درباره نمایش «کَر»

 

نمایش «کَر»، جدیدترین اثر «فریدون ولایی» است که این روزها با بازی رضا جهانی، مریم برومند، عادل عزیزنژاد، الهه نادری و صفورا خوش طینت بر روی صحنه سالن سایه ی تئاتر شهر در حال اجراست.

ولایی در این نمایش که خود نویسندگی آن را نیز بر عهده داشته است، سراغ یکی از حواس پنجگانه رفته و حس شنوایی را مد نظر قرار داده است. او در این نمایش جهان خانواده ای را به تصویر کشیده که با هم حرف می زنند، اما یکدیگر را نمی شنوند. آنها در صحنه های زیادی با هم دیالوگ نمی گویند، بلکه در جواب یکدیگر حرف خود را می زنند، گویی نمی شنوند که نفر قبلی چه گفته است.

سارا و دارا دختر و پسر خانواده به همراه مادر و پدرشان زندگی می کنند. بادی شدید می وزد و همه ی درها و پنجره ها را باز می کند به حدی که نمی توان در خانه حرکت کرد. خانواده برای در امان ماندن از این باد، تمام درها و پنجره ها را می بندند و درزها را می پوشانند. در این میان پدربزرگ خانواده نیز غیبش زده است. دارا می خواهد از ایران برود و در این راستا تلاش می کند، سارا عاشق پسری است که به گوشش سیلی زده و باعث شده او شنواییِ گوش چپ خود را از دست بدهد. در این شرایط، آلا، دختر خانواده که باردار است نیز به خانه ی آنها می آید. از حرف های آلا مشخص می شود که شوهرش به دلیل شکِ بی دلیل، او را از خانه بیرون کرده. آلا از کلید نداشتن و پشت در ماندن می ترسد، اما هیچ کس به ترس های او، به بیرون رانده شدنش از خانه و تنهایی وی اهمیتی نمی دهد. آدم های این خانه آن قدر در جهان خود غرق شده اند که صدایی غیر از صدای خود را نمی شنوند.

در راستای این مفهوم، صحنه ی نمایش از دو طرف بسته شده و این آدم ها در فضایی با عرض نیم متر گیر افتاده اند. آنها در دنیای باریک خود گیر افتاده و راه خروجی از آن ندارند. باد در نمایش «کَر» فشاری است که از هر سو بر اعضای این خانواده وارد می آید و نمی گذارد آنها در مسیر خود حرکت کنند. این فشار را می توان فشارهای جامعه بر آدم هایش دید، فشارهایی که باعث شده دارا تمام تلاشش را بکند تا از ایران  برود تا حدی که حاضر است به بهانه های دروغ و گرفتن فیلم های جعلی از شکنجه اش، از این خانه، از این شهر و کشور برود. این فشارِ هر سویه باعث شده که سارا گوش چپ اش را از دست بدهد و آن را به حساب عشق بگذارد.

ولایی در این نمایش بر ارتباط تاکید گذاشته است. ارتباطی که این بار با شنیدن حرف های دیگری حاصل می شود. اما مهم ترین نکته در این ارتباط، لایه های مختلفی است که می توان در آن دید. در نگاه اول این ارتباط تنها به رابطه ی اعضای خانواده با هم معطوف می شود، در لایه ی بعدی می توان آن را به تلاشِ ناموفق این آدم ها برای شنیده شدن در بستر جامعه نسبت داد. نیازهای این آدم ها در جامعه شنیده نشده زیرا اگر شده بود، دارا تمام تلاشش را برای رفتن از این کشور نمی کرد. در لایه ای وسیع تر می توان این نشنیدن را در سطحی جهانی دید، زیرا حتی تلاش های دارا در خارج از کشور و از سوی سرزمین محبوبش نیز شنیده نمی شود. شنیدن و به عبارت دیگر معضل نشنیدن در این نمایش معضلی جهانی است که در خانواده ای کوچک نمود پیدا کرده، اما اشاره ای دارد به آدم های سراسر دنیا.

در نمایش «کَر» تراژدی و کمدی در هم ترکیب شده و فضایی ساخته است که مخاطب هم در آن می خندند و هم  اندوهگین می شود. از جمله صحنه های طنزی که برای مخاطبِ آگاه می تواند اندوه را به همراه داشته باشد، صحنه ای است که اعضای خانواده به رویاهایشان زل زده اند. در این صحنه و با توجه به بازی با واژه زُل و امر زُل زدن، دیالوگ هایی جذاب و خنده دار خلق شده، اما ذاتِ صحنه غمگین است و نشان از حسرتی دارد که از نرسیدن به رویاها و آرزوها شکل می گیرد.

نمایش «کَر» از معضل امروز دنیا حرف می زند. از دهان هایی که فقط سخن می گویند بی آنکه گوشی پیدا شود تا این سخنان را بشنود. این نمایش از گوش هایی می گوید که شاید مدت هاست کر شده اند، اما تقصیر این نشنیدن را به گردن هدفونی می اندازند که همیشه به همراه دارند. شاید بزرگترین اتفاق نمایش را بتوان صحنه ای دانست که سارا متوجه می شود در تمام این مدت هدفونش سالم بوده و این گوش چپ اوست که دیگر صداها را نمی شنود. این صحنه می تواند مخاطب آگاه را به فکر وابدارد و به او تلنگر بزند که اگر مدت هاست صدای آدم های دور و برش را نمی شوند نه به دلیل حرف نزدن آنها، بلکه شاید به دلیل مشکلی باشد که او در شنوایی اش دارد. این نمایش می تواند سیاستمداران و دولتمردان را هم به فکر بیاندازد که اگر صدای مردم را نمی شنوند نه به این خاطر است که آنها اعتراضی ندارند، بلکه به این خاطر است که گوش چپ شان کر شده و باید با این نقص رو به رو شوند. این نمایش می تواند همه ی آدم هایی را به فکر بیاندازد که مدت هاست صداهای آشنا را نشنیده اند، بی آنکه به گوش چپ خود شک کرده باشند؛ همان صداهایی که به گمان شان مدت هاست حرف نزده اند.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران