سینما و تئاترفرهنگ و هنرنقد تئاتر

درباره نمایش «خانم آوازخوان کله طاس»

نمایشی که هیچ گاه تمام نمی شود

 

«اوژن یونسکو» را به عنوان یکی از مهم ­ترین نمایندگان تئاتر آوانگارد می ­شناسند که در زمینه ادبیات دراماتیک آثار برجسته ­ای از خود به جای گذاشته و در گروه نویسندگان تئاتر «پوچی» قرار می ­گیرد. گرایش به پوچی در فلسفه و ادبیات غرب ریشه در تجربه­ ی­ جنگ ­های جهانی، کم ­رنگ شدن معنویت و تهی شدن زندگی از معنا دارد. در این تئاتر که آن را ابزود یا ابسورد نیز می ­نامند از بازی­ های زبانی، تکرار و ترکیبات بی ­ربط، کلیشه ­های اغراق ­آمیز و عبارات ابتکاری استفاده شده و شخصیت ­هایی به نمایش در می ­آیند که در موقعیتی تراژدی/ کمدی در جبر و فشارهای ناخوشایند و ناخودآگاه زندگی اسیر شده­ اند. حال «حمیدرضا مرادی» با صحنه آوردن نمایش «خانم آوازخوان کله طاس» در تماشاخانه سپند، با بازی خودش به همراه گلناز گرجی ­پور، پگاه نوربخش، عباس نورمحمدی، آتوسا زرین ­پور و اریک قاراسمیان دست به تجربه این تئاتر زده است.

با توجه به ویژگی ­های یک تئاتر ابزود، مرادی موفق شده پوچی زندگیِ شخصیت­ هایش را کاملا به مخاطب نشان دهد. نمایشنامه «خانم آوازخوان کله طاس» زندگی دو زوج را به نمایش می ­گذارد که حرف ­های بی ­ربطی به یکدیگر می ­گویند. خانم و آقای اسمیت یکی از این دو زوج هستند که بر روی تخت شان خوابیده و جملاتی بی ربط به هم می گویند. مارتن ها نیز زوج دیگر نمایش اند و دیالوگ هایشان عجیب تر از اسمیت ها است. این زوج با دیالوگی با این مضمون با هم ارتباط برقرار می کنند که آیا یکدیگر را قبلا جایی دیده اند یا خیر! با ادامه دادن دیالوگ ها، متوجه می شویم که آنها زن و شوهر بوده، در یک اتاق می خوابند و یک دختر پنج ساله نیز دارند.

شروع نمایش «خانم آوازخوان کله طاس» با توضیح صحنه ای است که ماری، کلفت خانه، آن را برای مخاطب بیان می کند. او در دیالوگ هایش از زوجی انگلیسی حرف می زند که در تخت انگلیسی خود می خوابند و صبحانه انگلیسی می خورند. واژه ی «انگلیسی» به حدی در این جملات تکرار می شود که کم کم معنی اش را از دست می دهد. یونسکو در توضیح چرایی و چگونگی نوشتن این نمایشنامه به خاطره اش در یادگیری زبان انگلیسی اشاره می کند و اینکه این نمایشنامه زمانی شکل گرفت که او سعی کرده بود زبان انگلیسی را از با استفاده از یک دیکشنری فرانسه-انگلیسی یاد بگیرد. وی همچنین دلیل انتخاب نام این نمایشنامه را چنین بیان می کند که هیچ زنی چه با مو و چه طاس در این نمایشنامه ظاهر نمی شود و این عنوان بی ربط ترین نام برای این نمایشنامه است.

شخصیت ­های نمایش «خانم آوازخوان کله طاس» حرف ­های بی ­ارزش را به شکلی جدی بیان کرده و حتی به خاطرش با هم بحث می ­کنند. به عنوان مثال می ­توان به دغدغه و غصه شخصیت ­ها برای شنیدن لطیفه ­ای دیگر از زبان آتش ­نشان اشاره کرد. شنیدن یک لطیفه برای شخصیت ­های این نمایش به مثابه مرگ و زندگی است تا حدی که برایش فریاد زده، خواهش و تمنا می­ کنند. دنیای جدیِ این شخصیت ­ها اما برای مخاطبی که نظاره­ گر آنهاست، کاملا پوچ به نظر می ­رسد. شخصیت ­های این نمایش، واژگان را از معنا تهی می­ کنند تا حدی که در نهایت به کلمه ­ای خود ساخته می ­رسند که تنها خودشان متوجه معنی آن می ­شوند.

مرادی در به اجرا بردن این نمایشنامه، توجه زیادی به دو موضوع تکرار و تکثیر که ویژگی تئاتر ابزورد است، کرده. او تکرار را در دیالوگ ­ها، واژگان، اکت ­ها و حتی موسیقی قرار داده و تکثیر را نیز در گسترده ­تر کردن بی ­ربطیِ جملات و واژگان گنجانده است. هر چه از زمان نمایش می­ گذرد، جملاتی که از دهان شخصیت ­ها در می ­آید بیشتر ربط خود را به هم از داده و به همان میزان دیگر عناصر نمایش شروع به گسترده شدن می­ کنند؛ که از جمله­ ی آنها می ­توان به آکسسوارهای صحنه و نور اشاره کرد. طراحی نورِ «آرمان رحمانی زاده» در ابتدا تنها بخش کوچکی از سالن را روشن می کند، اما رفته رفته گسترده تر شده و در نهایت به صندلی مخاطبان نیز می ­رسد و کل سالن را در بر می ­گیرد.

در نمایشنامه ­های ابزود، اتفاق خاصی رخ نمی­ دهد و مخاطب نباید همچون نمایشنامه­ های کلاسیک منتظر رویدادی برای ایجاد تنش یا بحران در زندگی عادی شخصیت ­ها باشد. این موضوع به همان میزان پیدا کردن ریتم مناسب برای چنین نمایشنامه ­هایی را سخت می­ کند، ریتمی که موتور محرک این نمایش­ هاست. مرادی اما در نمایش خود موفق شده به ریتم مناسبی دست پیدا کند و با استفاده­ ی درست از سکوت ­های بجا، مخاطب را با خود همراه سازد.

نمایشنامه «خانم آوازخوان کله طاس» پتانسیل زیادی برای اجرا به شیوه ­ی کمدی دارد، چه بسا که بیشتر اجراهای این نمایشنامه، در همین شیوه اجرا می ­شود؛ اما مرادی در نمایش خود سعی کرده روی مرز حرکت کند و آن را از رفتن به سمت کمدی محض و خنداندن مخاطب دور نگاه دارد. وی همچنین موفق شده به اندازه ­ای مناسب و نه اغراق­ شده، مخاطب را به لبخند دعوت کند.

یکی از ویژگی های نمایش «خانم آوازخوان کله طاس» پایان آن است. بازیگرها این نمایش را تمام نکرده، مقابل مخاطب تعظیم نمی کنند و مورد تشویق او قرار نمی گیرند. آنها به بازی خود ادامه می دهند و کلمه ی «بَذَه» را که تنها خودشان معنای آن را می دانند، آن قدر تکرار می کنند تا مخاطب متوجه اتمام نمایش شده و سالن را ترک کند. این پایان که کاملا با اجرای این نمایش همسو بوده، خود نشان می دهد که معنای جملات، کلمات و حرف ها در این زمانه از دست رفته و تنها حرف زدن و تولید صدا است که اهمیت دارد، زیرا نه کسی آن را می فهمد و نه این صداها که در قالب یک واژه بیان می شوند، می توانند منظوری را برسانند.

اجرای نمایش و تولید تئاتر با توجه به شرایط فعلی کشور، بسیار دشوار بوده و نیاز به انگیزه ای مضاعف دارد. در یکی، دو هفته ی گذشته سالن های تئاتری روزهای زیادی را به مناسبت های مختلف تعطیل شدند و پس از آن نیز هنرمندان زیادی، اجراهای خود را برای همدری با سانحه تلخ هواپیمای ۷۵۲ در روزهایی تعطیل اعلام کردند. تئاتر در کشور ما، کالای لوکس محسوب می شود، اما نباید فراموش کرد که تئاتر در دنیا، روزگاری به مثابه نان تلقی می شده و اجرایش یکی از واجبات دوران ها بوده است. پناه بردن به هنر تنها چیزی است که می تواند استرس و فشار این روزها را کم کند و «خانم آوازخوان کله طاس» نیز نمایشی است که در حین تهی بودنش از معنا، می­ تواند مخاطب را به معنایی جدید برساند؛ معنایی که در پس واژگان نهفته است.

برچسب ها

سمانه استاد

کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن