نقد فیلم «دختر شیطان»

فیلم دختر شیطان دومین همکاری «قربان محمد پور» با سینمای بالیوود است. اولین همکاری او در سال ۱۳۹۵ و با ساخت فیلم «سلام بمبئی» با بازی محمدرضا گلزار و بنیامین بهادری بود که به فروش خوبی دست یافت، اتفاقی که برای دومین ساخته ی محمدپور نیافتاده است.

محمدپور در دختر شیطان از بازی حمید فرخ نژاد و ایشا گوپکا (مدل و بازیگر زن هندی) بهره برده و قصه ای که برای فیلمش در نظر گرفته کمی از قصه های روزِ سینمای ایران به دور است. قصه ای که بیشتر به درد سریال هایی می خورد که در ماه رمضان از تلویزیون پخش می شود.

در این فیلم، لُبینی دخترِ شیطان است، همان شیطانی که در ابتدای خلقت انسان به او سجده نکرد. او و پدرش از آغاز آفرینش انسان ها را سوی بدی هدایت می کردند. حال لبینی می خواهد دست از این کار بردارد و توبه کرده است. خداوند برای او شرط گذاشته که توبه اش زمانی پذیرفته می شود که او به پاکترین انسان روی زمین سجده کند.

در سوی دیگر، فرهاد (حمید فرخ نژاد) تاجری ثروتمند است که در هندوستان زندگی می کند. او مرد پاکی نیست و گناه های زیادی تا به حال انجام داده که کوچکترینش وارد کردن مواد خوراکی تاریخ مصرف گذشته به بازار و بی ارزش دانستن جان انسان هاست. همسر فرهاد به او خیانت کرده و با دوست فرهاد رابطه داشته است. این موضوع باعث شده فرهاد اعتقادش را به حریم زندگی زناشویی از دست بدهد و بدین منظور با زنی متاهل که همسایه اش است نیز ارتباط دارد.

حال لبینی برای پیدا کردن پاک ترین آدم روی زمین سراغ فرهاد آمده است. او به فرهاد می گوید که فقط انسان های خیلی گناهکار می توانند او را ببیند و دیگران او را نمی بینند. لبینی بدین طریق و به این نیت وارد زندگی فرهاد شده و مسیر زندگی او را تغییر می دهد.

داستان فیلم همان طور که گفته شد بیشتر به سریال های مناسبتی ماه رمضان شبیه است، سریال هایی که در آن فرشته، شیطان، خواب و ماوراء حرف اول را می زند و انتخاب این سوژه برای ساختن فیلمی در حد معیارهای سینمایی، نیاز به پرداختی موشکافانه و دقیق دارد تا از کلیشه ی این سریال ها خارج شود، اتفاقی که در دختر شیطان رخ نمی دهد.

اتفاقاتی که در این فیلم می افتد از ابتدا در راستای هدایت فرهاد صورت گرفته است و به شکلی گل درشت او را به سمت رستگاری هدایت می کند. فرهاد پس از کشمکش های فراوان بلاخره با لبینی کنار می آید و قول می دهد به او کمک کند. کمکِ فرهاد این است که به همراه دوستش و لبینی به آدم های مختلفی که دوست فرهاد معرفی می کند سر بزنند تا پاک ترین آدم را پیدا کنند.

چند نفری که این گروه به آنها سر زده و به عنوان انسان های پاک معرفی می شوند، کلیشه ی انسان های دو رو و ریاکارند. آدم هایی که به ظاهر پاک به نظر می رسند، اما همه ی آنها به خاطر میزان بالای گناهنشان می توانند لبینی را ببینند و او را مطمئن کنند که سراغ آدم اشتباهی آمده است.

در این میان لبینی مدام از بهشت و دوزخ، از لطف خداوند به انسان و انسانیت حرف می زند، آن قدر که فرهاد متحول شده، تصمیم می گیرد شرکتی که را برایش کلی زحمت کشیده است، بفروشد و در اقدامی طوفانی، پول آن را به نیازمندان ببخشد. لبینی حتی مانع ارتباط فرهاد و زن همسایه می شود و با حدیثی فرهاد را راضی می کند تا دست از این عمل زشت بردارد. فرهاد نیز چکی برای زن می نویسد و از او می خواهد تا با آن برای خودش خانه ای بخرد، بچه هایش را به آنجا ببرد و دست از این کارها بردارد. حال فرهاد به مرحله ای رسیده است که دیگر لبینی را نمی بیند و زمان آن است که لبینی به او به عنوان پاک ترین انسان سجده کند.

یکی از مهم ترین معضلات سینما و تلویزیون ایران این است که دست روی موضوعات مهم می گذارند اما می خواهند تنها با حرف زدن و شعار دادن آنها را به ثمر برسانند. پیش از این به فیلم «پارادایس» اشاره کردیم و تک سخنرانی حاجیِ قصه که اروپاییان را متحول کرده و به سوی اسلام کشاند. حال در این فیلم هم اتفاقی از همین جنس می افتد. اگر انسان با چهار تا حدیث و شعار به راه راست هدایت می شد، خداوند صد و بیست و چهار هزار پیامبر برای ارشاد او نمی فرستاد و تنها به فرستادنِ فرشته ای از جنس لبینی اکتفا می کرد. برخی از فیلمسازان ایرانی برای رساندن مخاطب به هدف خود، شعور او را در نظر نمی گیرند. اگر این شعار ها و احادیث فایده داشت، در کشور خودمان از که همان دوران ابتدایی کتاب قرآن و حدیث روی میز مدرسه است و تا سال آخر دانشگاه ادامه دارد، در کشوری که نصف برنامه های تلویزیونی روزانه اش برنامه های مذهبی و در راستای هدایت مردم به راه راست است، باید هیچ انسان گناهکاری وجود نمی داشت و فرشته ها مدام در حال سجده کردن بودند. اما با نگریستن به جامعه ی خودمان به درستی می توانیم بفهمیم حرفی که عمل در آن دخیل نباشد، نتیجه ی عکس می دهد. در این فیلم نیز جنس هدایت فقط از نوع حرف زدن و شعار دادن است و هنوز فیلمسازان ما نمی دانند که با شعار دادن نمی توان آدم ها را به راه راست هدایت کرد. تنها با حدیث خواندن نمی شود مردم را به باور انجام کارهای خوب رساند و باید راهی دیگر پیش بگیرند تا مردم هدایت شوند. یا اگر مردم هدایت نمی شوند حداقل فیلم شان قابل باور شود و بتوان با شخصیت آن فیلم همذات پنداری کرد. کشمکش لبینی و شیطان بزرگ (پدرش) هم یکی دیگر از بخش های تماما کلیشه ی کار است. با توجه به جامعه ی امروز ما و البته اوضاع جهان این طور گمان می رود که شیطان برنده تر باشد تا انسان.

فیلم در گیشه نیز مورد استقبال قرار نگرفته است. این استقبال نکردن دلایل زیادی دارد که مهم ترینش انتخاب سوژه ای سینمایی، قصه ی درست و حسابی، پرداخت چفت و بست دار، جذاب و دور از کلیشه است، اتفاقی که در فیلم دختر شیطان نیافتاده است. دومین دلیلش را می توان تجربه ی تماشاگر امروز از فیلم های ساخته شده در خارج از ایران دانست. فیلم هایی که بسیاری از آنها با انتخاب لوکیشنی متفاوت تنها سعی کرده اند محدویت هایی را که در ایران است دور بزنند و رضایت مخاطب از فیلم ساخته شده، گویا آخرین اولویت شان بوده است. فیلم هایی که با دیدن آنها مخاطب گمان می کند فریب یک لوکشین خارجی را خورده. کم نیستند فیلم های این چنین که از جدیدترین آنها می توان به «سامورایی در برلین»، «چهار انگشت» و «خانم یایا» اشاره کرد. فیلم هایی که فقط نام و لوکشینی جذاب داشتند، اما از اصول اصلی فیلمسازی که مهمترینش فیلمنامه ای قوی است بی بهره بودند. حال با این خیل فیلمسازیِ خارج از کشور، مخاطب دارد تلاش می کند که گول این جذابیت ها را نخورد و گویا در رابطه با دختر شیطان توانسته است این تلاش را به ثمر برساند.

سومین دلیل استقبال کم از این فیلم را می توان خلاء بازیگر دانست. محمد پور بر خلاف بسیاری از فیلمسازان که فیلمشان را فقط با اسم پر می کنند، (بی آنکه نقشی برای این اسم ها در نظر گرفته باشند) در این فیلم از اسم و چهره استفاده نکرده است. حضور یک نفره ی حمید فرخ نژاد به تنهایی نمی تواند مخاطب را به سینما بکشاند، هرچند این حضور در کنار یک بازیگر معروف هندی باشد. در فیلم قبلی این کارگردان نیز زوج محمدرضا گلزار و بنیامین بهادری با هم مخاطب را به سینما می کشاند. در فیلم «سامورایی در برلین» قرار گرفتن اسم های حمید فرخ نژاد در کنار امیرمهدی ژوله و حتی نقش کمرنگ میترا حجار بود که مخاطب را راهی سینما می کرد. اتفاقی که در فیلم «خانم یایا» با کنار هم قرار گرفتن فرخ نژاد و رضا عطاران افتاد. اما فرخ نژاد به تنهایی نمی تواند بار یک تنه ی تمام فیلم را به دوش بکشد و مخاطب را به سینما بکشاند.

آخرین دلیل استقبال کم از این فیلم را می توان اکران همزمانش با فیلم های مهمی از جمله «شبی که ماه کامل شد»، «سرخپوس» و حتی «ما همه با هم هستیم» دانست، درحالیکه هنوز فیلم های دیگری مانند «متری شیش و نیم» روی پرده هستند و می توانند برای مخاطبانی که آنها را ندیده اند اولویت مهم تری باشند.

استقبال کم از فیلم دختر شیطان می تواند زنگ هشداری باشد برای فیلمسازان ایرانی، کسانی که هنوز لوکیشن خارج از کشور، بازیگر خارجی و رقص و آواز را از دلایل جذب مخاطب ایرانی می دانند. بهتر است هشیار باشند که مخاطب ایرانی علاقه ی بیشتری برای دیدن فیلم تلخ اما واقعیِ «شبی که ماه کامل شد» دارد تا به دیدن فیلم هایی ساده، کمدی و شادی مانند دختر شیطان. مخاطب ایرانی با این عمل کاملا به فیلمسازان هشدار می دهد که هنوز معیارهای ارزشمندی برای دیدن فیلم ها دارد و کمدی تنها انتخابش نخواهد بود.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران