سینما و تئاترفرهنگ و هنرنقد تئاتر

درباره نمایش «باقِ وحش»

یک قدم مانده به باغ وحش

 

نمایش«باقِ وحش» به نویسندگی «فراز مهدیان دهکردی»، کارگردانی «امیربهاور اکبرپور دهکردی» و بازی «سید مهدی حسام‌الذاکرین»، «آرزو عبدالهی» و «مائده رفیعی» اجراهای خود را در دی و بهمن ماه ۹۸ در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه برده و در سی و هشتمین جشنواره تئاتر فجر نیز حضور پیدا کرده است. این متن بر اساس اجرای این نمایش در جشنواره تئاتر فجر نوشته شده است. با ما همراه باشید.

«باقِ وحش» داستان یک خانواده ی سه نفره است؛ خانواده ای متشکل از مادر، پدر و دختر. مادر، ناظم مدرسه ی دخترش است و پدر شغل آزاد دارد. خانواده ای امروزی با دعواها، بحث ها ، ترک کردن ها و ترک شدن هایی از جنس خود. خانواده ای که پدرش آن را برای رسیدن خود به آرزوهایش ترک می کند و وقتی قرار است برای دختر خواستگار بیاید، هنرپیشه ای را اجاره می کنند تا نقش پدر را بازی کند.

زندگی ای همین قدر تلخ و به همان میزان واقعی. دهکردی در این نمایش از دکوری ثابت استفاده کرده است. دکوری که متشکل است از یک پلکان، یک دیوار با کاغذ دیواری و یک روشویی؛ چیزی بین خانه و مدرسه. چیزی بین محل کار و محل زندگی؛ چیزی بین واقعیت و رویاهای از دست رفته. این دکور تنها قاب صحنه را تشکیل می دهد و حضور پلکان در آن، جایگاه شخصیت ها و برتری هر یک بر دیگری را در صحنه های مختلف نمایان می کند. برتری ای که البته در پایان شکسته می شود و وقتی مرد روی جایگاهی پایین تر از زن قرار دارد به کتک زدن او می پردازد.

نمایش خشونتی تلخ و متاسفانه واقعی را نشان می دهد. با خواندن کامنت های مخاطبان این نمایش در صفحه تیوال آن می توان دریافت که تعداد آدم هایی که این نوع زندگی همراه با خشونت، دعوا و ترک شدن را حس کرده اند، کم نیستند. مخاطبانی که این زندگی را درک کرده و با جان و دل با آن همراه شده اند.

بازی بازیگران این نمایش نیز قابل قبول بوده و شخصیت ها به شکلی انتخاب شده اند که بتوان آنها را در سالهای بعد نیز مشاهده کرد؛ سالهای بعد از رفتن پدر از زندگی. در این میان بازی زن قصه که ناظم مدرسه نیز هست خود ویژگی های خاصی دارد. با توجه به شغل او انتظار می رود که این زن روی زندگی شخصی اش نیز تسلط کامل داشته و بتواند مدیریت آن را بر عهده بگیرد. اتفاقی که می افتد، اما ضعیف بودن او در مقابل مردش و اجازه دادن به مرد برای کتک زدن او اتفاقی است که متضاد با شخصیت به ظاهر قوی این زن رخ می دهد. گریه های بی صدای زن پس از کتک خوردن از شوهر و ریتمی که این گریه ها به خود می گیرد نیز، کاراکتر ناظم را به زنی کتک خورده و ترک شده تبدیل می کند؛ زنی که با وجود داشتن موقعیت مناسب اجتماعی بازهم قربانی خشونتی می شود که دامن بسیاری از زنان این سرزمین را گرفته است.

در این نمایش دهکردی با زمان بازی کرده. وی با پس و پیش کردن اتفاقات، برگشت به گذشته و رفتن به سالهای بعد توانسته است جذابیتی جدید به روایت ساده و حتی تکراری اش از یک زندگی بدهد. او اما مکان را تغییر نداده و دکور این نمایش با هیچ کم و کاستی تا پایان باقی می ماند. این موضوع با توجه به ریتم «باقِ وحش» که در برخی لحظات به شدت کند می شود، باعث می گردد مخاطب بی حوصله یا کم حوصله نتواند با لذت به تماشای نمایش بپردازد.

ریتم کُند همان طور که اشاره شد، یکی از ویژگی های این کار است که دیدن آن را برای مخاطب دشوار می کند. دلیل این ریتم، کم بودن قصه برای یک بازه ی زمانی هفتاد دقیقه ای است. شاید اگر قصه بیشتر از آنچه روی صحنه اتفاق می افتد، در دل خود ماجراهایی جذاب می داشت، خواه ناخواه به تند شدن ریتم در تعریف اتفاقات کمک می کرد و نمایش «باقِ وحش» را به اثری جذاب تر بدل می نمود.

در این نمایش طراحی لباس خود یکی از امتیازات کار محسوب می شود. طراحی چند جانبه که با کوچکترین تغییر در لباس، مکان نمایش و حتی زمان را تغییر می دهد. در حدی که باز شدن دکمه های یک مانتو، فضای خانه و بسته شدنش فضای مدرسه را تداعی می کند. پوشیدن یک لباس بلند، خانه و درآوردنش روی صحنه فضا را به مدرسه بدل می سازد.

«باقِ وحش» دومین اجرای موفق گروه نمایش «خورشید» است. این گروه که از شهرستان شهرکُرد کار خود را آغاز کرده، در سال گذشته نمایش موفق «آنشرلی با موهای خیلی قرمز» را با فضا و شخصیت هایی فانتزی در تالار مولوی به روی صحنه برد؛ نمایشی که مورد قبول مخاطبان نیز قرار گرفت. در چرخشی صد و هشتاد درجه ای، این گروه این بار نمایشی رئال را با داستانی رئال و ملموس به روی صحنه آورده است. داستانی که شخصیت هایش برای مخاطب واقعی اند و او اگر خود یکی از این شخصیت ها نباشد، با یکی از آنها در دور و اطرافش رو به رو شده است. این اتفاق خوشایند نشان می دهد که تئاتر شهرستان ها و حتی تهران در قالب یک گروه ثابت و هدفمند می تواند هر سال اثری متفاوت و خلاق تولید کند. اثری که به قول دهکردی از ابتدا به صورت کارگاهی و با همراهی تک تک اعضای آن پیش رفته، به داستان و روایت رسیده، شخصیت ها را خلق کرده و نمایشی با قصه ای مشخص، بازی، دکور و دیگر عوامل را به روی صحنه آورده است. نمایشی که می تواند در تماشاخانه ایرانشهر اجرا بگیرد و در سی و هشتمین جشنواره تئاتر فجر نیز به روی صحنه برود.

«باقِ وحش» همان طور که از نامش نیز پیداست نه باغ وحش است و دنیایی آرام، پر احترام و راحت. «باقِ وحش» همان قدر که در حروفش تغییر ایجاد کرده، در معنای نمایشش نیز تغییر به وجود آورده است. داستان آدم های این خانه داستان موجودات یک باغ وحش نیست، داستان آدم هایی است که پتاسیل تبدیل کردن خانه خود به یک باغ وحش واقعی را دارند. آدم هایی با خشونت های پنهان، با آرزوها و رویاهای دور از دسترس، با حسرت های متوالی، با آینده هایی نا مشخص و با دروغ و فریب های بسیار. آدم هایی که قدم به قدم خانه شان را بیشتر به باغ وحش بدل می سازند و در این راه تنها یک ق فاصله دارند؛ قافی که اگر به غ بدل شود، زندگی تمام ابعاد انسانی اش را از دست خواهد داد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

سمانه استاد

کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن