نقد فیلم «زهرمار»

فیلم زهرمار اولین اثر سینمایی اکران شده ی «سید جواد رضویان» است. او که بیشتر به خاطر بازی های کمدی اش شناخته شده، پیش از این تجربه ی کارگردانی سریال هایی از جمله «ارث بابام» و «قرارگاه مسکونی» و همچنین فیلم های تلویزیونی «لیموترش» و «به روح پدرم» را نیز در کارنامه داشته و این بار سراغ مدیوم سینما آمده است. وی زهرمار را به نویسندگی پیمان عباسی و با بازی سیامک انصاری، شبنم مقدمی، برزو ارجمند، شقایق فراهانی و سیامک صفری به روی پرده آورده است.

فیلم زهرمار که در بهمن ماه ۱۳۹۷ در جشنواره فیلم فجر نیز حضور داشت، فیلمی به ظاهر کمدی اما با درون مایه ای اجتماعی است. داستان در مورد مداحی به نام حشمت تهرانی است که نامزد شورای شهر تهران است و تابلوهای تبلیغاتی اش در سطح شهر پخش شده. یکی از این تابلو ها را رهی، دوست حشمت می بیند و سراغ این رفیق قدیمی می رود. او کینه ای از حشمت به دل دارد و برای آزار دادن وی در این شرایط خاص، زنی (مریم) را به عنوان همسرش جا زده و دوستانه وارد خانه ی حشمت می شود. او مواد مخدری را که مریم همراهش دارد برداشته و مریم را با حشمت تنها می گذارد. مریم ادعای پنجاه میلیون خسارت می کند. کمی بعدتر مشخص می شود که فرزندِ مریم توسط فردی به نام بابا ربوده شده و حشمت با او در این مسیر همراه می شود تا پول را جور کرده و رهی را پیدا کنند.

داستان تقابلی است از همراهی خیر و شر و تاثیرگذاری این دو بر هم. حشمت، مداحی متعمد است که به همسر مرحومش نیز وفادار بوده و اموال او را به عنوان خیریه استفاده می کند. در سوی دیگر مریم مادری تنهاست که راه خلاف را پیش گرفته و حال طعمه ی جدیدی یافته است. این دو همان طور که خوب و بد بر هم اثر می گذارند، تحت تاثیر یکدیگر قرار می گیرند. حشمت که خود را نامزد شورای شهر کرده، تازه قدم در دل شهر و مردمش می گذارد و بخش های پنهان آن را به کمک مریم می بیند. او آن قدر تاثیر می گیرد که از نامزدی شورای شهر انصراف می دهد. مریم نیز با دیدن فداکاری ِ پایانی حشمت در آزاد کردن فرزندش، تحت تاثیر منش او قرار گرفته و قولی در راستای بازگشتن به زندگی عادی و دوری از خلافکاری می دهد.

این دو بر هم تاثیر می گذارند اما نه در یک پروسه ی تاثیرگذار. در زهرمار، فقط مشاهده اتفاق می افتد و می توان گفت عملی تاثیرگذار صورت نمی گیرد. به عنوان مثال می توان به پایانی اشاره کرد که فقط مریم ِ قصه آن را دیده و تحت تاثیر شخصیت قدرتمند حشمت قرار گرفته است، پایانی که بیننده فقط نتیجه ی آن را از منولوگ های مریم می فهمد. در این پایانی که تصویر نشده، حشمت دختر مریم را نجات می دهد، دختری که در کل فیلم و حتی زمانی که همراه مادرش به شهر خود برمی گردد، دیده نمی شود. دختری که تنها برای مریم قابل رویت است و برای بیننده نه. مخاطب مهم ترین بخش فیلم را از دست می دهد و بعد از رسیدن به در خانه ی بابا، با صورت زخمی حشمت رو به رو می شود و مریمی که کلید های خانه ی او را برداشته تا برود جنس هایی را که در خانه اش جاساز کرده، از بین ببرد و خانه اش را مرتب کند.

شروع قصه نیز چنگی به دل نمی زند و دلیلی که رهی برای کینه ی شتری اش از حشمت به دل گرفته نیز دلیلی قانع کننده برای این همه دردسر آفرینی نیست. دلیلِ رهی به سی سال پیش باز می گردد که در زمان دبیرستان، حشمت، رهی را به خاطر فیلم های ممنوعه لو می دهد، رهی از مدرسه اخراج می شود و سرنوشتش تغییر می کند. گره ابتدایی فیلم در همان دقیقه ی اول شکل می گیرد. زمانی که رهی که درگیر فراهم کردن پول است، با دیدن عکس حشمت روی بیلبورد شهری، تصادف کرده و به همین سرعت خودش را به زندگی حشمت وارد می کند. در این صحنه، رهی چنان از حشمت حرف می زند که گواهِ خیانتی بزرگ را می دهد، اما دلیل رهی برای این گره افکنی در زندگی حشمت به اندازه ی کاری که می کند، بزرگ نیست.

منطقی هم که برای همراهی حشمت و مریم طرح ریزی شده، منطق سفت و محکمی نیست. مریم ادعا می کند که یکی از ایفلوئنسرهای اینستاگرام است و از کل زندگی حشمت فیلم می گیرد. او بدین واسطه حشمت را تهدید به اخاذی کرده، آن قدر که بیننده باور می کند دلیل قبول همراهیِ حشمت و مریم، به دلیل ریگی است که شاید حشمت در کفشش دارد، اما این طور نیست. تنها دلیلش هوچی گری های مریم و تهدید او به جاسازی مواد در خانه حشمت است. دلیلی که چندیدن بار در طول فیلم از آن استفاده می شود. در طی همراهی مریم و حشمت نیز اتفاق تاثیرگذاری رخ نمی دهد، به جز رفتن از یک مکان به مکانی دیگر.

در این فیلم شخصیت هایی نیز وجود دارند که کارکردی به جز بار کمدی قصه را به دوش ندارند، شخصیت هایی مانند خواهر زن حشمت که مدام از او به «نونِ زیر کباب» یاد می شود. یا شخصیت دیگری که برزو ارجمند نقش آن را بازی می کند. صحنه های زیادی نیز وجود دارد که همین کارکرد را دارند. صحنه هایی که گاهی از فرط تکرار در فیلم های دیگر، کاملا دستمالی شده و جاذبه ی خنداندشان را از دست داده اند. مهم ترین آنها، صحنه ی مداحی در قبرستان است که در آن حشمت شعری از مرحوم آغاسی را می خواند و دیالوگ های مریم و او در پشت میکروفون یکی می شود.

زهرمار که نامش را از شکلات تلخی (بعدا مشخص می شود که تریاک است) گرفته که رهی برای حشمت آورده است، از بازی های خوبی نیز بهره نبرده. سیامک انصاری که هنرنمایی او در فیلم های مهران مدیری، یکی از دلایل فروش بالای این فیلم هاست، در زهرمار نتوانسته نقش مداحی جذاب و تاثیر گذار را بازی کند، برزو ارجمند و شقایق فراهانی نیز همین طور. شاید برگ برنده ی زهرمار را بتوان بازی دلچسب شبنم مقدمی دانست که به خوبی در نقش زنی بی پروا، گاها بی ادب و دریده به خوبی ظاهر شده و می تواند ذات شخصیتی را که بازی می کند به مخاطب بشناساند. بازی مقدمی با شوخی هایی که از جانب او در نقشش شکل می گیرد، توانسته زهرمار را کمی برای مخاطب تحمل پذیر کند، وگرنه این فیلم در حالت کلی حرفی برای مخاطب ندارد، حرفی قابل بارو البته.

زهرمار تکلیفش با خودش مشخص نیست. کارگردان آن را فیلمی اجتماعی می داند، اما آنچه مخاطب می بیند، فیلمی کمی کمدی، بدون روایتی منسجم و چفت و بست دار، با طعنه های سیاسی، اجتماعی و گاها شوخی های جنسی است و نمی تواند در زمره ی فیلمهای خوب قرار بگیرد، اما چون نام جواد رضویان را به عنوان کارگردان یدک می کشد، امید است که در گیشه و از سوی مخاطبانِ فیلم های کمدی، مورد استقبال واقع شود.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران