درباره فیلم «رحمان ۱۴۰۰»

 

رحمان، کارگری ساده است که چهار دختر داشته و وضع مالی خوبی هم ندارد. او به همراه خانواده اش در رستورانی در اطراف تهران زندگی می کند. رستورانی متروکه که صاحبانش برای مدتی رهایش کرده اند و امکان دارد هر لحظه بازگردند و آن را از رحمان و خانواده اش پس بگیرند. رحمان آبدارچی شرکتی است که صاحب اش از پولدارهای مذهبی است. کسی که قیمت بسیاری از اجناس در ممکلت را او را تعیین می کند. کسی که با پنبه سر می برد و حاضر نیست در کنار میلیاردها پولی که جا به جا می کند وامی دو میلیون تومانی به رحمان بدهد. مدیر پسر جوانی دارد که زود کنترلش را از دست می دهد و مدام در حال پرداختن دیه به خاطر آسیب هایی است که به دیگران وارد کرده. رحمان متوجه می شود که سرطان دارد و تصمیم می گیرد با کمک دوستش، خودش را در موقعیتی قرار دهد که اشکان (پسر مدیر) را عصبانی کرده و کاری کند که او را بکشد. به این ترتیب همسر رحمان می تواند دیه ای میلیاردی از اشکان بگیرد و زندگی خود و دخترانش را بهتر کند.

«رحمان ۱۴۰۰» فیلمی پر از حفره های پُر نشدنی است. فیلمی است که دست روی یک سوژه می گذارد اما چنان محتاط در کنار آن حرکت می کند که لطمه ای به سوژه ی مورد نظر وارد نشود. در این فیلم کارگردان دست روی بخشی زیادی از اتفاقاتی می گذارد که مردم را در این سالها آزرده کرده است، اتفاقاتی مانند رانت خواری و جا به جاهایی کلان مالی توسط بزرگان و آقازاده های ژن خوب شان، موسسه های مالی که پول های مردم را بالا کشیده و زندگی آنها را  به خاک سیاه نشانده اند. روز به روز پولدار شدن عده ای و روز به روز فقیر شدن عده ای دیگر.

موضوعاتی که منوچهر هادی دست روی آنها گذاشته، موضوعات مهمی است؛ اما هادی در حد دو کنایه و چند شوخی از کنار آنها گذشته است. همه می دانیم موضوعاتی که هادی بیان کرده چقدر مهم و چقدر تاثیرگذارند و همین طور می دانیم که صاحبان ِ این موضوعات آن قدر قدرت دارند که بتوانند فیلم را از پرده پایین کشیده و توقیفش کنند. پس هادی به چند شوخی با این موضوعات اکتفا کرده و سعی نموده فاصله اش را با آنها حفظ کند تا فیلمش هم در امان بماند.

در هنگام تماشای این فیلم در سالن شماره ۶ سینما چهارسو قصد داشتم نقدی تند و تیز بر حفره های پرنشدنی فیلم و شوخی های سخیفش بنویسم. قصد داشتم از تعدد و استفاده ی بیش از حد از شوخی های پایین تنه ای فیلم بنویسم که کاربرد بیش از حدش، مخاطب را از آن دل زده می کند. از لودگی بیش از حد فیلم و جنس شوخی هایش که از نوع شوخی های شبکه های اجتماعی است بگویم. اما در حین دیدن فیلم در کنار جمعیت زیادی که در سالن بودند متوجه شدم که بیش از نود درصد جمعیت با تمام شوخی های فیلم می خندند. شوخیِ پایین تنه ای که مدام در فیلم با اکت مربوط تکرار می شود می تواند با همه ی تکرارهایش مخاطب را بخنداند؛ در صورتی که معمولا بیان می شود یک شوخی سه بار جای تکرار دارد و بار چهارم دیگر بی مزه جلوه می کند، اما این اتفاق برای مخاطب ایرانی نمی افتد. حتی اگر هادی همین شوخی را بیش از این هم تکرار می کرد باز هم مخاطب با آن می خندید. رفتارهای زنِ رحمان که فقط بی خردی و لودگی افراطی او را می رساند جای نقد دارد، اما مخاطبِ ایرانی با دیدن چهره ی او صدای قهقه اش در سالن بلند می شد. حتی صحنه ی مضحکی که زنِ رحمان با لباس توی وان پر از آب در حال ریلکسیشن است نیز مخاطب را می خنداند.

با دیدن واکنش مخاطبان به صحنه های فیلم بیشتر متوجه شدم که منوچهر هادی نبض سینمای ایران و مخاطب ایرانی را بسیار بیشتر از فیلم سازان دیگر در دست دارد. البته این موضوع سال گذشته نیز بر اینجانب ثابت شده بود. زمانی که فیلم هزار پا، بیش از سی و پنج میلیارد فروش رفت و فیلمی مانند لس آنجلس – تهران نیز به فروش میلیاردی دست یافت، این قضیه به اثبات رسید که سلیقه ی مخاطب ایرانی نزول کرده است.

منوچهر هادی به خوبی می داند که مخاطب با چه شوخی های می خندند، حتی اگر شوخی های خوبی هم نباشد. او می داند دو تا طعنه سیاسی می تواند مخاطب را به شعف بیاورد، چنان که گویی دارد حرف دل او را می زند. مخاطبِ عام ایرانی دنبال خط روایت درست داستانی، نقطه عطف های به جا، پرداخت صحیح موضوع و چیزهای از این دست نیست. مخاطبِ ایرانی وقتی رحمان هر روز به در موسسه جاسپین تخم مرغ پرت می کند، دلش خنک می شود چون خودش شاید جزء کسانی باشد که پولش را همین موسسات بالا کشیده اند. مخاطبِ ایرانی زمانی که به یک آقازاده کنایه انداخته می شود، نفسش جا می آید، چون خودش یا نمی تواند و یا دسترسی ندارد که در دنیای واقعی این کار را بکند. مخاطبِ ایرانی دنبال پیدا کردن بخشی از مشکلات خودش در فیلم است تا بتواند با آنها گریه کند یا به آنها بخندند.

منوچهر هادی شاید در این زمینه بی راه هم نرفته باشد، هر چند در بعضی از بخش ها مخاطب راگول زده است؛ مخصوصا در زمینه معرفی بازیگرهای محبوبِ مخاطب. حضور مهران مدیری در یک فیلم به تنهایی می تواند بخش زیادی از فروش را تضمین کند. منوچهر هادی نیز با حضور چند دقیقه ای مهران مدیری این فروش را تضمین می کند، مخصوصا که روی پوستر کار نیز فقط از عکس او و گلزار استفاده کرده و عملا مهم ترین شخصیت فیلم یعنی سعید آقاخانی را حذف می کند. کسی که نقش اصلی فیلم است و اوست که به همراه بهرام افشاری بار خندان مخاطب را به دوش می کشد.

فیلم رحمان ۱۴۰۰ در قصه پردازی، شخصیت پردازی و حتی دیالوگ گویی ضعیف است. شوخی هایش در سطح شبکه های اجتماعی و دستمالی شده است، اما همین فیلم می تواند مردم را در سالن سینما نود دقیقه مشغول کند و بخنداند. مردمِ این روزهای کشور به خندیدن بیشتر از هر چیز نیاز دارند و اگر فیلمی بتواند همین مهم را هم برایشان به ارمغان بیاورد باید به آن احترام گذاشت. فیلم های دیگری هم هستند که ادعای طنز بودن دارند از جمله لس آنجلس تهران اما نمی توانند از پس این مهم بر بیایند؛ اما رحمان ۱۴۰۰ در رسالت خود که خنداندن مخاطب است درست عمل کرده و مردم بی شک ناراضی سالن را ترک نمی کنند.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران