درباره فیلم «جان دار»

 

فیلم «جان دار» اولین ساخته ی سینمایی «حسین امیری دوماری» و «پدرام پورامیری» است که فیلمنامه ی آن را نیز با هم و به یاری «محمد داوودی» نگاشته اند.

جان دار داستان خانواده ای به ظاهر خوشبخت است که مراسم عقد کنان دخترشان (اسماء) را برگزار می کنند. مراسم پرشور و با ساز و رقص ادامه دارد و غذا هنوز نرسیده. این موضوع باعث نگرانی اعضای خانواده می شود و بلاخره وانت غذا سر می رسد، وانتی که مسعود (برادر یاسر، خواستگار سابق و سمج اسماء) به همراه دو نفر از دوستانش لاتش در آن سوارند. آنها غذا را روی زمین می ریزند و دعوا شروع می شود. در این میان برادرهای اسماء (نعیم، جمال و وحید) به همراه پدرشان (رحمان) با سه نفر دیگر درگیر می شوند و با فرو رفتن چاقوی جمال در بدن مسعود، دعوا خاتمه می یابد. مسعود در بیمارستان جان می بازد و حال بازی به دست یاسر افتاده است.

جان دار فیلمی خوش ساخت و خوش ریتم است و می تواند ۱۰۰ دقیقه مخاطب را با خود همراه کند، اما این همراهی به بهای روایت های زیاد و شاخ و برگ های فراوانی است که نویسندگان در فیلمنامه داده اند، نه به دلیل روایت درست و سرراست داستان. فیلم شاخ و برگ های زیادی دارد و به جای اینکه بیننده را در مسیری مستقیم به سوی پایان هدایت کند، او را در میان داستان های بی شمار و مسلسل وار فیلم گیر می اندازد.

ابتدا این طور به نظر می رسد که جان دار در مورد مسئله قصاص و داستان های مرتبط با آن باشد که موضوعی تکراری است اما هنوز هم می توان با نگاهی نو آن را به شکلی ارزشمند نشان داد. کمی بعدتر به نظر می رسد جان دار در مورد انتقام یاسر از اسماء و خانواده اش باشند، کسانی که او را هر بار با ذلت از خانه بیرون کرده و حالا او می خواهد به هر طریقی که هست اسماء را مال خود کند و ناموس برادران را از دستشان برباید؛ حتی اگر این عمل همراه با طلاق اسماء باشد.  بعدتر اما با مطرح شدن نامادری بودنِ ثریا، مادر خانواده، مسئله دو همسری رحمان و مرگ همسر دوم او که مادر اسماء و وحید است، این طور به نظر می رسد که دلیلی برای خودخواهی ثریا چیده شده و اوست که این بار می خواهد با قربانی کردن اسماء، هم پسرش را نجات دهد و هم شاید به نوعی تلافی سالهایی را بکند که رحمان بر سر او هوو آورده. بعدتر اما با شرطی که یاسر برای اسماء می گذارد مبنی بر سقط کردن جنین، باز هم مسئله تلافی به میان می آید و البته بی آبرو کردن خانواده رحمان و در نهایت ناموس و آبرو بر جان ارجحیت می یابد و جمال خودش مرگ را انتخاب می کند.

جان دار می توانست فیلم بهتری باشد به شرط اینکه کمی از شاخ و برگ های اضافی اش کم می کرد و یکی از قصه هایش را تا انتها به ثمر می رساند. به این شرط که سعی نمی کرد پشت هر اتفاقی، دلیلی بسیار منطقی قرار دهد تا باور پذیرش سازد. اینکه ثریا بین جانِ جمال و زندگیِ اسماء، جمال را انتخاب می کند، می توانست چالشی بزرگ برای او و حتی خانواده اش باشد. چالشی که مخاطب را هم به تفکر در این مورد وا می دارد و چه بسا خانواده های زیادی که هنوز هم جایگاه پسر برایشان رفیع تر از دختر است. اما وقتی دلیلی بسیار منطقی پشت آن قرار می گیرد، عملا تمام چالش ها از بین می رود. ثریا، جمال را انتخاب می کند زیرا فرزند اوست و از اسماء می گذرد زیرا فرزند شوهرش است. قرار دادن این دلیل منطقی پشت داستان، باعث می شود شخصیت پردازی ثریا زیر سوال برود.

در تمام طول فیلم، ما ثریایی را می بینم که شجاع است و ذره ذره موضع خودش را در این میان مشخص می کند. او شوهرش را متهم می کند، از دخترش تقاضای فداکاری دارد، وقتی رحمان واقعیت را به او نمی گوید، به دنبال واقعیت سراغ یاسر می رود و از زبان او همه چیز را می فهمد، او حتی از اسماء می خواهد که بچه اش را سقط کند و هر کاری می کند تا جمال را نجات دهد. به ثریا با این شخصیت و مادرانگی قوی نمی خورد که باز هم به شوهری اعتماد کند که قبلا بر سرش هوو آورده است. رحمان سالها پیش بر سر ثریا هوو آورده و زمانی که ثریا می خواهد جمال را فراری دهد، با او مخالفت می کند و قول می دهد با سپردن جمال به دست قانون، بهترین کار را کرده و او را نجات خواهد داد. ثریا به راحتی به رحمانی اعتماد می کند که قبلا زندگی اش را با زن دیگری تقسیم کرده و فرزندهای زن دومش را با مرگ او به خانه آورده است. این اعتماد، شخصیت محکم ثریا را زیر سوال می برد و نمی توان به راحتی پذیرفت که او بتواند چنین راحت با قضیه کنار آمده باشد.

در سوی دیگر فرزندان روی حرف رحمان مبنی بر تسلیم کردن جمال به قانون سکوت کرده و آن را می پذیرند. احترام بیش از حد آنان به مردی که یک بار زندگی آنها را با گرفتن زن دوم زیر و رو کرده، باور پذیر نیست. رحمان چنان اقتداری ندارد که بچه هایش در این سن و سال از او حساب ببرند، مخصوصا که قبلا نشان داده که مردی قابل اعتماد نیست. زن دوم داشتن رحمان که تنها منطقی برای رفتار ثریا است، باعث شده تمامی شخصیت های فیلم زیر سوال بروند و رفتارهایشان منطقی جلوه نکند، زیرا که تقسیم زندگی میان دو زن آن هم به تساوی عملی نیست که بتوان این قدر راحت آن را پذیرفت.

از دیگر شخصیت هایی که در جان دار خوب پرداخت نشده، یاسر است. یاسر با وجود مرگ برادر، ازدواج اسماء و حتی بارداری اش، باز هم اسماء را می خواهد؛ اما دلیل این شرط مشخص نمی شود. آیا این شرط انتقامی است که می خواهد از پدر و برادران اسماء بگیرد به خاطر خفتی که به او در گذشته داده اند یا واقعا اسماء را دوست دارد؛ دوست داشتنی که حاضر است همه چیز حتی خون برادر، آبروی معشوق و هر چیزی را فدایش کند. ربودن ناموس در شرایطی که دعوا ناموسی بوده است، می توانست دلیل قانع کننده و بدترین ضربه ای باشد که بتوان به برادران و پدر اسماء وارد کرد، اما با توجه به سابقه ی عشقی یاسر مشخص نمی شود که دلیل شرط او دقیقا چیست.

در این میان شوهر اسماء، که می توانست نقشی کلیدی را بازی کند، از قلم افتاده و در حد چند دیالوگ و واگذار کردن تصمیم به زنش نقش آفرینی می کند. مردی از در وارد شده، عقد آنها را بهم زده، مجبورشان کرده دزدکی و بی مراسم عروسی به خانه خود بروند، از زنش خواسته بچه ی او را سقط کند و نهایت کاری که شوهر انجام می دهد واگذار کردن تصمیم به زنش است. رفتاری که راحت ترین انتخاب در این شرایط است، بی هیچ کنش و واکنشی به این همه توهین.

جان دار فیلمی است که اگر یکی از خطوط داستانی اش را کامل پرداخت می کرد و شخصیت هایش را در آن جهت درست خلق می نمود، می توانست فیلمی ماندگار شود، اما حال در حد دیگر فیلم هایی است که در نشان دادن بدبختی از هم پیشی گرفته و گویی هر کدام شرایط را بغرنج تر نشان دهد، برنده است. جان دار فیلمی خوش ریتم، خوش ساخت و با بازی های روان و یکدست است، اما تعدد اتفاقات در آن به حدی است که حافظه مخاطب نمی تواند در صد دقیقه همه ی آنها را به ذهن بسپارد و تا او می خواهد با یکی از این اتفاقات همراه شود، اتفاق و چالش بعدی از راه می رسد و فرصتی برای درک آنچه گذشت باقی نمی ماند. جان دار فیلمی است که در سطح باقی می ماند و به هیچ کدام از روایت هایش عمق نمی دهد تا بیننده به درک یا نگاه جدیدی برسد و همین موضوع آن را در دسته ی فیلم هایی قرار می دهد که سریع تر می توان فراموششان کرد.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران