درباره فیلم «آشفتگی»

 

آشفتگی آخرین ساخته ی «فریدون جیرانی» است. جیرانی با فیلم هایی چون «قرمز»، «شام آخر»، «پارک وی» و حتی «خفگی» عشق های نامتعارف را به تصویر کشیده، عشق هایی که پایان خوشی ندارند. این عشق ها را شاید بتوان جنون نیز نامید. جیرانی در فیلم آشفتگی نیز سری به این عشق های نامتعارف زده است.

آشفتگی داستان مردی به نام باربد است که هنرمند بوده و برادری دوقلو و همسان به نام بردیا دارد که ثروتمند است. پس از فوت همسر بردیا، باربد که رفت و آمدی با آنها نداشته برای قرض گرفتن پول به منظور چاپ کتابش به خانه بردیا می رود و به همراه او به شمال سفر می کند. در این سفر جاده ای، بحثی میان او و بردیا شکل می گیرد و باربد ناخواسته باعث مرگ بردیا می شود. او جسد بردیا را سوازنده و خودش را به جای او جا می زند. حال باربد که بردیا شده است به شرکت و زندگی برادرش رفته و متوجه اتفاقات کثیفی می شود که در این زندگی وجود دارد.

آشفتگی در ابتدا مخاطب را با داستانی جذاب رو به رو می کند. فردی خودش را به جای دیگری جا زده و با واقعیت هایی رو به رو می شود که انتظارش را نداشته است. اما داستان در ادامه نمی تواند مخاطب را با خود همراه کند. باربد با بازی کردن نقش بردیا متوجه ارتباط او با منشی بلوندش می شود. دریا زنی است که بردیا به کمک او، همسرش ثروتمندش را به قتل رسانده و اموال او را تصاحب کرده است. باربد از زبان دریا بیرون می کشد که جزئیات اتفاق چه بوده است. دریا که معشوقه بردیا بوده، سعی می کند این رابطه را با باربد نیز حفظ کند. شوهر سابقش، ارژنگ نیز سعی دارد دریا را دوباره به دست آورد، اما دریا، ارژنگ را به قتل رسانده، باربد را مجروح می کند و از کشور خارج می شود. در این میان نامزد باربد، ترانه نیز سعی دارد بفهمد چه اتفاقی برای شوهرش افتاده و در پایان باربد که متهم به قتل بردیا شده است، به زندان می افتد.

زندگی دوگانه و جذاب مردی که بین شخصیت خود و زندگی برادرش گیر افتاده است، در بی منطقی روایت به جایی که باید نمی رسد. یکی از ایرادهایی که به فیلمنامه می توان وارد کرد حضور بی اهمیت ارژنگ است. ارژنگ تیپ عاشق لات است که هنوز دریا را فراموش نکرده. اما حضور تنها در یک نقطه از فیلم که منجر به لو رفتن ماجرای قتل زن بردیا می شود، به کار آمده و مشخص نمی گردد که چرا دریا او را در طبقه ی بالای خانه اش سکنی داده و به او کمک می کند.

ترانه نیز شخصیتی اضافه است و کارکرد مفیدی در قصه ندارد. حضور او به عنوان فردی نگران و البته دردسر ساز نمی تواند روند قصه را به سوی دیگری ببرد و عملا کارکردی در داستان ندارد. به همان میزان کارآگاه نیز بی کارکرد است. فیلم تنها ادامه می یابد با روابطی که باید مدت زمان فیلم را به حد لازم برای اکران برساند وگرنه عملا پس از صحنه راز قتل زن بردیا، فیلم چیز دیگری برای تعریف ندارد.

اما آن چیزی که می توانست آشفتگی را به سوی قصه ای منحصر به فرد سوق دهد، اتفاقی است که برای باربد افتاده است. جیرانی با پررنگ کردن عشق های جنون آمیزش در این فیلم نیز می توانست آن را به روایتی ماندنی تبدیل کند. باربد عاشق ترانه است، ترانه این موضوع را می داند و او نیز خود را عاشق باربد قلمداد می کند. در این میان باربد با قرار گرفتن در قالب برادرش، قلبش را نیز به زنی که بردیا به آن دل باخته، تقدیم می کند و عاشق دریا می شود. این طور می توان گفت که باربد علاوه بر نام بردیا، اموال او و زندگی اش، عشق او را نیز در دل خودش ایجاد کرده و شاید همین عشق مانع دیدن خیانتی می شود که دریا به او می کند. عشقی که مانع دیدن خیانتی می شود که دریا به ارژنگ می کند. عشقی که مانع دیدن خیانتی می شود که بردیا به همسرش کرده است.

جیرانی در این فیلم زمان مشخصی را ترسیم نکرده است. در آن از تکنولوژی و موبایل و اینترنت خبری نیست. قتل ها به سادگی آب خوردن انجام می شود و کسی در مورد آنها کنجکاو نمی گردد. این موضوع نشان از دور بودن فیلم از زمانه ی فعلی دارد. تنها نشانه ای از زمان که در فیلم وجود دارد، گواهینامه شاهنشاهی بردیا است که تشخیص آن برای بسیاری از مخاطبان دشوار می نماید. در فیلم نشانه هایی از ایران نیز به وضوح دیده نمی شود به جز نام هایی ایرانی یا آکسسوارهای ریز صحنه یا سفری به شمال در جاده ای که شبیه جاده های شمال ایران نیست. این بی مکانی و بی زمانی که بیشتر در نمایش ها دیده می شود، هویت فیلم را در هاله ای از ابهام قرار داده و با مخاطب شفاف نیست. این ابهام در بسیاری از اجزای دیگر فیلم از داستان و فیلمنامه گرفته تا شخصیت پردازی درست کاراکترها و حتی نوع قاب بندی فیلم نیز وجود دارد. در آشفتگی شخصیت ها در هاله ای از ابهام قرار دارند، همچون شرکت بزرگی که ثروتی عظیم برای بردیا محسوب می شود اما مشخص نمی گردد که شرکت چیست و چرا همیشه این قدر خلوت است و هیچ مراجعی ندارد.

جیرانی در آشفتگی بیشتر قاب هایش را کج بسته است که باز هم این تکنیک در اوایل فیلم می تواند مخاطب را جذب کند اما با گذشت فیلم از نیمه، به شدت آزار دهنده شده و به زور می توان این قاب های کج را تحمل کرد. اما مهمترین سوال این است که هدف فیلمساز از آفرینش این قاب ها چه بوده است و چرا!

آشفتگی داستان خوب و بد است که در واقع هر دو نیمی از یک نطفه هستند و با هم کامل می شوند. بردیا و باربد، در هم تنیده شده اند همان طور که در دوران جنینی و در رحم مادر تنیده شده و تشخیص شان از یکدیگر آسان نبوده است. خوبی و بدی وجود دارد و نمی توان آنها را از بین برد. شاید بدی از بین برود اما بدی دیگری جایگزینش شده و در آن جایگاه همان رفتاری را نشان می دهد که از آن انتظار می رود.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران