پرونده نمایش «دیوار دریا»

«روزبه زیوری» کارگردان جوان تئاتر است که در اولین تجربه ی اجرای عموم خود نمایش «دیوار دریا» را بر روی صحنه ی تماشاخانه استاد مشایخی آورده است. زیوری که خود دانش آموخته نمایش عروسکی از دانشگاه هنر تهران است سعی کرده در اثر خود، از تجربه های تحصیل در رشته نمایش عروسکی نیز بهره برده و نمایشی چند بعدی را به صحنه بیاورد.

نمایش «دیوار دریا» را بهانه کرده و با کارگردان آن «روزبه زیوری» به گپ و گفت نشسته ایم، با ما همراه باشید.

روزبه زیوری – کارگردان

روزبه زیوری (کارگردان)

– کمی در مورد ایده ی ابتدایی نمایش «دیوار دریا» بگویید و اینکه آیا این نمایش یک اثر اقباسی است؟

ایده ی ابتدایی این نمایش از نمایشنامه «در اسکله» نوشته «الن گرا» گرفته شده است. در سال ۹۶ این نمایشنامه را خوانده و متوجه شدم در آن رگه هایی از فانتزی وجود دارد. فانتزی به دلیل رشته ی تحصیلی ام که نمایش عروسکی است، برایم حائز اهمیت بوده و سعی کردم این متن را بدون کلام به صحنه آورم. در کنار آن متوجه شدم برای اجرای این متن علاوه بر قابلیت بی کلام بودن، می توانم از علم نشانه شناسی و عناصر نمایشی نیز استفاده کرده و با توجه به اینها مفهومی را برای ارتباط با مخاطب ایجاد کنم. اجرای پایان نامه ی من که در سال ۹۶ به روی صحنه رفت، وفادارتر به متن اصلی بود و مورد استقبال نیز واقع شد. با توجه به این استقبال تصمیم به اجرای عموم این اثر گرفته و در همین راستا چندین بار متن را بازنویسی کردم. در مرحله تمرینات نیز متن قدم به قدم کامل تر شد تا به آن چیزی رسید که روی صحنه دیدید.

– در بروشور نمایش نامی از نمایشنامه نویس «الن گرا» دیده نمی شود. چرا؟

زیرا متن کاملا زیر و رو شده و دیگر شباهتی به نمایشنامه اصلی نداشت. در نمایشنامه «در اسکله» بازی بین دو دلقک شکل می گیرد اما من موضوع آفرینش را دست مایه اثرم قرار داده ام. موضوعی که در نمایشنامه اصلی هیچ اشاره ای به آن نشده است.

– طراحی صحنه نمایش از قاب های زیادی تشکیل شده که به شکل عمودی و افقی روی صحنه قرار گرفته اند. کمی بیشتر در مورد ایده ی طراحی صحنه توضیح دهید.

در این نمایش قصد داشتم فضای دریا و اسکله را برای مخاطب تداعی کنم به طوری که غیرتکراری و صد البته کاربردی باشد. این فضا را نیز ار فضای شخصی دوران کودک و نوجوانی ام گرفته ام. قرار شد فضای دریا را در این نمایش با افکت های صوتی به وجود آورده و به مخاطب القا کنیم. در فضای اصلی نیز چون داستان در مورد زندگی در دوران های مختلف حرف می زند، ایده ی مطرح شده این بود که بر اساس قاب ها کار کنیم. ابتدا قرار بود ۲۴ قاب روی صحنه داشته باشیم ولی بعدها به واسطه ی فضای محدود سالن، از تعداد قاب ها کاسته شد.

– ۲۴ قاب در راستای ۲۴ فریم که یک ثانیه حرکت را می سازد؟

دقیقا! اما همان طور که ذکر شد از تعداد قاب ها کاسته شد و قاب ها ابتدا به ۱۲ و در نهایت به ۷ قاب کاهش پیدا کرد. در هر قاب نیز روایتی از شخصیت اصلی و عکس هایی که می گیرد را می بینیم و بعد شخصیت دوم وارد شده و آن عکس ها را مرور می کند. این قصه به شکل چرخه در نظر گرفته شده است و اتفاق ها در یک لوپ صورت می گیرد. در این نمایش بر تنهایی آدمی تاکید شده و بیان می شود که با وجود همه ی اتفاق ها، انسان ها تنها هستند و در تنهایی شان است که کشف و شهود صورت می گیرد.

– در نمایش یک قاب بزرگِ تلویزیون مانند وجود دارد که از طریق آن دیگر اجزای صحنه دیده می شود. اما این قاب نیز شکسته می گردد. چرا؟

قصدم این بود که یک قاب اصلی یا قاب مادر در صحنه وجود داشته باشد تا تمام اتفاقات نمایش «دیوار دریا» از داخل آن دیده شود. پیش از اجرا در سالن استاد مشایخی بنا بر این بود که در سالن دیگری، نمایش روی صحنه برود و ایده ی ابتدایی برای اجرا در آن سالن این بود که مخاطب وقتی وارد سالن می شود از درون این قاب خارج شده و روی صندلی اش بنشیند و چرایی این موضوع را در طول اجرا کشف کند. قصد نداشتیم دور مخاطب خط قرمز کشیده و محکومش کنیم تا اجرای ما را ببیند. این قاب به عبارتی در همه ی زندگی ها وجود دارد و اتفاقات اصلی نیز در آن می افتد. اتفاقاتی مانند به دنیا آمدن و رفت و آمد شخصیت ها. نمایش ما علاوه بر قاب های عمودی و افقی به یک قاب مادر نیز داشت و به همین دلیل این قاب در نظر گرفته شد.

– با توجه به اینکه صحنه خود یک قاب نمایشی است، چرا نیاز به قاب دیگری برای نمایش «دیوار دریا» وجود داشت و آیا خود صحنه برای این امر کافی نبود؟

من احساس می کنم که نمایش ما به چارچوبی برای اتفاقات اصلی نیاز داشت. اتفاقاتی مانند به دنیا آمدن. این چارچوب نشان می دهد که شما نمی توانید پایتان را در سوی دیگر قاب بگذارید زیرا این قاب فاصله مرگ و زندگی است. شما زندگی را در این قاب با همه ی پستی ها و بلندی هایش می بینید. بیرون از قاب، وقتی شخصیت ها از آن خارج می شوند دیگر چیزی وجود ندارد. آنها به سمت نیستی و نابودی می روند؛ چه زمانی که کشتی در حال آمدن است و شخصیت اول از قاب خارج می شود، چه زمانی که شخصیت دوم کسی مانند خودش را پیدا نکرده و از قاب بیرون می رود. با توجه به صحبتی که بین من و طراح صحنه ی اثر شکل گرفت وجود یک قاب مادر، نیاز مهمی برآورد شد تا چارچوب منظمی را برای چشم مخاطب در نظر بگیرد و مخاطب از درون آن به دیگر قاب های زندگی نگاه کند.

– نمایش شما دو شخصیت دارد. یک مرد که وارد صحنه شده، کشف و شهود می کند و خارج می شود و سپس یک زن که او نیز همین مراحل را طی می کند. چرا شخصیت های این نمایش با هم رو به رو نمی شوند؟

شخصیت اول با حضور در صحنه، سیر زندگی را نشان داده و از آن خارج می شود. در این دنیا همه چیز برای اوست و هر کاری بخواهد می کند. شخصیت دوم نیز وارد صحنه می شود و وقتی کسی را مشابه خودش پیدا نمی کند، او نیز صحنه را ترک می نماید. قصدم این بود که نشان دهم آدم ها تنها هستند و تمام اتفاقات را در تنهایی شان کشف می کنند. به همین خاطر بود که دوست نداشتم مقابله ای بین این دو اتفاق بیافتد زیرا تحلیلی که من از تنهایی شخصیت داشتم با رویارویی این دو به هم می ریخت.

– اما این طور به نظر می رسد که با رویارویی این دو نفر، ذهن مخاطب جهت پیدا می کرد. در حالیکه در ورژن فعلی که روی صحنه در حال اجراست، نمایش خیلی ناگهانی تمام می شود. این طور می توان گفت که شما ذهن مخاطب را برای اتفاقی آماده می کنید که در نمایش رخ نمی دهد.

برای نمایش «دیوار دریا» از لحاظ دید کارگردانی دو پایان در نظر گرفته ام. پایان اول جایی است که شخصیت اول با شخصیت عروسکی همراه شده و به خواسته او تن می دهد و از آنجا می رود. در این صحنه صدای سوت های کشتی و صدای زنگ می شنویم که به نوعی زنگ اخطار است و رفتن را یادآوری می کند. پایان دوم زمانی است که شخصیت دوم به این مکان آمده و در تنهایی اش چیزهایی را کشف کرده و به اتفاقاتی نیز واکنش نشان می دهد. او نیز وقتی کسی را مانند خودش پیدا نمی کند آنجا را ترک می نماید. گویی آدم ها با تمام اتفاقاتی که در زندگی پشت سر می گذارند در تنهایی خودشان نیست و نابود می شوند.

– نورپردازی نمایش در صحنه های زیادی چشم مخاطب را آزار می دهد. چرا در تقریبا تمام صحنه ها نور رفت و آمد داشته و ثابت نشده است؟

نورها معناهای متفاوتی دارند. مثلا در صحنه اول، چون فضای نمایش تداعی کننده ی یک اسکله است ، رفت و آمد نور در واقع تداعی کننده ی نور فانوس دریایی است.

– اما این رفت و آمد تنها در صحنه ی اول نبود، در تقریبا تمامی صحنه ها این رفت و آمد نور وجود داشت و نمی گذاشت که مخاطب به درستی صحنه را ببیند.

در یکی از صحنه ها نیز طوفان داشتیم و نیاز بود برای القای حس طوفان نور رفت و آمد کند. در جاهایی نیز می خواستیم که تمام تمرکز مخاطب بر یک قاب باشد و نور باز هم رفت و آمد می کرد.

– این تمرکز می توانست با ثابت ماندن نور نیز شکل بگیرد. نور ثابتی که قاب مد نظر را روشن کند نه اینکه مدام چشمک زن باشد.

در برخی قاب ها نیز نور ثابت بود.

– باید این طور گفت که رفت و آمد نور بیش از حد و کمی اغراق شده بود. شاید اگر این موضوع کنترل شده تر می بود، مخاطب می توانست تمرکز بیشتری بر اجرا داشته باشد.

البته هنوز جای پرداختن به این قضیه وجود دارد. سعی کردیم نور به معنای اثر و رساندن این معنا کمک کند. در یکی از صحنه ها، عروسکی از بالا به پایین می آید که نوید به دنیا آمدن فرد جدیدی را می دهد. کمی بعدتر انسانی به شکل همان عروسک بر روی صحنه ظاهر می شود. سعی ما بر این بود که همه ی المان های نمایش با هم در یک راستا و برای رسیدن به یک هدف حرکت کنند.

– بازخورد مخاطبان به این اجرا چطور بود؟ آیا مخاطبان نیز تمامی این نشانه ها را دریافت کرده بودند؟

وقتی نمایشی بی کلام روی صحنه می آوریم که نشانه های تصویری زیادی دارد، انتظار نداریم که مخاطب تمام آنها را به درستی دریافت کند. در مورد روایت اما این طور نبود و می توان گفت تقریبا تمامی مخاطبان روایت نمایش را درک کردند. در بروشور نیز خلاصه ای از داستان نمایش ذکر شده است که به درک بیشتر روایت کمک می کند و همچنین پیش زمینه ای را نیز برای مخاطب ایجاد می نماید. در تنها جایی که ذهنیت مخاطب کمی از ما فاصله گرفته است درک نشانه ها است که باز هم معمولا نزدیک ترین معنا درک و به آن اشاره شده است.

– شما این نمایش را دو سال پیش با یک گروه متفاوت به روی صحنه بردید، چرا اصرار داشتید که دوباره نیز آن را به صحنه بیاورید؟

زیرا این نمایش دغدغه ی ذهنی ام است. در اجرای پایان نامه ی این اثر که با استقبال اساتید و دانشجویان رو به رو شد تصمیم گرفتم این نمایش را به اجرای عموم برسانم. به گفته ی اساتید در این نمایش جسارتی وجود دارد که ارزش دیده شدن را داشته است.

– و حرف پایانی:

در مورد تئاتر که در درددل های زیادی وجود دارد و بهتر است دیگر چیزی به آن اضافه نکنیم که زیاده گویی خواهد شد. برای اجرای نمایش «دیوار دریا» گروه با مشکلات زیادی رو به رو بود و ناملایمتی های زیادی از سوی مسئولان دید. رفتار مسئولان باعث رانده و مانده شدن گروهی شد که دوازده ماه برای اجرا بردن این نمایش زحمت کشیده و خون دلها خوردند. امیدوارم ناملایمتی هایی را که ما پشت سر گذاشتیم برای هیچ گروه دیگری تکرار نشود و گروه های خلاق و جسور بتوانند ایده هایشان را به صحنه ببرند. امیدوارم سالن ها و مدیران آستین همت را بالا بزنند و به دانشجویان این امکان را بدهند که یک تریبون اجرایی برای خودشان داشته باشند. این مهم ترین خواسته ی من به عنوان یک فرد کوچک در یک جمع بزرگ است.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران