درباره نمایش «چشم به راه میرغضب»

درباره نمایش چشم به راه میرغضب

ذبیح و رضی یکی مستبد و دیگری مشروطه­ خواه در دوره استبداد صغیرِ محمدعلی شاه به اعدام محکوم می ­شوند و در استخری که مکان سر بریدن محکومین به اعدام است، چشم به راه میرغضب می­ مانند.

«حسین کیانی» یکی از مهم ترین هنرمندان در حوزه تئاتر ملی است. سابقه ی تئاتر ملی یا همان نمایش ایرانی به تشریفات و مراسمی باز می گردد که در آنها به ستودن قهرمانان و اسطوره های ایرانی و تحقیر دشمن پرداخته می شد. از جمله ی این آثار می توان به مراسم سوگ سیاوش اشاره کرد. تعزیه نیز یکی دیگر از نمایش های ایرانی است که پیوند عمیقی با واقعه کربلا و زندگی پیامبران و امامان دارد. در زمان ناصر الدین شاه، نمایشنامه نویسی به سبک غربی رواج پیدا کرد، اما از سال ۱۳۳۰ بازگشت دوباره ای به سوی شیوه های نمایش ایرانی صورت گرفت و با ظهور «علی نصیریان»، «بهرام بیضایی»، «اکبر رادی» و «غلامحسین ساعدی» نمایش ایرانی قوت یافت. یکی از مهم ترین سالن های تئاتر کشور برای نمایش ایرانی، تماشاخانه سنگلج است. تماشاخانه ای که این بار «حسین کیانی» برای تکمیل کارنامه تئاتری خود، آن را برگزیده و نمایش «چشم به راه میرغضب» را بازی علی سلیمانی، سیروس همتی، مجید رحمتی، وحید نفر و سهیل ملکی در آن به اجرا در آورده است.

حسین کیانی جمله مهم ترین هنرمندانی است که در راستای زنده نگاه داشتن نمایش ایرانی گام برداشته و در طول عمر هنریِ خود، پیوسته در این زمینه عمل کرده است. او که دانش آموخته ی کارشناسی کارگردانی از دانشکده هنرهای زیبا و ارشد آن از دانشکده هنر ِدانشگاه تربیت مدرس است، نمایش های ایرانی زیادی از جمله «تکیه ملت»، «مشروطه بانو»، «مضحکه شبیه قتل» و «روز عقیم» را به صحنه آورده است.

یکی از مهم ترین ویژگی های نمایش های کیانی، صحنه ای خاص و متناسب با اجراست. او خود نیز در این باره می گوید فقط زمانی می تواند نمایشنامه ای را بنویسد که طراحی صحنه ی آن را تجسم کرده باشد. در نمایش چشم به راه میرغضب نیز از همان ابتدا مخاطب با طراحی صحنه جذاب و مینیمال، رو به رو می شود. کیانی با محدود کردن فضای صحنه، چشم مخاطب را متمرکز بر محدوده ای می کند که نمایش در آن اتفاق می افتد. صحنه استخری خالی است که ورودی آن از روی لبه استخر بوده و فضایی که تماشاگر روی صحنه می ­بیند در واقع زیرِ سطح زمین قرار دارد. در این استخر خالی، پلکانی برای ورود و سه کُنده قطع شده درخت وجود داشته و اتفاقات در این محدوده قاب بندی شده می ­افتد.

ویژگی های صحنه دقیقا متناسب با محتوا در نظر گرفته شده است. کنده های قطع شده نشان از آدم هایی است که در این استخر خالی سرشان را از دست داده اند. طراحی استخر با لبه های بلندش، خالی بودن فضا و خوف انگیزی اش به خوبی نشان می دهد کیانی به درستی از شلوغ کردن فضا با رنگ قرمز که نشان از خون دارد و آشفتنش با سرهای بریده و هولناک کردن فضا با اِلِمان ظاهری قتل، جلوگیری کرده است. در این فضا رنگ قرمزی که نشان ظاهری مرگ باشد، دیده نمی شود؛ اما رنگ های به کار برده شده در طراحی توانسته فضا را در آورده و حس مرگ را منتقل کند.

کیانی در داستان ­پردازی این نمایش از پیرنگ نمایش «در انتظار گودو» استفاده کرده، اما تم مورد نظرش با تم نمایشِ بکت متفاوت است. در نمایشِ کیانی، ذبیح و رضی را می ­توان معادل استراگون و ولادیمیر دانست که به جای انتظار برای گودو، در انتظار میرغضب به سر می ­برند. این بار گودویی قرار نیست بیاید و آنها را را نجات دهد، بلکه نجات از نظر آنها با مرگی اتفاق می ­افتد که به دست میرغضب صورت خواهد گرفت. پوتزو و لاکیِ نمایش بکت در نقش مستنطق و سیاه ظاهر می­ شوند و پسربچه ­ی بکت در قالب فراشی لال به روی صحنه می ­آید.

روایتی که کیانی در این نمایش به آن پرداخته چرخشی است که یک عمل ظالمانه را تبدیل به امری مقدس می ­کند. در ابتدای نمایش هر دو شخصیت ذبیح و رضی با هراس وارد استخر شده و از مردن می ­ترسند. رفته رفته با نیامدن میرغضب، مرگ در نظر آنها تغییر ماهیت داده و با تعریف­ هایی که فراش از میرغضب می ­کند تبدیل به آرزوی این دو نفر می ­شود. فراش با هر بار تاخیرِ میرغضب او را مردی با جبروت و با عظمت می ­خواند و ابراز خوشحالی می ­کند از اینکه زبانش توسط او بریده شده. او هر بار شخصیت میرغضب را بیشتر توصیف کرده و مرگ توسط او را ارزشی برای این دو می ­خواند؛ به طوری که در پایان ذبیح و رضی از مرگِ میرغضب آشفته شده و از اینکه افتخار گردن زده شدن توسط او را از دست داده ­اند، ناخرسند می ­شوند.

این دو، آدم های خالی ای هستند، آرمان هایشان به ظاهر جدی است و بر سر آن بحث می کنند، اما رفته رفته به مخاطب ثابت می شود که آرمان هایشان هم پوشالی است. از جمله مواردی که شخصیت پردازی این دو را به شکلی کمدی پوشالی کرده است، بحث کردن آنها بر سر مُردن و ظرف هایی است که قرار است سرِ بریده شده ی آنها در آن قرار بگیرد. این دو به طرز کودکانه ای بر سر ظرف بزرگ و کوچک بحث می کنند و در بند ظاهرِ مردن شان هستند و اینکه روی چنین مرگی حساب باز کرده اند.

از جمله ویژگی ­های نمایشِ کیانی این است که به نظر می ­رسد روایت مربوط به زمان مشروطه است، اما در واقع محتوی نمایش کاملا به روز بوده و مصداق شخصیت ­های آن را می ­توان به کرات در جامعه دید. ذبیح و رضی نماینده دو جناحی هستند که به ظاهر در دوران مشروطه، اما در باطن در زمانه فعلی اوضاع مملکت را در دست دارند و هیچ کدام را نمی ­توان نماینده اصلی مردم دانست. در این نمایش مانند دیگر نمایش­ هایی که سیاه در آن حضور دارد، هم اوست که نماینده واقعی مردم به حساب می ­آید. اوست که از زبان مردم باکنایه و بی ­کنایه حرف می ­زند و اوست که به محکوم شدن، محکوم شده است، بی آنکه جرمی مرتکب شده باشد.

از دیگر ویژگی های این نمایش نداشتن شخصیت زن است. کیانی پیش از این نیز نمایشنامه «خرنامه نصرالدین ملا» را نوشته که از شورای نظارت مجوز نگرفته است. در آن نمایشنامه نیز شخصیت زنی وجود ندارد، برعکس نمایش «روز عقیم» که همه کاراکترهایش زن هستند و مردی وجود ندارد. نمایش چشم به راه میرغضب ظرفیتی برای وجود یک کاراکتر زن ندارد و اگر کاراکتر زن به این فضای مردانه وارد شود، وصله ای ناجور به نظر می آید که کیانی به درستی از این قضیه اجتناب کرده است.

بازی ­های نمایشِ چشم به راه میرغضب را می­توان تکمیل کننده ­ی قصه و صحنه­ پردازی بی عیب و نقص آن دانست. بازیگران این نمایش همه از حرفه ای های تئاتر هستند و سابقه ی بازیگری و کارگردانی بسیاری از نمایش ها را در کارنامه دارند. علی سلیمانی در نقش ذبیح و سیروس همتی در نقش رضی هر دو به شدت خوب این نقش ها را ایفا کرده اند. مجید رحمتی، بازیگر نقش سیاه در دو نسخه ی کمدی و تراژیک روی صحنه ظاهر می شود و می تواند متناسب با بارِ صحنه مخاطب را خندانده یا بگریاند. وحید نفر بازیگر نقش مستنطق نیز با صداسازی زیرِ و استایل بدنی اش توانسته مخاطب را همراه کند. سهیل ملکی در نقش فراش لال هم یکی از بهترین کاراکترهای این نمایش است که با زبانی بسته به خوبی نقشش را بازی می کند.

زبانِ نمایش نیز به اندازه ی داستان آن مورد توجه است. کیانی از زبان و واژگانی سنگین برای نمایشش استفاده کرده، اما زبان کاملا قابل فهم بوده و مخاطب حتی واژه ای را از دست نمی دهد. نمایش چشم به راه میرغضب نمایشی است که مخاطب را به تفکر وا می دارد و بعد از اتمامش در ذهن او به پایان نمی رسد. بازی ­های روان و یکدست نمایش در کنار دیگر اجزا، چشم به راه میرغضب را به نمایشی ارزشمند و کامل تبدیل کرده که می ­توان ساعت ­ها در مورش اندیشید.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران