درباره ی فیلم …Extremely Wicked

« فوق العاده شرور، به طرز شوکه‌کننده‌ای شیطانی و پست» (Extremely Wicked, Shockingly Evil, and Vile) ساخته‌ی جو برلینگر فیلمساز و تهیه‌کننده‌ی پرکار امریکایی‌ست که بیشتر او را با مستندهای کوتاه و بلندش در مورد گروه موسیقی متالیکا می‌شناسیم. فیلم به سرگذشت قاتل سریالی معروف تد باندی می‌پردازد.

فیلم ِ آقای برلینگر -شاید بخاطر سوژه‌ی همچنان داغ و ویژه‌اش -تماشاگران زیادی را به سالن‌های سینما کشانده است. به این بهانه نگاهی داریم به فیلمی که برخلاف اسم و سوژه اش نه چندان تکان‌دهنده و نه چندان شوکه‌کننده است.

قاتلی با چشمان‌ نافذ

«تد باندی»؛ این اسم ِ‌کوتاه و خوش‌آهنگ متعلق به اگر نگوییم معروفترین، لااقل یکی از معروفترین قاتلان سریالی تاریخ پرونده های جنایی امریکاست. شعار تبلیغاتی فیلم هم این است: قصه‌ی سرگذشت بدنام‌ترین قاتل زنجیره‌ای امریکا.

خیلی خوب. پس قصه فیلم تا حدودی مشخص است. مخاطبان امریکایی و دیگران مخاطبان جهانی فیلم با نگاه به پوستر و جمله تبلیغاتی فیلم درمی‌یابند که قرار است داستان ِ سرگذشت یک قاتل سریالی زنان و دختران جوان را ببینند.

پس استراتژی فیلم این نیست که بیننده را غافلگیر کند یا با پیچش‌های داستانی او را درگیر تجربه‌ی جدیدی بکند. در این مواقع ما انتظار داریم که فیلم‌ها- مخصوصا فیلمهای زندگی نامه‌ای- به چگونگی‌ها و چرایی‌ها بپردازند. سعی کنند ذره‌ای به زیر پوست ِ آدم اصلی قصه بروند و ما را کمی به او و چراییِ زیست ویژه‌اش نزدیک کنند.

فوق العاده شرور، اما حتی تلاشی هم برای این کار نمی‌کند. اوایل فیلم-مخصوصا با ریتم تند و خشن فیلم- احساس می‌کنیم همه چیز آگاهانه و تعمدی است. و این شاید یک انتخاب ِ جسورانه از فیلمساز است که همه چیز را از سطح شروع کند و در سطح نگه دارد. اما فیلم در سطح ادامه پیدا می‌کند. و حتی در سطح تمام می‌شود!

پوشش خبری

بگذارید مثالی بزنیم. تصور کنید قرار باشد در مورد یکی از قاتلین معروف پرونده‌های جنایی تاریخ ایران معاصر فیلمی ساخته شود. مثلا مورد اخیر شهردار سابقه تهران یا نه، قاتل ِ همسر فوتبالیست معروف ناصر محمدخانی. اگر همه‌ی فیلم در نهایت همان چیزی باشد که ما پیشتر در رسانه‌های جمعی دنبال کرده‌ایم و دیده‌ایم چه لطفی در آن فیلم هست؟

اگر فیلمساز حتی لحظه‌ای این دانایی، شجاعت و ژرف‌اندیشی را نداشته باشد که سعی کند به درون روان و ذهن قاتل-درست یا غلط- راهی پیدا کند، دیدن فیلم چه ارزش افزوده‌ای به نسبت گزارش صفحات حوادث روزنامه ها دارد؟

بازسازی صحنه‌های دادگاه‌ها و نشستهای خبری پلیس و دستگاه قضا چه ارزش تصویری و سینمایی دارد، اگر نتواند نقبی به عمق نگاه کاراکتر بزند؟ آیا تصاویر آرشیوی مستند و واقعی بخودی خود تکان دهنده‌تر و تاثیرگذارتر نیستند؟

در فوق العاده شرور دقیقا با این مسئله مواجه‌ایم. فیلمساز بطرز ِ ساده‌انگارانه‌ای برای بازنمایی کاراکتر ِ غریب و پیچیده‌ی تد باندی روی جذابیت ِ زاک افران- ستاره‌ی خوش‌سیمای فیلمهای عامه‌پسند که در نگاه اول انتخاب جسورانه و جالبی برای ایفای نقش باندی بنظر می‌رسد- حساب باز کرده است. استراتژی فیلمنامه نویس بطرز عجیبی تعجب آور و بلاهت‌بار است.

نه تعلیق و نه غافلگیری و نه هیچ چیز دیگر!

فوق العاده شرور

ما در طول فیلم سلسه قتل‌ها و سلسله دادگاه‌های طولانی ِ تد باندی را بطور خطی و منظم دنبال می‌کنیم تا در نهایت به محکومیت و اعتراف ِ باندی برسیم. بدون اینکه طبعا دچار غافلگیری یا کشف تازه‌ای شویم و مهم تر اینکه بدون اینکه لحظه‌ای و ذره‌ای به باندی و دورن پرغوغایش نزدیک شویم.

تنها تمهید فیلمنامه‌نویس برای ارائه‌ی روایتی متفاوت از معمول، آغاز کردن فیلم با شخصیت لیز، زن موردعلاقه‌ی تد است. فیلم با شروع رابطه تد و لیز در یک بار آغاز می‌شود و بعد از چند رفت و برگشت زمانی، فیلم روند خطی خودش را پی می‌گیرد.

فیلم حتی از این تمهید فیلمنامه‌ای خود نیز آن استفاده‌ای که باید را نمی‌کند. شخصیت لیز در میانه‌ی فیلم رها می‌شود تا اینکه نهایتا در پایان به ملاقات ِ تد محکوم‌شده بیاید و تد حقیقت را به او بگوید. هر چند همین فصل از فیلم شاید بهترین فصل فیلم باشد. جایی که لیز با مرور خاطرات گذشته متوجه می‌شود که با چه هیولایی می‌زیسته است.

ناتوان و محافظه‌کار

تد باندی واقعی در جلسه دادگاه
تد باندی واقعی در جلسه دادگاه

فیلمساز جدای از اینکه عاجز و ناتوان از این است که حتی تلاش کند ذره‌ای به کاراکتر ِ پیچیده‌ی باندی، گذشته‌اش و زمینه‌های شکل‌گیری ِ شخصیت رمزآلودش نزدیک شود بسیار محتاط و محافظه‌کار هم هست. فیلم برخلاف ِ اسم ِ جیغ و متظاهرانه‌اش ذره‌ای دل و جرات ندارد که کمی از خشونت ِ افسارگسیخته‌ی قتل‌های باندی را نشان دهد.

فیلم هیچ اشاره‌ی واضحی به اختلال نکروفیلیا(مرده‌بازی) در باندی ندارد. چیزی که بطور واضح از طریق اعترافات باندی در چند پرونده‌ی او ثابت شده است. در عوض فیلم ترجیح می دهد بارها و بارها و به کرات روی جذابیت ظاهری و کاریزماتیکِ باندی و ازدحام دخترهای دوستدارش در جلسات دادگاه مانور بدهد.

تد باندی، این کیس مطالعاتی غریب پرونده‌های جنایی تاریخ امریکا که در فاصله‌ی ده ساله‌ی محکومیت تا اجرای حکم اعدامش سالهای سال سوژه‌ی مطالعه‌ی روانشناس‌ها و روان‌ کاوهای مختلف بود در فیلم ِ آقای برلینگر فقط یک مرد جوان خوشتیپ است که از دخترهای جوان دلبری می‌کند.

در عجز و ناتوانی و بزدلی فیلمساز و فیلمنامه‌نویس همین بس که حتی اشاره‌ای به کودکی سخت و پرالتهاب باندی و وضعیت خانوادگی عجیب او نمی‌شود. چرا؟ چون کاویدن آن گذشته‌ی مرموز و پل زدن به امروز خونبار او کاری‌ست کارستان که در تاریخ سینما از اندک آدم‌هایی برآمده است.

لگو‌بازی

فیلم در نهایت چیزی نیست جز یک نمایش دم‌دستی. یکجور خودارضایی ذهنی با یک سوژه‌ی جنایی غریب! انگار که از پرونده‌ی عظیم و تمام نشدنی ِ تد باندی(هیچگاه تعداد قطعی و نهایی قربانیان قتل‌های باندی مشخص نشد) یک ماکت اسباب بازی لگو ساخته شده باشد.

فیلم حتی می‌توانست با کمی زیاده‌روی بیشتر تبدیل به یک پارودی کامل شود که در آن صورت تکلیف مخاطبِ هدف فیلم نیز روشن‌تر بود.

طعنه آمیزترین صحنه‌ی فیلم شاید بازسازی صحنه‌ی معروفی باشد که در آن باندی طی یکی از جلسات دادگاه به درون لنز دوربین تلویزیون نگاه می‌کند. نگاه خیره‌ای که در نسخه واقعی بسیار غریب و تکان دهنده است و در بازسازی‌اش عاری از هر انرژی و حسی.

فیلمسازان بزرگ معمولا دست به عصا و با حساب و کتاب فراوان سراغ سوژه و شخصیت‌های معروف می‌روند. عجیب نیست که فیلمسازان مهم فیلمهای جنایی همه‌ی این سالهای هالیوود هیچگاه سراغ باندی نرفته‌اند. پیش از فوق العاده شرور … یک فیلم دیگر نیز در مورد باندی ساخته شده است که آن فیلم نیز اثر موفقی از آب در نیامده است.

شاید بهتر باشد آقای برلینگر به کاری که بیشتر در آن مهارت و سرشته دارد- مستندسازی- بپردازد. فوق العاده شرور … بعد از نزدیک به بیست سال دومین فیلم سینمایی او در مقام کارگردان است. او طی این بیست سال سریال‌ها و مستندهای تلویزیونی زیادی ساخته است که لااقل بر حسب آمار بسیار موفق‌تر از تجارب سینمایی اوست.