پرونده نمایش «تابستان»

«سعدی محمدی عبد»، دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته ی بازیگری است. او که نمایش عجیب تابستان را بر صحنه مولوی داشته و در سی و هفتمین جشنواره تئاتر فجر نیز با نمایش «مقدس» حضور دارد، در این گفتگو با ما از «تابستان» می گوید.

 

سعدی محمدی عبد (کارگردان نمایش تابستان)

– ایده ی اصلی نمایش تابستان از کجا شکل گرفت؟ این سکوت آزاردهنده که تماشاگر نگران می شود مبادا حرکت اضافه ای کرده و صدایی تولید کند. (تجربه دیدن تابستان برای من تجربه ی عجیبی بود، من که همیشه از فرهنگ تئاتر دیدن بعضی از تماشاگران ناراحت می شدم، در نمایش تابستان دائم نگران خودم بودم، مبادا سرفه ام بگیرد، مبادا عطسه کنم و … همه ی این مباداها برای این بود که برای اولین بار با این چالش رو به رو می شدم، اینکه هر صدایی می تواند انعکاسی دو برابر یا بیشتر در طول این اجرا داشته باشد، طوری که واقعا هراس داشته و سعی می کردم حتی به آرامی نفس بکشم، گویی حتی نفس کشیدن هم برایم مهم شده بود و صدا تولید می کرد)

نمی دانم چرا تماشاگر باید چنین نگرانی داشته باشد؟ البته کاملا قابل درک است و مخاطبان بسیاری نظراتی را در فضای مجازی نشر داده بودند مبنی بر این که صندلی ها و کلا جایگاه تماشاگران تالار مولوی بسیار سر و صدا تولید می کند و با کوچکترین حرکت تماشاگر جیرجیر معذب کننده ای ایجاد می شود که لابد در گوش تولید کننده ی بینوای آن صدا، چند بار آزاردهنده تر می نماید. خود من هم به این مساله واقف بودم و راستش را بخواهید اگر امکان عادلانه ای در سالن دیگری برایم دست می داد، به مولوی ترجیح اش می دادم به خاطر همین آزار. اما سوالی که ابتدا پرسیدم به قوت خود باقی ست. مساله این است که حضور تماشاگر بخشی از اجراست و این انکارناپذیر است و حتا نیازی به اعلام کردن یا نمایش دادنش (مثل کاری که مثلا نمایش پوبلیکومس بشیمپفونگ انجام می داد) وجود ندارد. همین که تماشاگر در سالن حضور دارد، نفس می کشد و هوای بالای سر اجراگران را تغییر می دهد خود کافی ست تا بپذیریم که حضور تماشاگر بخشی لاینفک از اجراست و اصلا راستش همین حضور اجتناب ناپذیر است که تفاوت مابین هنر سینما با تئاتر را تعریف می کند. حال دوباره می پرسم: چرا تماشاگر باید نگران تولید صدا (از طریق کش و قوس دادن به بدنش، سرفه کردن، این پا و آن پا کردن، نویز گوشی و یا خروج از سالن) باشد؟ این که اجرا آدم را به سکوتی محض دعوت می کند و راستش را بخواهید من برخلاف شما از این سکوت بسیار لذت هم می برم، کافی ست؟ به نظر من نه. مساله این است که آن چه به قول قدیمی ها حجب و حیا یا رعایت آداب در جمع غریبه ها یا به قول شما فرهنگ می نامیم این عذاب الیم را که فرمودید ایجاد می کند. این رفتار اجتماعی که ما میل داریم کاری را بکنیم که همه انجام می دهند. برایم قابل پیش بینی نبود که سکوت در نمایش تابستان انقدر نفس مخاطب را در سینه اش حبس کند که مبادا صدایی تولید کند و نظم موجود را به هم بزند و احتمالا با نگاه های سرزنش آمیز دیگران رو به رو شود. اصلا نیازی هم به این کار نبود. اتفاقا همان حرکات گه گاهی اگر به دقت مانند عنصری از اجرا دنبال می شد، می توانست شنیدنی باشد و مانند آمبیانس در سکوت نمایش کارش را بکند. مساله اصلی من این است که چرا بر هم زدن وضعیت موجود انقدر برای ما وحشتناک است که حاضریم به خاطرش ۵۰-۶۰ دقیقه نفس هم به سختی بکشیم؟ این را بگویم که من حداقل به شکل آگاهانه چنین قصدی نداشتم که تماشاگر را در چنین وضعیتی قرار دهم، اما با پاسخ هایی که از سوی تماشاگران دریافت کردم به نظرم چنین سویی هم برایم باز شد.

بر می گردم سر سوال اول تان؛ ایده این نمایش محصول دورانی از زندگی شخصی من بود که تنهایی و سکوت پیرامون برایم فرصتی بود برای اول خیالپردازی و دوم بازنگری آنچه در سه چهار سال قبلش بر من گذشته بود.

– تابستان نمایشی است که مخاطب را به تفکر وا می دارد، نمی شود به سادگی از کنار این نمایش گذشت اما در عین حال همه مخاطبان برداشت مشخصی از آن ندارند. گویی هر کس حسی را از نمایش گرفته که در خودش جریان دارد. به نوعی او را با خود رو به رو کرده است. (برای مثال حسی که من از نمایش گرفتم، رو به رویی با خود بود در یک ظهر گرم تابستان. اینکه در خلوت من و در ذهنم چه می گذرد. من تقابل یک فرد را دیدم با خودش و جنس مخالفی که در خودش وجود دارد. به یاد گفته ی روانشناس ها هم افتادم که می گویند هر مردی، زنی در خود دارد و هر زنی، مردی. گویی این مرد روی صحنه با زن درونش در جدال است و من تماشاچیِ زن، با مرد درونم.) همه ی این توضیحات برای این سوال است که بپرسم هدف از این نمایش چه بود؟ شما در این نمایش به جدال با چه رفته بودید که حاصلش به خلق تابستان منجر شد؟

در تائید بخشی از حرف شما باید نقل کنم از رفیق نصرتی که می گفت «تابستان به هر فهمی پا می دهد. و این گشودگی تابستان به هر خوانشی آن را غیرقابل خوانش کرده است.» اجازه بدهید این سوال شما را پاسخ ندهم و ارجاعتان بدهم به نقدها و نوشته هایی که دیگران درباره اثر نوشته اند. برای خود من هم خواندن این یادداشتها بسیار گره گشا بوده و مناظری را به سویم گشوده که پیش از این به آن آگاه نبودم. نمونه اش نوشته خود شما که وضعیت بدن تماشاگران را به نوعی توصیف کرده بودید و برای من دریچه ای گشود که پیشتر به آن فکر نکرده بودم. این وضعیت که شما اشاره کردید هم طبیعتا (هرچند ناخواسته و نادانسته) بخشی از آن مواجهه ای ست که در تئاتر خواهی نخواهی رخ می دهد و بنابراین قابل کند و کاو است.

– پروسه ی تمرینات به چه شکل بود و چند ماه برای تمرین تابستان زمان گذاشتید؟

فکر می کنم از دو سال قبل تاکنون سر جمع چیزی حدود ۶ تا ۸ ماه گروه ما با این نمایش درگیر بوده. البته این ۶ ماه پیوسته نبود و برای مقاصد مختلفی تمرین کردیم و در مقاطع کوتاه و بلندی به تمرینات این نمایش مشغول بودیم. تمرینات هم برخلاف چیزی که ممکن است به نظر برسد با یک متن بسیار دقیق و جزء به جزء نوشته شده آغاز شد و کم کم از متن فاصله گرفتیم تا به فرمت نهایی اجرا رسیدیم و از آن به بعد دیگر تمام تمرینات بعدی را درگیر جزئیات بودیم تا همین اجرای آخر.

– یکی از سختی های این نمایش برخورد فیزیکی و به نوعی جنسی دو بازیگر با هم است، این جدال اروتیک روی صحنه بر سر چیست؟

ترجیح می دهم این سوال را بدون پاسخ بگذارم.

– تابستان نمایش برگزیده ی جشنواره دانشجویی نیز هست. آیا به نظر شما جشنواره دانشگاهی فضای مناسبی در اختیار دانشجویان برای اجرا و کسب تجربه قرار می دهد؟

جشنواره تئاتر دانشگاهی تنها کورسوی امید بسیاری از جوانان دانشگاهی ست برای ادامه کارشان. گفتن از مزایای این جشنواره امری بیهوده است و اگر ذره ای واقعگرایی و آگاهی نسبت به وضع موجود و آثار هنرمندان داشته باشیم، نمی توانیم از اهمیت و تاثیرگذاری این جشنواره در تئاتر، چه تئاتر حرفه ای-تجاری و چه تئاترهایی که داعیه ی آوانگاردیسم یا تجربه گرا بودن دارند، چشم بپوشیم. مساله مهمتر این است که وضعیت اهالی تئاتر در یک پارادوکس قرار دارد. انگار ما (مخصوصا و اصلا دانشجویان فعال تئاتری) را گذاشته اند داخل ویترین که عده ای شکم گنده کت و شلوارپوش بیایند پشت شیشه و ما را نشان شان بدهند و به به و چه چه کنند که «چه خوب، الحمدلله تئاتر داریم، دانشجویی و تجربی اش را هم داریم، اینها هم که با چندرغاز شکمشان سیر می شوند و می روند دنبال بازی شان.» از طرف دیگر وقتی به وضعیت زیست هنرمندان دقیق می شوید (منظور از این کلمه هنرمندان، آن شریفمردانی ست که تن به خودفروشی هنری نداده و زیست و کارشان را سربلندانه پیش برده اند و حاضر شده اند کارگری و رانندگی و بقالی و هزار جور کار شریف دیگر بکنند تا به هر خفتی تن ندهند) می بینید که در شرایطی غیر انسانی، تهوع آور و ناعادلانه به سر می برند. البته که مانند بسیاری دیگر از اقشار جامعه و برابر با آنها. بنابراین حرف زدن از «فضای مناسب برای تئاتر دانشجویی» شبیه به یک شوخی ست.

– در چه نمایش هایی حضور داشته اید و بعد از تابستان چه کاری را در دست تمرین دارید.

در نمایش های «هراکلس ۵» و «دام» بازی کرده ام و علاوه بر تابستان نمایش دیگری دارم که هفته بعدی به صحنه می رود به نام «مقدس».

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران