درباره فیلم «خانه پدری»

فیلم «خانه پدری»، با ما همراه باشید.

سال ۱۳۰۸: ملوک قدم به خانه ای بزرگ و قدیمی می گذارد که همه چیز در آن به شکل عجیبی آرام است. دختر اما آرام نیست و مدام دلهره دارد. پدر از او می خواهد که رفوی قالی نیمه تمامش را تمام کند درحالیکه برادر کوچکش بخشی از زیرزمین را می کَند. دختر حس می کند پدرش می خواهد او را بکشد، حسی که کاملا درست است. پدر و برادر به شکلی خشن و تلخ ملوک را کشته و در زیرزمین خانه چال می کنند. ار صحبت های پدر و عمو متوجه می شویم که دختر خطایی کرده و غیرت مردان با مرگ اوست که آرام می گیرد.

سال ۱۳۲۵: دختر کوچک خانواده زن پسر عمویش شده، همان کسی که از راز قتل ملوک را می داند. او نمی خواهد زنش در زیرزمین خانه که آن را قبرستان می نامد کار کند. به خاطر همین همسرش را زیر باد کتک می گیرد. مادر به واژه ی «قبرستان» که مدام از دهان علیرضا بیرون می آید شک می کند و وقتی می بیند پسرش، محتشم، در گوشه ای از زیرزمین خانه فاتحه می خواند متوجه می شود که ملوک فرار نکرده بلکه در همان سالها توسط پدر و برادر به قتل رسیده است. مادر از غصه قتل دخترش بر مزار او جان می دهد.

سال ۱۳۴۵: دختر محتشم بزرگ شده است و برایش خواستگار آمده؛ اما دل دختر به این ازدواج نیست. این بار نیز محتشم قصد دارد با کتک زدن دختر او را قانع کند. دختر باز هم قانع نمی شود و با خوردن تریاک دست به خودکشی می زند، اما مادرش به موقع متوجه شده و دختر نجات می یابد. خواهر دیگر ملوک از حرف های همسر محتشم (می خوای دخترت رو کنار خواهرت همینجا چال کنی) متوجه می شود که ملوک به قتل رسیده و در زیرزمین چال شده است. او اسباب و اثاثیه اش را به اتاقی دیگر می برد و پدر درِ اتاقی که ملوک در آن خاک شده را برای همیشه قفل می زند.

سال ۱۳۶۰: پدر فوت کرده و در مراسم او دختر کوچک محتشم که قصد دارد در زیر زمین خانه کلاس قالی بافی برگزار کند، خودسر قفل اتاق را می شکند. این رفتار او عکس العمل شدید محتشم را در پی دارد و به گوش دخترش سیلی می زند. با پرس و جوی های دختر، او نیز متوجه می شود که در گذشته چه اتفاقی برای عمه اش افتاده است. به همین دلیل تصمیم می گیرد کلاس را برای همیشه تعطیل کند و دارهای قالی را پس بدهد.

سال ۱۳۷۵: خانه ی قدیمی متروک شده است. محتشم به همراه پسرش به آنجا آمده اند تا با بردن استخوان های ملوک، آن را به دست بنا بسپارند، زیرا نمی دانند با رویت استخوان ها چه اتفاقی خواهد افتاد. محتشم با دیدن استخوان های خواهرش، از حال رفته و سکته ی مغزی می کند. پسر به نامزدش که پزشک است زنگ می زند و از او می خواهد به آنجا بیاید. محتشم تنها یک جمله می گوید اینکه پدرش از او خواست آن کار را بکند. نامزد پسر، با دیدن استخوان ها، به پسر اعلام می کند که حاضر نیست در خانه ای زندگی کند که یک نفر در آن مرده است، حتی اگر این اتفاق هفتاد سال پیش افتاده باشد.

این روند اتفاقاتی است که در فیلم «خانه پدری» ساخته ی «کیانوش عیاری» می افتد. در این روند هیچ چیزی برای توقیف نه ساله ی این فیلم دیده نمی شود اما با دیدن اولین صحنه ی فیلم دلیل این توقیف روشن می شود. بی شک صحنه ی اول فیلم خانه ی پدری و خشونتی که در قتل ملوک توسط پدر و برادرش وجود دارد به همان اندازه که قابل تامل است، ترسناک نیز هست اما باید پذیرفت که فیلم با حذف صحنه ی اول به فیلمی گنگ و نامشخص تبدیل می شود.

«خانه پدری» نامی عجیب و پر تناقض برای فیلم کیانوش عیاری است. خانه ی پدری همیشه به عنوان جایی برای آرامش، بازگشت به گذشته، خاطره سازی و دور هم بودن تلقی می شود. تنها جایی که دختر و پسر بعد از ازدواج می توانند راحت در آن رفت و آمد کنند و جایی که هر فردی با تمام خستگی هایش می تواند به آن پناه ببرد. اما خانه ی بزرگ، زیرزمین وسیع، حیاط با صفا و حوض آبی که عیاری به تصویر کشیده تنها ظاهری از خانه ی پدری را در خود دارد و از آرامشی که انتظار می رود این مکان داشته باشد خبری نیست. این خانه برای آدم هایش، برای زن ها و دخترانش امن نیست و مردان این خانواده سرنوشت زنان را به راحتی تغییر داده و حتی آنها را نابود می کنند تا آبرویشان را حفظ کرده باشند.

«خانه پدری» در مورد ظلمی حرف می زند که در هفتاد سال بر زنان این خانه رفته است. زنانی که با گذشت زمان تغییر کرده و در هر مرحله گامی بیشتر به سوی خود مختاری برداشته اند. در صحنه ی اول ملوک یا چادر و روبنده ی قجری اش به خانه می آید در حالی هفده سال بعد خواهرش تنها به چادری رنگی اکتفا کرده و از روبنده خبری نیست. دختر محتشم در اپیزود سوم نیز برای این که به خواسته ی پدرش تن ندهد، خودکشی را انتخاب می کند، این بار اوست که می خواهد بمیرد نه خانواده اش. این بار اوست که برای مردن خودش تصمیم می گیرد نه دیگران. در ایپزود چهارم زنان وارد اجتماع شده اند. دختر محتشم قصد دارد کارگاه قالی بافی راه بیاندازد و بخشی از اقتصاد خانواده را بچرخاند. در اپیزود پنجم و پس از گذشت هفتاد سال، زنان جایگاه خود را در اجتماع و خانواده پیدا کرده اند و برای مردان نیز تعیین تکلیف می کنند. به عنوان مثال نامزد پسر محتشم به او می گوید که حاضر نیست در خانه ای زندگی کند که جنازه ای در چال شده است، حتی اگر این خانه بازسازی شده و تبدیل به آپارتمان های امروزی شود. این بار نامزد پسر است که برای او تعیین تکلیف می کند و اصول خوب و بد را به یادش می آورد.

«خانه پدری» همچنین داستان حفظ آبرو به هر طریق و پنهان کاری نیز هست. عموی ملوک از پدرش خواسته که ملوک را بکشد. اینکه ملوک چه کاری انجام داده است هیچ وقت مشخص نمی شود، تنها چیزی که مشخص است این است که ملوک باید برای حفظ آبروی مردان این خانواده کشته شود و راز قتلش نیز بین پدر، عمو، محتشم و علیرضا (پسر عمو) باقی خواهد ماند. رازی که به مرور و توسط علیرضا فاش می شود. سالها می گذرد و راز به ندرت و ذره ذره خودش را میان همه ی آنهایی که در این خانه زندگی می کنند فاش می کند. حال که خانه دارد خراب می شود این راز می تواند با کشف استخوان های ملوک بر همگان فاش شده و آبرویی را که محتشم در این هفتاد سال سعی کرده بود حفظ کند، از بین ببرد. محتشمی که تازه یادش افتاده است که چه بلایی سر خواهرش آورده.

فیلم قصه پردازی مناسبی دارد، در تک لوکشین یک خانه ی قدیمی ساخته شده و اپزودهایش به شکلی جذاب و از تابی که همیشه دخترکی بر روی آن نشسته به آینده ی همان دختر سرک می کشد و به این شکل اپیزود ها را به هم وصل می کند. درباره ی موضوع مهمی نیز حرف می زند اما بازی برخی از بازیگران خوب نیست. انتخاب «مهران رجبی» به عنوان پدری سنگدل که دخترش را به راحتی می کشد، انتخاب مناسبی نیست. با وجود پیشینه ی طنز «مهران رجبی» بازی او در این نقش خوش ننشسته است و شاید اگر کسی چون «مهدی هاشمی» برای این نقش انتخاب می شد، مناسب تر بود. بازی ملوک در صحنه ی  اول نیز بر نقش ننشسته. تلاش او برای ترسیدن و گریه کردن های مدامش نتوانسته دختری را نشان دهد که می داند برای قتلش برنامه ریزی شده است. در عوض بازی کسانی مانند «مهدی هاشمی» و «نازنین فراهانی» بسیار خوب بوده و بر نقش نشسته است.

خانه ی پدری فیلمی با موضوعی بسیار مهم است که در پنج اپیزود و در طی هفتاد سال اتفاق می افتد. اگر ده سال توقیف را هم به آن اضافه کنیم شاید کیانوش عیاری می توانست اپیزود ششمش را در انتهای دهه نود بسازد و زنان دهه ی نود را نیز به تصویر بکشد. «خانه پدری» فیلمی تاثیر گذار و ارزشمند است که حقش بود بسیار زودتر از اینها رنگ پرده را به خود ببیند، فیلمی از مصائب زنان و تغییرات آنها در طی سالها می گوید و قطعا ترسناک تر واقعیت هایی مرتبط با زنان نیست که هنوز هم در خبرها دیده و در روزنامه ها می خوانیم.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران