشکر کرده ام. نحوه ی تمرینات نیز به این شکل بود که روز اول من فقط یک قصه و یک ایده ی اجرایی داشتم و می دانستم که می خواهم کار جدیدی را شروع کنم، همین. چیزی بیش از یک ماه من و بازیگران فقط حرف زده و سعی داشتیم به نقطه ی مشخص تری برسیم. پس از یک ماه تمرینات را شروع کردیم و وارد مرحله طراحی تمرین شدیم. این طراحی در هر جلسه با اتودهایی از سوی بازیگر و متن جدید همراه بود. بدین شکل هر جلسه نمایش «پینوکیو» کامل و کامل تر شد. روند تمرینات نیز کارگاهی بود و در ابتدا نمی دانستیم که قرار است چه اتفاقی بیافتد یا نمایش به کجا ختم شود.

– با توجه به شیوه ی کارگاهی تمرینات نمایش «پینوکیو» این طور به نظر می رسد که ریسک زیادی در این شیوه وجود دارد زیرا امکان نرسیدن به فرم اجرایی دلخواه و حتی پایانی مناسب برای نمایش وجود دارد.

من آدم ریسک طلبی هستم و دوست دارم حتی با خودم نیز مبارزه کرده و به اصطلاح روی خودم را هم کنم. شاید در ابتدا حس می کردم چنین نمایشی نمی تواند شکل بگیرد، اما برایش تلاش کردیم و به جواب رسیدیم. این ذات تئاتر است و باید برایش جنگید و تلاش کرد و هر چه بیشتر سختی بکشید بیشتر جواب می گیرید. قطعا این وسط اعتماد دو طرفه ای نیز بین من و گروه وجود داشت و اگر این اعتماد نمی بود بی شک نمایش «پینوکیو» شکل نمی گرفت. اینکه نمایش «پینوکیو» با استقبال مخاطبان رو به رو شده و هر شب سالن پر می شود نشان از این اعتماد، یکدستی و تعادل در گروه دارد. پس می توان گفت از جایی به بعد می توان فهمید ریسکی که آن را شروع کرده اید آیا جواب خواهد داد یا خیر.

– در طراحی صحنه نمایش «پینوکیو» شما بازیگران را پشت لایه هایی قرار داده و اجازه ی رو به رو شدن بی واسطه ی بازیگر و مخاطب را از هر دو طرف گرفته اید. چرا؟

دلیل اول این طراحی به واقعیت های اشخاص در جامعه بر می گردد. به عنوان مثال همین الان که من رو به روی شما نشسته و حرف می زنم، پشت یک لایه قرار گرفته ام و شما نمی توانید خودِ خالص مرا ببیند؛ چه بسا که خودِ واقعی ام بسیار ترسناک و وحشتناک باشد. این ذات همه ی آدم هایی است که در جامعه زندگی می کنند. آنها خودشان را پشت لایه هایی پنهان می کنند. در برخی افراد تعداد این لایه ها کمتر و در برخی بیشتر است و به نسبت نزدیکی با دیگر آدم ها، این لایه ها را کنار می زنند. دلیل دیگر این طراحی علاقه ی من به سادگی است، سادگی که در عین حال پیچیده هم باشد. این دو دلیل در کنار هم مرا رساند به آنچه که شما در طراحی صحنه ی نمایش «پینوکیو» مشاهده کردید.

– آنچه شما از آن با عنوان سادگی در حین پیچیدگی نام می برید در تمام اجزای نمایش از متن گرفته تا طراحی ها وجود دارد. حتی می توان آن را در تکرار مداوم برخی دیالوگ نیز دید. تکراری که به ظاهر ساده می نماید، اما در ذات خود به پیچیدگی منجر می شود. چرا از تکرار به این میزان در نمایش «پینوکیو» استفاده کرده اید؟

دلیل تکرار های نمایش گزیری است که می خواستم به زندگی واقعی و روزمره ی حال حاضر بزنم. اگر دقت کنید متوجه می شوید که در طول روز هر کدام از ما تعداد بی شمار کار تکراری را انجام می دهیم. حال ممکن است گاهی اتفاقی بیافتد که این تکرار را به فاجعه تبدیل کند.

– نمایش «پینوکیو» در جشنواره تئاتر دانشگاهی نیز حضور داشت و یکی از نمایش های برگزیده این جشنواره بود. به نظر شما جشنواره تئاتر دانشگاهی موفق شده است در معرفی نمایش ها نقش داشته و معرف کارهای خوب باشد؟

به نظر من جشنواره تئاتر دانشگاهی بهترین جشنواره تئاتر کشور است، حتی از جشنواره تئاتر فجر نیز بهتر.

– بهتر یا متفاوت تر؟

هر دو و از هر نظر دیگری. در جشنواره فجر در نهایت شاید چهار یا پنج کار خلاق دیده شود که این تعداد نیز خود زاده ی جشنواره تئاتر دانشگاهی است و زاده ی اجرای عموم نیست. در جشنواره تئاتر دانشگاهی بیش از چهارصد گروه شرکت می کنند که در نهایت با غربال شدن به ۲۵ گروه می رسند. این ۲۵ نمایش نیز در پایان به چهار یا پنج کار خیلی خوب و خلاق ختم می شوند که معمولا برگزیده های جشنواره اند. جشنواره تئاتر دانشگاهی، جشنواره ای سخت است و شاید برای آدم های با تجربه حتی سخت تر از آن باشد که بخواهند در آن کار کنند. یکی از دلایلی که دانشجوی کارشناسی ارشد تئاتر شدم، جشنواره تئاتر دانشگاهی است. این جشنواره را دوست دارم و می دانم که در آن اتفاقات خوبی می افتد و می توان کارهای خوبی را در آن دید. رقابت در این جشنواره را نیز دوست دارم، هر چند رقابت در تئاتر معنایی دارد اما حس و حال خوبی را در جشنواره برقرار می کند.

– با توجه به جا به جایی های مکرر در این نمایش و فرو رفتن در نقش های مختلف، بازیگرهای این نمایش کار دشواری را بر عهده داشته اند. از معیارهایتان در انتخاب این بازیگران بگویید.

برخی از این بازیگرا را پیش از این می شناختم و از آنها اجرا دیده بودم. با توجه به حس اولیه ای که از کار آنها دریافت کردم و سنجیدن میزان هوش صحنه ای شان، تصمیم گرفتم با آنها کار کرده و این اتفاق را شکل دهم. طرح و ایده ی نمایش «پینوکیو» در ذهن من بسیار محو و در سایه بود و البته این بازیگران نیز در این محوی حضور داشتند. آنها نسبت به توانایی هایشان انتخاب شدند و پروسه ی تمرینات بسیار سختی را نیز گذراندند. ما یک سال تمرین دشوار داشتیم تا به این نقطه رسیدیم. حال یک گروه هستیم و می توانیم بعد از این بیشتر با هم کار کنیم.

– برای آینده ی اجرای نمایش «پینوکیو» چه برنامه ای دارید؟ آیا پس از اتمام اجراهای این نمایش در تالار مولوی، قصد دارید آن را در سالن دیگری نیز اجرا کنید؟

فکر می کنم نمایش «پینوکیو» این قابلیت را دارد که در جای دیگری نیز اجرا شود، اما با توجه به طراحی صحنه ی این نمایش، تعداد سالن هایی که امکان اجرا در آن وجود داشته باشد، بسیار کم است. فعلا به تعداد اجراهای پیش رو نگاه می کنیم و بعد در مورد اجرای جدید تصمیم می گیریم، اما خودم دوست دارم این نمایش حداقل بیست اجرای دیگر داشته باشد.

– و حرف پایانی:

معمولا مصاحبه ها با من به عنوان کارگردان نمایش «پینوکیو» انجام می شود، ولی پشت سر من یک گروه تهیه، تولید، بازیگر و طراح حضور دارد، دوستانی که بسیار همراه بودند. در اینجا لازم می دانم از «حمیدرضا زبیر» تشکر کنم که تهیه کننده ی یک کار دانشجویی شد. نمایش «پینوکیو» تنها نمایشی بود که در جشنواره تئاتر دانشگاهی تهیه کننده داشت.

– برخی از نمایش های جشنواره تئاتر دانشگاهی بعد از اجرا در جشنواره، توانستند تهیه کننده جذب کنند. آیا اجرای شما هم جزء آن دسته بود؟

خیر. نمایش ما در هنگام اجرا در جشنواره تئاتر دانشگاهی تهیه کننده داشت. ما گروهی تشکیل داده ایم به اسم «آرتمسفر» که آقای زبیر نیز عضوی از آن هستند. هدف این گروه این است که با دانشجویان کار کرده و آنها را به افرادی قابل اعتماد در حوزه ی تئاتر تبدیل کند تا بتوانند در آینده جای سلبریتی ها را بگیرند. این آموزش ها از ابتدا شروع شده و جلو می رود. در اینجا از همه ی اعضای گروه تشکر می کنم که به من اعتماد کردند و امیدوارم جواب این اعتماد را گرفته باشند.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران