زمان پرواز می‌کند! چرا زمان آرام یا سریع می‌گذرد؟

زمان پرواز می‌کند

 آیا زمان پرواز می‌کند؟ زمان همیشه برای انسان‌ها یکی از جالب‌ترین و سوال برانگیزترین مفاهیم بوده است. مخصوصاً با پیشرفت‌های علمی این سوالات هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود. دانشمندان معتقد هستند که قبل از بیگ بنگ زمانی وجود نداشت. از طرف دیگر زمان در مکان‌های مختلف متفاوت است به عنوان مثال زمان در نزدیک سیاهچاله‌ها کندتر از زمین است. اما در این بخش قصد داریم به سوالات دیگری در خصوص زمان بپردازیم.

درک ما از زمان

زمان منقبض می‌شود، منبسط می‌شود، شما را به زمان حال فرو می‌برد و یا به آن پرت می‌کند، اینها همه بستگی به حال شما دارد یا فرسنگ‌ها دور از جایی که دو سال پیش بودید و یا بسیار نزدیک به آن. تأخیرهای هواپیما، جدایی‌ها، یک دوره زمانی بیماری «همگی می‌توانند شما را به دوران کلاس‌های دبیرستان ببرند که زمان به صورت خیلی آرام می‌گذشت. شما هر تیک‌تاک ساعت را حس می‌کنید. در ضمن، یک سال بدون اتفاق ممکن است به شما مانند شش روز باشد. یا حتی می‌تواند برعکس آن صادق باشد.

درک زمان کاملاً شخصی است، البته لازم به ذکر نیست که در عین حال غیرقابل اندازه‌گیری است. ولی اگر ساعت‌های درونی خود را بتوانیم با UTC همزمان کنیم» هیچ‌کس زمان را با سرعت یکسان و تغییرناپذیر حس نخواهد کرد. برای این هفته سایت، ما سراغ چندین دانشمند رفتیم تا علت آن را بیشتر درک کنیم. برای رسیدن به پاسخ علت این اتفاق با ما همراه باشید.

آرون ساکت

دانشیار، بازاریاب، دانشگاه سنت توماس، که زمینه تحقیقاتی او روی تصمیم‌گیری و قضاوت بین چندشی هست.

یکی از دلایل اصلی که درک ما از زمان بیشتر از هر محرک دیگری در اطراف ما نوسان می‌کند، این است که ما زمان را از طریق حس‌های خود نمی‌توانیم درک کنیم. چشم‌های ما نور را می‌بینند، بینی و زبان ما اجسام فیزیکی را ردیابی می‌کنند و غیره. ولی هیچ سیستم حسگری برای ردیابی زمان در ما وجود ندارد. در عوض، مغز ما آن را غیرمستقیم درک می‌کند، و این مسبّب بسیاری از اثرات ممکن دیگر می‌شود.

اگر به این فکر می‌کنید که زمان چگونه می‌گذرد، باید بدانید بزرگ‌ترین عاملی که مسبب درک زمان شما می‌شود، توجه شماست. هرچه توجه بیشتری به گذر زمان اختصاص دهید، زمان آرام‌تر می‌گذرد. به محض اینکه توجه شما از گذر زمان منحرف شود، احتمال بیشتری وجود دارد که گذر زمان را حس نکنید، به این معنا که فکر می‌کنید زمان با سرعت بیشتری می‌گذرد. مردم عوام میگویند ” وقتی که شما شاد هستید زمان پرواز می‌کند “، ولی در واقعیت گویی “زمان پرواز می‌کند زمانی که شما به چیزهای دیگری فکر می‌کنید.” به همین علت است که اغلب زمان وقتی که شما شاد هم نیستید پرواز می‌کند درست مثل زمانی که شما می‌خواهید یک استدلال جنجالی را به زبان بیاورید و یا می‌خواهید سخنرانی کنید و در این باره نگران هستید.

بزرگترین عامل درک زمان حافظه است

در مقابل، اگر فکر می‌کنید که زمان بعد از یک واقعه خاص چگونه گذشته است، بزرگ‌ترین عامل در درک زمان شما حافظه شماست. عموماً، هرچه اتفاقات بیشتری را در یک بازه زمانی به یاد آورید، احتمالاً آن بازه زمانی طولانی‌تر برای شما به نظر می‌آید. اگر شما به اتفاقی در طول یک سال اخیر نگاهی بیندازید، میزانی که این زمان برای شما کوتاه یا بلند به نظر می‌آید به مقدار زیادی به این بستگی دارد که چه مقدار از اتفاقات بین زمان اتفاق آن رویداد و اکنون را به یاد می‌آورید.

اگر شما در این مدت در انزوا بوده باشید، یک اتفاق از یک سال قبل نباید خیلی برایتان دور به نظر آید. اما اگر یادآوری آن رویداد منجر به یادآوری اتفاقات زیادی بعد از آن شود (برای مثال، ممکن است به یاد آورید که شما بعد از آن شغل خود را تغییر داده‌اید، یک آپارتمان جدید گرفته‌اید، یک رابطه عاشقانه جدید را شروع کرده‌اید و یادگیری یک زبان جدید را شروع کرده‌اید.)، آن رویداد به طور قابل ملاحظه‌ای دورتر از زمان واقعی آن به نظر می‌رسد.

زمان کشیده می‌شود

از اثرات عجیب و جالب این پدیده این است که اغلب شما فکر می‌کنید که زمان هم کشیده می‌شود و هم منقبض می‌گردد. در انتهای یک روز برنامه‌ریزی شده «شاید یک روز پر اتفاق در تعطیلات، یا یک روز شلوغ کاری سر کار با کلی فعالیت‌های مختلف» شما ممکن است که فکر کنید زمان به سرعت می‌گذرد، و در عین حال… اول صبح روز بعد در نظر شما چندین روز قبل به نظر آید. مغز شما به گذر زمان در طول روز توجه کامل  نمی‌کند، بنابراین در نظرش روز کوتاه و گذر زمان سریع است. با این وجود شما خاطرات بسیاری از همان ابتدای روز دارید که در واقع کمک می‌کند متوجه شوید که روز شما چقدر طولانی بوده است. من فکر می‌کنم که سیگنال‌هایی که از توجه و حافظه دریافت می‌کنیم معمولاً دلیل این درک جالب ما از زمان هستند.

هیچ سیستم حسگری برای ردیابی زمان در ما وجود ندارد. در عوض، مغز ما آن را غیرمستقیم درک می‌کند، و این مسبّب بسیاری از اثرات ممکن دیگر می‌شود.

فیلیپ گیبل

دانشیار روانشناسی و رئیس روانشناسی تجربی در دانشگاه آلاباما، که تحقیقات ایشان بر روی حوزه توجه، حافظه و درک زمان در میان اشیا متمرکز شده است.

انیشتین مشاهده کرد که تجربه ما از زمان درونی است. در زمان فرود از اولین شیب رو به پایین ترن، یا حضور در یک ماشین کج شده، زمان ممکن است به آرامی بگذرد. در عین حال، زمان به نظر پرواز می‌کند زمانی که شما شاد هستید! این حس هیجانی در همه‌ی مورد وجود دارد و باعث می‌شود زمان سریع‌تر یا آهسته‌تر بگذرد. ولی، آیا هیجان و احساسات تنها عامل هستند؟

اینجاست که محرک یا انگیزه برای عمل، وارد ماجرا می‌شود. معمولاً، ما می‌خواهیم به سمت چیزهای خوشایند برویم، مثل دسر، و از چیزهای ناخوشایند بپرهیزیم، مثل تهدیدهای خطرناک، ولی بعضاً ما وقتی عصبانی هستیم می‌خواهیم به سمت چیزهای منفی حرکت کنیم، مثل آدم‌های خشن. همین سیستم محرک برای نزدیک شدن یا دور شدن از چیزهای مثبت است که درک از زمان ما را تغییر می‌دهد. انگیزه برای نزدیک شدن باعث می‌شود که زمان سریع‌تر بگذرد، در صورتی که انگیزه برای عقب نشینی باعث می‌شود که زمان به کندی حرکت کند.

سرعت گذر زمان

عملاً، گذر سریع زمان در هنگام تمایل به چیزهای مثبت، باعث می‌شود که مدت زمان بیشتری را به غذا، پول و یا حتی انتقام اختصاص دهیم. در مقابل، حرکت کند زمان در هنگام عقب نشینی، باعث می‌شود که به سرعت از موقعیت‌های مضر و خطرناک فرار کنیم.

انگیزه برای نزدیک شدن باعث می‌شود که زمان سریع‌تر بگذرد، در صورتی که انگیزه برای عقب نشینی باعث می‌شود که زمان به کندی حرکت کند.

سیمون گروندین

استاد، روانشناس، دانشگاه لاوال کبک، و نویسنده درک زمان— به سؤال‌های شما پاسخ داده است.

گذر زمان می‌تواند از جنبه‌های مختلفی مورد بررسی قرار گیرد، از پردازش روی میلی ثانیه تا این درک که زندگی در طول حیات ما سریع‌تر یا کندتر می‌گذرد. در واقع، زمان جنبه‌های مختلفی از زندگی ما را مشخص می‌سازد، و سازگاری با پیش نیازهای زندگی، ما را لازم می‌دارد که زمان را به درستی درک کنیم.

اگر شما به یک رادیو گوش کنید و ناگهان یک لحظه رادیو سکوت کند، به زودی خواهید فهمید که اتفاقی افتاده است که یک مشکل موقتی، یعنی یک فاصله نسبتاً طولانی، رخ داده است. احتمالاً ما همیشه آماده هستیم که در فعالیت زمان شرکت داده شویم، که این مشکلات موقتی را ردیابی کنیم.

ممکن است که شما در راه عادی خود با یک چراغ‌قرمز مواجه شوید، ولی اگر این چراغ‌قرمز اندکی بیشتر از حالت عادی خود قرمز بماند. ممکن است فکر کنید که اتفاقی افتاده است. احتیاجی به شمارش ثانیه‌ها در این امر نیست. به نظر می‌رسد که در این سیستم، یک نوع ساعت درونی، که شما می‌توانید هر زمانی آن را بخوانید و شما را از زمان مطلع سازد، وجود دارد که به شما اطلاع می‌دهد زیاد طول کشیده است. و این حس که دارد زیاد طول می‌کشد ممکن است حساس‌تر شود اگر شما عجله داشته باشید و از لحاظ زمانی در مضیقه باشید.

حرکت سریع زمان با برانگیختگی بیشتر

به نظر می‌رسد که این ساعت به برانگیختگی حساس است، گویی با برانگیختگی بیشتر ساعت سریع‌تر حرکت می‌کند. در روانشناسی، محققان، معمولاً فرض می‌کنند که یک ساعت درون ما وجود دارد، به اسم پالس‌های ساطع کننده ضربان ساز، و انباشت این پالس‌ها درک از زمان را مشخص می‌کند، یعنی درک این که زمان دیر گذشته است یا سریع. هر اتفاقی که یک اثر در انگیزش دارد، درست مانند همان مثال اتفاقات که منجر به بروز احساساتی مانند شادی یا ترس می‌شد، در معرض این است که درک زمانی ما را تغییر دهد.

زمان پرواز می‌کند

شرایط دیگری نیز وجود دارد که به نظر می‌رسد زمان پرواز می‌کند. عامل اصلی در این درک، توجه است. اگر شما به زمان توجه کنید، زمان پرواز نمی‌کند. ولی اگر شما مشغول یک فعالیت خوشایند باشید، شما متوجه گذر سریع زمان نخواهید شد. این اثر توجه روی درک زمان یکی از پرتکرارترین یافته‌ها در زمینه مقالات درک زمان بوده است. اگر شما یک وظیفه هوشیارانه و نه لزوماً خوشایند دارید، آن توجه شما در دوره‌ای از زمان می‌گیرد، پس شما این بازه زمانی را کوتاه متصور می‌شوید، کوتاه‌تر از زمانی که شما در این بازه هیچ فعالیتی انجام نمی‌دادید. به عبارت دیگر، انباشت پالس‌های اشاره شده در بالا تحت کنترل مکانیزم توجه شماست.

بعلاوه زمان در یک شکل یا شکلی دیگر، در آسیب‌شناسی‌های مختلف بسیار حیاتی است. برای مثال، مشهور است که افراد بیش فعال به سختی صبر می‌کنند و حتی ممکن است به سختی عواقب آن را هم در نظر بگیرند. (نوعی “نزدیک بینی موقت”) بنابراین وابستگی آن به زمان هم ممکن است در مقیاس بزرگ تحریف شود. آدم‌های مضطرب بیش از بقیه، فکر می‌کنند که یک ضرب‌الاجلی در آینده به آنها بسیار نزدیک است، تمایلی که ممکن است برای آدم‌های افسرده که دوست دارند زمان برایشان به گذشته بازگردد، در جهت مخالف آن صادق باشد.

رابطه زمان و پیری

در مقیاس بزرگ، بعضی اوقات ما فکر می‌کنیم که هرچه پیرتر شویم، زمان برایمان سریع‌تر می‌گذرد. در اینجا ما به “کوتاه یا بلند بودن” زمان اشاره‌ای نداریم، بلکه به “سریع یا کند بودن” آن اشاره داریم. واقعیت این که در یک دوره زمانی از زندگی شما مشغله زیادی داشتید، ممکن است به شما این درک را بدهد که مثلاً در انتهای یک هفته، به اندازه آنچه در ابتدای هفته برنامه ریزی کرده بودید، کار نکردید. تکرار این حس به این درک منجر می‌شود که زمان خیلی سریع‌تر از گذشته، زمانی که در کودکی کار کمتری برای انجام دادن داشتیم، در حال گذر است. در واقع این یکی از تئوری‌هایی است که این پدیده را که هرچه پیرتر می‌شویم زمان سریع‌تر می‌گذرد را توجیه می‌کند.

همچنین این درک ممکن است به انباشت رخدادهایی که ما آنها را جالب می‌انگاریم و سال‌ها قبل اتفاق افتاده است هم مربوط باشد. مثلاً زمانی که شما ۸ ساله بودید، ۱۰ سال قبل از آن هیچ اتفاقی برایتان رخ نداده بود. ولی وقتی شما پیرتر می‌شوید، ممکن است به سختی به خاطر بیاورید که یک اتفاق ۸ سال قبل رخ داده است یا ۱۰ سال قبل. در صورتی که ممکن است این اتفاق ۲۰ سال قبل رخ داده باشد. مثلاً “۱۱ سپتامبر” ۸ یا ۱۰ سال قبل اتفاق نیفتاده بود، بلکه ۸+۱۰ سال قبل رخ داده بود.

شرایط دیگری نیز وجود دارد که به نظر می‌رسد زمان پرواز می‌کند. عامل اصلی در این درک، توجه است.

آدریان به جان

استاد، مهندس مکانیک، دانشگاه دوک، که اخیراً بر روی اینکه چرا وقتی ما پیر می‌شویم، روزها کوتاه‌تر از آنچه هست به نظر می‌آید تحقیق کرده است.

اینکه زمان پرواز می‌کند نگرانی است که افرادی که پیر می‌شوند دارند، افراد جوان‌تر این مشکل را ندارند.

کار من فیزیک است و فیزیک این ماجرا بسیار ساده است. چشمان ما تصاویر را ضبط می‌کند ولی ضبط تصاویر به صورت پیوسته اتفاق نمی‌افتد. آنها چیزی شبیه اسنپشات (عکس فوری) عمل می‌کنند. این فرایند ناپیوسته با زمان، تند و سریع اتفاق میفتد. این تصاویر گسسته به صورت سیگنال‌های الکتریکی از شبکیه چشم به مغز فرستاده می‌شود. این ارسال به وسیله یک اتصال تجهیز شده است «اتصالی بین شبکیه و مغز» و قاعدتاً این اتصال یک سرعتی دارد.

با گذشت زمان و هنگامی که بدن پیرتر می‌شود، طول آن اتصال‌ها و فاصله بین شبکیه و مغز طولانی‌تر می‌شود. در ضمن، زمانی که یک نفر پیرتر می‌شود، سرعت ارسال این تصاویر هم کندتر می‌شود چون بدن تحلیل می‌رود. این تحلیل بدن تمام عضلات بدن را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مثل چشم‌ها که در نتیجه آن “دوربین” ما فرسوده شده و کم کم آهسته‌تر حرکت می‌کند و تعداد کلیک‌های چشم ما هر روز کمتر از دیروز می‌شود. به همین علت است که افراد پا به سن گذشته حس می‌کنند که زندگی به سرعت در حال گذر است.

کاهش سرعت زمان در پیری

ولی کارهایی هست که شما می‌توانید انجام دهید تا این روند را متوقف کنید. یکی از آنها این است که با چشم‌های خود تصاویر بیشتری که ارزش ضبط و کلیک کردن دارند را تجربه کنید با انجام دادن کارهای مختلف، دوری از کارهای روتین و جلوگیری از تبدیل شدن به یک ماشین. اینها کمک می‌کنند که شما تنبل نشوید. آنچه مهم است این است که از خسته کننده بودن زندگی خود جلوگیری کنید، نه تنها خودتان بلکه هر کسی که اطراف شما هست، و چیزهای جدیدی را تجربه کنید. راه حل دیگر این است که از جسم خودتان مراقبت بیشتری کنید تا از دوربین بدنتان مراقبت کنید.

این تحلیل بدن تمام عضلات بدن را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مثل چشم‌ها که در نتیجه آن “دوربین” ما فرسوده شده و کم کم آهسته‌تر حرکت می‌کند و تعداد کلیک‌های چشم ما هر روز کمتر از دیروز می‌شود. به همین علت است که افراد پا به سن گذشته حس می‌کنند که زندگی به سرعت در حال گذر است.

بنجامین دولین، آریانا یوسف نژاد، و وارن مک

دانشکده روان شناسی و علوم اعصاب، دانشگاه دوک

تغییرات آگاهانه و ناخودآگاهانه در درون ما تأثیر شگرفی در زمان‌بندی و درک زمانی ما از یک صدم میلی ثانیه تا یک ساعت دارند. حالت درونی ما می‌تواند تحت تأثیر عصب شناسی، روان شناسی و عوامل محیطی و از همه مهم‌تر ترکیبی از هر سه تغییر کند. برای مثال فردی گرسنه را در نظر بگیرید که در یک رستوران منتظر غذاست. هرچه بیشتر گرسنه باشید (که باعث تغییر در سیستم بیولوژی و روانی شما می‌شود) بیشتر احتمال دارد که شما حس کنید غذای شما مدت زمان زیادی طول کشیده است تا آماده شود.  برعکس، اگر شما در حالت شادی باشید و از صحبت کردن سر میز شام لذت ببرید، در این صورت احتمال این که شما ۵ دقیقه تفاوت در زمان آماده شدن غذا را حس کنید، کمتر است.

تغییر درک از زمان

یک تغییر گذرا در حالت درونی ما، مثل پیدایش خشم، می‌تواند درک زمان ما را تغییر دهد. محققان بر این باورند که در مواقع خطرناکی که زندگی ما را تهدید می‌کند، مغز ما خود را با این شرایط با ترشح آدرنالین سازگار می‌کند، بنابراین سرعت ساعت درونی را بالاتر می‌برد و باعث می‌شود که دنیای بیرون آرام‌تر بگذرد. این می‌تواند یک مثال واقعی از “آرام شدن درک زمان” به صورت ناخودآگاه باشد که بالقوه به ما زمان بیشتری برای تصمیم‌گیری و انجام اقدام مؤثر می‌دهد. نورون‌هایی که در مغز مسئول درک زمان هستند، به سلول‌های زمان مشهور هستند، و با این تغییرات گوناگون درونی تغییر می‌کنند.

این سلول‌ها با یکدیگر تشکیل مدارات زمانی در گانگلیون پایه می‌دهند که در بعضی بیماری‌های تحلیل کننده اعصاب آسیب می‌بینند.  (مثل بیماری هانتینگتون و پارکینسون) بیمارانی که از این نوع بیماری‌ها رنج می‌برند در تشخیص دقیق دوره‌های زمانی از بازه ثانیه تا دقیقه عاجز هستند و در این عمل اختلال دارند. این اختلال‌ها می‌توانند با درمان‌هایی که بر روی ترشح دوپامین در انتقال دهنده عصبی از این سلول‌ها اثر می‌گذارند، به صورت جزئی درمان شوند و بنابراین یک اتصال عصب‌شناسی بین سطح دوپامین و درک زمان را نشان می‌دهد. بعلاوه، دوپامین یک سیگنال پاداش است که درک زمان ما را با بالا و پایین‌تر بردن سرعت ساعت درونی بدنمان بر مبنای این که چقدر تجربه‌های ما لذت بخش هستند، تغییر می‌دهد.

تغییرات آگاهانه و ناخودآگاهانه در درون ما تأثیر شگرفی در زمان‌بندی و درک زمانی ما از یک صدم میلی ثانیه تا یک ساعت دارند. حالت درونی ما می‌تواند تحت تأثیر عصب شناسی، روان شناسی و عوامل محیطی و از همه مهم‌تر ترکیبی از هر سه تغییر کند.

توجه و حافظه دو فرایند درک زمان

همچنین درک زمان و فرایندهای شناختی مثل توجه و حافظه به یکدیگر بالقوه متصل هستند. برای مثال، اگر ما شدیداً غرق در کاری که انجام می‌دهیم باشیم، احتمالاً ما توجه زیادی به گذشت زمان نداریم مگر پردازش زمانی بخش مهمی از کاری که انجام می‌دهیم باشد. در این شرایط ما به صورت مؤثر شمارش تیک و تاک‌های ساعت درون خود را از دست می‌دهیم. در نتیجه، کاری که در آن غرق شدیم، کوتاه‌تر حس می‌شود (به این معنا که زمان پرواز می‌کند) در مقایسه با زمانی که ما دائما در مورد این فکر می‌کنیم که چقدر باید بیشتر صبر کنیم تا وظیفه مشخصی را انجام دهیم و خلاص شویم (به این معنا که زمان می‌ایستد).

اینکه یک تجربه چگونه در زمینه زمانی ما نهفته باشد هم سرعت ساعت درونی ما را مشخص می‌کند، مثلاً پنجشنبه‌ها به نظر بسیار سریع‌تر از شنبه‌ها می‌گذرد. کار کردن در روز شنبه به عنوان روز آغازین هفته با کلی کارها برای انجام دادن، به ما این حس را القا می‌کند که (و همچنین باقی روزهای هفته) این روز تمام نمی‌شود. ولی زمانی که به پنجشنبه می‌رسیم، به نظر می‌رسد که ما بدترین قسمت آن را پشت سر گذاشتیم و با انگیزه هستیم که روز را تمام کرده و تعطیلات آخر هفته را شروع کنیم.

نتیجه گیری

فرایندهای زمانی مربوط به حافظه در ناحیه‌هایی از مغز که برای حافظه اپیزودیک مهم هستند، مشخص شده است یعنی، مناطق هیپوکمپوس و انتورینال کورتکس. بعضی محققان فرض کرده‌اند که درک زمان به طور گسترده به توالی زمانی رخدادها وابستگی دارد. اگر اطلاعات بیشتری در حافظه اپیزودیک در یک بازه زمانی مشخص در مغز ما ثبت شود، این می‌تواند به معنای گذشت آرام‌تر زمان برای ما باشد. خلاصه، تعداد زیادی از عوامل فیزیولوژیکی، دارویی، و شناختی می‌توانند روی درک ما از زمان از محدوده یک صدم میلی ثانیه تا ساعت‌ها اثر بگذارند و این عوامل به طور دائم و به صورت پویا هم در کنترل ما و هم خارج از کنترل ما هستند.