درباره نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار»

رابعه دختر کعب را اولین زن شاعر پارسی می نامند که در قرن چهار و در دوره ی رودکی می زیسته است. در خلاصه داستان نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» نوشته شده: « بکتاش: تو را در خواب هایم می دیدم، زنی تنها در چمنزار، چو آهویی رمیده. حرکات موزون پاهایت راه رهایی را نشانم می داد. رابعه: راهی که گمش کرده بودم و دوباره در تو یافتمش. دلم عاشق شد و جان متهم گشت / ز سر تا پا وجود من عدم گشت. نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار»، حکایت عشق های ممنوعه است، چون ماه میان ابرهای سیاه پنهان. رابعه شاعریست که جانمایه عشقش را در آخرین شعرها، بر دیوار تاریخ حک می کند. عشقی که یک تنه در برابر جبر دوران قیام کرد. همچون اساطیر یونان که در مقابل سرنوشت می‌ایستادند و معنایی دوباره می بخشیدند به جهان.»

«احسان مالمیر» نویسنده، طراح و کارگردان این اثر در نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» از بازی خودش به همراه الهام غریب، بهار ذوالقدری، حسام الدین آریانفر، فربد غفاری، مریم حاجی زاده، حمیرا موسوی، نازنین مریم کلانتریان، محمد بخشی، ارسلان نصیرآبادی، مجید مرادی، الهام اکبری، هلیا عمرانی، سمیه رضایی راد، آبتین گورجه ای، زهرا طاووسیان و شیوا شاد استفاده کرده و این نمایش را در سالن اصلی مجموعه محراب، به صحنه آورده است.

داستان رابعه، داستان عشق است و نرسیدن. رابعه تنها دختر کعب، حاکم بلخ است که در زیبایی شهره بود و در علم و معرفت نیز راه می پیمود. او همچنین اصول تیر اندازی و سوارکاری را نیز می دانست و در این زمینه ها تبحر داشت. کعب در زمان مرگ به پسرش، حارث، وصیت کرد که رابعه را به خانواده ای متمول شوهر دهد. پس ار فوت کعب، حارث مجلس خواستگاری تدارک دید، اما در آن مجلس رابعه عاشق غلام خانه، بکتاش، شد. رابعه این عشق را از طریق ندیمه اش به گوش بکتاش رساند و برای او شعری به همراه تصویر نقاشی شده ی خودش فرستاد. بکتاش نیز عاشق رابعه گشت و این عشق توسط ندیمه به گوش عشاق می رسید و نامه ها و شعر ها رد و بدل می شد. رودکی نیز در زمان رابعه می زیست و اشعار این شاعر را شنیده بود. روزی در محفلی یکی از شعرهای عاشقانه ای را که رابعه برای بکتاش سروده بود، خواند. در این محفل حارث نیز حضور داشت و با شعر رابعه قصه ی عشق او به بکتاش نیز آشکار شد. حارث که گمان می کرد بین رابعه و بکتاش، عشقی ناپاک شکل گرفته، دستور داد تا بکتاش را زندانی کرده و رابعه را به حمام ببرند، رگ دستانش را ببرند و رهایش کنند تا زمانی که جان دهد. روز بعد وقتی در حمام باز شد جسد رابعه را یافتند که با خونش شعری برای بکتاش نوشته بود. بکتاش با شنیدن خبر مرگ رابعه، حارث را کشت و خودش نیز سر قبر رابعه جان سپرد.

این قصه را عطار نیشابوری در الهی نامه ی خود در چهارصد و بیست بیت آورده و «احسان مالمیر» نیز عشق این داستان را به اندازه ی زیبا و جدی دیده است که بتواند به خوبی بر روی صحنه دیده شود. در این راه وی خرده داستان هایی نیز به قصه ی اصلی اضافه کرده و در راستای شناشاندن رابعه به مخاطب، شخصیت هایی را نیز اضافه نموده است. او شخصیت هایی از جمله دختران و زنانی که مجبور شده اند به جامعه ی سنتی آن زمان تن دهند را به تصویر کشیده. زنان و دخترانی که از جامعه رانده شده و در قبرستان، زندگی می کنند. رابعه با آنها آشنا شده و به آنها اصول جنگ و زندگی می آموزد.

در داستان اصلی آورده شده است که وقتی ایران درگیر جنگ می شود، بکتاش نیز برای این مهم عازم صحنه ی نبرد می گردد، اما رابعه که تاب تحمل بی خبری از او را ندارد، لباس رزم به تن کرده و برای یافتن بکتاش به صحنه جنگ می رود. او چند نفر از نیروهای دشمن را کشته و بکتاش را که زخمی شده است به عقب باز می گردد. این صحنه در نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» نیز به خوبی به تصویر کشیده شده است.

نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» از انتها و پس از مرگ رابعه آغاز می شود. زنان در خاکسپاری او به سر می برند و مراسمی همچون سوگواری سیاوش را به نمایش می گذارند. پس از اتمام این صحنه، نمایش وارد پروسه ی داستان گویی خود از ابدا می گردد. این نمایش جنبه هایی از نمایش هایی ایرانی را نیز داراست که می توان به نقش سیاه و رقص او در صحنه هایی اشاره کرد.

داستان گویی در نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» به درستی انجام شده و زبان انتخابی مالمیر برای این نمایش به خوبی می تواند مخاطب را با خود همراه کند. زبانی که شاعرانگی اش رعایت شده، به اندازه ای بار ادبی دارد که بتواند شکوه داستان را نشان دهد و در همان حال از زبان روزمره ی مردم نیز فاصله گرفته است. زبان مناسب، قصه گویی درست و بازی های خوب توانسته است به مدت ۹۰ دقیقه مخاطب را با خود همراه کند.

مالمیر در این نمایش شخصیت های زیادی را خلق کرده و صحنه های شلوغی را به نمایش گذاشته است. افزوده شدن تعداد شخصیت ها نیاز به پرداخت بیشتری نیز دارد و این کارگردان موفق شده به اندازه ای که قصه به جلو حرکت کند، شخصیت ها را به مخاطب بشناساند. بازی های نمایش نیز قابل قبول بوده و مخاطب می تواند با دختری همراه شود که هم زیباست، هم صدای گیرایی دارد و هم درگیر عشقی شده است که راه فراری از آن نیست.

نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» داستانی را به روی صحنه آورده که بسیاری از اهالی ادب نیز از آن اطلاعی ندارند. این نمایش زندگی تلخ رابعه، اولین زن شاعر پارسی را مورد بررسی قرار داده و در سالن محراب به روی صحنه رفته است. «احسان مالمیر» برای نوشتن و به صحنه بردن این نمایش زحمات زیادی کشیده و گروهی منسجم و صد البته پر جمعیت را در کنار خود نگاه داشته است، اما با وجود همه ی این سخن ها، استقبالی که از نمایش «رابعه، زخمه بر گیسوی نار» شده، به اندازه ی اهمیت و کیفیت نمایش نیست.

تماشاخانه محراب، با توجه به جغرافیای خود و فاصله ی نسبی اش از تئاتر شهر و دیگر سالن های نمایش و قرار گرفتن در مسیری که بیشتر بازار است تا فضایی فرهنگی، نمی تواند به اندازه ی زحمتی که برای نمایش های این سالن کشیده می شود، مخاطب جذب نماید. این سالن یک ربع با پای پیاده از تئاترشهر فاصله دارد، اما اختلاف در تعداد تماشاگران آن از دیگر سالن ها به شدت زیاد است و گروه هایی که در این سالن اجرا می روند باید خود را برای مخاطب محدود آماده کنند تا سرخورده از اجرای خود نباشند. اما سوال این است که آیا راهی هست تا این سالن که به نسبت امکانات خوبی دارد هم بتواند به جرگه ی سالن های پرمخاطب کشور افزوده شود؟!

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران