پرونده نمایش خرس (گفتگو با لیلی صبری و نیما قربان زاده – بازیگر)

 

نمایش «خرس» با متنی از «آنتوان چخوف»، به کارگردانی «کیوان ظهرابی» این روزها در خانه نمایش مهرگان بر روی صحنه است. در این نمایشِ کمدی، دو نقش اصلی را «لیلی صبری» و «نیما قربانزاده» بازی کرده و به خوبی توانسته اند با کنش و واکنش های درست و بداهه های به موقع مخاطب را با خود همراه کنند.

نمایش «خرس» را بهانه کرده و با بازیگران آن، «لیلی صبری» و «نیما قربانزاده» به گفتگو نشسته ایم. با ما همراه باشید.

لیلی صبری – بازیگر

لیلی صبری (بازیگر)

«لیلی صبری» فارغ التحصیل رشته حقوق و دانش آموخته موسسه آزاد استاد داریوش ارجمند است. وی ده سال است که در تئاتر فعالیت می کند و جسته و گریخته در حوزه ی تصویر نیز کار کرده. این بازیگر پیشتر نمایش «خواستگاری» چخوف را نمایشنامه خوانی کرده و در نمایش های زیادی حضور داشته است که از جمله ی آنها می توان به «کاپوچینوی ایرلندی» و «خیانت» اشاره کرد. لیلی صبری در نمایش «خرس» نقش پوپوآ را بازی می کند.

– شما در نمایش «خرس» نقش پوپوآ را بازی می کنید. کمی بیشتر از ویژگی های شخصیتی که بازی می کنید بگویید.

در این نمایش نقش زنی را بازی می کنم که هفت ماه پیش همسرش را از داده. وی نماد قشر خاصی از زن هاست و در واقع اوست که خرس داستان است. خرس تنها موجودی در طبیعت است که به شدت از حریم شخصی خود دفاع کرده، درنده است و نمی گذارد کسی وارد حریمش شود. پوپوآ نیز همچون خرس از حریم خود دفاع می کند و با وجود اینکه شوهرش مرده و برایش بدهی به جای گذاشته، سعی می کند از منافعش دفاع کند و در نهایت برای حفظ این سنگر و ثروت حاضر می شود با اسمیرنوف ازدواج نماید.

– شخصیت پوپوآ چه ویژگی های خاصی داشت که بازی در این نقش را پذیرفتید؟

شخصیت پوپوآ تا حدودی به خودم نزدیک است. من نیز همچون او به شدت از حریم خودم دفاع می کنم و کاملا حواسم به مراقبت از چیزهایی است که مال من است. پیشتر این شخصیت را با بازی بازیگران دیگر دیده بودم و آشنایی محدودی با آن داشتم. پس از پیشنهاد بازی در این نقش، به مطالعه عمیق تر او پرداختم و متوجه شدم که جای کار بسیاری دارد. در این مطالعات برایم جالب بود که چخوف بیش از صد سال پیش زنی را ترسیم کرده است که می شود معادلش را در این روزهای جامعه یافت. این زن به من شبیه است و برایم جالب بود شخصیتی را بازی کنم که به خودم شباهت دارد.

– به نظر شما پوپوآ چقدر به دیگر زنان امروز ما نزدیک است؟

به تعبیر من بسیار کم. قصد جسارت ندارم اما در مشرق زمین هنوز بار حفاظت از خانواده، ملک، ثروت و حتی آبرو بر دوش مردان است و زنانی مانند پوپوآ بسیار کم در جامعه دیده می شود یا به عبارتی من مشابه شان را کم دیده ام.

– زنان نمایش های چخوف ویژگی هایی دارند که آنان را کمی به هم شبیه می کند.

دقیقا! زن در نمایشنامه های چخوف کمی یاغی و درنده است. این زنان از زنان ِ جامعه ای که در آن زندگی می کنند متمایز و جدا هستند. در راستای این سوال باید پاسخ دهم بسیاری از نقش هایی که بازی کرده ام، زنی بوده است که در حال دفاع از حریم خود می باشد. در نمایش «گذر پرنده ای در آفتاب» نوشته «محمد چرمشیر» نقش زنی به نام هانیوشگا را بازی می کردم که از به دلیل هلوکاست از لهستان به ایران مهاجرت کرده و به نوعی سعی داشت از مادر، خواهر، اعتبار و عصمتش حفاظت کند. در نمایش «زیرزمین» به کارگردانی «آرش عباسی» نیز نقش زنی به نام صفورا را بازی می کردم که از برادر معلولش حفاظت کرده و خرج خانه را می داد. صفورا نیز دوست نداشت کسی به حریمش تجاوز کنم. با توجه بیشتر به آثاری که بازی کرده ام متوجه این موضوع شدم که ناخودآگاه نقش زنانی را بازی کرده ام که از دیگر زنان مشرق زمین متمایز بوده و در راستای دفاع از حریم خود تلاش کرده اند.

و حرف پایانی:

اگر بخواهم در یک کلام صدای خودم را مخاطبی که این متن را می خواند برسانم این است که از او برای دیدن نماش «خرس» در خانه نمایش مهرگان دعوت کنم.

نیما قربانزاده – بازیگر

نیما قربان زاده (بازیگر)

«نیما قربان زاده» دانش آموخته مهندسی عمران است و سالهاست که در عرصه تئاتر فعالیت می کند. او در شبکه های نسیم و آموزش برنامه هایی را روی آنتن داشته و در انواع نمایش های صحنه ای از جمله آیینی سنتی، کودک و همچنین نمایش های خیابانی فعالیت کرده است. وی چندی پیش برای بازی در نمایش «آقا ذبیح» جایزه ی بازیگری مرد را از خانه نمایش مهرگان به دست آورده و نمایش های زیادی را نیز در کسوت کارگردان به روی صحنه برده است. از جمله ی این نمایش های می توان به «پادشاه تنبل و پدربزرگ دانا» و «مضحکه غول چراغ جادو» اشاره کرد.

– شما در نمایش «خرس» در نقش اسمیرنوف بازی می کنید. این شخصیت چه ویژگی هایی داشت که بازی در این نمایش را پذیرفتید؟

به من واسطه ی آقای گلریز، بازیگر نقش لوکا با آقای ظهرابی آشنا شده و به این نمایش معرفی شدم. نمایشنامه «خرس» را سالها پیش خوانده و آن را دوست داشتم. این متن بسیار سیال است و شخصیت ها در عین اینکه یک لایه ی بیرونی دارند که همه آن را می بینیم، یک لایه ی درونی نیز دارند. شخصیت اسمیرنوف ممکن است در ابتدا فردی لمپن به نظر برسد اما در زیر این داستان، یک تراژدی در حال اتفاق افتادن است. این سه موضوع یعنی کمدیِ متن، تراژدیِ زیر لایه و شخصیت پردازی جالبی که می شد برای این پرسناژِ نمایشی انجام داد، مرا راغب کرد تا این شخصیت را بازی کنم. در این  راستا تمام تلاشم را کرده و حتی دست به صدا سازی زدم. متاسفانه بسیاری از هنرمندان عرصه تئاتر، صداسازی را به نوعی تیپ می دانند، در صورتیکه صداسازی یکی از ابزارهای بازیگر است و بسیاری از بزرگان ما از آن استفاده می کردند. تمام این عوامل دست به دست هم دارد تا همه چیز برایم جذاب تر شده و بازی در این نقش را قبول کنم.

– ناگفته های زیادی است که به نظر می سد بیشتر از صحبت کردن در مورد نمایش «خرس» اهمیت داشته باشد. در سخن پایانی کمی بیشتر از این ناگفته ها بگویید.

گروه نمایش «خرس» تقریبا سه ماه این نمایش را تمرین کرده و برای اجرا آماده نمود. متاسفانه گروه های جوان و بدون چهره همیشه مهجور بوده و تنها می مانند. در طی روند تمرینات برخی افراد به عنوان تهیه کننده به کار اضافه شدند و کار را به شدت دوست داشتند، اما بنا به دلایلی از جمله مشکلات مالی یا نداشتن بازیگر چهره از حضور در کار انصراف دادند. کارگردان نمایش، آقای ظهرابی نمایش «خرس» را به سختی جلو برده و حفظ کرد. بگذارید کمی از این همه بی معرفتی و بی وفایی که به گروه های جوان می شود، شکایت کنم. اینکه روزی من تبدیل به بازیگر چهره شوم و تهیه کننده ها مشتاق کار کردن با من شوند، برایم ارزشی نخواهد داشت، ارزش این است که در این شرایط یاور گروه ما و بازیگران جوان باشند. زندگی ما از راه تئاتر می چرخد و منبع درآمدمان تئاتر است. من به شخصه شغل دیگری ندارم و دوستانی که این قدر راحت یک گروه هجده نفره را به بازی می گیرند بهتر است کمی به منافع ما نیز فکر کنند. هر گروهی مخاطب خودش را دارد، منِ جوان نیز مخاطب خودم را خواهم داشت. پس نمایش ضرر نخواهد کرد؛ چه بسا که با حمایت های درست به سود نیز برسد. متاسفانه ما هم از طرف دولت و هم از طرف دوستانی که به عنوان تهیه کننده به کار سر زدند مورد بی مهری واقع شدیم. بسیاری از ما خودمان را وقف تئاتر کرده ایم و بسیاری از چیزهای مهم زندگی از جمله سلامتی و شغل مان را به خطر انداخته ایم تا تئاتر سرپا باشد. بودجه هایی زیادی در تئاتر رد و بدل می شود که هیچ کدام به گروه های کوچک نمی رسد. در تئاتر کشور افراد تاثیرگذار زیادی هستند که کاش بودجه ها به آنان تعلق گیرد؛ کسانی مانند «حمیدرضا نعیمی» که لحظه لحظه ی کار کردن با او کلاس درس است.

باز هم از ارگان ها و سازمان هایی که مسئول هستند یا سازمان هایی که مسئول نیستند اما بودجه های خوبی را به فعالیت های فرهنگی تخصیص می دهند، خواهش می کنم حمایت از بازیگرانی که چهره نیستند را هم مد نظر قرار دهند. تئاتر مال چهره ها نیست، مال همه ی اهالی تئاتر است. ما نیز باید در شرایطی که بازیگر ثابت، بیمه و مزایا و هیچ تامین مالی و روانی نداریم، زندگی کنیم و زندگی در این شرایط نیاز به حمایت ارگان های مربوط دارد.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران