سخت کار میکنم، سخت زندگی میکنم، سخت سقوط میکنم

دفاع جنون‌ آمیز، یک گرایش است. زمانی که با افکار و احساسات ناخوشایند روبرو می­شویم، ذهن خودآگاه را هم با جنب و جوش  و فعالیت و یا با افکار منحرف می کنیم. احساسات متضاد هم در همین ردیف قرار دارند. بهتر است با نظرات دکتر نیل برتون، روان پزشک و فیلسوف از دانشگاه آکسفورد و نویسنده کتاب “چه کسی زندگی می کند و چه کسی می آموزد” در این باره آشنا شویم. در ادامه با آراد مگ همراه باشید.

دفاع جنون آمیز

یک مثال کلی از دفاع دیوانه‌ وار، فردی است که تمام اوقات خود را صرف دویدن از کاری به کار دیگر می‌کند و حتی قادر به تحمل کاری دراز مدت و نبود فعالیت هم نیست. برای چنین فردی، حتی زمان فراغت او نیز از مجموعه‌ای از فعالیت‌های برنامه ‌ریزی‌ شده و برنامه ‌ریزی نشده تشکیل شده‌ است که باید در برابر آن ها تسلیم شود و از لیستی واقعی یا ذهنی برای انجام آن ها استفاده کند.

شما فقط باید چهره چنین فردی را مشاهده کنید که در حال شخم زدن تفکرات و ذهن خود است. از تفریحی خانوادگی، رویداد فرهنگی، یا ورزشی روتین و خسته‌ کننده فقط می خواهد بفهمد که هدف او در زندگی این نیست که در آن لحظه آن را زندگی می­کند، همیشه در حال آماده کردن برنامه برای آینده ای دور است و نمی تواند وقت خود را بیهوده و بدون انجام کاری سپری کند زیرا این کار برای او بی معنی است. اگر از او بپرسید که چطور این کار را انجام می‌دهد، به احتمال زیاد با  لبخندی مصنوعی و با تن صدای یکنواخت پاسخ می‌دهد، “خوب، ممنونم، در واقع خیلی گرفتارم!”در بسیاری از موارد، او به هیچ وجه خوب نیست، اما در واقعیت آشفته، خسته، و اساسا ناراضی است.

افراد طراز اول جامعه، خود بزرگ بینی!

در نمونه ای دیگر، نمونه‌های خاص‌تر، نمونه‌های دفاع از جنون، شامل افراد طراز اول جامعه است که یکی پس از دیگری در رویدادها شرکت می‌کنند. و یا پسری کوچک و وابسته که محیط پیرامونش را به شیوه ای می پندارد که یک سوپرمن است و یا نوجوانی که به بلوغ کافی نرسیده است “مانند دیوانه‌ای” با کم‌ترین درکی از جنسیت خود، می‌خندد و همه چیز را به سخره می گیرد و برای ناامیدی در درک جنسیت و میزان ادراک خود سعی در انحراف ذهنی خود دارد. در رمان ویرجینیا وولف، خانم دلوی، یکی از راه‌هایی که کلاریسا دلوی به کار می برد تا به زندگی خود فکر نکند، برنامه ‌ریزی رویدادهای غیر ضروری است و سپس خود را با پیش نیازهایی از جمله استفاده از کلمات ناشایست، سرگرم می کند ” با شرکت در مهمانی ها همیشه سکوت درونی خود را می­پوشاند.”

ماهیت دفاع جنون آمیز

ماهیت دفاع جنون‌آمیز، جلوگیری از ورود احساس درماندگی و ناامیدی از ورود به ذهن خودآگاه است که با درگیر کردن آن با احساسات متضاد، فعالیتهای هدفمند، و کنترل مطلق این دفاع انجام می­شود. هیچ شکی در این نیست که چرا مردم نه تنها احساس می‌کنند بلکه این احساس درماندگی و ناامیدی را هم علامت گذاری می کنند تا با جشن گرفتن چنین نقاط عطف افسردگی را پوشش دهند همچون وارد نیروی کار شدن، فارق ‌التحصیلی، و حتی به تازگی، مرگ و میر (هالووین)، هم جشن گرفته می‌شود. و تصادفی نیست که کریسمس و سال جدید در اوایل و یا اواسط زمستان اتفاق می­افتند.

دفاع جنون‌آمیز ممکن است شکل‌های ظریف تری به خود بگیرد، از قبیل ایجاد هیاهویی بر سر چیزی بی‌اهمیت؛ پر کردن هر “لحظه اضافی” با مطالعه، خواندن، یا صحبت تلفنی با یک دوست، صرف کردن چند ماه وقت برای برخی رویدادهای مدنی یا ورزشی، به دنبال موقعیت های مشهور ساز بودن تا به عنوان “کسی” باشیم بجای اینکه “هیچ‌کس” باشیم؛ وارد شدن به دوستی‌ها و روابط بی‌اساس؛ و حتی گاهی اوقات ازدواج کردن و بچه‌دار شدن.

ما هم جنون آمیز دفاع می کنیم؟

همه از این دفاع جنون‌ آمیز استفاده می‌کنیم، اما برخی افراد از آن به اندازه ای وسیع تر استفاده می‌کنند چنانچه سازگاری با دوره‌های کوتاه مدت مانند تعطیلات، تعطیلات آخر هفته، و سفر طولانی را دشوار می‌یابند، یا حداقل برایتان توضیح می‌دهند که چرا مغازه‌های فرودگاه تا این اندازه سودآور هستند. از زمان ظهور گوشی‌های هوشمند، بسیاری از مردم آن را حتی برای چند ساعت رها نمی­کنند، و یا گوشی خود را برای چند روز بدون WiFi کنار بگذارند.

بودن یا نبودن دفاع جنون آمیز

در مجموع، اینطور نیست که دفاع جنون آمیز از فردی سر می زند که بسیار خوشحال است – نه اصلا – بلکه او نمی‌داند چگونه غمگین، انعطاف پذیر، یا بی‌دفاع بماند. همانطور که اسکار ویلد در مقاله خود با عنوان “نقد هنرمند: با برخی ملاحظات بر اهمیت انجام هیچ کاری:” می­گوید: “انجام هیچ کاری دشوارترین چیز در جهان است، دشوارترین و سخت ترین کار فکری.”

اکنون، به دلیل این که ارزش‌های جامعه ما  “داد و ستدی”  است، ” به اندازه کافی آسان به نظر می­رسد که از دفاع جنون ‌آمیز به عنوان نوعی فضیلت یا قربانی کردن فردی چشم ‌پوشی کنیم. در کشوری مانند کنیا، علاوه بر اینکه بیشتر مردم در این باور غربی سهیم نیستند بلکه یک جورهایی با ارزش یا ارزشمند می­دانند که تمام روز خود را با عجله از کاری به کار دیگر خرج کنند. هنگامی که غربی‌ها به کنیا می‌روند و کاری را انجام می‌دهند که عادت دارند انجام دهند، با پوز خند و گریه های تحقیر آمیز روبرو می‌شوند، که این رفتار در واقع برای “دور زدن و گرد کردن” یا “دور زدن آدمها” استفاده می­شود.

کلام آخر

اما گاهی اوقات یک وضعیت زندگی می‌تواند به گونه‌ای غیر قابل دفاع شود که دفاع جنون‌آمیز دیگر قادر به مسدود کردن احساسات منفی نیست و فرد هیچ انتخابی جز تعویض و اتخاذی جدید برای موقعیت افسرده نداشته باشد. به عبارت دیگر، فرد موقعیت افسردگی را وقتی که فاصله بین وضعیت فعلی زندگی و شرایط ایده‌آل یا مورد انتظار او آنقدر بزرگ می‌شود که دیگر نمی‌تواند شرایط موجود را کنترل کند و یا راهکاری اتخاذ ‌کند، تجربه می کند. اهداف او بسیار دور از دسترس به نظر می‌رسند، و او دیگر نمی‌تواند آینده را تصور کند. و فرد وارد مرحله افسردگی می شود.

همانند مناجات ۴۱ (شعر مزامیر یا زبور داوود که بخشی از کتاب عهد قدیم را شامل می شود): “جهنم، جهنم را به ارمغان می‌آورد” و یا در ترجمه ای جایگزین، “ارتباطات عمیق، ما را وارد اعماق می­کند”.

شهین غمگسار
مترجم هستم. با واژه‌ها سروکار دارم. و گاهی می نویسم.