درباره فیلم «خانه دیگری»

خانه دیگری اولین ساخته بهنوش صادقی است که فیلمنامه اش را «مهنوش صادقی» نوشته و ناصر هاشمی، گوهر خیراندیش، لیلا زارع، پژمان بازغی، مهنوش صادقی، روشنک گرامی و علیرضا جعفری نیز در آن بازی کرده اند. با آراد مگ همراه باشید.

فیلم خانه دیگری اولین بار در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر، در سال ۱۳۹۵ اکران شده و بعد از سه سال به اکران عموم درآمده است. با دیدن فیلم، اولین سوالی که برای مخاطب پیش می آید این است که فاکتورهای لازم برای اکران شدن یک فیلم در گروه اصلی سینما چیست؟ خانه دیگری به عنوان اولین تجربه کارگردان شاید بهتر می بود در گروه هنر و تجربه که برای تجربه های اول و نو ایجاد شده است اکران می شد؛ چرا که مولفه های لازم برای اکران در گروه اصلی را ندارد که مهم ترین آنها نوع ساخت فیلم است که به داستانی شباهت بیشتری دارد تا به سینمایی و البته روایت مورد نظر نیز.

خانه دیگری نیز مانند بسیاری از فیلم های ایرانی در دام اولین مشکل متداول، یعنی فیلمنامه گرفتار آمده است. داستان در مورد مردی به نام حبیب الله است که در روزهای پایانی زندگی به خانه ی قدیمی اش بازگشته و از خانواده ی یکی از اقوام خواسته که در خانه ی او زندگی کرده و از او مواظبت کنند.

فیلم دو قشر جامعه را مد نظر قرار داده است؛ اولین آنها خانواده ای ضعیف از نظر اقتصادی و فرهنگی است؛ خانواده ی اکرم که در خانه ی حبیب زندگی می کند و به جای اجاره به امورات زندگی او می رسند. دومین قشر، خانواده متول دخترِ حبیب، مرجان است که با همسرش در بالای شهر زندگی می کنند. این دو قشر به واسطه ی حبیب با هم سر و کار دارند و به درستی جایگاه یکدیگر را درک می کنند. هر دو به هم احترام می گذارند و سعی می کنند به نیازهای حبیب نیز برسند.

اما مشکل اصلی در شخصیت پردازیِ حبیب است. حبیب همچون پیامبری مقدس نمود پیدا کرده که آمده تا مشکلات خانواده ی اکرم را حل کند. او معتمد محل است، روی حرفش حساب می کنند، معتمد خانواده ی اکرم نیز هست، ثروتمند است، آن قدر که صد میلیونی فقط به قرض دامادش داده، در جیب هایش همیشه پولی برای شاباش دادن دیده می شود، با وجود دردهایش سعی می کند بخندد و وقتی خودش پول ندارد از دخترش برای حل مشکل مالی خانواده ی اکرم کمک می خواهد. اما چرا؟

چرا حبیب این کارها را می کند؟ این مهم ترین سوالی است که باید پرسید. چرا حبیب این قدر مهربان است. چرا به جای اینکه این خانواده ی شلوغ و پردردسر را دور خودش جمع کند برای خودش پرستار نگرفته است و یا از دخترش نخواسته که با او زندگی کند. تعلق او به خانه ی قدیمی و زیبایش دلیل مناسبی برای رفتارهای پیغمبر گونه اش نیست.

حفره ی بعدی فیلمنامه در زندگی مرجان و سهیل کنده شده است. مرجان و سهیل رابطه ی منطقی ای با هم ندارند. مشخص نمی شود که چه مشکلی دارند و این مشکل از کی شروع شده و چرا هنوز ادامه دارد. مرجان خودش را همخانه ای خوب برای سهیل می داند. سهیل به مرجان پول قرض نداده و اجازه هم نمی دهد که او طلاهایش را بفروشد. از سوی دیگر وقتی می بیند مرجان پول کم آورده ، پول را به واسطه ی دوست مرجان به دست او می رساند. چرا؟ مرجان در جواب دوستش بیان می کند که سهیل مشکل دارد و از پولی که به دست آورده لذت نمی برد اما این دلیل کافی نیست که زندگی به این شکلِ بی منطقی که الان هست در بیاید.

فیلمنامه خانه دیگری می توانست به فیلمی بهتر تبدیل شود اگر حبیب به جای آخر قصه، اول قصه می مُرد. این همه مقدمه چینی برای مردن حبیب و در نهایت تمام شدن همه چیز با یک دست خط، کار را به سوی پوچی و هیچی می برد. در پایان قصه شخصیت ها در موقعیت های خوبی قرار گرفته اند. خانواده ی اکرم به خاطر غفلت شان خود را در مرگ حبیب مقصر می دانند و با دروغی که به مرجان می گویند روی این موضوع سرپوش می گذارند. داستان تازه زمانی که سهیل واقعیت این سرپوش را از زبان دکتر می شنود جذاب می شود. تازه در داستان کشمکشی به وجود می آید که ارزش و جذابیت دنبال کردن دارد اما این گرهی که به نظر می آید سخت باز شود، به راحتی آب خوردن و با دستان حبیبی که دیگر در این دنیا نیست باز می شود.

موقعیت ایجاد شده در مرگ حبیب را می توان گره اصلی داستانی دانست که به جای یک ربع ابتدایی فیلم در یک ربع انتهایی فیلم رخ می دهد و حرام می شود. کاش فیلمنامه نویس به جای نوشتن صحنه های رقص و قر پسر خانواده، دست و دل بازی های مدام حبیب و دغدغه ی نا مشخص مرجان و سهیل، به این بخش ماجرا پرداخته بود تا فیلم حداقل جذابیت داستانی داشته باشد.

خانه حبیب برای اکرم و خانواده اش، همان خانه دیگری است. دیگری که بی دلیل به آنها مهر و محبت می ورزد و مشخص نمی شود این همه بذل و بخشش از بهر چه است. حبیب از دخترش مرجان می خواهد که پانزده میلیون پول در ده روز برای او جور کند و مرجانی که ماشین ۲۰۶ زیر پایش دارد، در خانه ای در بالای شهر زندگی می کند و متول به نظر می آید، فقط چهار میلیون تومانِ آن را جور می کند. با این حال شوهرش، سهیل به دوست مرجان می گوید که مرجان از او کمک نمی خواهد، چون هر کاری را خودش می تواند انجام دهد در صورتی که وقتی زنش از او پول خواسته بود، (آن هم چندین باره) مخالفت کرده بود. گره های منطقی این بخش داستان به همین شدت از هم جدا هستند و غیر قابل درک. چرایی رفتار این زوج و حرف های ضد و نقیض شان تا آخر فیلم هم مشخص نمی شود.

در سوی دیگر خانواده ی اکرم به طرز پررنگی شببه کفتار به نظر می آیند که مدام در حال چاپیدن حبیب اند و پول او را انگار سهم خود می دانند بی آنکه دلیلی برای این خودخواهیِ آغشته به فروتنیِ ظاهری اش داشته باشند. پسر خانواده از ابتدا تا یک چهارم پایانی فیلم یعنی تا شب مرگ حبیب فقط قِر می دهد، می خواند و عشوه های زنش را می خرد، مادر مدام به دختر و عروسش غر می زند که لباس های سفید و هر آنچه سفید است جمع کند تا لک نشود، دختر خانواده فقط لحافی را می دوزد که تمام نمی شود و عروس هم که فقط عشوه برای شوهر می ریزد. این خانواده اما در شب مرگ حبیب به طرز شگفت انگیزی منطقی رفتار می کنند و هر کدام منافع خودشان را در نظر می گیرند، کشمکشی که می توانست این خانواده ی خام را به شخصیت هایی مستقل از هم تبدیل کند اما اتفاق نیافتاد.

خانه دیگری، اولین فیلم بهنوش صادقی می توانست فیلم جذاب تری باشد اگر چالش و منطق بیشتری در فیلمنامه قرار می گرفت و شخصیت ها، شخصیت پردازی می شدند.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران