پرونده نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار»

«احسان مالمیر» فعالیت خود را با گروه تئاتر «هزار افسان» از سال ۱۳۹۲ در پردیس هنرهای نمایشی دانشگاه تهران آغاز نمود و نمایش های «سیاه و سرخ»، «غرب حقیقی» و «در مضرات دخانیات» را به روی صحنه برد. وی سپس با اجرای نمایش «تاراج نامه» در سال ۹۴ و نمایش «عروسی خون» در سال ۹۵ وارد فعالیت حرفه ای تئاتر گردید. این هنرمند در جدیدترین اجرای خود، اولین شاعر زن پارسی را به روی صحنه آورده و نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» را این روزها در تالار محراب بر روی صحنه دارد.

نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» را بهانه کرده و با نویسنده و کارگردان آن «احسان مالمیر» به گفتگو نشسته ایم. با ما همراه باشید.

احسان مالمیر

احسان مالمیر (نویسنده و کارگردان)

– رابعه، بنت کعب موضوعی جدید در نمایش های اخیر کشور است، موضوعی که تا به حال بر روی صحنه ی تئاتر به آن پرداخته نشده بود. چه شد که این موضوع را برای نمایش انتخاب کردید؟

من همیشه دغدغه ی ادبی داشته ام و دلم برای متون خوب ادبی و داستان های زیادی می سوزد که یا به صحنه نمی آیند یا اگر رنگ صحنه می بینند، از کیفیت لازم برخوردار نیستند و نمی توانند مورد سلیقه ی مخاطب امروزی واقع شوند. پیش از این نیز متون و داستان های ایرانی را نیز کار کرده ام که به عنوان نمونه می توانم به نمایش «تاراج نامه» متنی از استاد «بهرام بیضایی» اشاره کنم که در سال ۱۳۹۴ به روی صحنه رفت. در مورد رابعه، چهارصد و بیست بیت در کتاب الهی نامه ی عطار وجود دارد که آن را خوانده و تصمیم گرفتم بر رویش کار کنم. پروسه ی تحقیق و نوشتن متن، حدود دو سال و نیم زمان برد. در این متن به نوعی به بازسازی زبان دست زده، بر روی فرهنگ، آداب و رسوم آن دوران و فضای سیاسی حاکم در آن زمانه تحقیق کردم و حدود شش ماه برای نوشتن متن زمان گذاشتم. از شهریور ماه ۱۳۹۷، تمرینات نمایش شروع شد و در دوره ی تمرینات نیز متن ویرایش های بسیار گردید تا به نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» تبدیل گشت.

– یکی از ویژگی های نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» زبان متن است. زبانی که نه آن قدر سنگین است که مخاطب آن را متوجه نشود و نه زبان روزمره ی مردم است. این زبان آهنگین بوده، در آن از شعر استفاده شده و وزن دارد. چقدر زبان برای شما در این نمایش اهمیت داشت؟

برای من مهم بود که فضای شاعرانگی داستان حفظ شود. به همین خاطر در استفاده از کلمات، واژآرایی و شعر تلاش بسیار نمودم. در این راه مطالعات زیادی بر روی متون تاریخی داشتم و در طی این مطالعات به نوعی به بازسازی زبان رسیدم. مهم ترین نکته در زبان اما این بود که مخاطب بتواند موضوع را متوجه شود و آن را دریافت کند. شاید برخی واژه ها برایش ناآشنا باشد اما مهم بود که بداند روال اتفاقات چیست و به کجا می رسد. متن بیشترین زمان را در پروسه ی اجرای این نمایش برد. پس از شروع تمرینات نیز، کار کردن بر روی متن ادامه داشت و تقریبا هر دو هفته نسخه ی جدید و بازنویسی شده ای در اختیار بازیگران قرار می گرفت تا در نهایت به ورژن فعلی رسید.

– چه میزان از اتفاقات نمایش بر اساس داستان تعریف شده در الهی نامه ی عطار افتاده است؟ و آیا خودتان نیز داستانی از تخیل خود به کار اضافه کرده اید؟

نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» برداشتی از داستان عطار است. در الهی نامه عطار در یک داستان خطی به رابعه پرداخته شده است و در کعب مورد حاکم بلخ است که دختری به نام رابعه و پسری به نام حارث دارد. کعب در هنگام مرگ به پسرش وصیت می کند که رابعه را به خانواده ای متول شوهر دهد. پس از مرگ کعب، حارث مراسم خواستگاری را برگزار کرده و در آن مراسم رابعه عاشق بکتاش، غلام خانواده که کلیددار حارث نیز هست، می شود. این عشق رابعه را بیمار می کند و او نقاشی خود و نامه ای برای بکتاش نوشته و آن را به وسیله ی ندیمه اش برای او می فرستد. بکتاش نیز متقابلا عاشق رابعه می شود. در این میان، رودکی که همدوره ی رابعه بوده و با اشعار او آشناست، در محفلی یکی از شعرهای عاشقانه رابعه را می خواند و داستان عشق رابعه به بکتاش لو می رود. در این محفل، حارث، برادر رابعه نیز حضور دارد. با شنیدن این خبر، حارث دستور قتل رابعه را اعلام می کند.  این داستان کلی است که در الهی نامه عطار به آن اشاره شده است اما ما داستان ها و شخصیت های زیادی را به این نمایش اضافه کردیم. تم اصلی داستان ما قربانی است. نه تنها رابعه بلکه کل قربانیان تاریخ را با رابعه همسان سازی کردیم. کسانی مانند: سیاوش، سهراب، امیر کبیر و سربازانی که در تاریخ قربانی جنگ ها شده اند. خرده داستان های زیادی نیز به کار اضافه شد. همچنین شخصیت هایی زیادی نیز در این راستا خلق شد. کسانی مانند دلشاد، طوبی و دیگر دخترانی که در یک جامعه سنتی و خرافی هر کدام مورد آسیب هایی واقع و قربانی تفکرات اشتباه شده اند. یکی از آنها با لباس مردانه مطربی می کند، دیگری یک ماه گرفتگی روی صورتش دارد و نحس خوانده می شود. یکی به خاطر عقاید مذهبی اش که در آن جامعه پذیرفته نبوده، ترد شده است و همه ی این افراد در قبرستان زندگی می کنند. رابعه با این آدم ها رو به رو شده و آشنا می شود. او آنها را دور خود جمع کرده و اجتماعی را تشکیل می دهد. با آنها رزم کار کرده، کار یادشان می دهد و از آنها حمایت می کند.

– نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» همان طور که اشاره نمودید شخصیت های زیادی دارد. معیار شما برای انتخاب بازیگران برای بازی این نقش ها چه بود؟

سعی کردم بازیگرهایی را انتخاب کنم که به نقش نزدیک باشند. نقش ها خاص بوده و سعی کردم در پرداخت آنها، از تیپ فاصله بگیرم و آنها را به شخصیت نزدیک تر کنم. این شخصیت ها، گذشته و عقبه ای دارند که تعریف کرده و مخاطب با آنها ارتباط برقرار می کند. مهم بود بازیگرهایی که انتخاب می شوند به شخصیت مورد نظر نزدیک باشند و در قالب آن شخصیت بنشینند. حتی گل بانو ندیمه ی رابعه نیز یک شخصیت است. از خود گذشته ای تعریف کرده و مخاطب را درگیر می کند. در نهایت این شخصیت تغییر کرده و بعد از مرگ رابعه این فرد محتاط تبدیل به آدمی می شود که در جمع، اشعار رابعه را بلند می خواند. حتی حارث، برادر رابعه نیز سیاه مطلق نیست و دلیلی برای سنگدلی اش دارد. دلیلی بر آمده از مرگ مادر و عشقی ناکام.

– چرا سالن محراب را برای اجرای نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» برگزیدید؟

من پیش از این در سال های ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵ دو نمایش «تاراج نامه» و «عروسی خون» را در این سالن به اجرا رسانده بودم. این سالن دولتی است و با توجه به اینکه گروه ما نیز تهیه کننده ای نداشت، ترجیح دادیم برای اجرا از یک سالن دولتی استفاده کنیم. سالن محراب از لحاظ امکانات سالن خوبی است اما متاسفانه به علت موقعیت جغرافیایی، پاخور خوبی ندارد و ما همیشه از این موضوع ضربه خورده ایم. چه در تاراج نامه و چه در عروسی خون و صد البته در این نمایش بیشتر. با توجه به هزینه های زیاد دکور و لباس و اینکه نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» نمایشی پر پرسوناژ بوده و هفده بازیگر دارد، یک سال نیز تمرین را پشت سر گذاشته، این اجرا به لحاظ مالی عملا شکست محسوب می شود. ولی به هر حال باید پذیرفت برای اینکه کار تئاتر کنیم مجبوریم هزینه پرداخت نماییم.

– با توجه به اینکه نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» از ویژگی های نمایش ایرانی نیز بهره برده بود، می توانست در تماشاخانه ای همچون سنگلج نیز اجرا شود.

اتفاقا پیش از سالن محراب، برای اجرا در تماشاخانه سنگلج درخواست دادیم منتها جوابی که گرفتیم ای ن بود که باید سابقه ی سه اجرای عموم در سالن های دولتی داشته باشیم تا بتوانیم در سنگلج کار اجرا ببریم. این موضوع بسیار دست و پای گروه ها را می بندند. من دو اجرای عموم در تماشاخانه دولتی داشته و البته یک اجرای جشنواره در سالن قشقایی تئاتر شود که اجرای جشنواره پذیرفته نشد. اما سوالی که پیش می آید این است که تماشاخانه سنگلج خود تماشاخانه دولتی است و من باید سه اجرا در چه تماشاخانه هایی ببرم که بتوانم در یک تماشاخانه دولتی اجرا کنم. این قضاوت های زودهنگام به کارها بسیار لطمه وارد می کند. البته در این دوره ی اجرا و با توجه به همزمانی بسیاری از نمایش ها و فیلم ها با اتفاقات تلخ آبان ماه ۹۸، تقریبا همه ی کارهای فرهنگی جامعه با مشکل مواجه شدند.

– و حرف پایانی!

درددل بسیار است. برای ماندن در این تئاتر ما از جان و دل مایه می گذاریم و با سرمایه های خودمان این تئاتر را زنده نگاه داشته ایم اما تا کی توان این را داشته باشیم که این موضوع را حفظ کنیم مشخص نیست. کاش حمایت های بیشتری وجود می داشت تا این همه انرژی و پتانسیل به باد نمی رفت. البته به باد نمی رود اما خسته می شویم. بازیگرها دوست دارند با سالنی پر از تماشاگر و پر از انرژی رو به روی شوند تا به آینده امیدوار گردند. ولی می بینیم که این طور نیست. شرایط کار روز به روز سخت تر می شود و ماندن و کار کردن در تئاتر را دشوار تر می کند. برخی از گروه ها سرمایه گذار دارند، از هنرمندان چهره استفاده کرده و سالن خصوصی نیز اجرا می روند که حساب شان از دیگر گروه ها جداست. اما برای گروه های نوپایی مانند گروه ما، کارکردن و ماندن در این فضا بسیار سخت تر شده است.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران