درباره نمایش «پینوکیو»

 

قتلی رخ داده که در آن دو مرد، یک زن و دو دختر نوجوان دخیل هستند. این روایت را «اوشان محمودی» به شکلی پیچیده با بازی «صادقی برقعی»، «علی تاریمی»، «پارمیدا حسینی»، «گل آرا غفرانی» و «نرگس نیک سیرت» بر روی صحنه مولوی آورده است. نمایش «پینوکیو»، نمایش برگزیده بیست و دومین جشنواره تئاتر دانشگاهی بوده و تقدیر طراحی صحنه را نیز به دست آورده است. این نمایش همچنین در بخش های طراحی نور، نویسندگی و کارگردانی نیز در این جشنواره کاندید شده بود.

پینوکیو شخصیتی کارتونی است که مهم ­ترین ویژگی ­اش دروغگویی بود. انتخاب این نام برای یک نمایش در همان ابتدا این ذهنیت را برای مخاطب پدید می ­آورد که قرار است با مقوله «دروغ» رو به رو شود. نویسنده با انتخاب آگاهانه این نام برای مخاطب پیش ­زمینه می ­سازد تا بتواند مقدمه­ چینی نمایش را کوتاه کرده و سریع ­تر سراغ اصل مطلب برود که همانا دنیای پیچیده­ ی دروغگویی است.

قتلی اتفاق افتاده و شخصیت ­های نمایش از زاویه دید خود به تعریف آن می ­پردازند. این تعاریف هیچ کدام شبیه دیگری نیست و شخصیت ­ها به راحتی در مواقعی حرف قبلی ­شان را نقض می­ کنند. در نهایت اما تعریف ­های آنها به داستانی منسجم منجر نمی­ شود. مسئله نویسنده در نمایش «پینوکیو» ترسیم فضای تو در تو و پیچیده ­ای است که می ­تواند با دروغ گفتن­ های پیاپی ایجاد شود. «اوشان محمودی» ایده ی اصلی نمایشش را از ماجرای واقعی یک قتل گرفته است. در درام جنایی حرف اول را قصه می زند و تنها قصه ای جذاب است که می تواند مخاطب را با خود همراه کند، اما محمودی در نمایش «پینوکیو» به شکلی کاملا آگاهانه در مقابل قصه گفتن مقاومت کرده و با یک خط داستانی کوتاه به ساختن تصویر از این دنیای پیچیده می ­پردازد. با وجود اینکه قصه گویی در این نمایش حذف شده و در انتها نیز مشخص نمی ­شود دقیقا چه کسی به قتل رسیده و چرا این اتفاق رخ داده است، اما اجرا همچنان جذاب باقی مانده و می تواند مخاطب را به خود همراه کند.

«اوشان محمودی» در نمایش «پینوکیو» که به صورت کارگاهی شکل گرفته، از ایده­ای تکراری یعنی استفاده از زاویه دید شخصیت ­های مختلف برای بیان یک روایتِ ثابت، استفاده نموده که به نظر جدید نمی ­آید و پیش از این نیز سوژه­ ی بسیاری از داستان­ ها، فیلم ­ها و تئاترها بوده است. این سوژه ­ی تکراری اما در پرداختی درست به روایتی پیچیده و غیر تکراری تبدیل شده است. بخشی از جدید بودن این پرداخت به شیوه­ ی اجرایی که کارگردان برای این نمایش در نظر گرفته باز می ­گردد. در «پینوکیو» هیچ کدام از پنج شخصیت نمایش، در یک نقش بازی نمی ­کنند، نقش­ ها می ­چرخد و هر کسی چندین نقش را بازی می­ کند. این روش به پیچیده­ تر شدن بیشتر موضوع می­ انجامد؛ پیچیدگی ­ای که البته با جذابیت همراه است.

از دیگر عواملی که نمایش محمودی را به نمایشی موفق بدل کرده، طراحی صحنه متفاوت «پینوکیو» است. در این نمایش بازیگر در پشت کاوری بی رنگ قرار گرفته که فاصله ­ای بین او و مخاطب به وجود آورده است. محمودی در بیشتر مواقع بازیگرانش را رو در روی مخاطب قرار نمی ­دهد و تنها چیزی که مخاطب از بازیگر می ­بیند نیم ­رخ یا سه رخ چهره ­اش است. بازیگرها ورود و خروج ­هایی پیاپی از چهار در دارند که در دو سوی صحنه تعبیه شده. آنها هیچ ­وقت نمی ­نشیند یا رو به مخاطب قرار نمی­ گیرند و چهره ­ای نیمه پنهان از خود باقی می­ گذارند. این طراحی صحنه و میزانسن را می ­توان نشانی دانست از آدم­ های جامعه که شخصیتِ اصلی و ذات آنها بر هیچ ­کس مشخص نیست. آدم ­های امروز نیز خود را در زیر لایه ­های زیادی پنهان کرده ­اند که با توجه به موقعیت خود و احساس نزدیکی با دیگری، آنها را کنار می­ زنند.

از دیگر ویژگی ­های این نمایش می ­توان به سختی کار بازیگران اشاره کرد که باید هر لحظه نقشی را به عهده بگیرند. این بازیگران ورود و خروج­ های زیادی داشته، مدام نقش عوض کرده و دیالوگ ­هایشان را در موقعیت­ های مختلف و در نقش­ های متفاوت تکرار می ­کنند. معمولا بازیگران روی نقشی که بازی می کنند حساسیت و تعصب دارند. آنها مدت ها برای رسیدن به این نقش تلاش کرده، تمرین کرده اند و نقش را به خود و خود را به نقش نزدیک کرده اند. در این مواقع بازیگر به سختی با این موضوع کنار می آید که نقشش را به فردی دیگر بسپارد. اما شیوه ی اجرای محمودی در این نمایش به گونه ای است که اجازه نداده است بازیگر در یک نقش شناخته شود. ظاهر شدن در نقش های مختلف و سرعتی که جا به جایی این نقش ها دارد کار بازیگران را سخت تر کرده و البته نیاز به تمرین بیشتری دارد تا به هماهنگی کامل برسد، زیرا در صورت اشتباه کردن های لحظه ای امکان کمی برای جبرانش روی صجنه وجود دارد.

دیالوگ ها در نمایش «پینوکیو» به کرات تکرار می شود. گاهی یک دیالوگ از زبان چند بازیگر و در بازه های زمانی مختلف تکرار می شود، اما بیان این دیالوگ مفهوم قبلی اش را ندارد و مفهومی تازه را منتقل می کند. این تکرار را می توان نشانی از تکرار در زندگی و روزمرگی ها دانست. هر فرد در روز کارها و حرف های مختلفی را تکرار می کند، مسیر مشخصی را می رود و کار مشخصی را انجام می کند، اما هر بارِ این تکرار می تواند معنایی متفاوت از دفعه ی پیشین آن داشته باشد و البته گاهی در خلال همین تکرارهاست که اتفاقی می افتد و فاجعه ای رقم می خورد.

 اوشان محمودی در نمایش «پینوکیو» قصه تعریف نمی ­کند. او حتی قصه ­ی یک خطی ­اش را نیز جلو نبرده و به پایان نمی ­رساند، اما می­ تواند فضایی پیچیده از روابط انسانی رسم کرده و لایه ­هایی را به تصویر بکشد که فرد برای پنهان ماندن از چشم دیگران در مقابل خودش می ­گذارد، لایه های که مانع دیده شدن کامل او می شود و تنها نیم رخی پنهان از او را به دیگران می نمایاند.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران