درباره نمایش «تراس»

درباره نمایش تراس

مادلن و اتین زوجی در آستانه­ ی جدایی هستند. مادلن با فرد دیگری آشنا شده، چمدانش را به نیت همراهی با او بسته و منتظر است تا مرد سر رسیده و او را با خود ببرد. اتین هم منتظر همین است. در این میان باید خانه ­ای را با هم در آن زندگی می­ کرده ­اند به مستاجری دیگر واگذار کنند و این موضوع بهانه ­ای می ­شود برای ورود آدم ­های جدید به به لحظه ­های پایانی این زندگی.

نویسنده نمایشنامه تراس، «ژان کلود کری ­یر»، فیلمنامه نویس و بازیگر فرانسوی است. همسر او «نهال تجدد» نویسنده و دختر مهین تجدد از نمایشنامه نویسان ایرانی است. کری یر دو بار برای فیلمنامه های اقتباسی «بار هستی» و «میل مبهم هوس» و یک بار برای فیلمنامه ارجینال «جذابیت پنهان بوژوازی» نامزد جایزه اسکار شده و همین طور موفق شده است برای دو فیلمنامه «بار هستی» و «جذابیت پنهان بورژوازی» جایزه بفتا را از آن خود کند. کری یر نوشتن برای تئاتر را از سال ۱۹۷۶ شروع کرد و یک دوره همکاری طولانی با «پیتر بروک» را پشت سر گذاشت که منجر به نوشتن نماشنامه ها و اقتباس های زیادی مانند «مجمع مرغان»، «تراژدی کارمن» و «مهابهاراتا» شد. طنز گزنده، توجه به پوچی های زندگی و نوعی سوءظن به صاحبان قدرت از جمله ویژگی های آثار اوست.

موقعیتی که کری یر در نمایشنامه تراس به تصویر کشیده، موقعیتی آشنا در بسیاری از کشورهای دنیا و در این زمانه­ ی فعلی است. آدم ­های تنهایی که به پایان خط رسیده ­اند، نه انگیزه­ ای برای ماندن ندارند و نه دلیلِ محکمی برای رفتن. آنها مدام از این سو به آن سو می ­روند و به چیزی برای ادامه زندگی چنگ می ­اندازند. آنها نمی توانند با هم به تفاهم برسند و از بی عشقی رنج می برند.

«مسعود کرامتی»، تهیه کننده، کارگردان و بازیگر سینما و تئاتر، در این نمایش از بازی مونا فرجاد، احمد ساعتچیان، رویا میرعلمی، فریده سپاه منصور، سید جواد یحیوی و امیررضا دلاور بهره برده و خودش نیز نقش تیمسار را بازی می کند. او این نمایش را در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه آورده است.

در نمایش تراس دو زوج نشان داده می ­شود که هر دو به پایانِ زندگی مشترک رسیده­ اند. پایانی که در زندگی مادلن و اتین خود را به شکلی آشکار نشان می­ دهد و در زندگی تیمسار و پیرزن به شکلی پنهانی. مادلن آشکارا چمدانش را می ­بندد و همسرش را ترک می­ کند؛ پیرزن اما شوهرش را از روی تراس خانه به پایین هُل می ­دهد تا او را از بین ببرد. اتین در جریان است که مادلن با مرد دیگری رابطه دارد اما هیچ واکنشی نشان نمی دهد و منتهای کنجاوی اش این است که بداند که آیا مرد خواهد آمد یا نه. او از مادلن نمی خواهد بماند، نمی خواهد نرود اما مدام به او به یادآوری می کند که مرد نخواهد آمد و انتظارش طولانی شده است. بی تفاوتی اتین را می توان یکی از دلایلی دانست که مادلن به خاطرش دارد این زندگی را بعد از پنج سال ترک می کند.

خانه ی اتین و مادلن تراسی دارد که باعث بالا رفتن قیمت خانه شده و بسیاری از مشتری هایی که زنِ بنگاهی به خانه ی آنها می آورد به دلیل وجود همین تراس است. در این قصه آدم­های بلاتکلیفِ دیگری هم وجود دارند که آنها نیز سرگشته از این سو به سو می­ روند. یکی از آنها همین زنِ بنگاهی است. زنی تقریبا جوان، پرانرژی و پر جنب و جوش که مدام برای این خانه مشتری پیدا می کند. او در صحبت هایش بیان می کند که در رویای ترک کردن یک نفر است؛ کسی که در زندگی اش وجود ندارد. این زن با مردان زیادی ارتباط دارد اما در نهایت تنهاست و به گفته ی خودش در هتل زندگی می کند.

یکی از جذاب ترین کاراکترهای این نمایش شخصیت اَستروک است. مردی که به شدت سرش شلوغ بوده و به محض دیدن تلفن در خانه ی اتین و مادلن شروع به زنگ زدن به این و آن و حل و فصل امور کاری اش می کند. او از اتین می خواهد که اگر غذا دارند برایش بیاورد و در کنار آنها نوشیدنی نیز می خواهد. از مخاطبانش می خواهد که به خانه ی اتین زنگ بزنند و طوری رفتار می کند که انگار قصد رفتن ندارد. او حتی برای خوابیدن به اتاق این خانه می رود و عملا چترش را بر سر این خانه و ساکنانش پهن کرده است. این داستان زمانی جذاب تر می شود که متوجه می شویم او آس و پاس ترین آدم این جمع است که حتی جایی برای زندگی ندارد. با وجودی که استروک دستش با زنِ بنگاهی در یک کاسه است و زن کاملا از بی جا و مکانیِ او خبر دارد و اصلا به همین دلیل برای کمک به او به عنوان یک مشتری همراهی اش می کند؛ اما او هم نمی داند که استروک شب ها را کجا به سر می برد. در پایان وقتی استروک به معشوقه اش زنگ زده و می گوید بیرون خانه منتظرش باشد، برای ما و مادلن یادآور معشوقی است که یک ساعت  مادلن را پشت پنجره کاشته است.

موریس نیز یکی از شخصیت های متفاوت نمایش است. او دوست استروک بوده و برای قرار کاری به خانه ای که استروک در حال بازدید آن است می آید و درجا عاشق مادلن می شود. وقتی جواب درستی از مادلن نمی گیرد بیان می کند که همان روز صبح عاشق زن دیگری شده و او هم جوابی نداده است. موریس از بی عشقی رنج می کشد و با وجود اینکه چندین خانه دارد، تصمیم می گیرد این خانه را هم اجاره کند. او از مادلن می خواهد که همراهش باشد تا به سفر رفته و خوش باشند؛ اما مادلن او را پس می زند و همین بهانه ای می شود تا موریس خودش را تراس خانه به بیرون پرت کند. با توهمِ مرگ موریس مادلن کمی رفتارش را عوض می کند. موریس که به طور معجزه آسایی زنده و سالم مانده است عشقش به مادلن را انکار می کند اما هوس خودکشی از سرش نیافتاده و تا پایان نیز ادامه می یابد.

در سوی دیگر این جماعت زوج کهن سالی قرار دارند که سردی و گرمی روزگار را با هم چشیده اما عشق میانشان ته کشیده است. زن که هنوز قوای فیزیکی بیشتری نسبت به شوهر تیمسارش که نابینا است دارد، باد شدید و کوری شوهر را بهانه ای می کند برای پرت کردن او به پایین، اما نمی داند که کسی قرار نیست با افتادن از این تراس بمیرد و شوهر او نیز زنده می ماند. زنده ماندنی که ناراحتی زن را باعث می شود. زنی که خسته از شوهرداری و زندگی مشترک است و دلش می خواهد روزهای پایانی عمر را تنها باشد.

نمایش تراس کمدی نیست، اما موقعیت کمدی درستی را به وجود آورده که با بازی خوبِ همه بازیگران به دل مخاطب می ­نشیند. «احمد ساعتچیان» در نقش مردی منفعل که کمترین تحرک را داشته و هیچ تلاشی برای نگه داشتن همسرش نمی ­کند به خوبی ظاهر شده است. برای او بودن و نبودن مادلن هیچ فرقی ندارد و گویی نه ماندنش او را خوشحال می کند و نه رفتنش. «مونا فرجاد» نیز نقش زنی منتظر را بازی می­ کند که با وجود اصرارش بر انتظار کشیدن برای مردِ غریبه، تردید در تمام حرکاتش دیده می ­شود؛ آن­ قدر که وقتی مردِ آلفارومئو سوار از راه می ­رسد بیننده تردید او را برای رفتن می ­بیند. او عشق را در این خانه و در نزد این مرد منفعل پیدا نکرده و چمدان خود را به قصد رفتن بسته است. «رویا میرعلمی» هم با ظاهر شدن در نقش زنِ بنگاهی بسیار کنترل شده این شخصیت را بازی می­ کند؛ نه آن قدر زیاده ­روی کرده که به سوی لودگی حرکت کند و نه جدیتی مانند مادلن دارد که یکنواخت جلوه نماید و بی شک می توان گفت طنز صحنه را با رفتار های خود کنترل می کند. شخصیت بامزه ای که او از زن بنگاهی ساخته باعث دوست داشتنی شدن این شخصیت و خندان مخاطب می شود. بازی «سید جواد یحیوی» و انرژی سرشاری که او در نقش اَستروک روی صحنه به خرج می ­دهد نیز باعث همراه شدن مخاطب با نمایش می شود. مردی که در ابتدا بسیار جدی و پرمشغله به نظر می رسد و در پایان خانه به دوشی اش را با خود به جایی دیگر می برد. «امیررضا دلاوری»، «مسعود کرامتی» و «فریده سپاه منصور» نیز بازی های قابل قبولی از خود به نمایش می گذارند، به خصوص فریده سپاه منصور که در نقشش طنز پنهانی نیز وجود دارد. او به خوبی دغدغه ی این پیرزن را که باعث خنداندن مخاطب می شود به نمایش می گذارد. دغدغه ای که ابتدا با توجه شدید به او موقعیت اتاق خواب، به کیفیت زندگی زناشویی اش بر می گردد اما با اقدام به قتل او، بویی از بی وفایی و خیانت دارد.

در این روزهایی که طراحی صحنه در بسیاری از نمایش ­ها جدی گرفته نمی ­شود، طراحی صحنه نمایش تراس یکی از نقاط قوت اجرای آن محسوب می­ گردد. انتخاب رنگ ­های مکمل و متضاد و پررنگ بودن خاکستریِ صحنه، طراحی پنجره ­هایی بدون شیشه با یک چارچوب خالی و تراسی که دیده نمی ­شود اما قیمت خانه را بالا برده، به کیفیت اجرا و انتقال مفهوم مورد نظر کارگردان کمک کرده است. طراحی خاص پنجره های این خانه که فقط یک چارچوب خالی بدون شیشه است هم به بازی بازیگران کمک کرده، هم انتظار را به‌خوبی نشان می دهد و هم پوچی این انتظار را نمایان می سازد. مخاطبان مانند همسایه های رو به رویی این آپارتمان هستند که از پشت پنجره های لخت و بی پرده ی این خانه، تمام اتفاقات را زیر نظر داشته و از دور شاهد فروپاشی این زندگی اند.

اما تراس با وجود همه ی یکپارچگی اش در بعضی لحظات کش دار شده و ریتم خود را از دست می دهد. در یک سوم پایانی کار، نمایش به ورطه ی درجا زدن می افتد و گویی قرار نیست جلو برود یا اتفاقی رخ دهد، تا اینکه با یکی یکی رفتن شخصیت ها از این خانه و رسیدن مردِ آلفارومئو سوار، از این موضوع نجات می یابد.

نمایشِ تراس با تنها ماندن اتین و موریس به پایان می ­رسد که هر دو، یک زن را از دست داده ­اند، اما نه پنج سال زندگی مشترک اتین و مادلن و نه عشق لحظه ­ای موریس به او، دلیلی کافی نیست تا آنها تغییر حالت داده و برای فرار از این تنهایی مزمن به تکاپو بیافتند.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران