سینما و تئاترنقد تئاتر

درباره نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» – (اسطوره گیلگمش)

و انسان با نخستین رنج آغاز می شود

 

اسطوره ی گیلگمش را قدیمی ترین اسطوره ی جهان می دانند که چیزی حدود چهار هزار سال عمر دارد. این اسطوره در مورد رنج، پوچی و در نهایت تکامل انسان حرف می زند. گیلگمش آفریده ای خدا- انسان بوده و به نوعی واسطه ی میان خدا و انسان است. او با ستمکاری بر سرزمین اوروک فرمان می راند و مردم از دست وی در امان نیستند.

آنها از خدا می خواهند تا موجودی خلق کند که از آنها در مقابل گیلگمش دفاع نماید. خدا نیز فردی به نام انکیدو را می آفریند که یک انسان است. پس از مبارزه ی گیلگمش و انکیدو، آن دو به هم علاقه مند شده و دوست می شوند. دوستی با انکیدو باعث می شود تا گیلگمش خوی ستمکارانه اش را ترک کند. انکیدو انسان است و به مرگ دچار می شود. مرگ انیکدو برای گیلگمش که با انسان آشنا شده، اولین رنج و شروع حیرانی و آشفتگی اش است. او در حالیکه برای انکیدو مرثیه سرایی می کند به نقاط بسیاری سفر می نماید تا راز جاودانگی و نامیرایی را کشف کند. وی با آفریده های زیادی رو به رو می شود و همه به او می گویند که از مرگ گریزی نیست. سرانجام گیلگمش به گیاه جاودانگی دست پیدا می کند ولی آن را نمی خورد و قصد دارد آن را به اوروک ببرد. اما موفق نمی شود و ماری آن را می خورد. گیلگمش خسته و سرشار از بیهودگی به اوروک باز می گردد و خود را تسلیم مرگ می کند.

«برخورد نزدیک در نیویورک» نام داستانی از «رضا براهنی» است که در آن مرتضی به دیدن دوستش در نیویورک می رود و چمدانی را حمل می کند که هیچ کس را یارای حمل آن نیست.

حماسه ی گیلگمش و داستان رضا براهنی هر دو در نمایشی با عنوان «برخورد نزدیک در نیویورک» به نویسندگی و کارگردانی «کرم اله سلیمانی» به روی صحنه تماشاخانه استاد مشایخی آمده است. سلیمانی در این نمایش از بازی صلاح الدین پناه، ندا صحرایی، نگین آخوندی، میلاد گشتاسبی و رایحه دادگر نیز بهره برده و خود بازی در نقش اصلی را بر عهده دارد.

نزدیک بودن شرایط و عناصری که اسطوره ی گلیگمش به آنها اشاره می کند با شرایط فعلی دنیا یکی از دلایلی است که سلیمانی این دو را با هم تلفیق کرده است. در دنیای حاضر نیز مردم به دنبال فرار از مرگ بر اثر جنگ و کشتار، شرایط اقلیمی نامناسب، شرایط سیاسی و دیگر موارد به نقاط مختلف دنیا سفر می کنند تا دیرتر به سوی مرگ رانده شوند. این وجه اشتراک خود نقطه ی قوت نمایش کرم اله سلیمانی است. استفاده از یک اسطوره و گنجاندن آن در داستانی امروزی خلاقیتی جذاب برای آفریدن یک نمایش متفاوت است، اما سلیمانی از این ایده ی جذاب به اندازه ی جذابیت آن استفاده نکرده. شاید تنها اسطوره ی گلیگمش برای خلق یک نمایش کافی بود و دیگر نیازی به گنجانده شدن در یک داستان کوتاه را نمی داشت. داستانی که نمایش از عنوان آن برای خود نیز استفاده کرده است. وجه انسانی بخشیدن به اسطوره ی گلیگمش در قالب شخصتی انسانی خود برای خلق نمایشی جذاب کافی است و بی شک قلم کرم اله سلیمانی نیز از پس این مهم می آمد، اما تلفیق نادرست این اسطوره با داستانی که خود کامل است، به نمایشی آشفته منجر شده. نمایشی که بعد داستانیِ داستان اصلی و بعد فلسفی اسطوره ی گیلگمش در آن با هم خوب چفت و بست پیدا نکرده و نتوانسته اند مفهوم کاملی را برسانند.

نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» با اهالی مهاجر در نیویورک شروع می شود و مرتضی ای که برای دیدن خواهر به نیویورک آمده و جملاتی آشفته را به زبان می راند. او چمدانی به همراه دارد که تنها خودش می تواند آن را از زمین بلند کند. چمدانی که به قول خودش میراث انسانیت را در خود جای داده است. پلیس های نیویورک به او مشکوک شده و نمی توانند چمدان را باز کنند. پس تنها به آزار دادن او بسنده می کنند. پس از آن چمدان تبدیل به انکیدوی اسطوره ی گیلگمش می شود. انکیدو اما هیچ شباهتی به آن چیزی که در اسطوره وجود دارد نداشته و عملا کارکردی در قصه ندارد. مرتضی چمدان را در آغوش گرفته و این بار سر از تهران در می آورد. تهرانی که او را می بلعد و مرگ را به سراغش می فرستد.

یکی از دلایل مهمی که نمایش نمی تواند زیرلایه ی فلسفی خود را به خوبی نشان دهد، بازی سطحی و ناپخته ی بازیگران است. در این میان سلیمانی خود در نقش مرتضی، بیان و جنس بازی خوبی را ارائه نداده و نمی تواند مخاطب را به خود جذب کند. او تنها مردی آشفته را نشان می دهد که دیالوگ هایی بی ربط به زبان می آورد، سخنانی که اگر مخاطب سلیمانی را نشناسد و نداند که او خود آفریننده ی این واژگان و ایده ی پشت نمایش است، بی شک به هدف این سخنان شک خواهد کرد.

در طراحی صحنه اما سلیمانی با آویختن پرده هایی به دیوار که طراحی های متفاوت را نشان می دهند سعی در انتقال فضای شهری چون نیویورک و در پایان تهران را به مخاطب دارد و این طراحی ها به نظر موفق عمل کرده اند. طراحی های متفاوت که فضایی را نیز در صحنه اشغال نمی کنند.

سلیمانی در پایان نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» با بازگشت به صحنه اول و تکرار صحنه این بار در قالب شهر تهران نکته ی مهم و تلخی را نیز به مخاطب یادآور می شود. او با ارجاعات غیر مستقیم در طول نمایش از اتفاقات و کشتار آبان ماه ۹۸ صحبت می کند. در پایان نیز با ورود گیلگمش به شهر تهران، خفقان جاری در این فضا را منجر به کشته شدن او می داند. به عبارتی تهران به عنوان پایتخت ایران هیچ فرصتی برای بیان هیچ اعتراضی را باقی نگذاشته و با شروع اولین اعتراضات این مرگ است که گریبان گیر مردم خواهد شد. این ارجاعات تلخ، ناراحت کننده و به همان میزان جسورانه است و اینکه بتوان چنین واضح و در عین حال غیر مستقیم، سخن از فضای ملتهبی کرد که هیچ اعتراضی را برنتابیده و آن را در نطفه خفه می کند. گیلگمش در همه ی سفرهایی که داشته به دنبال نامیرایی گشته و با رسیدن به ایران است که مرگ به همین راحتی گریبانش را می گیرد؛ مرگی که گریبان بسیاری از مردم معترضِ این سرزمین را می گیرد، بی آنکه به دلیل اعتراض آنها اهمیت دهد.

اعتراض عنصر مهمی در نمایش «برخورد نزدیک در نیویورک» است. مرتضی فردی است که از همان ابتدا متعرض است، اینکه به چه چیز اعتراض دارد، مشخص نیست، اما متعرض بودنش نکته ی بارز این نمایش است. اعتراضی که سرانجام به مرگش ختم می شود.

«برخورد نزدیک در نیویورک» نمایشی قابل تامل است که موضوع مهمی چون اسطوره ی گیلگمش را به میان می آورد؛ اسطوره ای که مفاهیم فلسفی زیادی را در خود جای داده است. این نمایش اما بیشترین ضربه را از بازی ها می خورد. انتخاب نادرست بازیگر که اولین لایه ظاهری یک نمایش است، «برخورد نزدیک در نیویورک» را با مشکل مواجه می کند. بازیگران این نمایش به خصوص خودِ کارگردان که نقش مهمی چون مرتضی را بازی می کند، از همان ابتدا نمی تواند مخاطب را جذب خود کند و وقتی بازی ها که اولین نقطه ی ارتباط مخاطب با کار است، نتواند او را جذب کند، از دست متن، طراحی و دیگر عوامل کاری برنخواهد آمد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

سمانه استاد

کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن