پرونده نمایش «آشیانه»

پرونده نمایش آشیانه

«سمانه شعبانی»، کارگردان جوان و باانگیزه تئاتر کشورمان است که به تازگی نمایش آشیانه را بر صحنه ی تماشاخانه مشایخی به صحنه برده است. آشیانه را بهانه ای کردیم تا با او و گروه همدل اش به گپ و گفت بنشینیم.

سمانه شعبانی

– برای آشنایی بیشتر خواندگان آرادمگ، کمی از فعالیت هایی که این سالها در عرصه تئاتر داشته اید، بگویید.

سمانه شعبانی: من دانشجوی کارگردانی تئاتر در دانشگاه هنر و معماری، (تهران مرکز) هستم. شش است در عرصه تئاتر فعالیت می کنم و بیشترِ این فعالیت ها در ورطه ی بازیگری بوده اند. «آشیانه» اولین کارِ کارگردانی ام است. بیشتر در عرصه ی نمایش ایرانی و آیینی، سنتی فعالیت کرده و البته تدریس نمایش خلاق به کودکان را نیز انجام می دهم. از نمایش هایی که آنها بازی کرده ام می توانم به «خونه قمر خانم» که نمایشی آیینی سنتی بود و در فرهنگسرای نیاوران اجرا می شد، اشاره کنم. چون بزرگ شده ی کرج هستم، سالها در کرج کار نمایش انجام می دهم و در بسیاری از دانشگاه های کرج نمایش اجرا برده و در کافه های کرج اجراهای محیطی زیادی داشته ام.

– به عنوان اولین سوال از متن شروع می کنم. متن نمایش را چه کسی نوشته و چرا این متن را برای اجرا انتخاب کردید؟

سمانه شعبانی: متن آشیانه را آقای «مهدی صفاری نژاد» نوشته اند. من این متن را بسیار دوست داشتم چون دفاع مقدس سالهاست دغدغه ی شخصی من است. با وجودی که جنگ به سن و سال من نمی خورد و از آن فاصله دارم، اما همیشه به آن فکر کرده و دوست داشتم در زمینه ی دفاع مقدس کاری انجام دهم. وقتی متن را خواندم، آن قدر تحت تاثیر شخصیت هدی قرار داشتم که تصمیم گرفتم آن را با هزینه شخصی به روی صحنه ببرم.

– استقبال تماشاگران از کار چطور بود و آیا از تماشای آن راضی بودند؟

سمانه شعبانی: در این نمایش هیچ ارگان و گروهی پشت کار نبود و نمایش کاملا با هزینه محدودِ شخصی روی صحنه رفت، اما شکر خدا کار آبرومندی شد و تقریبا می توانم بگویم تماشاگر ناراضی نداشتم. مخاطبانی که به سالن آمده بودند با کمدی کار خندیدند و با تراژدی اش گریستند و این برای من به عنوان اولین کارِ کارگردانی قابل قبول بود.

– نمایش «آشیانه»، نمایش کوتاهی بود و به نظر می رسید متن، بخشی از یک متن بزرگتر است که روی صحنه آمده و کامل نیست. آیا متن بخشی از یک متن دیگر بود؟

سمانه شعبانی: خیر، متنِ نمایش آشیانه، متنی مستقل بود. یکی از فیدبک های مثبتی که ما از تماشاگر در طول این شبهای اجرا گرفتیم، کوتاه بودن نمایش بود. متن به شدت جا برای آب بستن و کش آمدن داشت و می توانست الکی ادامه پیدا کند، اما ما این کار را نکردیم و خواستیم نمایش تا جایی ادامه پیدا کند که لازم است.

محمد لرستانی (دستیار کارگردان): البته جوابی که خانم شعبانی دادند مربوط به سوال اول شما بود در این رابطه که چرا متن کوتاه است. سوال دوم این بود که آیا این متن، بخشی از یک متن بزرگتر است یا خیر؟ پاسخ این است که در این نمایش مخاطب زندگی دو نفر در برهه ی خاصی از زمان را می بیند، نه صفر تا صد زندگی شان را، بلکه فقط بخشی از آن را. پس متن فقط به گلدن تایم زندگی این دو نفر اشاره می کند و این موضوعی بود که می خواستیم در نمایش انجام شود. چیزی که روی صحنه ی نمایش آشیانه اتفاق می افتد، زندگیِ مستند خیلی از کسانی است که در جنوب کشور، عزیزانش را از دست داده یا منتظرند آنها برگردند، اما ناگهان خودشان در بمباران از بین می روند. با توجه به این نکته، می توانیم بگوییم متن از جای درستی شروع شده است. نمایش امکان ادامه پیدا کردن نداشت، چون شخصیت های اصلی قصه می میرند و دیگر امکان ادامه ی زندگی را عملا ندارند. از طرفی نمی شد متن را از سالهای پیش و زمان آشنایی این دو نفر با هم نشان داد، چون نیازی به این پیشینه ی آشنایی نبود و کمکی به پیشبرد قصه نمی کرد، به جز اینکه کار را طولانی کند.

– متن نمایش آشیانه، چه ویژگی خاصی داشت که شما تصمیم گرفتید با بودجه شخصی آن را به صحنه بیاورید؟

سمانه شعبانی: اصل جذابیتِ این متن برای من، پایان آن بود که کاملا غیرکلیشه و متفاوت است. در داستان های دفاع مقدس، همیشه مخاطب منتظر است تا اثری از یک شهید یا مفقودالاثر پیدا بشود و یا یک رزمنده به خانه اش برگردد. در این نمایش ما دو آدم منتظر داریم که چشم به راه دوخته اند تا هادی برگردد. هادی هم برمی گردد، اما دیگر هدی و هما نیستند تا بازگشت او را ببیند. هادی می گوید بعد از ۷۴۵ ساعت با بدبختی مرخصی گرفته و حالا که به خانه رسیده با ویرانه ای رو به رو می شود که جنگ به یادگار گذاشته و آدم هایی که دیگر نیستند. تفاوت این قصه با دیگر قصه های دفاع مقدس این است که این بار آدم های منتظر شهید می شوند و رزمنده ها باز می گردند. این بار این خانه ها است که خراب می شود و جنگ آدمهای چشم انتظار را با خود می برد.

دلیل دیگر انتخاب این متن همراه بودن کمدی و تراژدی توامان بود. در بسیاری از متن های دفاع مقدس فقط یک بعد از زندگی شهدا نشان داده شده و در بسیاری از آنها شهدا آدم های جدی ای شناخته می شوند که رابطه ای با شوخی و طنز ندارند. اما در این نمایش ما هر دو را با هم داریم؛ هم غم را و هم شادی را. شخصیت هدی که من او را بازی می کنم، از اول نمایش به خودش می گوید که خِنگ است و خیلی چیزها را نمی فهمد، اما بعدتر متوجه می شویم که او بسیاری مسائل را زودتر از ما فهمیده. هدی به هما می گوید که هر کاری از دستش برمی آمده انجام داده تا این نوعروس را بخنداند و حال او را خوب کند. در آخر هم خسته می شود و مانند هما کم می آورد. این فراز و فرود متن از ویژگی هایی بود که من را برای کار کردنِ آن مشتاق می کرد.

– به نظر شما چقدر مخاطبان توانستند شخصیت هدی را باور کنند؟

سمانه شعبانی: خیلی زیاد، در میان مخاطبان همه سن تماشاگر بود و همه هم با کار ارتباط برقرار کردند. آنها منِ هدی را به عنوان یک شخصیت جنگ زده پذیرفتند. من اهل طالقان هستم و برایم بسیار جالب بود که بعد از اجرا خیلی از تماشاگران گمان کرده بودند که جنوبی ام. این پذیرفته شدن از سوی مخاطب برایم خیلی خوشحال کننده بود.

– ما در این آشیانه، انتظاری از جنس زنانه می بینیم. انتظاری که در این سالهای اخیر مخصوصا در سینما به آن زیاد پرداخته شده و فیلم های خوبی مانند« شیار ۱۴۲ » یا «بوسیدن روی ماه» از دل این انتظار بیرون آمده اند. با توجه به کارهای قدرتمندی که در این سالهای اخیر بر محوریت این انتظار ساخته شده اند، چرا دوباره ریسک به صحنه آوردن این انتظار را به جان خریدید؟

سمانه شعبانی: من آدم ریسک پذیری هستم و بیشترین تشویقی هم که از سوی مخاطب شدم به دلیل همین رسیک پذیر بودن است. من دست روی موضوعی گذاشتم که درباره اش زیاد کار شده بود چون دفاع مقدس چیزی درون من بود و یک دغدغه ی همیشگی. من مدت هاست که می خواستم در این زمینه کاری انجام دهم و خیلی دلی سراغ شخصیت هدی رفتم. با توجه به اینکه در آن دوران هنوز به دنیا نیامده بودم سعی کردم با مطالعه به شناخت کافی در این زمینه برسم. این شناخت باعث شد به خودم جرات بدهم و روی این موضوع کار کنم.

دلیل دیگرِ پذیرفتن این ریسک، آسودگی خاطر از گروهی است که در این کار با من همراه هستند. من گریموری دارم که خیالم را از او راحت است و می دانم چهره ی جنوبی را به خوبی روی صورت من پیاده می کند. طراح لباسی کنارم است که فکر مرا از درگیر شدن در طراحی لباس راحت کرده. از آنجایی که همزمان بازی و کارگردانی می کنم، به شدت نیاز دارم کسانی کنارم باشند که مسئولیتِ کار خودشان را تمام و کمال به عهده بگیرند و من فقط به این دو مهم بپردازم. در سوی دیگر دستیاری دارم که پا به پای من در همه ی فراز و فرود های ساخت این اثر همراه بود و اگر نبود قطعا کار لطمه ی اساسی می دید. داشتن این گروه همدل باعث شد دل و جراتم برای انجام دادن کاری که ریسک محسوب می شود، بیشتر گردد.

– تماشاخانه مشایخی، تماشاخانه نسبتا مهجوری است و با وجودی که در مسیر رفت و آمدهای چهارراه ولیعصر و درست رو به روی تئاتر شهر قرار دارد، بسیاری از اهالی تئاتر و مخاطبان، این تماشاخانه را نمی شناسند. چرا اینجا را برای اجرا بردن نمایش آشیانه انتخاب کردید؟

سمانه شعبانی: دلیل اصلی انتخابم این بود که تماشاخانه مشایخی تنها گزینه ای بود که داشتم. من تمام هزینه های این اجرا را خودم متحمل شدم و نمی توانستم برای تماشاخانه های دیگری که هر شب بیش از یک میلیون تومان طلب می کنند، بپردازم. من به خیلی از سالن دارها زنگ زدم که برای دیدن نمایش ما به تماشاخانه مشایخی بیایند، اما هیچ کدام نپذیرفتند. کار دشواری هم نبود. می خواستم بیایند و فقط این کار را ببینند تا شاید بتوانم از حمایت آنها برای اجراهای بعدی برخوردار باشم. واقعیت این است که هیچ سالنی در این شهر نیست که از گروه های تازه کار استقبال کند. گروه هایی که تازه شروع کرده اند و هزینه های کار را هم باید خودشان پرداخت کنند. می پرسید چرا تماشاخانه مشایخی؟ به این دلیل که اینجا، تنها سالنی بود که با من درصدی قرارداد می بست. من مجبور شدم در بدترین زمان ممکن با این تماشاخانه قرارداد ببندم، یعنی در ماه رمضان و یک ربع بعد از اذان مغرب. چون این تنها زمانی بود که اینجا با من درصدی قرارداد می بست و در ماه های دیگر من باید شبی هشتصد هزار تومان برای این سالن هزینه پرداخت کنم.

– متاسفانه سالن مشایخی کیفیت لازم را برای اجرای مناسب ندارد و از تماشاگر زیادی هم برخوردار نیست. چطور در این شب های اجرا، مخاطبان را به سالن کشاندید؟ چون استقبال از کار شما تقریبا خوب بود.

سمانه شعبانی: دقیقا! سالن مشایخی کیفیت های لازم را برای اجرا ندارد، نور و صدای سالن اصلا خوب نیست. شب گذشته یکی از سه پروژکتور سالن در حین اجرا سوخت و ما فقط با دو نور اجرا رفتیم. با این اوضاع باز هم باید هزینه های زیادی برای اجرا در این سالن بدهیم. تماشاگر آوردن به سالن هم کار سختی است. همان طور که گفتید این سالن تماشاگر زیادی ندارد و ما خیلی تلاش کردیم تا مخاطب را به سالن بکشانیم. چون سرمایه از خودم بود، دیگر کفایت تبلیغات را نمی داد و ما نتوانستیم با چاپ تراکت و پخش کردن آن و تبلیغات در شبکه های پرمخاطب مجازی نمایش را معرفی کنیم. اما باز هم خوشحالم که با همه ی سختی ها، مخاطبان این اجرا را دیدند و آن را دوست داشتند.

– پس از «آشیانه» چه نمایشی را آماده ی اجرا دارید؟

سمانه شعبانی: بعد از آشیانه بلافاصله تمرین های نمایش بعدی را شروع می کنیم. این نمایش هم یک کار آیینی، سنتی و تلفیقی از سه قصه شهرزاد است. دو ماه دیگر بازبینی نمایش است و در پاییز امسال به امید خدا در تالار محراب به روی صحنه خواهیم رفت.

– در نمایش جدیدتان هم مانند آشیانه در هر دو زمینه ی بازیگری و کارگردانی فعالیت می کنید؟

سمانه شعبانی: خیر، در این نمایش فقط کارگردان هستم. با توجه به اینکه تعداد بازیگر های این نمایش و اعضای گروه بیشتر از نمایش آشیانه است، ترجیح می دهم در این کار، فقط کارگردان باشم تا بتوانم تمرکز بیشتری روی کاری که انجام می دهم داشته باشم و بهتر گروه را هدایت کنم.

و حرف پایانی:

مهرنوش صحابی(گریمور): از کار و نتیجه آن راضی بودم. به نظرم کار خوبی بود و تماشاگر راضی از سالن بیرون می رفت. من هر شب واکنش تماشاگران را نگاه می کردم و کمتر مخاطبی دیدم که ناراضی سالن را ترک کند و خوشحالم که در این نمایش در کنار گروه بودم.

سمانه شعبانی: به عنوان حرف پایانی تقاضای من از جامعه هنر این است که یکدیگر را حمایت کنیم. اگر خودمان از هم حمایت نکنیم، چه کسی از ما حمایت خواهدکرد؟! اگر در اجرای این نمایش فقط همدوره ای های من می آمدند و کار را می دیدند، این قدر ضرر نمی کردم. هر کسی در حد وسعش می تواند به کار کمک کند. اگر در حد وسع مان، حواس مان به هم باشد، بسیاری از مشکلات جامعه هنر حل می شود. سالن دار می تواند بگوید من از شما حمایت مالی نمی کنم، اما می توانم سالنم را که برای چند شب خالی است، درصدی در اختیارتان قرار بدهم. منظورم از حمایت در حد وسع این است. توقع زیادی هم نیست. چیزی را هم از دست نمی دهیم. سالنی که قرار است خالی باشد، درصدی در اختیار یک گروه جوان قرار می گیرد و هر دو طرف سود می کنند. تئاتر با این حمایت ها زنده خواهد ماند، وگرنه غیر از ضرر، نتیجه ای حداقل برای گروه های جوان ندارد.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران