درباره نمایش شاهنامه آخرش خوشه؟!

درباره نمایش شاهنامه آخرش خوشه؟

تعداد تئاترهایی که سالانه از متون کهن پارسی به صحنه می ­رود در مقایسه با اجرای نمایشنامه ­های غربی انگشت ­شمار است. یکی از دلایل این امر، بی حوصلگی مخاطبِ این روزها در راستای درک زبان گاها سنگین این متون است و دیگری بی حوصلگیِ گروه های تئاتری برای یافتن راهی که به استفاده از این متون منجر شود. بسیاری از گروه های تئاتر کار کردن روی متون کهن فارسی را ریسک دانسته و ترجیح می دهند متن هایی ساده تر انتخاب کنند که گیشه را تضمین کرده و مخاطب راحت تر با آنها رو به رو شود. اما برخی از گروه های تئاتری نیز هستند که به ارزش نمایشی این متون پی برده و اقتباس و نزدیک کردن آن را به زمانه ی فعلی را راهی برای به صحنه آوردن این متون می بینند، که می توان به نمایشِ «اکوان دیو» در این راستا اشاره کرد. حال «شاهین گل ­کار» در نمایش «شاهنامه آخرش خوشه؟» نه تنها دست به اقتباس نزده، بلکه متن اصلی شاهنامه فردوسی را با ظرافت و کمال با بازی خودش به همراه مریم شیرک ­وند، رها رفیعی، نصیر ابرچی، مهدی امین غفاری، آرمان یار احمدی و محمد جادری بر روی صحنه ی سالن استاد انتظامیِ خانه ی هنرمندان آورده است.

نمایش شاهنامه آخرش خوشه؟ همان ­طور که از نامش پیداست روایتی از شاهنامه بر روی صحنه تئاتر است. گل ­کار در این روایت دست به خلاقیت زده و شیوه اجرایی متفاوتی را برای این متن کهن برگزیده است. او در این نمایش سراغ داستان­ های شناخته شده ­ای مانند رستم و سهراب، رستم و اسفندیار یا غمنامه ی سیاوش نرفته، بلکه یکی از شوم ­ترین شخصیت ­های شاهنامه یعنی «شغاد» را انتخاب کرده است.

داستان رستم و شغاد در شاهنامه ی فردوسی ۲۱۲ بیت را شامل می شود. زال، پدر رستم از همسر کنیز و زیبایش دارای پسری به نام شغاد می شود، پسری که اختربینان طالع او را شوم پیش گویی کرده و او را نابود کننده نسل ی سام بزرگ می دانند. زال برای جلوگیری از این اتفاق، وقتی شغاد کمی بزرگتر می شود او را نزد شاه کابلستان می فرستد. شاه کابل دختر خود را به عقد شغاد در می آورد و امیدوار است که به یمن این پیوند، رستم خراج سالیانه را از او طلب نکند. اما رستم این کار نکرده و مانند هر سال از او خراج می گیرد. شغاد این موضوع را بی احترامی به خود و شاه کابلستان می داند و تصمیم می گیرد به کمک شاه کابل، رستم را از میان بردارد. شاه کابل دسیسه ای طراحی کرده و در جشنی که شغاد نیز حضور دارد، به وی سخنانی درشت می گوید. شغاد نزد رستم به زابلستان می رود و از شاه کابل می نالد. رستم به کین خواهیِ برادر به کابل می رسد، اما شاه کابل با او با مهربانی رفتار کرده، از او پوزش خواسته و او را به شکارگاهی دعوت می کند. در این شکارگاه چاله هایی به اندازه ی رستم و رخش که با نیزه پر شده و با کاه پوشانده شده اند، حفر شده است. رستم در یکی از این چاله ها می افتد و نمی تواند جان سالم به در ببرد. پیش از مرگ او متوجه نیرنگ شغاد می شود و از وی طلب تیر و کمان می کند تا بتواند شب هنگام شیرهایی را که او به حمله می کنند بکشد. شغاد تیر و کمان را به رستم داده و پشت درخت پنهان می شود، اما رستم او و درخت را به هم می دوزد و خدای را سپاس می گوید که پیش از مرگ آن قدر به او قدرت داد که بتواند انتقام از قاتل خود بازستاند.

شغاد برادری ناجوانمرد است که موجب مرگ بزرگترین پهلوان شاهنامه می شود. داستان، روایتی از برادرکشی و خیانت است. بسیاری از عامه ی مردم ممکن است ندانند که سرنوشت رستم چه شده و چگونه می میرد. در بسیاری از داستان ها و حتی روایت های واقعی، قاتل نیز به اندازه ی مقتول معروف می شود، اما شغاد از جمله شخصیت هایی است که میان عامه ی ایرانیان نتوانست حتی به عنوان یک شخصیت منفور نیز شناخته شود، شاید به این دلیل که کسی را یارای درک چنین ناجوانمردی ای در حق رستم نیست. حال گل کار دست روی این داستان مهم گذاشته اما روایتِ او از شغاد تنها به حیله او برای کشتن رستم ختم نمی ­شود، بلکه با شیوه ­ای که برای اجرای این نمایش انتخاب شده و شنیدن نظرِ بازیگرانِ نمایش در مورد شخصیتِ شغاد، مخاطب به شناخت جدیدی از او می ­رسد تا درجه­ ای که می­ تواند با وی و چرایی رفتارش همذات ­پنداری نیز کند.

گل­کار در این نمایش از شیوه نقالی بهره برده و روایت را با این سبک آغاز می­ کند. نقالی یا همان افسانه گوییِ ایرانی، کهن ترین شکل روایت افسانه ها در ایران است. نقال کسی است که نقل حماسی می گوید و مضمون نقل هایش بیشتر پیرامون نقل شاهان و پهلوانان ایران زمین است. این شیوه ی کهنِ روایت پهلوانان، در نمایش «شاهنامه آخرش خوشه؟» نیز به درستی و به جا استفاده می شود اما در میانه راه، اندوه حاصل از مرگ رستم شیوه اجرای نمایش را نیز تغییر می دهد و به سوی اجرایی مدرن پیش می ­برد. کارگردان برای تصویری کردن زبانِ شاهنامه که از نظر بسیاری از مردم به راحتی قابل درک نیست، از فرم استفاده فراوان کرده؛ فرم­ هایی که برگرفته از ورزش ­های زورخانه ­ای، رزمی و رقص ژاپنی «بوتو» است. بخش پهلوانی شاهنامه، در مورد رزم و جنگ زیاد سخن می­ گوید و فرم­ های انتخابی گل ­کار به شدت نمایانگر محتوای روایتِ انتخابی او از شاهنامه است.

بازی ­های نمایش «شاهنامه آخرش خوشه؟» نیز یکی از نقاط قوت این اجراست. در این نمایش نقش ­ها بین بازیگران می­ چرخد؛ بازیگری که نقش شغاد را بازی می ­کند، کمی بعدتر شاه کابلستان می ­شود و شغاد را بازیگر دیگری بازی می ­کند. این چرخشی بودن نقش­ها، در شروع نمایش کمی مخاطب را گیج می ­کند اما با جا افتادن شیوه اجرا برای مخاطب، به بخش دلنشین کار تبدیل می ­شود. گل کار از اصل شعرهای شاهنامه روی صحنه استفاده کرده و داستان را با ترکیبی از شعر و دیالوگ های بازیگران پیش می برد.  حفظ کردن شعرهای شاهنامه توسط بازیگران که بدون هیچ تپق و مکثی در اجرا، بیان می شود توانمندی بازیگران این نمایش را می رساند. استفاده ی مستقیم از شعرها به جای تعریف آن به صورت داستان، جبروت شاهنامه را نیز حفظ کرده و منجر به خلق اثری در خورِ شاهنامه شده است. از دیگر ویژگی های اجرا می توان به صدای خوب بازیگران اشاره کرد، از جمله صدای شاهین گل کار که با طنین با صلابت و آهنگین خود مخاطب را به راستی مجذوب نمایش می کند.

گل­کار با انتخاب موسیقی زنده و استفاده از سازهای ایرانی، طراواتی به اجرا بخشیده است. او برای نمایشش از حداقل­ ها به درستی و به اندازه استفاده کرده. دو سکوی نمایش در تمام لحظات یاری ­دهنده بازیگران است و حتی صحنه ­های رزمی شاهنامه بر روی پرده سفیدی که به شکلی هوشمندانه در انتهای کار وارد اجرا می ­شود نیز یکی از این حداقل­ های خلاق و کاربردی است.

گل­کار با انتخاب روایتی تلخ و به همان میزان مهجور از شاهنامه و شیوه روایتی متفاوت و خلاقانه به درستی نشان می­ دهد که شاهنامه می ­تواند بر روی صحنه تئاتر نیز بدرخشد. نمایش «شاهنامه آخرش خوشه؟» نمایشی تحسین برانگیز در این روزهای تئاتر است. نمایشی که زحمات زیادی برای آن کشیده شده و حاصل آن بر صحنه سالن انتظامی خانه هنرمندان قابلیت چند بار دیده شدن را دارد.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران