پرونده نمایش «پِپ»

پرونده نمایش پپ

نمایش عجیب و جسور پپ این روزها بر صحنه تالار مولوی در حال اجراست. در این نمایش «سعید آقاخانی» به همراه پدرش «صدرالله آقاخانی» حضور دارند. تفاوت پپ با دیگر نمایش ها در این است که در نمایش پپ بازیگری صورت نمی گیرد و اجراگران تنها نقش خودشان یعنی پدر و پسر را بازی می کنند.

سعید آقاخانی در دانشگاه تئاتر خوانده و نمایش «دوازده مرد خشمگین» را بر روی صحنه تالار مولوی به اجرا درآورده و «پپ» حاصل آخرین تلاش های او در دوران تحصیل است. این نمایش را بهانه کرده و با او و «اسماعیل کمالی دهقان»، کارگردان نمایش به گفتگو نشسته ایم.

 

سعید آقاخانی (اجراگر نمایش پپ)

– پپ نمایش عجیبی از روایت یک پدر و پسر است. از ایده اولیه نمایش بگویید، اینکه این ایده چطور شکل گرفت و چه شد که تصمیم گرفتید پدرتان را هم بر روی صحنه بیاورید؟

من در دوران مدرسه تصمیم داشتم به جای دبیرستان به هنرستان بروم. ولی پدرم با اصرار از من خواست به دبیرستان رفته، در رشته ریاضی درس بخوانم و بعد وارد دنیای مهندسی شوم. من هم قبول کرده و این راه را ادامه دادم. در حین تحصیل در ترم هفت رشته مهندسیِ مکانیک تصمیم گرفتم از این رشته انصراف دهم. علاقه ام به سینما بود و قصد داشتم در دانشگاه هنر این رشته را ادامه دهم؛ اما تئاترِ دانشگاه تهران قبول شدم. تا قبل از ورود به دانشگاه، تئاتر هیچ وقت مسئله ی من نبود و اولین تئاتر زندگی ام را هم بعد از ورود به این رشته دیدم. اما تئاتر حداقل چیزی که برایم داشت آشنایی با مقوله بازیگری و نحوه ی برخورد با بازیگر به عنوان کارگردان بود، موضوعی که در سینما نیز کاربردی و مهم است و تصمیم داشتم از این تجربه برای رویای قدیمی ام، یعنی فیلم ساختن استفاده کنم. دوران دانشگاه تمام شد و به پایان نامه رسیدم. قصد به اجرا بردن نمایشنامه های مرسوم را نداشتم، چون این نمایشنامه ها برایم جذاب نبودند. به پدرم اما زیاد فکر می کردم و دیدم مهم ترین معضل من در هشت سال گذشته، پدرم بوده است. در همه جا یا خودش حضور داشته یا فکرش. گویی دینی بود که باید ادا می کردم و برایم جذاب بود که روی صحنه با هم حرف بزنیم. با اسماعیل صحبت کرده و ایده ام را مطرح کردم. برای من سخت بود که هم روی صحنه باشم و از بیرون جریان را هدایت کنم، پس به یک نفر سوم احتیاج داشتم. اسماعیل نیز قبول کرد کارگردانی نمایش را به عهده بگیرد. پس از آن با پدرم حرف زدم و ایشان نیز قبول کرده و حتی مشتاق این کار شدند. چند ماهی برای اجرای پایان نامه تمرین کردیم، پس از آن در جشنواره تئاتر دانشگاهی اجرا رفتیم و سپس به اجرای عموم رسیدیم.

سعید آقاخانی

– چطور به این ایده رسیدید که به جای اینکه متنی از قبل آماده کنید، واقعیت های زندگی تان را به روی صحنه بیاورید ؟

در ابتدا قصد ما نوشتن متنی مشخص بود. می خواستیم به روند ثابتی رسیده و آن را به شکلی نمایشی روی صحنه بیاوریم و هر روز تکرارش کنیم. اما این روند، با ایده ای که از ابتدا داشتیم در تضاد بود؛ چرا که نمی خواستیم روی صحنه بازی کنیم. در تمرینات نیز روال به این شکل بود که هر روز اسماعیل از ما می خواست راجع به موضوعی با هم حرف بزنیم. از دل این حرف زدن ها، رابطه ای شکل گرفت و فهمیدیم چه طور باید با هم حرف بزنیم، کاری که قبل از آن نمی توانستیم انجام دهیم. این اتفاق روی صحنه نیز می افتد، اسماعیل که به واسطه ی تمرینات در جریان بخش زیادی از زندگی ما و خاطرات مان است، موضوعی را مطرح کرده و از ما می خواهد حرف بزنیم. ما نیز خواسته او را اجابت کرده، حرف می زنیم و به این طریق پپ ساخته می شود.

– پروسه ی تمرینات به چه صورت بود؟

درست مانند اجرا که هر روزش با روز دیگر فرق دارد، تمرینات نیز هر روزش با روز دیگر متفاوت بود. یک روز با هم خوش و بش می کردیم، یک روز دعوا و یک روز در مورد موضوعاتی حرف می زدیم که تا به حال درباره اش صحبت نکرده بودیم. قابل پیش بینی نبود؛ همان طور که در یکی از شب های اجرا، پدر اسماعیل نیز به جمع ما اضافه شدند و پس از آن در بیشتر شب ها روی صحنه هستند. این موضوع چیزی نبود که قبلا درباره اش حرف زده و یا آن را فیکس کرده باشیم.

– آیا این نمایش را با توجه به شیوه ی اجرا و مشاهده ی پدر و پسری که سعی دارند مشکلات شان را روی صحنه نمایش حل کنند، می توان سایکودارم نامید؟

ما به دو موضوع اصلا فکر نکردیم، اولی تراپی و تئاتردرمانی بود و دیگری نمایش مستند. هیچ وقت هم ادعای مستند بودن پپ یا قصدش برای تراپی را نداشته و نداریم. هر چند بسیاری از تماشاگرها بعد از دیدن آن اعلام کردند این مستندترین تئاتری بوده است که دیده اند. به نظر من کاری که در این نمایش انجام می شود، باارزش تر از نامگذاری های تئاتری است. ماجرای پپ با این مشکل شروع شد که نمی توانستم با پدرم حرف بزنم. در ابتدا گمان می کردم موضوع فقط ناتوانی در دیالوگ برقرار کردن است، اما با گذشت زمان و در دوره ی تمرینات، متوجه شدم مسئله بزرگتر از این حرف هاست. در واقع مسئله اصلی ما تظاهر کردن است. ما تا گردن در لجن زار تظاهر فرو رفته ایم و متوجه نیستیم در چه منجلابی زندگی می کنیم. در خانه یک نقش بازی می کنیم، در جمع دوستان نقش دیگری را به عهده می گیریم، در روابط عاطفی مان به شکلی دیگر ظاهر می شویم اما همه ی این نقش ها در واقع ما نیستیم. ما حتی در دنیای مجازی مان نیز شخصیت دیگری داریم که کاملا متفاوت با شخصیت واقعی مان است اما روی صحنه خودمان هستیم. این خود بودن جرات و جسارت می خواهد و کار سختی است. ولی به نظر من باید برای این قضیه قربانی داد. قصد من از بیان این حرف ها این نیست که بگویم از ابتدا به تمام این جوانب فکر کرده و می خواستیم کار بزرگی انجام بدهیم. اتفاقا برعکس، می خواهم بگویم این نمایش از همین مسئله ساده ی ناتوانی من و پدرم در حرف زدنِ با هم شروع شد، به همین سادگی. در ادامه موضوعاتی مانند تظاهر، خود را نشان داد؛ تظاهری که در رابطه ی پدر و پسری ما وجود داشت. تصویرِ پدرم از من، با شخصیتی که هستم کاملا فرق داشت و این تضاد این قدر شدید بود که ما اوایل اصلا نمی توانستیم با هم حرف بزنیم. در تمرینات هر بار که من اطلاعاتی در مورد خودم، به پدرم می دادم، ایشان شوکه می شدند و باور نمی کردند که واقعا کارهایی را تعریف می کنم انجام داده باشم. ما هر دو این ریسک را پذیرفته و قبول کردیم که راجع به یکدیگر بیشتر بدانیم. اگر بشود ادعایی هم درباره پپ داشت، این است که ما اجراگرانی هستیم که سعی می کنند تظاهر نکنند.

– شما گفتید که نمی توانستید با پدرتان صحبت کنید، اما ایشان را راضی کردید تا روی صحنه تئانر بیایند. آیا راضی کردن ایشان به توانایی شما در برقراری ارتباط با ایشان باز نمی گردد؟

حضور پدرم روی صحنه دلایل دیگری هم دارد که باید از خودشان پرسید اما به نظر من، میل به دیده شدن یکی از دلایلی است که پدرم حضور در صحنه را پذیرفتند. این میلی غریزی است، آدم ها دوست دارند دیده شوند و پدر من نیز از این میل مبرا نیستند. اما مسئله مهم در رابطه ی من و پدرم این است که ما به شی تبدیل شده بودیم. پدرم برای من به معنایی برای پول تبدیل شده بود و من نیز به پسری که سعی می کرد حداقل ترین کارها را برای پدرش انجام دهد. بین ما رابطه ای شکل نگرفته بود و دیالوگی برقرار نمی شد. ما به تکرار تن داده بودیم و شاید این موضوع، حوصله پدرم را هم سر آورده بود و دوست داشت تجربه ی جدید با پسرش داشته باشد.

– در صحبت هایتان اشاره کردید که تمایل نداشتید نمایشنامه های مرسوم را روی صحنه ببرید. دلیل بی میلی شما برای چنین اجراهایی چیست؟

به نظرم این کار بیهوده است. بسیاری از نمایشنامه هایی که این روزها اجرا می شوند وقت تلف کردن هستند، چرا که جریان زندگی ما در جایی دیگر و به شکل دیگری است و این نمایشنامه ها با اوضاع امروز ما همسو نیست. بعضی از نمایشنامه ها مربوط به صد سال پیش است و ارتباطی به دنیای امروز ندارد، اما گروه ها سعی می کنند این موضوع را به روز کرده و به زور آن را با دنیای امروز مرتبط کنند. ما در مواقع زیادی با نمایشنامه ای مواجه هستیم که در یک دوره ی خاص، در کشوری خاص و برای مسئله خاصی نوشته است، اما گروه های اجرا سعی می کنند ارتباط این نمایشنامه را به زندگی واقعی پیدا کنند. یکی از دلایل این امر این است که به هر نمایشی اجازه ی اجرا داده نمی شود و گروه ها مجبورند هر متن تایید شده ای را اجرا کنند و به روز اندیشه های خودشان را در آن بگنجانند.

– با توجه به دلایل شما برای دوری کردن از اجراهای مرسوم، چه هدفی از اجرای نمایش پپ دارید؟ آیا یک هدف شخصی در راستای بهتر شدن رابطه ی شما و پدرتان است یا قصد جریان سازی داشته یا اهداف دیگری را دنبال می کنید؟

هدف اول ما از اجرای نمایش پپ یک هدف شخصی و در راستای تک اجرای پایان نامه و تمام کردن دانشگاه بود؛ اما این نمایش با یک تک اجرا تمام نشده و زنده ماند. با توجه به اضافه شدن پدر اسماعیل به پپ، گمان می کنم دلیل زنده ماندن و ادامه حیات این نمایش را می توان فاصله بین نسل ها دانست.

– پپ را می توان نمایش دانست که قابلیت تکثیر دارد و می توان به تعداد مخاطبان داخل سالن به اجراگران آن اضافه کرد. برای آینده ی این نمایش چه برنامه ای دارید؟

فعلا هیچ ایده ای نداریم. اجرا به شدت انرژی می گیرد و اینکه ما نمی دانیم هر روز قرار است چه اتفاقی بیاید کار را سخت تر هم می کند. بعد از هر اجرا احساس می کنم به اندازه ی سه چهار ساعت دویده ام.

– آیا اجرای نمایش پپ به بهتر شدن رابطه ی شما و پدرتان کمک کرده است؟

نمی توانم بگویم با شروع پپ تغییرات زیادی در رابطه ی من و پدرم رخ داده، خیر. باید اجازه بدهیم زمان بگذرد و اجرای پپ تمام شود. با فاصله گرفتن از اجرا نتیجه اش مشخص خواهد شد. فعلا هر دو در مرکز اجرا هستیم و اتفاق خاصی نیافتاده است.

 

اسماعیل کمالی دهقان (کارگردان نمایش پپ)

«اسماعیل کمالی دهقان» در دانشگاه تهران تئاتر خوانده است. او کمی قبل از نمایش «پپ» در نمایش «خیانت به پینتر» در کسوت بازیگر در سالن مولوی اجرا داشت. از جمله اجراهای او در کسوت بازیگر می توان به نمایش های «تجزیه»، «مسئولیت شکستن سقوط مطلق»، «چشم در برابر چشم» و «دوازده مرد خشمگین» اشاره کرد.

اسماعیل کمالی دهقان

– شما ماه گذشته در همین سالن با نمایش «خیانت به پینتر» حضور داشتید. هر دو نمایش اخیر شما در جشنواره تئاتر دانشگاهی نیز اجرا شدند. حضور همزمان در چند نمایش کار دشواری است. چطور این موضوع را مدیریت می کنید؟

کار سختی است اما عادت کرده ام که همزمان چندین کار در جشنواره تئاتر دانشگاهی داشته باشم، چون معمولا بسیاری از کارها در مراحل بازبینی رد می شوند. برای همین همیشه ریسک حضور در چهار یا پنج کار را می پذیرم.

– نمایش پپ از این منظر که واقعیت های زندگی اجراگران را به روی صحنه می آورد، ریسک بزرگی انجام داده است. چرا این ریسک را پذیرفته و چه شد پپ را به روی صحنه آوردید؟

به نظر من این ریسک بزرگی نیست، البته شاید به نظر شما که از بیرون نمایش را می بینید این طور دیده شود. پپ همان طور که سعید گفت ایده ی پایان نامه او بود و تصمیم گرفتیم با هم این کار را انجام دهیم. در ابتدا قرار بود پپ یک تئاتر باشد، به این معنا که برای آن متن بنویسم و با عناصر تئاتری به روی صحنه ببریم. اما در میانه ی تمرینات به اجرایی دیگر تبدیل شد، چه بسا که در میانه ی اجرای عموم نیز به کاری دیگر تبدیل شده است و همه ی این اتفاقات در روند کامل شدن نمایش افتاد. من نیز در این نمایش خودم را کارگردان نمی دانم. کسی هستم که از بیرون صحنه کلیت کار را دنبال می کند و به دیالوگ ها جهت می دهد. اجراگران این نمایش، آدم های باهوشی هستند و بخش اعظم کار را انجام می دهند و من نقشی مانند ادیتور در این میانه ایفا می کنم.

– نام این اجرا را چه می توان گذاشت؟ آیا پپ تئاتر است؟ نمایش  است؟ اجرایی تجربی است؟ با توجه به اینکه عناصر مرسوم تئاتر از قبیل متن، طراحی صحنه و دکور، طراحی لباس، طراحی نور، موسیقی و حتی میزانسن از پپ گرفته شده است، اسم این اجرا را چه می توان گذاشت؟

پپ در طی تمرینات به این سمت رفت، در صورتی که در شروع تمرینات ایده های تئاتری زیادی برای آن داشتیم. قرار بود متن نوشته شده و ما هر شب متن ثابتی را روی صحنه ببریم. قصد داشتیم از آکسسوار و طراحی صحنه استفاده کرده و ایده هایی نیز با ویدئو پروژکشن داشتیم. اما با گذشت زمان به نظر می رسید همه ی این عناصر اضافه هستند؛ چرا که هیچ سنخیتی با اتفاقی که روی صحنه بین سعید و پدرش می افتاد نداشتند. اگر قرار بود متن بنویسیم، موضوع مهم، یعنی رابطه ی پدر و پسری از بین می رفت. این رابطه در حین تمرینات خودش به ما می گفت که نیاز به هیچ عنصر اضافه ای ندارد. این سوال ممکن است برای خیلی از مخاطبان ایجاد شود که نام این اجرا چیست. آیا این یک تئاتر است یا یک لکچر یا هر چیز دیگری. به مفهوم کلی و با توجه به آنچه در تئاترِ دنیا در حال رخ دادن است، پپ یک تئاتر است، تئاتری که دیدگان تماشاگر هنوز به آن عادت نکرده. اگر شما رقص بوتو را هم روی روی صحنه ی نمایش در ایران بیاورید، ممکن است بسیاری از تماشاگران آن را متوجه نشوند، همان طور که تعزیه ممکن است برای تماشاگر خارجی نامفهموم باشد.

– پدر شما در طول شب های اجرا به این نمایش اضافه شدند. این موضوع نشان می دهد که پپ، نمایشی است که ظرفیت زیادی برای اضافه شدن اجراگران جدید دارد. حتی در حالت اغراق گونه می توان گفت که ظرفیت نمایش به اندازه ی تمام مخاطبان حاضر در سالن است. چه اتفاقی افتاد که متوجه این ظرفیت شده و از آن به درستی و با اضافه شدن پدر خودتان به نمایش، استفاده کردید؟

پپ در هفته ی اول، فقط با اجرای سعید و صدرالله به روی صحنه رفت. در یکی از شب های اجرا پدر من میان تماشاگرها بود و صحبتی بین ما شکل گرفت. این موضوع پدرم را تحت تاثیر قرار داده و حال او تغییر کرد. این اتفاق دقیقا مشابه آنچه بود که در جلسات اول تمرین بین سعید و صدرالله می افتاد. سعید و صدرالله با تمرینات زیاد توانستند این احساسات را رها کنند، اما برای پدر من به این دلیل که تمرینی در کار نبود این احساس مسکوت ماند. بنابر یک تصمیم شخصی و با مطرح کردن با سعید و صدرالله تصمیم گرفتم پدرم نیز به اجرا اضافه شود. سعید و صدرالله نیز به دلیل تجربه ی مشابهی که داشتند می دانستند چه اتفاقی برای پدرم افتاده و به من اجازه ی حضور او را دادند. پس از آن پدرم نیز به اجرا اضافه شدند و ما چهار نفر با هم روی صحنه به گفتگو می نشینیم.

– سعید و صدرالله تمریناتی طولانی برای به اجرا بردن پپ داشتند و تا حدودی می دانستند قرار است چه اتفاقی روی صحنه رخ دهد. اما این موضوع در مورد پدر شما وجود نداشت. آیا نگران این نبودید که پدرتان برای این مرحله آماده نباشند و با حرف یا سخنی، تنشی ایجاد کنند که کنترلش روی صحنه سخت باشد؟

این موضوع به شناخت من از پدرم بر می گردد. می دانم که ایشان فرد باهوشی است و می تواند این قضیه را کنترل کند.

– هدف از اجرای نمایش پپ چیست و به چه چیزی می خواستید با این اجرا برسید؟

در ابتدای امر، هدف فقط پایان نامه سعید بود و ما هدف بزرگی برای این پپ متصور نبودیم. بعد از آن، فیلم نمایش را به جشنواره فجر و تئاتر دانشگاهی ارسال کردیم که در جشنواره تئاتر دانشگاهی پذیرفته شد. در این جشنواره فقط یک تک اجرا داشتیم، تا اینکه پیشنهاد اجرای عموم مطرح شد. در این میان دوستانی که با من در ارتباط بودند اجرای عموم این اثر را موفق پیش بینی نمی کردند. به نظر آنها پپ ظرفیت هر شب اجرا را نداشته و برای یک تک اجرا مناسب بود. اما تصمیم گرفتیم ریسک اجرای عموم را بپذیریم و چندین شب اجرا برویم. بعد از ورود به اجرای عموم مسائل و موضوعات تغییر کرد. پس نمی توانم به ضرس قاطع بگویم قصد ما از اجرای این پپ رسیدن به فلان هدف مشخص است. اما مهم ترین موضوعی که برای من مطرح بود این است که بتوانیم دو نفر را روی صحنه تحمل کنیم. دو نفری که سعی دارند به روش های منطقی و غیر منطقی با هم حرف بزنند و ما بتوانیم این گفتگو را که در واقع گفتگو هم نیست، گوش دهیم.

– پپ مانند یک سریال است که در کلیت یکی است اما هر قسمتش می تواند مجزا از دیگری باشد. این خاصیت باعث شده مخاطب گمان کند با تنها یک بار دیدن این نمایش، دیگر قسمت های آن را از دست داده است.از سوی دیگر برای یک مخاطب سخت است که هر شب برای دیدن نمایش به سالن آمده و هزینه پرداخت کند. چه تمهیدی برای مخاطبانی داشته اید که دوست دارند اجرا را بیش از یک شب ببیند؟

ما مخاطب های تکراری زیادی داریم و تا جایی که سالن اجازه بدهد و مشکلی پیش نیاید، آنها را مهمان گروه می کنیم. بین مخاطبان کسانی هستند که حتی ده شب نیز پپ را دیده و یا عده ی زیادی که نمایش را چهار، پنج بار تماشا کرده اند. در این زمینه باید از مسئولین تالار مولوی هم تشکر کنم که بیشترین همکاری را با ما داشتند.

– در این چند شبی که از اجرا گذشته، کلیت نمایش در مورد چه بوده است؟

فقط رابطه پدر و پسری

– و موضوع هر شب عوض می شود؟

بله، تنها شکل ارائه موضوع هر شب عوض می شود و موضوع جدیدی مطرح نمی گردد. این نمایش بر مبنای واقعیت است، پس خاطرات و اتفاقات بین سعید و صدرالله تغییر نمی کند؛ اما رویکرد آنها نسبت به ماجرا عوض می شود.

– یکی از دلایل موفقیت اجرای پپ را می توان حضور صدرالله در نمایش دانست. صدرالله با وجود اینکه تجربه ی تئاتری ندارد، اما بداهه پرداز بسیار قوی ای است و بار طنز نمایش را نیز بر عهده دارد. به نظر شما اگر صدرالله این قدر خوب و طناز ظاهر نمی شد، شیوه و فرم اجرای پپ می توانست باز هم موفق عمل کند؟

قطعا در این حالت پپ شکل دیگری پیدا می کرد. شاید به سمتی می رفت که برایش متن می نوشتیم. در واقع با این تغییر، ما نیز سعی می کردیم از ابزار دیگری برای ارائه این موضوع استفاده کنیم. اما چون صدرالله این قابلیت ها را داشت، از آن استفاده کرده و نمایش به شکلی که می بیند به روی صحنه آوردیم.

– بازخورد مخاطب ها در تمامی اجراها از جمله پایان نامه، جشنواره و در حال حاضر اجرای عموم چطور بوده است؟

اجرای پایان نامه بازخورد بدی نداشت و اساتید داور نیز در کنار ایرادهایی که می گرفتند، پیشنهاداتی نیز می داند که البته با شکل اجرای ما فاصله داشت. با فاصله گرفتن از جشنواره دانشجویی باید بگویم اجرای جشنواره، اجرای راضی کننده ای برای من نبود. دلیل این موضوع این است که آن موقع نمی دانستم پپ امکان تجدید پذیری دارد یا خیر. اما با شروع اجرای عموم تازه متوجه قابلیت تجدیدپذیری و کامل تر شدن پپ شدم. هرچند اجرای جشنواره نیز مورد قبول مخاطب بود. در اجرای عموم نیز بین مخاطب ها در رابطه با تئاتر بودن یا نبودن پپ اختلاف هایی وجود دارد؛ اما اکثر آنها ایده و جسارت این اجرا را دوست داشتند. پپ نیز مانند بسیاری از نمایش ها توانست برخی مخاطبان را جذب کند و برخی دیگر را نه.

– از بازخوردهای مخاطبان این طور برداشت می شود که پدران این نمایش، از پسران محبوبیت بیشتری بین مخاطبان به دست آورده اند. آیا پیش بینی این موضوع را می کردید؟

پدر سعید و پدر من هر دو انسان های باهوشی هستند، چرا که اگر باهوش نبودند نمی توانستیم از آنها در اجرا استفاده کنیم. هر دو روابط قوی اجتماعی دارند و می دانند چطور باید از این روابط استفاده کنند. آنها تجربه ی زیسته و داده های بیشتری نیز دارند و به این دلایل روی صحنه موفق ظاهر شدند.

– این اجرا به قول شما تجدید پذیر است. برای آینده ی آن و اجراهای مجدد چه برنامه ای داشته و آیا باز هم قصد به صحنه آوردن پپ را دارید؟

برای این موضوع ابتدا باید بگذاریم این دوره اجرا تمام شود تا ببینیم میزان آسیب های آن چقدر بوده است. هر شب اجرا رفتن باعث تغییراتی در روابط ما می شود. شاید موضوعاتی باشد که مرا را اذیت نکنند، اما پدرم را چرا و برعکس. همین طور موضوعاتی که سعید و صدرالله را اذیت کنند. در حال حاضر پیشنهاداتی برای اجرا در شهرهای دیگر داریم اما این اتفاق منوط بر این است که همه ی اعضای گروه موافق اجرای مجدد باشند. اگر یکی از ما چهار نفر نخواهد، این امکان مسیر نخواهد شد. من خودم را کارگردان این کار نمی دانم و پدرم، سعید و صدرالله نیز بازیگران من نیستند، پس ما اینجا هستیم چون می خواهیم که باشیم.

– آیا قصد اجرا در جشنواره های خارجی را نیز دارید؟

بله، چرا که نه!

– فکر می کنید دیالوگ ها و شیوه ی ارتباط یک پدر و پسر ایرانی برای مخاطبان خارج از کشور هم جذاب است؟

در اجراهای خارج از ایران دیالوگ مطرح نیست و رابطه ی یک پدر و پسر ایرانی مهم است.

– به نظر شما ممکن است اجرا به ورطه ی تکرار بیافتد؟

خوشبختانه تا امروز این اتفاق نیافتاده است.

– چقدر نمایش هنوز ظرفیت دارد که شخصیت های دیگری از اعضای یک خانواده به آن وارد شده و روابط دیگری که در یک خانواده جریان دارد، در آن نشان داده شود؟

بستگی به این دارد که آیا شخصیت های دیگر می خواهند به این نمایش اضافه شوند یا خیر. می توان رابطه ی مادر و دختر، یا پدر و دختر و دیگر روابط را هم مطرح کرد، اما مهم این است که این روابط خانوادگی به چه سمتی می رود و میزان آگاهی آدم ها نسبت به هم به چه شکل اتفاق می افتد.

– در این تجربه ی اجرا که برای شما و پدرتان کمتر اما برای سعید و پدرش بیشتر طول کشید، چقدر رابطه ی پسران و پدران دستخوش تغییر شده و آیا به هم نزدیک تر شده اید یا دورتر؟

تقریبا می شود گفت تغییری نداشته است. نه به هم نزدیک شدیم و نه از هم دور شدیم، تنها شکل رابطه مان عوض شده است.

– اگر این اجرا هیچ تاثیری بر روی این رابطه ی مهم نگذاشته، چرا آن را ادامه می دهید؟

چون امید داریم چنین اتفاقی بیافتد و به همین خاطر به تلاش برای این رابطه ادامه می دهیم.

– و حرف پایانی:

این اجرا برای من تجربه ی خوبی بود، امیدوارم برای مخاطب هم همین طور باشد.

 

 

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران