پرونده نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی»

«سپهر صانعی» کارگردان نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی» دانشجوی انصرافی مهندسی شیمی است که فعلا در دانشگاه تهران، طراحی صحنه می خواند. او که پیشتر در زمینه ی ادبیات داستانی فعالیت داشته با تحصیل در رشته ی تئاتر، فعالیت های خود را به این سمت سوق داده است. وی پیش از این، نمایش «جاجرود» را به مدت یک هفته در سالن سمندیانِ دانشگاه تهران به روی صحنه برده، نمایشی اقتباسی که برگرفته از نمایشنامه «فیلادلفیا» است. وی در پشت صحنه نمایش های زیادی از جمله «فلیک»، «شهر ما»، «مرد بالشی» و «از کجا آمده ایم» حضور داشته و در اولین تجربه اجرای عموم خود در مقام کارگردان سراغ متن های «شل سیلور استاین» رفته است.

نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی» را بهانه کرده و با کارگردان آن «سپهر صانعی» به گفتگو نشسته ایم.

سپهر صانعی (کارگردان)

– در شب آخر اجرای نمایش شما موفق به دیدن آن شدم، اما آنچه دوست دارم به عنوان اولین سوال مطرح کنم، انرژی خوب گروه بود که در هنگام رورانس به مخاطب نیز منتقل می شد. چه روندی در این نمایش طی شد تا انرژی گروه حتی در شب آخر اجرا و خارج از نمایش به شکلی مثبت به تماشاگران منتقل شود؟

اینکه گروه ما از بیرون، پر انرژی دیده شود برای من به عنوان کارگردان اتفاقی بسیار خوشحال کننده است. برای این موضوع دلایل مختلفی وجود دارد. یکی از آنها این است که گروه نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی» روی متن نویسنده ای کار می کند که فرم کارش به شکلی خوشحال است و با دنیای کودکان مرتبط می باشد. من به عنوان کارگردان، یکی از مهم ترین کارهایی که باید می کردم آماده کردن فضایی بود که در آن بازیگران رها و آزاد به بداهه پردازی مشغول شوند. از دل این بداهه ها و رفتارهای کودکانه ی واقعیِ خود بازیگرها می توانستیم به آن چیزی برسیم که در نمایش دیده شد. بازیگر وقتی استرس داشته یا در فضایی متشنج قرار بگیرد نمی تواند از خود خلاقیت نشان داده و دست به خلق بزند. در کارهای جدی نیز ترجیح من این است که گروه از ابتدا راحت و رها باشد و بازیگران چنان با هم احساس صمیمیت کنند که بتواننند برون ریزی درستی داشته و خلاقیت نشان دهند، زیرا کار اصلی از دل خلاقیت بیرون می آید.

– چرا متنی از «شل سیلور استاین» را برای به روی صحنه آوردن انتخاب کردید؟

دلیل اول علاقه ی شخصی ام به «شل سیلور استاین» بود. از بچگی با این نویسنده آشنا بوده و در بزرگسالی نیز متن های او دنبال می کردم. او در متن هایش علاوه بر واقعیت های جدی دور و اطراف، به فانتزی و کمیک نیز می پردازد که در کارهای دیگر نویسندگان کمتر دیده می شود. به عنوان مثال و فارغ از ارزش گذاری می توان درام های اجتماعی را مثال زد که در روزمره و زندگی بسیاری افراد وجود دارد. من دوست دارم آن چیزی را روی صحنه ببینم که در زندگی عادی کمتر دیده شده است. «شل سیلور استاین» از جمله نویسنده هایی است که به مخاطب چیزی می دهد که در حالت عادی کمتر دیده می شود، اما این مسئله آن قدر هم فانتزی نیست که تبدیل به قصه ای علمی تخیلی شود. در واقع متن های او پیرامون آن چیزی است که می تواند وجود داشته باشد اما ندارد. به عنوان مثال در یکی از اپیزود های نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی» مردی را می بینیم که بیش از حد کنجکاو است. او می تواند در حالت عادی هم وجود داشته باشد، اما این قدر کنجکاوی را نمی توان در زندگی عادی دید.

– روند انتخاب این اپیزودها به چه صورت بود و چه ارتباط مشترکی با هم داشتند که با هم بر روی صحنه به نمایش درآمدند؟

این اپیزودها در مجموعه ای به نام «تمام نخ» به ترجمه آقای «بهرنگ رجبی» در انتشارات «چشمه» چاپ شده که شانزده قطعه ی چند صفحه ای است. من این کتاب را قبلا خوانده و برای اجرا سراغ این نمایشنامه ها رفتم و چند قطعه را برای اجرا انتخاب نمودم. پیدا کردن ارتباطی مضمونی یا موضوعی بین اپیزودها ممکن نبود و به کمک دارماتورژ کار سعی کردیم اپیزودهایی را انتخاب کنیم که به تنهایی برایمان جذاب بودند. پس از انتخاب این پنج اپیزود با اضافه کردن شخصیت راوی که در واقع خود نویسنده است و اشیا و آکسسوارهای مشترک در اپیزودها، این مجموعه را به هم متصل کردیم.

– فضای نمایش شما مرزی میان واقعیت و فانتزی است. چطور و با طی چه پروسه ای به چنین فضایی رسیدید؟

جواب این سوال دو بخش دارد. بخشی از آن به بازی بازیگران و بخش دیگر به طراحی صحنه و میزانسن باز می گردد. ابتدا به بخش دوم این پرسش یعنی نقش صحنه در شکل گیری فضا می پردازم. در طراحی صحنه از این ایده استفاده شد که المان های دنیای اطراف را به اندازه ای حذف کنیم که فقط فضا مشخص باشد و تخیل مخاطب بتواند هر چیزی را که می خواهد تصور کند. به عنوان مثال از یک فرمان ماشین و جایگاه نشستن برای تداعی کردن هر ماشینی استفاده کردیم. از دریا فقط آب باقی ماند که در یک کاسه ی شیشه ای آن را نشان دادیم یا از فروشگاه فقط یک پیشخوان در نمایش دیده می شود. اگر شما به متن های «شل سیلور استاین» دقت کنید و تصویرسازی های او را ببینید، متوجه می شوید که با چند خط یک چهره را تصویر کرده است. اما با دقت در این خطوط متوجه می شویم که او چقدر با نقاشی آشناست و می داند کدام خطوطِ صورت را اگر نگه دارد، یک حالت خاص از احساس را می تواند بروز دهد. ما نیز در طراحی صحنه از این موضوع استفاده نموده و فهمیدیم اگر بخواهیم دریا را نشان دهیم می توانیم چه چیزهایی داشته باشیم. علاوه بر اینها از بازی های کودکانه نیز الهام گرفتیم. وقتی بچه ها بازی می کنند از یک پارچه ی آبی رنگ یا یک کاسه ی آب به عنوان دریا و از مربع کشیده شده بر روی زمین به عنوان خانه استفاده می کنند. پس از خاطرات کودکی هایمان استفاده کرده و به این نتیجه رسیدیم که اگر آن منطق در بازی های کودکانه جواب داده، در چارچوب نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی» نیز جواب خواهد داد.

بخش دوم سوال به چگونگی شکل گیری این اتفاقات روی صحنه و آزاد و رها بودن بازیگر باز می گردد. در تمرینات من از بازیگر نمی خواستم که کاری را مطابق با آنچه برایش توضیح می دهم انجام دهد. بلکه او را آزاد گذاشتم تا خودش فکر کند، برداشت شخصی اش را از متن داشته باشد و آن شکل از بازی را که می خواهد خلق کند و صد البته بدون هیچ پیش داوری با نقش رو به رو شده و ایده پردازی کند. پس از آن به هدایت بازیگران پرداختم و در نهایت به این موضوع رسیدیم که در این نمایش همه ی کاراکتر ها رفتاری کودکانه را در قالب یک بزرگسال انجام می دهند.

– نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی» با استقبال بسیار خوب مخاطبان رو به رو شده و در شب آخر اجرا با حدود ده دقیقه تاخیر شروع شد که به علت تعداد بالای تماشاگر و مدیریت کردن آنها در سالن بود. با توجه به این استقبال آیا قصد دارید این نمایش را در سالن دیگری نیز اجرا کنید؟

قطعا دوست دارم که این نمایش در سالن دیگری نیز اجرا شود و خوشحال خواهم شد این اتفاق بیافتد.

– با توجه به اینکه اکثرا مخاطبان تالار مولوی دانشجویان هستند، فکر می کنید در سالن های دیگر مخاطب عام نیز بتواند با نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی» به همین میزان ارتباط برقرار کند؟

تصور من و البته آن چیزی که دوست دارم اتفاق بیافتد این است که مخاطب عام نیز از نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی» استقبال خواهد کرد، اما اینکه چند درصد مخاطبان رضایت خواهند داشت برایم غیر قابل پیش بینی است. در این نمایش مسائلی وجود دارد که همه ی ما آن را در زندگی هایمان تجربه کرده ایم. به عنوان مثال وقتی کسی را دوست دارید به اینکه او شما را بیشتر دوست دارد یا پدر و مادرش را حسادت می کنید یا بسیاری از ما کنجکاوی بیش از حد را در کودکی تجربه کرده ایم. موضوعات اپیزودهای نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی» موضوعاتی آشنا هستند و مخاطب می تواند با آنها ارتباط برقرار کند؛ همانند کتاب های «شل سیلور استاین» که ابتدا این طور به نظر می رسد که برای کودکان نوشته شده اما بزرگسالان نیز از خواندن آن لذت می برند.

– از تصویر سازی کتاب های «شل سیلور استاین» در بروشور نمایش نیز استفاده کرده و در طول اجرا به آن ارجاع دادید تا مخاطب از روی بروشور به راحتی رد نشود. چه ویژگی هایی را در طراحی بروشور و پوستر اجرا مد نظر داشتید؟

بروشور نمایش یکی از طراحی های «شل سیلور استاین» در مجموعه شعری است که با نام «بالا افتادن» ترجمه شده و ما از آن برای بروشور نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی» استفاده کردیم. برای طراحی پوستر نیز از همین سبک استفاده نموده و البته با این چالش رو به رو بودیم که پوستر سیاه و سفید باشد یا رنگی. در نهایت سیاه و سفید انتخاب شد به این دلیل که به روح کارهای «شل سیلور استاین» و سادگی کارهای او نزدیک باشد. با انتخاب پوستر رنگی، زرق و برق بیشتری جاری می شد و با دیدن صحنه ی ساده ی نمایش مخاطب در سطح توقع اش دچار تضاد می گشت. سعی ام در کار این بود که یک هارمونی کلی در تمام نمایش حفظ شود و انتظار مخاطب در راستای کار پیش برود.

– چرا سالن مولوی را برای اجرای نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی» برگزیدید؟

تالار مولوی برای دانشجویان شرایط مساعدی را فراهم کرده است. من در انتخاب سالن های مولوی نیز، سالن کوچک را برگزیدم، زیرا برای اولین کارم در قالب اجرای عموم مناسب تر می نمود. شاید اگر نمایش «درس های عمو شلبی برای زندگی» در سالن دیگری مانند خانه هنرمندان اجرا می شد، نمی توانست موفق ظاهر شود و مخاطب را به سالن بکشاند، زیرا کسی ما و گروه مان را نمی شناخت و این احتمال می رفت که سالن خالی بماند.

– آیا قصد دارید در اجراهای بعدی تان نیز همین سبک را پیش گرفته و بین فانتزی و رئال حرکت کنید؟

این سبک برای من جذابیت دارد و کار قبلی ام «جاجرود» نیز چنین فضایی داشت، اما برایم اولویت نیست که حتما بخواهم در این روش کار کنم.

و حرف پایانی:

به عنوان کسی که برای اولین بار با تالار مولوی همکاری داشته حس می کنم رابطه ی خوبی بین سالن و گروه اجرایی وجود داشت و ارتباط خوب و دو طرفه ای بین من به عنوان نماینده گروه و سالن شکل گرفت. در سوی دیگر همین رابطه با تیوال نیز ایجاد شد و این موضوع برای من بسیار راضی کننده بود. مسئله ی دیگری که ذهن مرا درگیر کرده و دوست دارم در موردش کوتاه بگویم این است که کمدی در این نمایش برای من مسئله بود زیرا معتقدم کمدی باید در مسیر مناسب حرکت کرده و درست شکل بگیرد.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران