درباره فیلم «مطرب»

فیلم «مطرب» ساخته «مصطفی کیایی» با بازی پرویز پرستویی، الناز شاکر دوست، مهران احمدی و محسن کیایی این روزها بر روی پرده بوده و خوب نیز فروخته است.

مطرب را می توان دنباله رو فیلم هایی مانند «نهنگ عنبر» و «هزار پا» دانست. فیلم هایی که از فضای دهه ی پنجاه و شصت و جبر حاکم در آن دوران برای ساختن کمدی استفاده می کنند. پیش از این در یادداشت فیلم «هزارپا» اشاره شد که فضای اوایل انقلاب در ایران چنان رقت بار و فجیع بوده است که خودِ عمل رجوع به این فضا می تواند طنز بسازد. سبک اجباری پوشش اوایل انقلاب در مقنعه های بزرگ، لباس های گشاد مردانه و زنانه و دور شدن از مدرنیته، از جمله ویژگی های این دوران است که با گذشت زمان، رنگ شوخی و خنده به خود گرفته و مردم با دیدن نوستالژی های آن روزها، خود به خود لبخند می زنند.

مطرب اما تنها از این وجه برای ساختن کمدی خود استفاده کرده، بلکه از روی دیگر کمدی این روزها که سفر به خارج از کشور و استفاده از بازیگران زن خارجی است نیز استفاده نموده. از جمله ی این فیلم ها می توان به «چهار انگشت» و «پارادایس» اشاره کرد. این فیلم ها از فرستادن داستان به خارج از کشور، جاذبه های کشور های دیگر و استفاده از زنان خوش سیما، برای جذب مخاطب به سینما استفاده می کنند.

حال مطرب در حرکتی منحصر به فرد داستانی خلق کرده است که از زمان انقلاب شروع شده و به رویای خارج از کشور ختم می شود. داستان در مورد ابراهیم خوش سینه است که پیش از انقلاب تازه خوانندگی از نوع کوچه بازاری را شروع کرده بود. رویای خواندن او اما به روزهای انقلاب ۵۷ و سپس زندان منتهی شد. با آزاد شدن از زندان او صاحب یک دختر و پسر می شود، اما رویای خواندن دست از سر او بر نمی دارد. سالها می گذرد تا اینکه او توسط دخترش به شانسی دوباره برای خواندن این بار در کشور ترکیه و در هفته ی فرهنگی ایران در این کشور می رسد. ابراهیم، دخترش و دوستش که نوازنده ی دوران پیش از انقلاب است به ترکیه سفر می کنند.

در سوی دیگر پسر ابراهیم نیز که رویای خواندن دارد، با پول پدر به خارج از کشور رفته و می گوید در آمریکا زندگی می کند. اما مشخص می شود که او نیز چهار سال پیش به ترکیه رفته و پرستار پسر یک خواننده ی زن ترکی شده است. ابراهیم و خانواده اش با پسر دیدار کرده و همه تلاش می کنند تا ابراهیم بلاخره خواندن زنده در کنسرت را تجربه کند.

اولین نکته ای که در مورد فیلم «مطرب» باید گفت این است که فرمول تکراری و غیر ابتکاریِ کیایی در ساختن این فیلم جواب داده و مخاطبی که در سالن سینما آن را می بیند با آن خندیده و حتی قهقه سر می دهد. اما نکته ی مهم این است که وقتی این فرمول موفق بوده، لازم نیست از آن بدون هیچ خلاقیتی استفاده کرد و بهتر است حال که مخاطب جذب این شکل کمدی می شود، به صورت درستی نیز با آن رو به رو گردد. استفاده از فرمول های تکراری هیچ ایرادی ندارد، به شرط اینکه فیلمساز قصه را جا نیانداخته و آن را از سر باز نکند.

ایده ی استفاده از یک خواننده ی کوچه بازاری قبل انقلاب و بازسازی رویای او، ایده ی خوبی برای یک فیلم طنز است، اما مصطفی کیایی در پرداخت این موضوع ضعیف عمل کرده است. در این فیلم نیز مانند بسیاری از کمدی ها، قصه فدای فضا، دیالوگ و جاذبه های بصری می شود. در فیلم «مطرب»، قصه گویی پر از نقص و ایراد است. شروع فیلم که با روزهای پیش از انقلاب می باشد خوب است اما درادامه خرده داستان هایی در قصه ی اصلی قرار می گیرد که آن را منحرف می نماید. به عنوان مثال می توان به ازدواج زیبا اشاره کرد که هیچ کارکردی در قصه ندارد و حتی از لحاظ شوخی نیز بی کارکرد است. در سوی دیگر دلایل رفتار شخصیت ها مشخص نیست. معلوم نمی شود که چرا فواد در خانه ی نازان کار می کند و اصلا نازان روی چه حسابی به این خارجیِ مهاجر کار داده و حتی او را به خانه اش نیز فراخوانده است.

دلیل رفتارهای زیبا که همراه است با تیزبازی های عجیب و خنگ بازی های عجیب تر نیز مشخص نمی شود. ابراهیم دوست ندارد به کشور دیگری پناهنده شود، می توان این موضوع را درک کرد اما در شرایط انتخاب قرار نمی گیرد. شاید اگر ماجرای زیبا و قاقچی های آدم به ثمر می رسید، ابراهیم در موقعیت جدی انتخاب قرار می گرفت و مخاطب می توانست میهن پرستی او را باور کند، اما در حالت فعلی سوال این است که چرا او به کشوری که حتی اجازه ی خواندن را از او گرفته است، وفادار است؟!

در فیلم کیایی همه چیز در ساده ترین و سهل ترین شکل ممکن و در دم دستی ترین و بی فکرترین حالت اتفاق می افتد. همه چیز کنار هم چیده شده و این چینش در لحظاتی توی ذوق مخاطب می زند. به عنوان مثال به رابطه ی نازان و فواد اشاره کرد. همه چیز این رابطه چیده شده و ساختگی است و همان طور که پیش بینی می شد نازان به راحتی عاشق فوادی که هیچ چیز ندارد و هیچ فرد مهمی نیست می شود و ابراهیم با عروس گل اش همراهی کرده و صحنه را فتح می کنند.

داستان های فرعی نیز به راحتی رها می شوند. داستان هایی مانند دزدیده شدن پاسپورت ها که دستورش را زیبا داده بود، مهاجرت و یا پناهنگی آنها، بیرون کردنشان از هتل، آقازاده ای که مسئول سفارت و برنامه آنهاست، راننده ای که عاشق زیبا شده و … بسیاری از این داستان ها که ضرورتی برای وجودشان در قصه نبود، بی آنکه به تکلیفی روشن برسند رها می شوند و فیلم در زیباترین و صد البته غیرقابل باور ترین حالت به همراهی نازان، ابراهیم و فواد ختم می شود و احتمالا پس از آن مراسم ازدواج فواد و نازان نیز برگزار می گردد.

«مطرب» فیلمی است که می توانست قصه ی چفت و بست دار تری داشته باشد و با استفاده از همین المان های تکراری کمدی مخاطب را جذب نماید. البته مخاطب این روزها از فیلم «مطرب» و فیلم های مشابه آن به خوبی استقبال کرده و فروش فیلم به بیش از پانزده میلیارد تومان رسیده است، اما بد نیست وقتی فیلمسازی می داند مردم از فرمول فیلمسازی اش استقبال می کنند، حجت را بر آنها تمام کرده و با فیلمی که از قصه و فیلمنامه ی درست و حسابی برخوردار است، با این استقبال رو به رو شود.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران