درباره نمایش «کمیته نان»

«لیلی عاج» کارگردان با دغدغه ­ی تئاتر، که سال گذشته نمایش «روزمرگی» را بر صحنه خانه نمایش مهرگان داشت، در سال جدید با نمایش «کمیته نان» به مجموعه تئاتر شهر آمده و در نمایش خود از بازی الهام شعبانی، ارسطو خوش ­رزم، غزاله جزایری، شاهو رستمی، لبخند بدیعی و سعید احمدی استفاده کرده است.

کمیته نان نمایشی دغدغه ­مند، شریف و نشان ­دهنده لایه ­های پنهان زندگی قشرِ کارگر است؛ قشری که در گذشته نیز وضع خوبی نداشته و این روزها با توجه به اوضاع نابسامان اقتصادی کشور در حال سختی کشیدنِ مضاعف است.

پوستر نمایش کمیته نان
پوستر نمایش کمیته نان

کمیته نان زندگی خانواده ­ای کُرد در تهران را روایت می­ کند، خانواده ای متشکل از سه برادر به نام های روزگار، آراد و آزاد، همسر روزگار و نامادری شان (صبری خانم). نامادری عاشق فردِ غائب قصه یعنی آزاد است. آزاد دانشجو بوده و به دلیل مشکلاتی مجبور است از کشور فرار کند. در این میان زوجی کُرد مهمان خانواده شده و تصمیم گرفته می شود که آزاد با مرد که به کار کولبری مشغول است از کشور فرار کند. فراری که خود دردسرهای زیادی را به همراه دارد. لیلی عاج قصه را از صحنه ی قبل از آخر شروع می کند. زمانی که نامادریِ نگران خانواده دو برادر دیگر را مقصر اتفاقی می داند که برای آزاد افتاده است. با تعویض هر صحنه در خط زمان رو به عقب برمی گردیم و به خانواده ای می رسیم که در کنار ناخوشی هایی که دارند، با خوشی ها کوچکشان هم خوشحالند.

لیلی عاج بی­ پروا و تا حدی که ممیزی ­ها اجازه داده به بیان مسائل هموطنان کُرد پرداخته است. او به درستی به بیکاری فراگیر غرب کشور اشاره می ­کند که با تاسیس کارخانه­ ای قابل حل است، به پیامد مین ­های خنثی نشده می ­پردازد که هنوز قربانی می ­گیرد؛ قربانیانی که گاهی خودشان را خوش­ شانس می­ دانند که روی مین رفته و امید بسته ­اند به آبِ باریکی که شاید زندگی ­شان را کمی سهل ­تر کند. زن و شوهر جوانی که مهمان این خانواده شده اند کول بر هستند. کول بر بودن یک زن و مشکلاتی که او آنها را بیان می کند دریچه ای از آگاهی نسبت به اوضاع نا بسامان غرب کشور باز می کند. بخشی از کشور که گویی رها شده و دولت حتی حاضر نیست بیکاری فراگیر آن را با ساختن کارخانه ای حل کند. این موضوعی است که بسیار از هموطنان کُرد به آن اشاره کرده و از آن شکایت دارند. معضل بیکاری غرب کشور قابل حل است به شرطی دولت بخواهد. مردمان بخش های مرزی ایران گویی گوشت قربانی جلوی توپ هستند که دولت از آنها فقط برای دفاع از حمله های گذشته و احتمالی آینده استفاده می کند و در قبال رفاه آنها مسئولیتی ندارد. این موضوعاتی است که در زیرلایه ی تک دیالوگ زن قصه نهفته است. لیلی عاج نمی تواند به خاطر ممیزی ها بی پرواتر از این سخن بگوید، اما با هر دیالوگی که بازیگرانش ادا می کنند، می توان به تاریخچه ای طولانی از رنج هایی پی برد که آگاهانه بر مردم روا شده است.

نمایش به شدت تلخ و به همان میزان تاثیرگذار است. اولین عنصر این تاثیرگذاری بازی یکدست و بسیار خوبِ بازیگران نمایش است. بازیگرانی که توانسته ­اند به درستی دغدغه ­های نقش ­هایشان را به مخاطب نشان داده و او را به همذات­ پنداری وا دارند. «الهام شعبانی» که چندی پیش نمایشِ «غلامرضا لبخندی» را بر صحنه تماشاخانه ایرانشهر داشت، در چهارمین همکاری اش با لیلی عاج پس از نمایش های «قند خون» و «خواب زمستانی» و «سالی که دوبار پاییز شد» به خوبی نقش صبری خانم، پیرزن غرغروی قصه را ایفا می کند. «شاهو رستمی» نیز بهترین گزینه برای ایفای نقشِ روزگار است. روزگاری که روزگار بر وفق مرادش نبوده و گویی نخواهد بود. او با کَل کَل های مدامش با آراد، حساب بردن و احترام گذاشتنش به صبری خانم و عاشقانه ی کوچکی که با همسرش دارد بر دل مخاطب می نشیند. حتی «سعید احمدی» نیز که نقش کاکا سبحان را بازی می کند به درستی در جای خود قرار گرفته است. او که پیش از در نمایش «در انتظار گودو» به کارگردانی «حسام لک» نیز با زبان کُردی ظاهر شده بود، در این نمایش نیز می تواند همچون دیگر بازیگران با مخاطب ارتباط برقرار کند.

دومین عنصر تاثیرگذار، متنِ نمایشنامه است. متنی که به خوبی غم و شادی را در هم تنیده و روایتی یکدست از سه برادرِ حاضر و غایب، نامادری ­شان و سختی ­های زندگی کارگری نشان می­ دهد. رنج ­های این خانواده ملموس بوده و دغدغه نان آنها را زیر این سقف جمع کرده است؛ نانی با طعم فوکو و دانشگاه، نانی با طعم بچه­ ی توی راه، نانی با طعم گوشت ­های یخ ­زده ­ای که سهم این خانواده نیست و نانی با طعم شانه ­های نحیف زنی که کول ­بَری می ­کند. پرداخت لیلی عاج از جزئیاتِ این زندگی است که متن نمایش را به متنی قوی برای اجرا تبدیل کرده. لیلی عاج به خوبی رابطه ی بین شخصیت ها را به تصویر می کشد. احترامی که این خانواده با وجود ناراضی بودن از رفتار صبری خانم به او می گذارند، رفتارهای زننده ی صبری خانم با همسرِ روزگار، رابطه ی روزگار و آراد و حتی رابطه ی صبری خانم با آزادی که در قصه حضور فیزیکی ندارد، به خوبی درآمده و برای مخاطب ملموس است.

نمایش واقعی است و تلخ، اما می ­شد میزان تلخی ­اش را در اندازه صحنه ماقبل آخر که حلقه اتفاقات را تمام می ­کند، نگه داشت. از بین رفتن تمامِ مردان خانواده، زیاده ­روی در پرداختن به تلخی­ های این روایت است. کمیته نان بدون صحنه آخر کامل و به اندازه بود. صحنه آخر که حجم اطلاعات زیادی را نیز در خود جای داده است منجر به از دست رفتن خط روایت یکراستی می شود که تا این بخش نمایش وجود داشته و عملا کارکردی جز تزریقِ تلخیِ بیش از حد به مخاطب ندارد.

در صحنه ی آخر نمایش یک باره خوش ساختی نمایش از دست می رود. به ناگهان آراد، آزاد و روزگار هر سه با هم از بین می روند، جای آراد و آزاد که گویی عوض شده بود برملا می شود و مخاطب به جای یک پایان قابل درک با حجم زیادی از اطلاعات رو به رو می شود که یکباره سراغش آمده است. اگر لیلی عاج این همه اطلاعات را در کل نمایش پخش کرده بود، این پایانِ فراتر از حزن انگیز قابل درک بود، اما وقتی پایانِ نمایش اتفاقاتی بیش از حد تلخ را نشان داده و مرگ هایی بی دلیل را رقم می زند، این ایده را به ذهن مخاطب می آورد که لیلی عاج در تلاش برای گریاندن اوست. روزگار و آراد در منطقه ی امنی از لحاظ جانی قرار دارند و تنها آزاد است که احتمال مرگش می رود، اما به یکباره در صحنه ی آخر مرگی غافلگیرکننده یقه ی آن را دو را هم می گیرد و مخاطب را در بهت اینکه چرا این طور شد فرو می برد.

طراحی صحنه نیز از مهم­ ترین عوامل تاثیرگذار بودن اجرا است که به خوبی سعی در انتقال مفهومِ مدنظر نمایش دارد. صحنه گسترده­ ی نمایش به مرور جمع ­تر می­ شود و فضای در دسترش خانواده را کوچکتر می­ کند؛ آن­ قدر که دیگر در پایان کار چیزی از این زندگی باقی نمی ­ماند؛ همان ­قدر که چیزی از آدم ­های این زندگی باقی نمانده است.

ویژگیِ مهم نمایش کمیته نان تنیده شدن شادی و غم توامان است. مخاطب می ­تواند با بسیاری از دیالوگ­ های روی صحنه بخندد و لحظه ­ای بعد با دریافتِ تلخی گزنده پشتِ واژه ­ها بگرید. لیلی عاج بی ­پروا دیالوگ نوشته است؛ دیالوگ ­هایی که ابتدا کنایه ­های خنده­ دار اعضای خانواده به هم به نظر می ­رسند؛ اما در پس آنها رنج و اندوهی نهفته است که برای درک شدنش باید دوباره شنیده شوند. لیلی عاج به همان خوبی که تلخی ­ها را نشان داده است، خوشی­ های کوچک این خانواده را هم به تصویر کشیده؛ خوشی­ هایی آن ­قدر کوچک و قابل لمس که حداقل حق این خانواده برای زندگی است، اما همین خوشی ­های کوچک هم از آنها دریغ شده است.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران