چرا علم باید خود را با چیزی که مربیان سگ می‌دانند هم‌راستا کند؟

مربیان سگ هر روز با سگ‌ها کار و استعدادها و مهارت‌هایشان را ارزیابی و ثبت می‌کنند. آیا علم تا به حال متوجه چنین چیزی شده است؟ چرا بهتر است علم از آن چیزی که مربیان سگ می‌دانند، مطلع شود؟ چرا هوش و بسیاری از قابلیت‌های سگ هنوز از نظر علمی پذیرفته نیست در حالی که سال‌هاست که مربیان سگ این توانایی‌ها را شناخته و برای فراگیری آن‌ها کلاس‌های آموزشی برای صاحبان سگ و خود سگ برگزار می‌کنند. جسیکا هِکمن، دانشیار فوق دکترا در انستیتوی عالی دانشگاه فن‌آوری ماساچوست و دانشگاه هاروارد است. او به ژنتیک رفتار سگ‌سانان علاقه‌مند است و وبلاگی به نام The Dog Zombie را اداره می‌کند که در آنجا مطالعات خود را در دسترس عموم قرار می‌دهد. بررسی هِکمن که به تازگی در مجله معتبر ایان منتشر شده است پاسخ‌های خوبی را برای سوالات مطرح شده بیان می‌کند. در ادامه با آراد مگ همراه باشید.

شکاف میان مریبان سگ و علم

می‌توان گفت خوره و متخصص تربیت سگ هستم. بیشتر زندگی من حول و حوش سگ‌های آموزش‌ دیده می‌گذرد، در کلاس‌های تربیت سگ شرکت می‌کنم و به وبینارهای ورزشی سگ‌ها گوش می‌دهم. اگرچه من همه چیز زندگی‌ام را با سگ‌هایم از جمله خانه، بازی و سرگرمی‌ها و حتی تختم را به اشتراک می‌گذارم اما به عنوان دامپزشکی که درباره رفتار سگ مطالعه می‌کند، از اینکه من یا هر کس دیگری روزی در مورد چگونگی درک دنیا از سوی سگ‌ها حتی اندکی چیزی بفهمیم برایم تعجب‌آور خواهد بود. تنها در چند دهه اخیر بوده که مغز سگ توانسته برای دانشمندان جذاب باشد. با این وجود، در حالی که تحقیقات آکادمیک برای مطالعه علوم سگ‌ها به کندی پیش می‌رفته، مربیان سگ در مورد توانایی‌های ادراکی سگ دستاوردها و نتایج خارق‌العاده‌ای به دست آورده‌اند.

یکی از آن کشفیات رفتار تقلیدی سگ است. رفتار تقلیدی به معنی مشاهده فردی است که رفتاری تازه را انجام می‌دهد و برای شما جذابیت دارد و بعد شما هم آن را تقلید می‌کنید و برای خودتان انجام می‌دهید. انسان‌ها در تقلید به طرزی شگرف و فوق‌العاده‌ با استعداد هستند. از طرف دیگر سگ‌ها برای انجام مهارت‌های تازه عموما به آموزش دقیق نیاز دارند (آموزش!) قبل از اینکه بتوانند مهارت‌های جدیدی به دست آورند باید زبان شما را بفهمند. با این حال، به عنوان مربی سگ، محدودیت‌های اعمالی که سگ‌ها می‌توانند انجام دهند را در امر آموزش به حداقل می‌رسانیم تا همه بتوانند به سگ‌های خود آموزش دهند و سگ‌ها هم بتوانند زبان انسان را بفهمند و انجام دهند. برخی نشان داده‌اند که سگ‌ها می‌توانند این روش را یاد بگیرند – و این که آن‌ها توانایی‌های شناختی غافلگیر کننده دیگری هم دارند. آیا مربیان سگ در تعبیر آنچه می‌بینند بزرگ‌نمایی می‌کنند – آیا تقلید از درک واقعی سگ فراتر است؟ مطالعات علمی طراحی ‌شده می‌توانند پاسخی برای این سوال ارائه دهند، اما محققان نمی‌خواهند با سیل یافته‌های شگفت‌انگیز به دست آمده از سوی مربیان سگ‌ها تحقیقات خود را ادامه دهند. جدا از این‌ها، از نظر محققان، مربیان سگ منبع مرسومی برای الهام مطالعات و شناخت سگ نیستند. اما شاید بهتر باشد عقیده‌ی خود را تغییر دهند.

اولین باری که چیزی در مورد تقلید شنیدم، زمانی بود که درِ پارکینگ به آرامی بالا می‌رفت و من در حال چرخاندن فرمان ماشین قدیمی خود و خروج از پارکینگ بودم. در مسیر آزمایشگاه بودم که اطلاعات را از مالکان سگ‌ها جمع‌آوری می‌کردم تا رفتار سگ و ژنتیک آنان را مطالعه و بررسی کنم. وبینار آموزش سگ در حال اجرا بود، مانند دیگر زمان‌ها که همیشه در حال رانندگی بودم – این یکی در مورد فوت و فن‌های عالی سگ بود: آموزش سگ برای تقلید حرکات شما فقط از طریق نگاه کردن به شما. دستتان را بالا بگیرید و بگویید “انجام بده”، و سگ شما هم پنجه‌اش را بالا می‌برد. بپرید درون جعبه، و بگویید ” انجام بده”، و سگ شما درون جعبه می‌پرد. مربی توضیح داد: “البته، آموزش به این روش محدودیت‌هایی را برای شما به همراه دارد و شما نمی‌توانید چیزهای زیادی را با این روش آموزش دهید”. اما در اینجا این نکته وجود دارد که اگر شما کاری را برای سگ انجام دهید، مانند نگه داشتن پنجه‌هایش، سگ چطور می‌تواند منظور شما را بفهمد و از آن تقلید کند؟

وقتی فردی که آموزش می‌داد حرفش را قطع کرد تا ویدئویی پخش کند، بلندگوهای ماشین شروع به تق تق کردند. بعد صدایش واضح شد، او پرسید: همه دیدیم چی شد؟ او به طور دایره‌ای دور سگ خود قدم می‌زد، سپس گفت: “انجام بده” و سگ او هم دور او می‌چرخید. برای لحظه‌ای توجه‌ام را به اصل داستان معطوف کردم. مربی فقط داشت سگش را توصیف می‌کرد، که دقیقا همان کاری را انجام می‌دهد که گفته بود که همین رفتار سگ ممکن است از نظر افراد زیادی غیرممکن باشد. سگ نه تنها تقلید را نشان داده بود بلکه توانسته بود با استفاده از این کار همه توجه‌ها را به سوی صاحب خود جذب کند. این چیزی است که به توانایی‌های ذهنی زیادی نیاز دارد، بسیاری از دانشمندان باور ندارند که سگ‌ها چنین قابلیتی دارند.

ترمز کردم و ویدیو را دوباره نگاه کردم تا بتوانم با چشم خودم ببینیم. زنِ ریزنقشی با سگ کوچک سیاه و سفیدی از نژاد تریر تبتی با موهای چتری کار می‌کرد. تریر کوچک که کاشی نام داشت، با دقت به صاحب خود نگاه می‌کرد که دو بار دور او چرخیده بود و بعد گفت: “انجام بده!” کاشی دقیقا می‌دانست چه باید بکند: با شادی جستی زد و یک‌بار دور صاحبش چرخید، سپس با خوشحالی و حالت انتظار به او نگاه کرد. “دختر خوب. خودشه!”

آیا سگ‌ها واقعا می‌توانند کسی را که کاری انجام می‌دهد، تماشا کنند و سپس ” نقشه” ی‌ آنچه تماشا کرده‌اند را در ذهن خود تداعی کرده و خودشان انجام دهند؟ ذهن خود را با ایده‌های زیادی پر کردم، دنبال پارکینگی برای پارک ماشین گشتم. در وبینار، درواقع مربی چنین فکر می‌کرد: ” این سگ‌ها شگفت انگیزند و ما این را به نوعی امری مسلم فرض می‌کنیم.”

تقلید بخش مهمی از نحوه یادگیری ما به عنوان انسان است. ما اغلب آن را به “یادگیری با توضیح” ترجیح می‌دهیم تا تقلید – آیا می‌توانید به طور کامل یوگا را از کتابی متنی یاد بگیرید؟ به نظر می‌رسد که حیوانات دیگر بیشتر از تقلید، از رویکرد آزمون و خطا استفاده می‌کنند. وقتی آن‌ها کاری را تقلید می‌کنند، این کار را به خوبی ما انجام نمی‌دهند؛ میمون‌ها نشان داده‌اند که توانایی تقلید از انسان‌ها را دارند، اما کودکان پیش‌دبستانی بهتر از میمون‌ها عمل می‌کنند.

اساسا، در صورتی که باهوش (در اینجا مفهوم استفاده درست از مغز است) باشید، با تکرار کارهایی که قبلا به شما چیزی را که می‌خواهید داده است می‌توانید چیزهای زیادی یاد بگیرید، و این موضوع درباره دوری از اقدامات ناخوشایند هم صادق است. گرگ‌ها، میمون‌ها و دلفین‌ها با استفاده از این روش یاد می‌گیرند همچون ماهی قرمز و حتی حیواناتی که ساختار مغزی ساده‌تری دارند. این به این معنی است که چطور سگ‌ها التماس پای میز غذا و یا نجویدن کفش را یاد می‌گیرند (حداقل برای زمانی که صاحبشان به آن‌ها نگاه می‌کند). حیوانات به تنهایی می‌توانند مهارت‌های فردی خود را مثل تعقیب، حمله با پنجه و گاز گرفتن را که همه‌ی این‌ها در بچه گرگ‌ها به عنوان بخشی از بازی یاد گرفته می‌شود را به مهارت‌های پیچیده تری مثل شکار تبدیل کنند. این یادگیری می‌تواند با استفاده از توجه اجتماعی، به بیانی دیگر، با توجه به همان چیزی که والدین و خواهر و برادرها انجام می‌دهند، افزایش یابد. برای مثال، گرگ‌های جوان در اولین شکار خود، ممکن است بفهمند که آن‌ها دقیقا چه طور باید از همه‌ی آن بازی‌های دوران تولگی خود برای شکار خاصی استفاده کنند.

ما از این روش آزمون و خطا برای یادگیری هنگام آموزش سگ‌ها استفاده می‌کنیم. دادن پاداش به آن‌ها برای نشستن به احتمال زیاد سبب می‌شود که آن‌ها دوباره برای بار بعدی بنشینند و این کار را برای همیشه انجام دهند. برای تسریع فرآیند، می‌توانیم آن‌ها را چنین تشویق کنیم، با نگه داشتن تشویقی خوشمزه‌ای بالای بینی‌شان، همانطور که سرشان را بالا می‌آورند، باسن‌شان را روی زمین قرار دهند (این روش صددرصد جواب می‌دهد). ممکن است از تکنیک‌های پیچیده برای آموزش سگ‌ها به منظور انجام وظایف پیچیده استفاده کنیم، اما این‌ها معمولا براساس همان پایه ساده‌ی روش آزمون و خطا اجرا می‌شوند. چنین فرض می‌کنیم که اگر سگ‌ها مهارت‌های تقلیدی داشته باشند، در حد ابتدایی هستند و در امر آموزش مفید نیستند. با این حال، این سگ در ویدئو نه تنها تقلید اولیه را نشان داد، بلکه مهارت پیشرفته‌تری از توجه نسبت به عامل کاری که سگ انجام داده که در اینجا صاحبش عامل شناخته می‌شود را انجام داده است. آیا سگ‌ها واقعا از تقلید برای یادگیری استفاده می‌کنند و یا این پروسه چیزی جز هوشی ابتدایی برای سگ‌ها نیست؟ این چه چیزی در مورد توانایی‌های آن‌ها در مقایسه با توانایی‌های میمون‌ها خواهد گفت؟ اینها سوالاتی بودند که سبب شد شگفت‌زده ماشین را کنار بزنم.

جولی فلاینری مربی وبینار، یکی از رقبای برجسته آمریکایی در رشته درساژ آزاد است. در این ورزش، سگ به همراه مربی یا صاحبش مجموعه‌ای از درساژ روتین و پیچیده را اجرا می‌کنند که به نظر می‌رسد با هم در حال رقص هستند. این کار مستلزم مربیء است که بتواند سگ را به شکلی آموزش دهد تا مهارت‌های استادانه خود را به نمایش بگذارد، مانند پشتیبانی در محیط بسته، یا به شکل هشتی دویدن از لای پاهای مربی. این تجربه‌های کارآمد در تربیت سگ، هنگامی که نوبت به تعلیم کاشی براساس پروتکلی بلندمدت و طاقت‌فرسا با استفاده از تقلید بود، به خوبی جواب دادند.

آموزش سگ برای تقلید از شما شامل یک سری اثبات و نمایش به سگ می‌شود تا زمانی که او درک کند که “قاعده”ای وجود دارد که باید دنبال شود. این پروتکل شبیه این است: خود شما باید حقه‌ای را انجام دهید که سگ نسبت به آن آگاهی دارد، سپس گفتن “انجام بده”، که سبب می‌شود سگ به دنبال علایم شفاهی برای انجام این کار باشد و آن را انجام دهد. این کار را با انواع روش‌های شناخته ‌شده‌ی دیگر به صورت تصادفی تکرار کنید. سگ در نهایت به این قانون پی خواهد برد که “انجام بده” به معنای این است که “کاری را انجام بده که من انجام می‌دهم”، پس از آن می‌توانید از سگ خود بخواهید تا با تقلید از شما رفتارهای جدیدی را یاد بگیرد.

به فلاینری زنگ زدم تا در مورد تقلید صحبت کنم و اینکه چه چیزی می‌تواند درباره توانایی‌های ادراکی سگ به ما بگوید. اما نخست در مورد توانایی‌های ادراکی انسانی صحبت کردیم – به طور خاص، این که چه موارد آموزشی می‌تواند برای مربی دشوار باشد. فلاینری از فیلم‌های زیادی در مورد تقلید نام برد که همه‌ی این‌ها را می‌توان در گوگل پیدا کرد؛ بسیاری از مردم فکر می‌کردند که سگ خود را باید طوری آموزش دهند تا از آن‌ها تقلید کند در حالی که سگ در واقع شاهد اشارات غیر عمد زبان بدنی فرد بوده است. این مشکل در ارزیابی اینکه آیا حیوان چیزی را یاد گرفته ‌است که ما فکر می‌کنیم آن‌ها آموخته‌اند، همیشه وجود داشته، که به دهه ۱۹۰۰ و مورد هانسِ باهوش بازمی گردد، اسبی که به نظر می‌رسید قادر به انجام محاسبات است، اما در واقع زبان بدنی صاحب خود را نادیده می‌گرفت. مشکل حیواناتی که از حرکات ناخودآگاه بدن استفاده می‌کنند، در حال حاضر به نام “اثر هانسِ باهوش” شناخته می‌شود.

هنگامی که شرکت‌کنندگان شیء را در دست گرفتند، برخی از سگ‌ها جهش ذهنی را تجربه و از دهان خود استفاده کردند.

فلاینری مراقب بود که با اشارات زبان بدنی خود نشانه‌ای به کاشی ندهد، بنابراین توانایی‌های تقلید کاشی موثق به نظر می‌رسید. و فلاینری نیز این پروتکل را به شرکت‌کنندگان آموزش داد و سگ‌های‌شان توانایی‌های ادراکی عجیب و شناختی خود را ثابت کرده بودند. به عنوان مثال، کاشی و برخی از سگ‌های دیگر در کلاس فلاینری توانستند بخش‌هایی از بدن خود را با بخش‌هایی از بدن انسان ترسیم کنند و میان آن‌ها هماهنگی ایجاد کنند. فلاینری می‌توانست به آرامی به صندلی دست بزند و به سگ بگوید “انجام بده!” البته، کاشی معمولا بر روی “دستان” خود می‌ایستاد؛ اما بدون معطلی روی دو پای عقبش ایستاد و پنجه‌های جلویی خود را آزاد کرد تا دستانش را به صندلی برساند.

سگ‌ها - تقلید سگ

مشکل‌تر از ترسیم‌سازی اجزای بدن، استفاده از قسمت کاملا متفاوتی از بدن برای انجام عملکرد یک‌سان است که به آن همانند‌سازی عملکردی می‌گویند. به عنوان مثال، زمانی که شرکت‌کنندگان در کلاس فلاینری شیء را در دست گرفتند، برخی از سگ‌ها قادر به ایجاد جهش ذهنی و استفاده از دهان خود برای این کار بودند. با این حال، سگ‌های دیگر نتوانستند همانند‌سازی عملکردی را اجرا کنند و فقط به آن مورد دست زدند. بعضی از مربیان از سگ‌های خود فاصله گرفتند و آیتم را با دهان خود برداشتند. زمانی که یکی از مربیان سگ این کار را انجام داد، سگ او سرش را به زمین گذاشت تا به راحتی ببیند که صاحبش چه می‌کند.

بعد از یادگیری تقلیدی، کاشی با دقت بیشتری به فلاینری نگاه می‌کرد. آیا کاشی به طور ناگهانی متوجه شده بود که حرکات فلاینری معنا دارد، در صورتی که ممکن بود پیش از این آن‌ها را به شکل رفتاری تصادفی تلقی می‌کرده است؟ به فلاینری که در حال خندیدن به رفتار کاشی بود و می‌گفت که او در حال فکر کردن است گفتم: “اوه، خدا را شکر، تو به زبان من صحبت می‌کنی!” فلاینری فکر می‌کند که کاشی با این روش ارتباطی مستقیم‌تر نسبت به رویکرد آزمون و خطا، عملکرد و پاسخ بهتری نشان می‌دهد.

این کار همچنین نحوه دید فلاینری به کاشی را تغییر داد و به من می‌گوید که در مغز چیزهای بسیار بیشتری وجود دارد، بسیار بیشتر از آنچه تاکنون فکر می‌کردم.

فلاینری نخستین بار به سبب صحبت‌های کِن رامیرز، یکی از تکنیکی‌ترین مربیان حیوانات در دنیا، با موضوع تقلید در حیوانات آشنا شد. رامیرز به جای تعلیم به سگ‌ها در تقلید از انسان‌ها به آن‌ها یاد داد که از سگ‌های دیگر تقلید کنند. این موضوع او را در مرحله‌ای قرار داد که امروزه من برای بررسی آنچه این مهارت به ما در مورد شناخت سگ یاد می‌دهند قرار دارم.

وقتی به ملاقات رامیرز رفتم، ساعت ۲ صبح به وقت زامبیا بود. وقتی او را ملاقات کردم سه روز بود که نخوابیده بود، وقتی باهم صحبت می‌کردیم سوار بر کامیونش بودیم و فیل‌های وحشی در اطرافمان پرسه می‌زدند. او به فیل‌ها آموزش می‌داد تا در مسیرهایی حرکت کنند که ایمن‌تر و از دست شکارچیان در امان باشند. به دلیل مساله ترسیم‌سازی از بدن که فلاینری با آن روبرو بود رامیرز بر این باور بود که آموزش سگ در راستای تقلید از رفتار انسان امری بسیار دشوار است. با این حال، او فکر نمی‌کرد که یادگیری تقلیدی از بقیه گونه‌ها به ویژه برای سگ‌ها چالش برانگیز باشد. وقتی فهمید دیگران در مورد صحبت‌های او درباره تقلید چه برداشت‌های متفاوتی دارند (و دیگر مهارت‌های سگ‌ها) شوکه شد.

در حالی که بیشتر مردم نخستی‌سانان و دلفین‌ها را از نظر فکری و هوش استثنایی می‌دانند، رامیرز می‌گوید که تجربه آموزش‌های ابتدایی او در مدرسه تربیت سگ به او آموخته ‌است که سگ‌ها به طرز باورنکردنی باهوش‌ترین حیوانات هستند. آنچه او را تحت‌تاثیر قرار داد، “نافرمانی هوشمندانه” بود – به ندرت اتفاق می‌افتد که سگ راهنما برای نجات صاحب خود و برای امنیت او، از فرمان صاحبش سرپیچی کند. البته بسته به سگ است که چنین قضاوتی نسبت به صاحبش داشته باشد. در نتیجه، رامیرز کار خود را در مورد سگ‌ها به عنوان گونه‌هایی با ذهنی استثنایی، نه درباره نخستی‌ها و دلفین‌ها، آغاز کرد. هنگامی که رامیرز به آموزش گونه‌های دیگر ادامه داد (دلفین‌ها و ببرها و طوطی‌های کاکل سفید و طوطی‌های دم بلند آمریکای جنوبی و پرندگان شکاری و آهوهای کوهی و بزهای کوهی و خوک‌های خرطوم‌دار و غیره) دریافت که همه آن‌ها تقریبا به شیوه‌ای مشابه یاد می‌گیرند. وقتی در مورد ادراک کلی هوش دلفین‌ها به عنوان امری فوق‌العاده صحبت کردیم، رامیرز تا حدی گیج و دست پاچه شده بود.

سگ‌ها - تقلید سگ

هنگامی که رامیرز در مورد کار خود در زمینه تقلید سگ از سگ در کنفرانسی بحث کرد، او از سوی جامعه علمی رد شد: چه مدارکی وجود داشتند؟ آیا او ویدیویی دال بر این موضوع داشت؟ او مدرکی برای اثبات گفته‌های خود نداشت. هرگز به فکر رامیرز خطور نکرده بود که پروسه آموزش سگش را به طور مستند جمع‌آوری کند. اما زمانی که قصد داشت روی تقلید از سگ‌ها تلاش کند، متوجه شد که می‌تواند مطالعه‌ای دو سو کور داشته باشد تا ثابت کند که سگ‌ها واقعا آنچه را که او فکر می‌کند انجام می‌دهند.

با وجود تصمیم ظاهرا تصادفی اش برای شروع این مطالعه، طراحی او بسیار دقیق بود: تقلید سگ طوری طرح‌ریزی شده بود که نمی‌توانست ببیند یا بشنود که مربی اول سگ چه دستوری به او داده و یا به چه چیزی اشاره کرده است. نتایج رامیرز نشان داد که سگ‌ها واقعا از هم تقلید می‌کنند. این بار او فیلم گرفت. و این بار آن را به عنوان مقاله‌ای علمی تنظیم کرد که در حال حاضر در صف انتشار است.

مربیان سگ به آنچه سگ به طور طبیعی می‌تواند انجام دهد علاقمند هستند. واقعا نمی‌خواهید بدانید که سگ چه توانایی‌هایی دارد؟

در مورد اینکه چرا رامیرز از سوی جامعه علمی رد شد، با اریکا فوئرباکر، محققی که دیدگاهی دوگانه و غیر معمول به این موضوع دارد صحبت کردم. فوئرباکر هم یک مربی سگ و هم استادیار رفتار و رفاه حیوانات در موسسه پلی‌تکنیک ویرجینیا و دانشگاه ایالتی بلکسبرگ در ویرجینیا است. در این تحقیق، او راه‌هایی را برای سگ‌ها برای پاسخ به پرسش‌هایی همچون: آیا ترجیح می‌دهید مورد توجه قرار گیرید یا به شما غذا داده شود؟ ترجیح می‌دهید وقت خود را با صاحب خود یا با غریبه‌ای دوست داشتنی سپری کنید؟ فراهم کرد.

فوئرباکر قبلا رامیرز را و همچنین فیلم‌های او را از کار تقلیدیی که با سگ‌ها انجام داده بود، دیده بود و فکر می‌کرد کار رامیرز واقعا متقاعدکننده است. با این حال، با تعریف علمی و آکادامیک تقلید، واکنش کاشی به چرخیدن دور فلاینری پس از چرخیدن فلاینری دور کاشی نمی‌توانست نمونه‌ی درستی برای رفتار تقلیدی به شمار آید، زیرا کاشی قبلا چرخیدن را به عنوان بخشی از دوره آموزشی آزاد یاد گرفته بود. به بیان دیگر، ممکن است کاشی صرفا به این دلیل دور فلاینری چرخیده باشند که در گذشته، او به کرات برای انجام این کار جایزه گرفته بود، به جای اینکه درک واقعی از کار فعلی داشته باشد.

فوئرباکر پرسید: “اگر سگ یکی از این‌ها را در مجموعه تکنیک‌های فراگرفته‌ی خود نداشته باشد، آیا نمی‌تواند این کار را انجام دهد؟” کاشی مطمئنا رفتارهای جدید دیگری را از طریق تقلید یاد گرفته بود، اما فوئرباکر به این توانایی جالب کاشی که کاری را به جای چیزی که قبلا برای کار دیگری و از سوی فرد دیگری فراگرفته بود انجام دهد، شک کرد. برای اثبات و حقیقت این توانایی لازم بود دوباره با سگی که هرگز کسی چیزی به او یاد نداده است امتحان کنیم.

درباره کار رامیرز چطور؟ آیا چیزی که سگ‌ها می‌توانند انجام دهند مشابه همان تقلیدی است که به طور کلی از سوی جامعه علمی پذیرفته شده ‌است؟ فوئرباکر توضیح داد که این نوع کار در زمینه روان‌شناسی قیاسی اتفاق می‌افتد که در مورد رفتارهای طبیعی در بین گونه‌ها سوال می‌کند. سگ‌ها تقلید نمی‌کنند مگر اینکه از پروتکل آموزش عبور کرده باشند، بنابراین این یافته‌ها برای روانشناسان قیاسی جالب نیست.

او توضیح داد: ” مربیان سگ به آنچه سگ به طور طبیعی می‌تواند انجام دهد علاقمند هستند.” این برای من هم خیلی عجیب است. واقعا نمی‌خواهید بدانید که سگ چه توانایی‌هایی دارد؟” از دیدگاه فوئرباکر، سگ‌ها ممکن است تقلید نکنند چون معمولا برای آن‌ها چنین چیزی قابل پردازش نیست. اما اگر ما این کار را با ارزش بدانیم، در این صورت ممکن است تغییراتی حاصل شود.

در حقیقت، سگ‌ها به طور طبیعی مهارت‌های دیگری را از انسان‌ها فرا می‌گیرند، از قبیل توانایی دنبال کردن ژستی نشانه‌ای که جایزه‌ای خوشمزه را برای آن‌ها به همراه دارد. انسان‌ها به عمد سگ‌ها را برای انجام چنین کاری آموزش نمی‌دهند که فقط بگویند فلان کار را بکن یا نکن؛ سگ‌ها آن را از تجربه‌های زندگی روزمره با ما یاد می‌گیرند. او توضیح داد: ” اگر تقلید سبب شود تا آن‌ها غذا به دست آورند، احتمالا آن‌ها نیز خودشان همین روش را انتخاب خواهند کرد.” آن‌ها نسبت به نشانه‌های اجتماعی ما که دارای معنی‌اند حساس هستند، و برای اغلب سگ‌ها، تقلید از ما معنی‌دار نیست مگر این که به صراحت آن را انجام دهیم.”

سگ‌ها - تقلید سگ

با این حال، حداقل یک متخصص علوم شناختی به توانایی‌های تقلید سگ‌ها توجه کرد. در حالی که رامیرز در تلاش برای خرید زمان برای تکمیل مقاله خود بر روی تقلید سگ از سگ بود، کلودیا فوگاززا، محقق ایتالیایی مجموعه‌ای از مقالات را در زمینه تقلید از انسان‌ها و سگ‌ها منتشر کرد. او مجذوب علاقه سگ‌ها به یادگیری با نگاه کردن به سگ خود از نژاد سگ گرگی چکسلواکیایی به نام سیریا شد. سیریا از طریق مشاهده یاد گرفت که چطور شیر آب را باز کند. پس از آن، فوگاززا تحقیقات دکترای خود را با آموزش تقلیدی در دانشگاه ایتواس لوراند در بوداپست، مجارستان یکی کرد.

تحقیقات فوگاززا نشان داد که سگ‌ها می‌توانند آنچه را که نشان‌ داده شده ‌است به خاطر داشته باشند و پس از یک دقیقه و نیم از آن تقلید کنند. او همچنین نشان داد که آیا تقلید می‌تواند توسط افزایش انگیزه توضیح داده شود یا نه – شاید سگ‌ها به سادگی به موضوعی که مربیان سگ یا صاحبان به تازگی به آن‌ها نشان داده است علاقه‌مند باشند به جای اینکه واقعا بخواهند از آن تقلید کنند.

با ترس و لرز، انکاری را که رامیرز تجربه و حس کرده بود توصیف کردم که تقلید سگ‌سانان از انسان‌ها هنوز به طور کامل توسط جامعه دانشگاهی پذیرفته نشده است. البته باید گفت که فوگاززا، کنترل‌گرهای دقیق بکار گرفته شده در مطالعات خود را توضیح داده بود. او خاطر نشان کرد که سگ‌ها مقلدانی هستند که تقلیدشان سرسری است و خود گمان می‌کند که این می‌تواند اساس ابهام و مخالفت باشد.

فوگاززا از آنچه درباره کاشی برایش گفتم متعجب نشد. او به من گفت: ” در دنیای علمی اینطور [ همیشه همینطور بوده ] شناخته شده است که [ برای ] بیش از ۲۰ سال است که سگ‌ها … واقعا برای یادگیری اجتماعی از انسان‌ها تمایل دارند.” او به “آزمایش‌ها انحرافی” اشاره کرد که مطالعه‌ای آموزشی درباره سگ‌سانان است که از سوی تیم دیگری از دانشمندان هم‌دانشگاهی او انجام شد. این مطالعه نشان داد که اگر غذا در طرف دیگر یک حصار قرار داده شود، سگ‌ها برای یادگرفتن دور زدن حصار و رسیدن به غذا با مشکل روبرو می‌شوند تا زمانی که انسان مسیر را به سگ‌ها نشان دهد. سپس، اگر دری در حصار تعبیه شود تا به سگ‌ها اجازه دهند که مستقیما به سمت غذا بروند، آن‌ها طولانی‌ترین راه را برای رسیدن به غذا طی خواهند کرد. به نظر می‌رسد که سگ‌ها اطلاعاتی را که از انسان گرفته نسبت به اطلاعاتی که خود به دست آورده‌اند را ترجیح می‌دهند، حتی اطلاعاتی که به صورت ناقص و ناکارآمد در اختیار سگ‌ها قرار گیرد تا به غذا برسند باز انسان‌ها ارجحیت دارند. همانطور که فوگاززا بیان می‌کند، این “روش مورد علاقه آن‌ها برای یادگیری است”.

آیا کاشی فهمیده بود که پس از مشاهده رفتار مربی‌اش دقیقا چه کاری را در چه زمانی انجام دهد؟ مربی‌ام دور من می‌چرخد تا من دور او بچرخم؟ یا صرفا رفتاری را انجام می‌داد که برایش آشنا بود؟ با وجود اینکه مقالات علمی توانایی و قابلیت یادگیری و تقلید سگ‌ها از انسان‌ها را تائید می‌کنند اما هنوز توانایی الگوبرداری سگ‌ها از روی انجام وظایفی که بر آن‌ها محول شده و تعمیم آن به کاری دیگر از سوی فردی دیگر را تائید نکرده‌اند. این تائید درواقع قدرت تحلیل سگ‌ها را قوت می‌بخشد. فلاینری قصد نداشت تا آزمایشی علمی و با دقت کنترل شده را روی سگ خود اجرا کند و این سوال که آیا جهش درکی در سگ‌سانان اتفاق می‌افتد یا نه و یا اینکه سگ‌ها این قابلیت را دارند یا خیر تاکنون در تحقیقات چه از سوی جوامع علمی و چه مربیان سگ مورد توجه قرار نگرفته است.

مربیان به سگ‌ها عبارات قیدی را آموزش می‌دهند؛ در صورتی که اسامی و افعال از دایره‌ی تحقیقات سگ‌سانان جا مانده است.

این امر به خاطر فقدان تحقیقات اخیر در مورد نحوه تفکر سگ‌ها نیست. در حقیقت، مطالعه شناخت سگ در دهه‌های اخیر بسیار شکوفا شده ‌است. مقاله‌های پرباری در حال حاضر با موضوعاتی چون محدودیت‌های لغوی سگ‌سانان وجود دارد – برخی از سگ‌ها می‌توانند بیش از ۱۰۰۰ کلمه را یاد بگیرند. محققان علاوه بر انجام آزمایش‌ها، بررسی کرده‌اند که آیا سگ‌ها در کار گروهی با سگ‌های دیگر خوب هستند یا نه و چگونه وظایف دشوار یا غیر ممکن را انجام می‌دهند. (بر خلاف گرگ‌ها، سگ‌ها تمایل دارند در مقابل انسان‌ها تسلیم شوند و از آن‌ها تقاضای کمک کنند).

اما مربیان سگ، نه محققان دانشگاهی، نخستین کسانی بودند که واژگان سگ‌سانان را به صدها کلمه گسترش دادند اما به این موضوع اشاره نکردند که چطور سگ‌ها را متقاعد کنند که در حل مسائل دشوار پافشاری کنند. افرادی که سگ‌ها را آموزش می‌دهند بیشتر و بیشتر از محدودیت‌های آنچه که سگ‌ها می‌توانند یاد بگیرند کم می‌کنند. برای مثال، در چند سال گذشته، “آموزش مفهومی” به عنوان یک سری قوانین به جای اقدامی خاص، به سگ‌ها آموزش داده شده و در میان مربیان و صاحبان سگ هم به محبوبیت زیادی رسیده است. یکی از کاربردهای این تمرین “تطبیق با نمونه” است که در آن سگ باید دو شی را براساس ویژگی‌هایی همچون شکل، اندازه یا رنگ باهم مطابقت دهد. دیگری “کلمات تعدیل‌کننده” مانند “آهسته”، “سریع”، “چپ” یا “راست” است. سگ باید بتواند این کلمات را با دستورهای دیگری اعمال کند: به پهلو بخواب، اما به آرامی انجام بده. جسم را از سمت چپش بردار.

سگ‌ها - تقلید سگ

آیا سگ‌ها واقعا کاری می‌کنند که مربیان آن‌ها فکر کنند باهوش هستند و همان کاری را می‌کنند که آن‌ها می‌خواهند و همچون اثر هانسِ باهوش در بازی زرنگ هستند؟ این مرحله‌ای است که محققان می‌توانند با طراحی و ارائه آزمون‌های دقیق وارد این حوزه شوند. هنگامی که صاحبان ریکو، سگی از نژاد بوردر کالی، نام بیش از ۲۰۰ شی را به او یاد دادند، محققان ثابت کردند که این توانایی واقعی بوده و مقاله‌ای را درباره ریکو در مجله معتبر علمی منتشر کردند؛ با این اقدام، ریکو به شهرت رسید. جان پیلی، محقق آمریکایی، درک سگ از زبان را با سگ بوردر کالی خود به نام چیئسر به دقت مورد بررسی قرار داد. پیلی به همراه چیئسر محدوده واژگان (بیش از ۱۰۲۲ واژه) و قابلیت‌های فراگیری دستور زبان او را بررسی کردند و چیئسر توانست جملاتی همچون “برو توپ رو بیار” از مفاهیم مجزای “برو و بیار” در مقابل “پنجه” و “توپ” در مقابل “فیریزبی” را درک کند.

اما این آزار و اذیت‌های بی‌هوده بین مربیان سگ و علوم مربوط به سگ‌ها عمر چندانی نداشت. در حالی که مربیان سگ در حال آموزش سگ‌ها هستند، مانند “آهسته”، چرا تحقیقات منتشر شده در مورد واژگان سگ به ویژه در اسم‌ها و افعال متوقف می‌شوند. تحقیق فوئرباکر اصول اولیه آموزش سگ‌ها را بررسی می‌کند – آیا سگ‌ها غذا را به عنوان پاداش و یا تحسین ترجیح می‌دهند؟ این درحالی است که دانشمندان هنوز اثربخشی روش‌های جدید آموزشی را مورد آزمایش قرار نداده‌اند، از این قبیل روش‌ها برای کاهش محدودیت‌های قریب‌الوقوع آموزش مهارت‌های جدید با کمک آزمون و خطا (یا شکل دادن) استفاده می‌شود. انطباق با نمونه در سگ‌های خدماتی مورد استفاده قرار می‌گیرد که به عنوان ابزار قانونی رفتار می‌کنند و موارد را در صحنه جرم با فردِ مظنون در یک ترتیب، تطبیق می‌دهند، اما توانایی سگ‌ها در تطبیق رنگ‌ها، شکل‌ها، اندازه‌ها یا اعداد هنوز تست نشده است. تقلید مورد آزمایش قرار گرفته‌ است، اما اطلاعات زیادی در مورد این که آیا سگ‌ها می‌توانند به آسانی وظایف انجام‌ شده را بر روی وظایف انجام شده‌ی دیگری انجام دهند، یا قسمت‌های بدن را در میان دیگر گونه‌ها تشخیص دهند، و یا از همانند‌سازی در عملکرد استفاده کنند وجود ندارد.

چشم‌انداز مربیان سگ، با تجربه پربار و عمیق آن‌ها از توانایی‌های سگ‌ها در دنیای واقعی، منبعی غنی از نظریه‌ها را برای دانشگاهیان ارائه می‌کند. همکاری بین مربیان سگ و دانشمندان محقق می‌تواند به دستاوردی منجر شود که درک ما از شناخت سگ را عمیق‌تر کند. مربیان سگ به بررسی محدودیت‌های یادگیری سگ‌ها ادامه خواهند داد. حالا نوبت دانشمندان است که از لجبازی دست برداشته و از این منابع استفاده کنند. کاش مربیان به دانشمندان هم می‌توانستند بگویند: “انجام بده!”.

شهین غمگسار
مترجم هستم. با واژه‌ها سروکار دارم. و گاهی می نویسم.