سینما و تئاترفرهنگ و هنرمصاحبه

پرونده نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» (گفتگو با کرم اله سلیمانی)

اسطوره گیلگمش به شرایط امروز دنیا نزدیک است

 

«برخورد نزدیک در نیویورک»، عنوان داستانی از «رضا براهنی» است و «کرم اله سلیمانی» آن را در قالب نمایشی با همین عنوان بر صحنه تماشاخانه استاد مشایخی آورده است. وی در این نمایش از اسطوره ی «گیلگمش» بهره برده و ارجاعاتی به اتفاقات اخیر کشور داشته است. او که خود نویسنده و کارگردان این نمایش است، نقش مرتضی را نیز در آن بازی می کند.

پیش از این در راستای نمایش «اسب چشمه» با «کرم اله سلیمانی» گفتگو کرده ایم. این بار نیز نمایش جدید وی «برخورد نزدیک در نیویورک» را بهانه کرده و به گفتگو با نویسنده، کارگردان و بازیگر آن «کرم اله سلیمانی» نشسته ایم. با ما همراه باشید.

کرم اله سلیمانی – نویسنده و کارگردان

کرم اله سلیمانی (نویسنده، کارگردان و بازیگر)

– با توجه به اینکه شما نویسنده کار نیز هستید، در مورد ایده ی نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» بیشتر بگویید که گویا از یک داستان گرفته شده است؟

ایده ی این نمایش از داستان کوتاه «برخورد نزدیک در نیویورک» نوشته ی دکتر «رضا براهنی» گرفته شده است. این داستان ویژگی هایی داشت که باعث شد من آن را به نمایشنامه تبدیل کنم. اولین آنها دو زبانه بودن داستان بود که متشکل از فارسی و انگلیسی می شد. ویژگی دیگر این داستان، اعتراضی بود که به وضعیت موجود در آن می شد. این اعتراضِ نهفته در لایه های داستان دلیلی بود که مشتاقم کرد تا آن را به صحنه آورم. دلیل دیگرم برای به صحنه آوردن این داستان، پتانسیلی بود که برای ورود اسطوره ای مانند گیلگمش داشت. همه ی اینها به علاوه ی وضعیت سومی که به کار اضافه کردم به نمایشی منجر شد که با نام «برخورد نزدیک در نیویورک» این روزها در تماشاخانه استاد مشایخی به روی صحنه آمده است.

– در مورد وضعیت های شرح داده شده و به خصوص وضعیت سومی که در صحبت هایتان اشاره کردید بیشتر شرح داده و این وضعیت را کمی باز کنید.

نمایش چند وضعیت را به تصویر می کشد. اولین آنها داستان آقای براهنی است. در این داستان، فردی به نام مرتضی به دیدن دوستش در نیویورک می رود. در آنجا پلیس برایشان مزاحمت ایجاد کرده و به چمدانی که مرتضی با خود آورده است مشکوک می شوند؛ چمدانی که تنها مرتضی می تواند آن را حمل کند. وضعیت دوم ورود اسطوره ی گیلگمش به داستان است که در نمایشنامه به آن پردا خته ام. شخصیت مرتضی، سرگشتگی و حیرانی اش، بسیار شبیه به وضعیت گیلگمش است. وضعیت سوم نیز پتانسیل زبانی ای بود که در آثار و نوشته های خودم موجود بوده و با فضای نمایشنامه هماهنگی داست. به همین دلیل برخی از این نوشته ها را نیز به این نمایشنامه اضافه کردم و وضعیت موجود ساخته شد.

– شما زبان اثر را نیز حفظ کرده و در نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» از دو زبان فارسی و انگلیسی استفاده کرده اید.

زبان اثر یکی از مواردی بود که مرا تشویق کرد تا این داستان را به شکل دراماتیک روی صحنه آوردم؛ زیرا باعث تجربه ای جدید می شد.

– در نوشتن نمایشنامه «برخورد نزدیک در نیویورک» چقدر به داستان اصلی پایبند بودید؟

در توضیح نمایش، این اثر را برداشتی کاملا آزاد از داستان آقای براهنی دانسته ام. در داستان ایشان هیچ اسطوره یا شاعرانگی در کار دیده نمی شود. وضعیتِ شخصیتِ آشفته و ناآرام این نمایش را سعی کردم با استفاده از نوشته ای خودم خلق کنم. به عنوان مثال او دیالوگی خطاب به خواهرش می گوید که: «من از رگ گردنم که در دست توست، به تو نزدیک ترم» این دیالوگ بخشی از یکی از شعرهای بلندم است که سالهای پیش نوشته ام و آن را متناسب با این نمایشنامه دانسته و در متن به کار بردم. در بخش های دیگری از کار نیز، از خود دیالوگ های حماسه گیلگمش که احمد شاملو آن را ترجمه کرده است، استفاده کرده ام.

– شما یک اسطوره را در قامت یک انسان (مرتضی) شخصیت پردازی کرده و او را به صحنه آورده اید. در این راستا انکیدو، یار او را نیز به تصویر کشیده اید. در راستای شخصیت پردازی این دو کاراکتر چه پروسه ای را به کار گرفتید؟

در اسطوره ی گیلگمش، بحث میان انسان و غیر انسان است. گیلگمش هویت خدایی و انسانی دارد و شخصیت انکیدو نیز انسان است. خدایان در اسطوره ی گیلگمش نمی توانند شخصیتی چون گیلگمش را که هم انسان  است و هم خدا تحمل کنند، بدین منظور در راستای از بین بردن او زنی را مامور می کنند تا انکیدو را در کوهستان آموزش دهد و گیلگمش را از سر راه بردارد. انکیدو هویت انسانی دارد و وقتی با گیلگمش مبارزه می کند هر دو به هم علاقه مند شده و به هم دل می بندند. این دو رفیق و عاشق، راه افتاده و علیه بدی ها و شرارت ها به مبارزه بر می خیزند و در این راه کسانی را نیز از سر راه بر می دارند. در یکی از این مبارزه ها انکیدو به یکی از خدایان توهین می کند و این موضوع به گوش آنها می رسد. خدایان از توهین یک انسان به خود ناراحت شده و انکیدو را به خواب ابدی می فرستند. پس از این ماجرا، گیلگمش دچار بحران، سرگشتگی و حیرانی می شود. به همین دلیل سعی می کند سفر کرده و فریادش را به گوش همه ی دنیا برساند. او به دنبال نامیرایی می گردد و می گوید: «در شهرم انسان می میرد، دلم گرفته است. انسان نیست می شود و روانم اندوهگین است. من بر فراز دیوارها نگریستم و جنازه هایی را دیدم شناور در رود.» این گفته های اسطوره ی گیلگمش است. وی همچنین می گوید: «سرانجام همنشینی نخواهد بود. مردی نیست بی اندازه بلندبالا که بتواند به آسمان دست یابد. مردی نیست به آن اندازه بزرگ که بتواند زمین را بپوشاند. اما پایان این چرا، هنوز فرا نرسیده است.» در اینجا مرتضی نرگس را صدا زده و می گوید اگر نیویورکی ها نمی آیند، او برود.

یکی از دلایلی که تصمیم گرفتم این اسطوره را کار کنم، تحقیقی بود که پیشتر روی آن انجام داده و به خوبی با اسطوره ی گیلگمش آشنا بودم. وضعیت این اسطوره دقیقا همین وضعیتی است که در دنیای فعلی وجود دارد. دنیایی که مردم برای فرار از گرسنگی، درد و رنج و بی خانمانی به دیگر نقاط دنیا سفر می کنند تا از مرگ نجات پیدا کنند. گیلگمش نیز برای نامیرایی سفر می کند. یکی از شعرهای من از زبان وی شنیده می شود که: «برادرانم در راه اند، برادرانم برای حمل کردن پاهایم در راه اند. بگو جورابم را بشویند، بگو جورابم را خوب خوب بشویند. قسم می خورم چیزی در آن پنهان نیست. دستم را بگیر، من از رگ گردنم که در دست توست به تو نزدیک ترم.» در این شعر نیز می توان وضعیت امروز جهان را دید، وضعیتی که در کشورهایی مانند ایران، سوریه، عراق، افغانستان به خوبی قابل مشاهده است. این نزدیکیِ جهان اسطوره گیلگمش و جهانِ معاصر دلیل انتخاب این اسطوره برای نمایش روی صحنه شد.

– در حماسه گیلگمش، مرگ انکیدو نقطه عطفی در زندگی گیلگمش است و باعث سفر او و تلاشش برای یافتن حقیقت یا نامیرایی می گردد. در نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» اما انکیدو چنین نقشی ندارد. مرتضی از ابتدا فردی آشفته است و با حضور انکیدو عملا اتفاقی در روند تغییر شخصیت مرتضی نمی افتد.

این دقیقا همان اتفاقی است که می خواستم بیافتد. انکیدوی این نمایش قرار نبود همان شخصیتی باشد که در اسطوره ی گیلگمش است. با حضور انکیدو همه حتی مرتضی از او انتظار دارند که کاری انجام داده و مرتضی را همراهی کند، اما او در اولین دیالوگش می گوید که چیزی در دلش نیست. من به عنوان نویسنده ی نمایشنامه «برخورد نزدیک در نیویورک» نمی خواستم جای شخصیت های این نمایش قرار گرفته و به آنها فرمان دهم. حتی مبارزه ی مرتضی با نیویورکی ها نیز با هدف اسطوره گیلگمش فرق دارد. مبارزه مرتضی شکلی طنز داشته و مدام می خواهد که نیویورکی ها خود را نشان دهند و وقتی آن را می بیند نمی داند که حتی آنها چه می گویند. من قصد نداشتم انکیدو را انتقام جویانه به صحنه آورم. او فردی است که خندیدن را دوست دارد و لباس شاد می پوشد. هیچ کدام از این شخصیت ها و اتفاقات بی دلیل روی صحنه نیامده و سعی کردم با رویکردی که نسبت به متن و اثر دارم آنها را به سویی هدایت کنم. خواستم شخصیت ها آزاد باشند و آنها را در بند نکشیده باشم.

– عنصر اعتراض در نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» به شکلی پررنگ در کار دیده می شود، به خصوص برگشت به اول و ورود مرتضی به تهران. اعتراض نهفته در این نمایش به شکلی واضح مخاطب را به اتفاقات تلخ آبان ماه و کشتار مردم ارجاع می دهد. آیا قصد شما نیز ارجاع به همین تاریخ بود؟

بله. من ترس و واهمه ای از بیان این موضوع ندارم. امروز اگر بخواهم کاری انجام دهم سعی می کنم تنها بُعد هنری را مد نظر قرار ندهم، بلکه حرفهایم را به شکلی مستقیم روی صحنه بیان کنم.

– البته شما به شکل مستقیم به این اتفاقات اشاره نکرده اید، ولی موضوع مورد اشاره برای مخاطب کاملا ملموس است.

شاید بُعد هنری و چند صدایی کار برایم مهم بوده و هنوز به آن رهایی دست پیدا نکرده ام، اما یک مخاطبِ باهوش با دیدن نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» به سادگی متوجه ارجاع این نمایش به اتفاقات آبان ماه می شود.

– شما علاوه بر نویسندگی و کارگردانی، نقش مرتضی را نیز در نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» بازی می کنید. چرا نخواستید از بازیگر دیگری برای نقش آفرینی این شخصیت استفاده کنید؟

من پیش از این نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» را در شهر گچساران و با گروه دیگری کار کرده بودم. در شهر تهران نیز برای یافتن بازیگری که بتواند نقش مرتضی را بازی کند، از چندین نفر تست گرفتم اما حس کردم از عهده ی این نقش برنخواهندآمد و خلاقیت لازم برای پیش بردن نقش مرتضی را ندارند. به این دلیل خودم بازی در این نقش را بر عهده گرفتم.

– با توجه به آشنایی که با شما در نمایش «اسب چشمه» داشتم، در حین دیدن بازی شما در نمایش متوجه شدم که فردی که این دیالوگ ها را به زبان می آورد، همان کسی که است که آنها را نوشته و ایده ی نمایش از او گرفته شده. اما برای مخاطب ناآشنا با شخصیت شما، ارتباط گرفتن با مرتضی به دلیل جنس بازی و بیان نامناسب در ادای دیالوگ ها، کمی سخت بوده و باعث دور شدن او از شخصیت می شود.

اگر بازیگری پیدا شود که بتواند با تخیل خود این شخصیت را جلو برده و حالت آشفتگی دائمی و عوض شدن حال و هوای او را نگه داشته و به شکلی سرگشته او را به روی صحنه آورد، بسیار خوشحال خواهم بود که خودم تنها کارگردانی کرده و نمایش را از بیرون دنبال کنم. دیدن نمایش از بیرون باعث اصلاح بسیاری از خطاها در همه ی عناصر می شود و می توان بازی های بهتر، نور و طراحی های بهتری را شاهد بود و بسیاری از این زوایا به این دلیل که خودم روی صحنه هستم، پنهان مانده است. من تا دقیقه نود منتظر بودم که بازیگر موردنظرم را پیدا کنم، اما وقتی این امر مهیا نشد خود برای بازی در این نقش اقدام کردم.

– پروسه ی تمرینات این نمایش چند ماه طول کشید و معیارهایتان در انتخاب دیگر بازیگران این نمایش چه بود؟

در اوایل مهرماه یعنی دقیقا یک ماه پس از اتمام نمایش «اسب چشمه» تمرینات نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» را شروع کردیم. ابتدا چند بازیگر در کار حضور داشتند و کم کم تعداد بازیگران بیشتر شده و گروه کامل شد.

– صحنه شما از پرده هایی تشکیل شده است که با طراحی های مخصوص سعی در رساندن شهری چون نیویورک را دارند. کمی بیشتر از طراحی صحنه ی نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» بگویید.

طراحی صحنه ما در ابتدا به این شکل نبود. طراحی صحنه ی نخست شهری را نشان می داد که از بشکه های نفت نصف شده در طراحی آن استفاده شده بود، اما با توجه به کوچک بودن سالن نمایشِ تماشاخانه مشایخی امکان استفاده از این سازه فراهم نشد. پس از آن از طراحی های آقای «محمدعلی علیخانی» استفاده کردیم. ایشان نقاش و طراح هستند که در تهران و اخیرا در کاشان نمایشگاه داشته و کارهای پرفروشی را ارائه می دهند. من پیشتر آثار و طراحی های این هنرمند را دیده و از او خواستم در نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» ما را همراهی کند. طراحی های این نمایش نیز به نوعی با اتفاقاتی که روی صحنه می بینید همراه بوده و تناسب دارد.

– چرا تماشاخانه استاد مشایخی را برای اجرای نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» برگزیدید؟

به دلایل مالی و اقتصادی. اجرا رفتن بدون تهیه کننده و تبلیغات در دیگر سالن ها برای ما دشوار بود. جغرافیای تماشاخانه مشایخی نیز یکی دیگر از دلایل انتخاب این سالن بود. زیرا این سالن در چهارراه ولیعصر و در معرض رفت و آمد بسیاری از مردم قرار دارد و این خود امتیازی برای ما محسوب می شد.

– در اجرای امشب نمایش، شانزدهم بهمن ماه، شما از خانواده های زیادی به صورت رایگان برای دیدن نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» دعوت کردید. کاری شایسته که ممکن است حتی سرنوشت برخی از نوجوان های این دسته از مخاطبان را تغییر داده و به سوی هنر هدایت شان کند.

در اجرای امشب با کمک انجمن تعلیم و تربیت توانستیم خانواده هایی را به دیدن این کار دعوت کنیم و امیدوارم موثر واقع شده باشد.

– برای آینده ی اجرای نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» چه برنامه ای داشته و آیا قصد دارید پس از اتمام اجراها در تماشاخانه استاد مشایخی، در سالن دیگری نیز نمایش را به صحنه برده و امکان دیدنش را برای مخاطبان بیشتری فراهم کنید؟

بیست و سوم بهمن ماه، آخرین اجرای ما در تماشاخانه مشایخی خواهد بود، اما دوست دارم این نمایش را با همین گروه در سالن بزرگتری با دکور مدنظرم اجرا کنم منوط بر اینکه تهیه کننده ای از ما حمایت کرده و مسئولیت سالن و پلاتوی تمرین را بر عهده بگیرد.

– و حرف پایانی:

امیدوارم کسانی پیدا شوند که از هنرمندان شهرستان که با جان و دل کار می کنند، حمایت کنند؛ کسانی که رزومه مناسب و سابقه ی اجرا در بزرگترین فستیوال تئاتری کشور، یعنی جشنواره تئاتر فجر را دارند. تئاتر کار کردن در شرایط فعلی بسیار دشوار است و من در همین دشواری بسیار تلاش می کنم، زیرا کار دیگری غیر از تئاتر کار کردن بلد نیستم. امیدوارم کسانی از گروه هایی همچون ما حمایت کنند، چرا که شاید برای خودشان نیز اتفاق خوبی در این راه رخ دهد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

سمانه استاد

کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن