پرونده نمایش «لباس جدید پادشاه» (گفتگو با «ایمان سلگی» بازیگر نقش احمدشاه قاجار)

«ایمان سلگی»، بازیگر جوان و مستعد تئاتر است که در هفت سال سابقه ی تئاتری اش، نقش ها مختلفی را بازی کرده و بر روی صحنه های بسیاری ظاهر شده است. او چهار بار صحنه ی تالار وحدت را با نمایش های «سقرط»، «ریچارد سوم»، «اشک ها و لبخندها» و «شوایک» تجربه کرده و در نمایش های دیگری همچون «شاهکار» و «ملاقات با بانوی سالخورده» نیز بازی نموده است. احمدشاه قاجار شخصیتی است که ایمان سلگی همیشه رویای بازی آن را در سر داشته و این امکان را «لادن نازی» کارگردان نمایش «لباس جدید پادشاه» برای او فراهم نموده است.

نمایش «لباس جدید پادشاه» را بهانه کرده و با بازیگر آن «ایمان سلگی» به گفتگو نشسته ایم.

ایمان سلگی

– چه شد که بازی در نقش احمدشاه قاجار را در نمایش «لباس جدید پادشاه» پذیرفتید؟

زمانی که بچه بودم سریال «عمارت فرنگی» به کارگردانی «محمدرضا ورزی» از تلویزیون پخش می شد که «میرطاهر مظلومی»، در آن نقش احمدشاه را بازی می کرد. از همان دوران دوست داشتم روزی بازیگر شوم و نقش احمدشاه را بازی کنم. از آنجایی که تئاتر را در کرج آغاز کردم، به دوستانی که در تئاتر کرج فعالیت می کردند گفته بودم که یک نقش احمدشاه بنویسند تا من بازی اش کنم. وقتی نقش احمدشاه در نمایش «لباس جدید پادشاه» را پذیرفتم، رفقای قدیمی که می دانستند به این نقش علاقه دارم، برای دیدن این نمایش آمده و به من تبریک می گفتند که به نقشی که همیشه دوست داشتم، رسیدم. باید ابتدا از «فرزاد فخری زاده» تشکر کنم که با قلم جذابش نمایشنامه «لباس جدید پادشاه» را نوشت و بعدتر از «لادن نازی» متشکرم که این فرصت را به من داد تا بتوانم احمدشاه را در چند ماه زیست کنم. در اجرای این نمایش همه ی اتفاقات خوب دست به دست هم داد تا من آن چیزهایی را که دوست داشتم تجربه کنم. یکی دیگر از این اتفاق ها اجرا در تماشاخانه سنگلج بود که بزرگان زیادی از جمله آقایان بیضایی، نصیریان و کشاورز در آن حضور داشته اند. برایم حس عجیبی است که نقشی که را همیشه دوست داشته ام بر روی صحنه ای بازی کنم که جایگاه بزرگان بوده و امیدوارم لیاقت این صحنه و این نقش را داشته باشم.

– بازی کردن در نقش احمدشاه رویای بچگی شما بوده که حال به آن رسیده اید. این شخصیت چه ویژگی های داشت که شما تمام این سالها رویای بازی کردن نقش او را در سر داشتید؟

احمدشاه را به عنوان شاهی بی لیاقت می شناسند که پادشاهی را از دست داده و سلسله ی قاجار را نابود کرده است. آنچه در این شخصیت برایم جذاب بود، این است که احمدشاه هیچ وقت دوست نداشته شاه باشد. آنچه من از احمدشاه برای خود ساخته ام متناسب با زندگی پادشاهی اوست، زیرا از زندگی شخصی اش اطلاعی در دسترس نیست. این فرد به نظر من بسیار انسان بوده و به اقتضای شرایط و فرزند ارشد بودن مجبور به پذیرفتن شاهی شده بود. این آن وجهی از احمدشاه است که دوستش دارم. اگر او شاه بی لیاقتی بود به این خاطر بود که در واقع شاه نبود. شاید اگر او حرفه ای دیگر می داشت بسیار موفق تر می بود. مثلا اگر پیانیست می شد، یک پیانیست موفق بود ولی چون پادشاهی را دوست نداشت علاقه ای هم به آن نشان نمی داد. حتی زمانی که آتاتورک به او پیشنهاد داد با قشون ترکیه به کشور رفته و سلطنتش را پس بگیرد، پاسخ داده بود که به آتاتورک بگویید هیچ وقت پادشاه ایران با قشون اجنبی به کشور خودش نخواهد رفت. این موضوع نشان می دهد که او سلطنت را نمی خواست. در این رابطه در نمایش «لباس جدید پادشاه» نیز دیالوگی با این مضمون وجود دارد که احمدشاه می گوید دوست دارد برود در یک مملکت آزاد، راحت زندگی کند. او شاه یک مملکت است و این حرف را می زند. تناقض عجیبی در این جمله است که او نمی داند مملکت آزاد چیست و اگر هم می داند سوال این است که چرا در کشور خودش آن را پیاده نمی کند.

– شخصیت احمدشاه در نمایش «لباس جدید پادشاه» بسیار به آن ذهنیتی که شما از این شخصیت داشته اید نزدیک است. این طور به نظر می رسد که در پرداخت این شخصیت در این نمایش، سهم بسیاری داشته اید.

این موضوع با تعامل شکل گرفت. در صحبت های روزهای اول تمرینات با آقای «فرزاد فخری زاده» و خانم «لادن نازی»، مشخص شد که نمایش «لباس جدید پادشاه» قرار است همین جنبه از شخصیت احمدشاه را نشان دهد. در راه رسیدن به این نقش نیز دو نفر سهم بسیاری داشتند، اول آقای فخری زاده که آن را خلق نمودند و سپس خانم نازی که کمک بسیاری در رسیدن من به این کاراکتر کردند. ما اصطلاحی داشتیم با این عنوان که می خواهیم یک شاه گوگولی را نشان دهیم که البته پر از درد است.

– سخت ترین بخش بازی کردن نقش احمدشاه برای شما چه بود و با چه چالش هایی در این نقش آفرینی رو به رو بودید؟

سهل و ممتنع است، نه تنها این نقش بلکه هر نقش دیگری. یک بازیگر برای رسیدن به یک نقش باید کاراکتر خودش را کنار بگذارد. با این حساب هیچ گاه نقشی شبیه به کاراکتر اصلی او نخواهد بود. برای رسیدن به نقش باید خودم را به آن نزدیک کرده و یا نقش را به خودم نزدیک کنم تا اتفاق خوبی روی صحنه رخ بدهد. این موضوع سخت است اما نه تنها اذیت کننده نیست، بلکه جذاب نیز می باشد. لحظه به لحظه ی تمرینات تئاتر و پس از آن روی صحنه بودن، با همه ی مشکلاتی که ممکن پیش بیاد برای من لذت بخش است. اما هر نقشی، چالشی را نیز با خود همراه دارد. چالش نقش احمدشاه در نمایش «لباس جدید پادشاه» این بود که باید با لهجه ترکی حرف می زد. من لُر هستم و در اطرافیانم نیز ترک زبان نداشته ام. زمانی که قرار شد ترکی صحبت کنم، اولین چالش برایم این بود که به سمتی نرویم که بخواهیم با لهجه ترکی مخاطب را بخندانیم و لهجه به جک بدل شود. باید یک لهجه ترکی وزین می داشتیم که درخور یک پادشاه و تماشاخانه سنگلج باشد. این چالشی بود که در تمرینات و با راهنمایی دوستان آذری زبان حل شد. چالش دیگر نقش احمدشاه این بود که با توجه به اینکه احمدشاه از صحنه خارج نمی شود، باید انرژی ام را برای هشتاد دقیقه ی این کار تقسیم می کردم تا بتوانم مخاطب را تا لحظه ی آخر با خود همراه کنم.

– در شبی که برای دیدن نمایش «لباس جدید پادشاه» در سنگلج حضور یافتم با یکی از بهترین صحنه ها رو به شدم و آن پر بودن تماشاخانه سنگلج بود. تمامی صندلی های همکف و حتی بالکن پر شده بود. این اتفاقی خوشایند برای تئاتر محسوب می شود که نشان از استقبال مخاطبان از این نمایش دارد. با توجه به اتفاقات اواخر آبان ماه که همراه با قطعی اینترنت و مشکلات در تبلیغات گروه های هنری بود، شما دلیل این استقبال گسترده از نمایش را چه می دانید؟

نمایش «لباس جدید پادشاه» در روزهای قطعی اینترنت در آبان ماه شروع شد و با این وجود باز هم استقبال از نمایش قابل قبول بود. این استقبال مدیون چند دلیل است. اولین آنها را می توان سابقه ی «لادن نازی» دانست. مخاطبان از نمایش «شاهکار» که سال گذشته از این کارگردان به روی صحنه رفت نیز استقبال خوبی کرده و به طبع آن گروه نیز بازخوردهای خوبی را دریافت نمود. شیوه ای که «لادن نازی» کار می کند، تلفیقی از فضای واقعیت، رویا و عروسک است که برای مخاطب جذاب می نماید. دلیل دوم را می توان تمرینات و انرژی همه ی گروه دانست. یکی دیگر از دلایل مهم نیز حضور «محمد لهاک» به عنوان روابط عمومی کار است که بسیار برای نمایش «لباس جدید پادشاه» زحمت کشیده و سنگ تمام گذاشت. متنِ نمایش دلیل دیگر ارتباط مخاطبان بود و در نهایت تبلیغات سینه به سینه ی مخاطبان نشان از رضایت آنها از نمایش داشت. روزهای اول با توجه به قطعی اینترنت، گروه هیچ تریبونی برای تبلیغات در دست نداشت و بودجه ی گروه نیز به تبلیغات بر روی بیلبوردهای شهری نمی رسید، اما مردم خود با تبلیغات سینه به سینه ما را در این راه همراهی کردند و پس از وصل شدن اینترنت نیز نمایش را در صفحات مجازی تبلیغ نمودند.

– بازخورد مخاطبان به اجرای شما در نقش احمدشاه چطور بود؟ آیا واکنش خاصی از مخاطبان دیده اید که آن را به خاطر سپرده باشید؟

یکی از بازخوردهایی که یادم مانده است، عنوانی بود که دوستی در صفحه ی تیوالِ نمایش «لباس جدید پادشاه» در توصیف احمدشاه نوشته بود: «شاهی عریان، مستاصل و دوست داشتنی» این جمله نشان می داد که هم شاه بودن این شخصیت دیده شده و هم استیصالش و البته به همان میزان هم مورد قبول مخاطب واقع شده و دوست داشتنی به نظر رسیده است. دوست دیگری از کاربران تیوال دیالوگ پایانی احمدشاه را ذکر کرده بود که «ما هنوز هم شاه هستیم، یک شاه واقعی» این دیالوگ را زمانی که در اولین مواجه ام با متن خواندم نیز بسیار دوست داشتم. احمدشاه با وجود همه ی بی علاقگی اش به شاه بودن، وقتی بعد از خلع شدن در موزه قرار می گیرد و مردم برای دیدنش به موزه می روند، در جواب یکی از بازدیدکنندگان که آیا یک شاه واقعی بوده است یا خیر، می گوید که بله، او هنوز هم یک شاه است، یک شاه واقعی.

– یکی از ویژگی های این نمایش تغییر ذهنیت مخاطبان از احمدشاه قاجار به عنوان یک شاه بی لیاقت به شاهی ناتوان اما دلسوز بود. این موضوع اتفاق مهمی برای یک نمایش محسوب می شود.

وقتی پس از اجرا با دوستان یا مخاطبان صحبت می کردیم، برخی از آنها می گفتند که تحت تاثیر این نمایش تصمیم گرفته اند بیشتر در مورد احمدشاه مطالعه کرده و او را بشناسند. این اتفاق آن چیزی است که من آن را رسالت تئاتر و کار فرهنگی می نامم. نمایش از آنجایی شروع می شود که مخاطب سالن را ترک می کند. مخاطب از فضای بیرون که مخلوطی از آلودگی هوا، ترافیک، سرما و وضعیت معیشتی است وارد سالن می شود، روی صندلی ها می نشیند و هنوز مشغول حرف زدن در مورد اتفاقات بیرون است و آن چیزی که می بیند پرده ی آبی رنگ و بسته ی صحنه است. کم کم نور فید می شود، موزیک قطع می گردد، پرده ی آبی رنگ با صدای خودش آرام باز می شود و رویا شکل می گیرد. این صحنه برای من جذاب ترین صحنه ی زندگی است، چه زمانی که روی صندلی مخاطبان نشسته باشم و چه زمانی که پشت پرده، روی صحنه باشم و قلبم تند تند بکوبد و پرده آرام آرام باز شود. پرده که باز شود رویا شکل می گیرد و به جهانی دیگر پرتاب می شویم، به جهان رویا. جهان رویا دقایقی ادامه دارد و سپس دوباره همه چیز به حالت اول باز می گردد. بازیگر از هیبت نقش بیرون می آید و در رورانس مورد تشویق مخاطب قرار می گیرد. سپس مخاطب آرام به طرف درهای خروجی رفته و سالن را ترک می کند و این درست نقطه ای است که تئاتر باید کارش را شروع کند. وقتی مخاطب برای دیدن نمایش به سالن تئاتر می آید، یک تکه از وجود کسانی را با خود می برد که روی صحنه در حال بازی هستند. کسانی هم که روی صحنه اند هر شب بخشی از وجود خود را کنده و به مخاطب می دهند تا به عنوان تحفه ای از این اجرا با خود ببرد. این تحفه باید آن قدر ارزشمند باشد که وقتی مخاطب از سالن خارج می شود به این فکر کند که چرا احمدشاه به این سرنوشت دچار شده است. این آن اتفاق جذابی است که تئاتر باید رقم بزند. یاد جمله ای از «فرهاد آئیش» عزیز افتادم که در شب های آخر نمایش «سقراط» گفتند. ایشان معتقد بودند که بازیگر طوری باید روی صحنه بازی کند که گویی آخرین بار است که روی صحنه حضور می یابد. این حس را من هر شب اجرا حفظ نموده و سعی می کنم به شکلی بازی کنم که گویی این آخرین بار است که احمدشاه هستم. شخصیتی که از بچگی دوست داشتم نقشش را بازی کنم و شاید هیچ وقت دیگر در زندگی ام فرصت این را نداشته باشم که در نقش احمدشاه ظاهر شوم. این اتفاق برای تک تک بازیگران این نمایش می افتد و با همین وضعیت جلو می رویم که شاید آخرین شبی است که می توانیم ولیعهد یک پادشاه باشیم یا نخست وزیر یک کشور.

– یکی از ویژگی های این گفتگو برای من این است که با بازیگری رو به رو هستم که کاملا مشخص است عاشق کاری است که انجام می دهد و این عشق از میان تک تک واژگانش شنیده می شود.

این را از بزرگان عرصه تئاتر آموخته و سعی کردم روش آنها را در زندگی ام به کار ببرم. در زندگی من اولویت اول و دوم و سوم همیشه تئاتر بوده است و بعد از آن دیگر اولویت ها قرار دارند.

– نمایش «لباس جدید پادشاه» نمایشی است که با استقبال تماشاگران رو به رو شده، اما چرا تعداد اجراهای این نمایش از حد نرمال کمتر است؟

تمرینات نمایش «لباس جدید پادشاه» در اردیبهشت ماه ۹۸ شروع شد، زیرا قرار بود در تیرماه اجرا داشته باشیم. پس از چندین جلسه، تمرینات با وقفه ای رو به رو شد که به دلیل جا به جایی در برنامه سالن پیش آمد و قرار بر این شد تا نمایش در آبان ماه اجرا شود. شروع اجراهای نمایش «لباس جدید پادشاه» از بیست و هفتم آبان ماه بود که با توجه به اتفاقات آخر آن ماه، از سی ام آبان اجراها شروع شد که در نهایت به هجده اجرا رسید. با توجه به بازخورد مخاطبان امیدواریم این کار دیده شود و فرصت حضور بیشتری بر روی صحنه را داشته باشد. به عنوان فردی که خودش از عوامل نمایش «لباس جدید پادشاه» است، فکر می کنم این نمایش ارزش آن را دارد که مخاطب بیشتری آن را ببیند و از آن دریافت کنند. این دریافت البته برای ما نیز هست، زیرا از مخاطب انرژی گرفته و نقد کار را می شنویم.

و حرف پایانی:

بسیار ممنوم از مخاطبانی که در این شب ها، صندلی های تماشاخانه سنگلج را خالی نگذاشته و تئاتر را زنده نگاه داشتند. تماشاخانه سنگلج سرمایه تئاتر ماست. من دست مخاطبان و دست اندرکاران این مجموعه را به گرمی می فشارم که تلاش می کنند تا اتفاقات خوبی در این سالن بیافتد. از «لادن نازی» و «فرزاد فخری زاده» نیز بسیار سپاسگزارم که این اثر را خلق کرده و به من فرصت حضور در آن را دادند.

سمانه استاد
کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش از دانشگاه هنر تهران