سینما و تئاترفرهنگ و هنرنقد تئاتر

درباره نمایش «سگدو»

کابوس های یک پناهنده

«عباس غفاری» کارگردانی است که چندین متن از «محمد چرمشیر» را به روی صحنه آورده. وی این بار نیز پس از چند سال با متنی دیگر از این نویسنده، به سالن سایه ی تئاتر شهر آمده است. متنی که درباره ی مهاجرت و در شکل خاص تر آن پناهندگی صحبت می کند.

لنا دختر جوانی است که مجبور شده تن به پناهندگی بدهد. شب قبل از اینکه مدارکش را تحویل اداره مهاجرت دهد دچار کابوس های بی شماری می شود که تنها یک پناهنده آن را درک می کند. کابوس هایی که در آن هویت، شخصیت و خود را از دست داده و باید تن به هویتی جعلی دهد.

انتخاب این متن برای اجرا در زمانه ی فعلی را می توان مهم ترین امتیاز اثر دانست. در روزگاری که بیش از نیمی از مردم کشورمان یا خود به مهاجرت فکر می کنند یا درگیر مهاجرت نزدیکانشان هستند، دیدن اثری که سعی دارد به وجوه سخت این مهاجرت بپردازد، خالی از لطف نیست. مهاجرت به شیوه های مختلف انجام می شود که یکی از آنها و شاید آخرینشان پناهندگی است.

متقاضی پناهندگی یا پناهجو به کسی گفته می شود که کشور خویش را بنا بر عوامل مختلف ترک کند و سپس از کشور دیگری با حق برخورداری از حقوق بین الملل تقاضای پناهندگی نماید. پناهجو یا پناهنده فردی است که بنابر آزار و اذیت نژادی، مذهبی، قومی و ملیتی یا برای عضویت در یک گروه اجتماعی خاص یا داشتن عقاید سیاسیِ اقلیتی، توانایی به دست آوردن پناهندگی امن در کشور خود را ندارد یا کسی که دارای تابعیت و ملیت ویژه ای نیست یا در بیرون از کشوری که پیشتر در آن بوده به سر می برد و به دلیل ترس از جان ترجیح می دهد در کشوری که پیشتر در آن بوده، باز نگردد. علت هایی که باعث اجبار فرد به ترک خانه و کاشانه می شود می تواند تعقیب و نقض حقوق بشر، کشمکش های قومی، حوادث طبیعی مانند خشکسالی، زلزله، سیل یا طوفان باشد. مهم ترین نکته در مورد پناهندگی این است که اگر فردی در کشور دیگر پناهنده شود دیگر نمی تواند به کشور خودش بازگردد زیرا کشور مبدا دیگر او را به عنوان شهروند خود نمی پذیرد. پس پناهندگی به نوعی همراه است با کندن از ریشه ها، آب، خاک و خانواده.

با همه ی این ویژگی ها، پناهندگی این روزها در کشور ما تبدیل به یکی از روش های مهم و البته به ظاهر آسان مهاجرت شده است. با توجه به اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، تورم کنترل نشده و غیر قابل پیش بینی، بیشتر بودن هزینه های زندگی نسبت به درآمد افراد، مشکلات اقتصادی گسترده و بدتر از همه ی اینها نداشتن آزادی بیان و دیگر مشکلاتی از این دست، مردم زیادی به مهاجرت فکر می کنند. کسانی که بتوانند از راه های قانونی اقدام نمایند، رسمی تر به کشور دیگری می روند اما با توجه به افت شدید منزلت اجتماعی ایرانیان در دنیا و کاسته شدن از ارزش پاسپورت ایرانی و صف های طولانی سفارت ها و قوانین سختگیرانه مهاجرت، پناهندگی به عنوان گزینه ای همیشه روی میز مورد استفاده قرار گرفته است. پناهنده شدن بسیاری از هنرمندان، نویسندگان، ورزشکاران و سیاسیون در دیگر کشور خود گواه محبوب بودن و اجبار تن دادن به این گزینه در میان ایرانیان است.

با همه ی این توضیحات دوباره به نمایش «سگدو» بر می گردیم و به کابوس های دختری سر می زنیم که به اجبار تن به پناهندگی سپرده است. دختری که نگران خانواده اش می باشد، نگران آینده و نگران هویتی که از دست خواهد داد. تمام نمایش کابوس های لناست. او بر روی تختی که از سقف آویزان شده و معلق است خوابیده. تختی که تنها داشته ی لنا و دنیای کوچک اوست، اما مدام مورد هجوم شخصیت هایی قرار می گیرد که آمده اند تا او را بیازارند. ماموران سفارت، مردی که لباس زنان پوشیده و برایش یادآور مادر است، مامور اطلاعات که منتظر است تا لنا برگردد و در پای پله های هواپیما ملاقاتش کند و کسی که خودش را جای لنا جا می زند و هویت او را می رباید. همه ی این کابوس ها، خواب لنا را آشفته کرده و او را می ترساند از اجباری که باید به آن تن بدهد.

نمایش از طراحی صحنه ی بسیار خوبی بهره برده است. تخت معلقی که لنا رویش خوابیده و حتی پایش را از آن پایین نمی گذارد دنیای کوچک و معلق اوست. لنا روی هوا و زمین معلق است و پایش روی هیچ زمین سفتی نیست. تخت کوچکش هر آن امکان دارد با شدت فرود آید و برایش درد را به همراه بیاورد.

بازی های نمایش نیز بسیار خوب بوده و بازیگران به خوبی دنیای پر از تنش این دختر را به تصویر می کشند. «آیه کیان پور» در نقش لنا، با آشفتگی و هراس مداوم خود می تواند مخاطب را به عمق خواب ها و کابوس هایش هدایت کند و دختری را به تصویر بکشد که نمی خواهد از ریشه هایش ببرد، نمی خواهد وطنش را ترک کند و خانواده اش را پشت سر جا بگذارد، نمی خواهد هویتش را به دیگری ببخشد و هویتی جدید بر تن کند، اما مجبور است و راهی غیر از این پیش رویش نیست.

دیگر بازیگران این نمایش را «سروش طاهری»، «مرتضی آقا حسینی»، «زهره رستمی» و «محمدرضا صولتی» تشکیل می دهند که همگی از بازیگران حرفه ای تئاتر بوده و به آن پایبند اند. تجربه ی این بازیگران در یکی از شب های اجرا خود را به خوبی نشان داد، زمانی که یکی از سیم هایی که تخت با آن آویزان بود کنده شده و تخت به شکلی کاملا معلق در آمد که هر آن امکان داشت بازیگر از روی آن به زمین بیافتد. در این حالتِ پیش بینی نشده بازیگران با تسلط کافی و بدون لحظه ای مکث اجرا را به درستی پیش برده و بدون تنش صحنه را به پایان رساندند.

نمایش «سگدو» نمایشی متناسب با زمانه است و از دردهای پناهندگی حرف می زند، اما این نمایش کاملا یک سویه به این موضوع نگاه کرده و مخاطبی را که قصد مهاجرت دارد دچار تردید می کند. بی شک مهاجرت از طریق پناهندگی بسیار سخت تر و بی بازگشت تر از مهاجرت به روش های دیگر است، اما برای کسی که چنین تصمیمی گرفته دیدن نمایشی که هیچ روی مثبتی از این امر نشان نمی دهد، دشوار است.

پناهندگی بی شک دشوار است و بریدن از ریشه ها کار هر کسی نیست، اما وقتی کسی تصمیم به چنین امری گرفته یعنی مراحلی سخت تر از این را در وطن خودش سپری کرده که دست به این انتخاب زده است. بی شک در خبر ها نیز زیاد شنیده ایم که پناهجویان ایرانی توانسته اند در کشور جدیدشان به موفقیت های بزرگی برسند، موفقیت هایی که اگر در کشور خود باقی می ماندند هیچ رنگی از آن نمی دیدند.

نمایش «سگدو» بیش از حد تاریک است و هیچ روزنه ای را برای آنان که در این مسیر قرار دارند باز نگذاشته است. شاید وجود کورسویی از امید در آینده ی لنا که پس از تحمل همه ی سختی ها اتفاق می افتد، می توانست نمایش «سگدو» را به اثری تبدیل کند که مخاطبی که قصد چنین انتخابی دارد هم بتواند آن را بپذیرد. پناهندگی بی شک پس از سختی های ابتدایی اش روی خوش رنگ دیگری نیز دارد، رویی که جایش در این نمایش «سگدو» خالی است.

برچسب ها

سمانه استاد

کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن