AlphaGolem

در بخش نخست، پیش درآمدی از هوش مصنوعی یا AI را مطرح کردیم. درباره هوش مصنوعی صحبت های بسیاری وجود دارد. جان کورنول سعی دارد تا ما را با این ابعاد آشنا کند. ابعادی تازه از تکنولوژی هوش مصنوعی. ابعادی که شاید با کمی فکر درباره آن ها، ما را کمی با ترس و دلهره درباره آینده تکنولوژی هوش مصنوعی روبرو کند. در بخش دوم و پایانی بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت. در ادامه با آراد مگ همراه باشید.

آیا تخیل در مفهوم خود و یا فراتر از خود تعریف می‌شود؟

از اوایل دهه ۱۹۴۰، پیشگامان سایبرنتیک، از حرکت استعاری ماشین – مغز – ذهن به عنوان بهترین استراتژی برای توسعه ماشین‌های خود – آموز استفاده کردند. از آن زمان به بعد، استراتژی آن‌ها تحت الشعاع قرار گرفت و از تسلط برنامه‌ نویسی سنتی، کد گذاری، پایگاه‌های داده و منطق کامپیوتری کاسته شد. اما نخستین محققان سایبرنتیک و هوش مصنوعی بر مدل‌ سازی شبکه عصبی، پافشاری می‌کردند. البته در ابتدا چنین بود.

نخستین محققان سایبرنتیک برای سیستم‌هایی مانند موشک ضد هوایی، هدف‌گیری اشیا در حال حرکت با سرعت بالا و سپس در سیستم‌های هدایت موشکی استخدام شدند. عملیاتی که از استفاده از شبکه‌های عصبی پشتیبانی می‌کرد، در اصل، مسیرهای جستجو و الگوریتم ها از همان ابتدا مشخص بودند. شبکه‌های مدل آن‌ها می‌توانند هر گونه رفتاری را انجام دهند و در تعداد متناهی از کلمات تعریف شود. با توجه به این تعریف، این پرسش مطرح می‌شود: در کجا محدودیت‌هایی وجود دارد؟ آیا رفتارهایی وجود دارند که در اصل از تعریف متناهی فراتر می‌روند؟ تخیل در چه مفهومی، یا فراتر از آن، تعریفی متناهی است؟ چه چیزی در خطر است؟

“هدیه هومبولت” رمانی است که در سال ۱۹۷۵ از سوی سال بلو، نویسنده آمریکایی نوشته شده است. این رمان دیدگاهی روایتی را منعکس می‌کند. چارلی سیترین، راوی داستان، می‌گوید: ” رویای یک شاعر با آنچه در بیرون اتفاق می‌افتد در تقابل است، با قدرتی طاقت‌ فرسا و با مجموعه فن‌آوری های صنعتی و فزاینده آمریکا مقایسه می‌شود، ارفئوس (یکی از اسطوره های یونانی) سنگ ها و درختان را خلق کرد اما یک شاعر نمی‌تواند یک رحم را از دل این زمین بیرون بیاورد یا یک ماشین را به خارج از منظومه شمسی ببرد.” نه تنها فن‌آوری قدرت تخیل را از بین می‌برد بلکه آن را به قدرت جاذبه (تقلید) کاهش می‌دهد.

تخیل انسان در برابر هوش مصنوعی

دوست کاترین، شاعر هومبولت (براساس زندگی واقعی نویسنده آمریکایی، دلمور شوارتز نوشته شده است) تلاش می‌کند ثابت کند که قدرت تخیل، برای “آزادی و حفظ بشریت”، به اندازه “ماشین‌آلات” قوی هستند. ناامیدی او و فقدان تلاش دوباره برای مبارزه با این چالش، مشکل رقابت با فن‌آوری بزرگ است که او را سخت به یک افسرده تبدیل می‌کند: مالیخولیا. با این حال، خطرات آن حتی بیشتر هم خواهد بود. آیا تصور هومبولت در رمان “هدیه هومبولت” – باز یک هدیه منحصر به فرد از سوی یک انسان است؟ ممکن است بپرسیم قوه تخیل تا چه اندازه تعریف پذیر است. و چه کسی آن را تعریف می‌کند؟

در تفسیر یهودی، قوه تخیل نقشی کلیدی در کتاب “سفر پیدایش” بازی می‌کند . معادل عبری واژه تخیل، yetser است، که ریشه یکسانی برای کلمات خلق خوب و خلق بد دارد. با این تفسیر، گناه در باغ عدن و خوردن میوه درخت دانشِ خوب و بد، دستیابی به تخیل بود که چشم نخستین والدین ما را باز کرد. تخیل، دانش گذشته و آینده ای امکان پذیر را و همچنین امکانی برای خیر و بد و پتانسیلی برای رقابت با خالق را فراهم کرد. مفهوم پویای نیروی تخیل در سنت عبری ها عرف بود. با این حال، در دنیای کلاسیک باستان و قرون ‌وسطی برای فکر کردن به تصور، به عنوان مخزنی از تصاویر و آینه ای از واقعیت و یا تقلید، گرایش هایی وجود داشت؛ تصور اساسا در این مفهوم منفعل و ثابت است.

نخستین تجربه های مدرن، نیروی تخیل را به عنوان تابعی لازم در تفکر انسان، اما غیر قابل‌ اعتماد در نظر گرفت. جان لاک بر این باور بود که حقیقت تنها با از بین بردن ظاهر فریبنده تخیلات به دست خواهد آمد. دیوید هیوم معتقد بود که درک ما از واقعیت مجموعه ای از تخیلات غیر قابل اطمینان است، با این وجود، باید به آن‌ها تکیه کنیم، گویی واقعی و حقیقی هستند.

تخیل خلاقانه

ایمانوئل کانت و شاعران رمانتیک اواخر قرن ۱۸ و اوایل قرن نوزدهم از تخیلات شاعرانه و تغییر توصیفات هنری و ادبی برای بیان تخیل و تصور استفاده می‌کردند و امروزه برای عموم آشنا است. آن‌ها قوه تخیل را، در نقطه اوج خود، به عنوان منبع حیاتی خلاقیت هنری می‌دیدند: تولید نه صرفا به صورت انفعالی، در واقع واقعی زندگی می‌کردند نه مکانیکی و آزاد بودند و نه وابسته. در این مدل، تخیل یک آینه یا ذخیره ای از تصویرها نیست بلکه نوری مثبت و خلاقانه است که از درون تخیل ایجاد می‌شود.

لسلی استیونسون، فیلسوف، حدود ۱۲ تعریف از تخیل را ارائه داد. تخیل می‌تواند از “توانایی اندیشیدن به چیزی که در حال حاضر درک نشده است، اما در فضایی موقتی معنا پیدا می‌کند” تا ” توانایی خلق آثار هنری ” که چیزی عمیق در مورد معنای زندگی بیان می‌کند، شکل گیرد. توانایی AlphaGo برای ساختن مدل‌هایی از حرکت‌ به سوی آینده، و پیامدهای آن‌ها، در یک بازی پیچیده، ممکن است به خوبی در یکی از قابلیت های قابل تعریف تخیل قرار گیرد، اما به سختی قابلیت تخصیص کامل این اصطلاح غنی و پویا را دارد. در اینجا ابعاد حیاتی تخیل را برای درک آگاهی می‌توان درک کرد. رادنی بروکس، مهندس روباتیک استرالیایی، از AlphaGo می‌نویسد:

او هیچ ایده‌ای نداشت که این بازی یک بازی باشد، مردم وجود دارند، یا اینکه یک منطقه دو بعدی در دنیای واقعی وجود دارد. او نمی‌داند که دنیای واقعی وجود دارد. بنابراین AlphaGo بسیار متفاوت از لی سدول بود که یک انسان زنده و تنفسی است و از وجود او در جهان مراقبت می‌شود.

درک اهمیت

مارگارت بودِن، استاد تحقیقات علوم اعصاب شناختی در دانشگاه ساسکس، و یک مفسر کهنه‌کار در زمینه هوش مصنوعی، در یک کنفرانس در کمبریج در بهار امسال، گزارشی از آگاهی و درک هوش مصنوعی ارائه کرد. او رمان کوتاهی از هنری جیمز به نام جانوری در جنگل (۱۹۰۳) را نقل کرد که بر رابطه بین دو دوست، یک مرد و یک زن تمرکز دارد. بودِن استدلال می‌کرد که این معما، برای تمام سال‌های کاری او، هرگز برایش مهم نبوده است، در حالی که در امور انسانی مساله درباره چیزی یا فردی “اهمیت” پیدا می‌کند، اما این مساله هرگز نمی‌تواند در عملکرد سیستم‌های هوش مصنوعی اعمال شود، ” که هیچ چیز مهم نیست.” بودِن می‌گوید که سیستم‌های هوش مصنوعی می‌توانند اولویت‌بندی کنند: ” یک هدف را می توان مهم‌تر و یا مهم‌تر از دیگری نشان داد … اما این نگرانی واقعی نیست: کامپیوتر نمی‌تواند به چیزی یا کسی کم‌تر اهمیت دهد.”

ظهور هوش مصنوعی برای نسل‌های آینده یک نظریه به روز شده از تخیل را می‌طلبد.

پیش‌بینی وینر از آینده‌ای که در آن هوش مصنوعی به دنبال ایجاد “بازی” از یک حوزه گسترده اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی باشد – باید ما را در برابر تصمیمات اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی برای سیستم‌هایی که فاقد حس معنی زندگی، درک آگاهانه و یا هر حسی که به مردم و مسائل انسانی داشته باشند، قرار دهد.

آگاهی از تکنولوژی هوش مصنوعی

ظهور هوش مصنوعی در دنیای ما نیازمند آگاهی فزاینده از نحوه تفاوت ما به عنوان موجودات تخیلی از ماشین‌هایی است که نوع محدودی از تخیل را دارند. بیشتر استعاری به نظر می‌رسد تا واقعی. تخیل انسان، کلیدی برای ساختن آگاهی، تجسم تاریخ، خود و همدلی برای دیگران است. این زمینه استعاره در زبان و نمادگرایی است؛ منبع تمام داستان‌های واقعی، ممکن و ناممکن و انگیزه‌ای برای اشتیاقی متعالی مانند، جورج هربرت، شاعر شعر “روح در فرشتگان، قلب در زیارت” و شعر ویلیام وردزورث به نام ” موسیقی غم انگیز بشریت”. تخیل نیرویی است که قلب و جان‌ها را به حرکت در می‌آورد، ما را آزاد می‌کند، و در نماز و نیایش و دعا قرار می‌دهد.

در سال ۱۹۴۸، شاعری به نام والاس استیونز نوشت: ” تصور را به عنوان متافیزیک در نظر بگیرید، این است که به عنوان بخشی از زندگی فکر می‌کنیم، و فکر کردن به آن به عنوان بخشی از زندگی، درک از میزان و حدود آفرینش را سبب می‌شود. ما در ذهن زندگی می‌کنیم.” و استیونز تصور خلاقانه را به عنوان “فرشته ضروری زمین” توصیف کرد که در آن ” دوباره زمین را می‌بیند.”

استعاره از فرشته به ذهن توماس آکویناس، متفکر و فیلسوف قرون ‌وسطی چنان است که اعلام می‌کند که فرشتگان “در هر جایی که قدرت آن‌ها اعمال می‌شود، وجود دارند”. برای مثال، “فرشته در حال حاضر اینجا است، در حال حاضر، بدون فاصله زمانی میانی” اکنون که ما سیاره را با سیستم‌های هوش مصنوعی به اشتراک می‌گذاریم، در برخی روش‌ها نسبت به ما باهوش‌تر هستند، اما باز هم در طبیعت تخیل و درک انسان، فرصت هست تا درباره خودمان بیشتر تحقیق کنیم.

تخیل استعاری

سامویل تیلور در کتاب ” بیوگرافی ادبی ” (۱۸۱۷) از شور و شوق برای کشف وضعیت تخیلات نسل خود نوشته‌ است. کولریج به خاطر نظریه مکانیکی مغز و ذهنِ دیوید هارتلی در اواخر قرن ۱۸ به چالش کشیده شد. در ابتدا، کولریج از مشاهدات هارتلی در مورد بشر هیپنوتیزم شده بود (۱۷۴۹) زیرا هارتلی سیستمی جهانی از پیوند را براساس ارتعاشات طبیعت، بدن، سیستم عصبی و مغز پیشنهاد کرد. هارتلی از قدرت های سیاسی خواست برای رد دوگانه گرایی دکارتی و رد گناه نخستین به نفع بهبود فردی و اجتماعی تلاش کنند، و از قید و بند طبقه اجتماعی و کلیسا رها شوند. او همچنین توصیفی تقلیل گرا و ماتریالیستی از ذهن را پیشنهاد داد که شاعران، فلاسفه و دانشمندان علوم سیاسی را در طول دهه ۱۷۹۰ تحت‌تاثیر قرار داد.

با این وصف، کولریج در سرودن شعر؛ تماشای کودکانش درحالی که زبان و استعاره ها را تجربه می‌کردند؛ مبارزه با اعتیاد و ازدواج های نافرجام؛ دست‌خوش تغییر شد و قلب و روح اش را متاثر ساخت. کولریج سال‌های زیادی را در تحقیق و نوشتن گذراند و با کمک دایره ای وسیع از ادبیات و فلسفه، از جمله اندیشمندانی چون ارسطو تا کانت نظریه ی تخیل را کاوش کرد که مطابق با تجربیات شخصی او بود. او انواع گوناگون تخیلات را تشخیص داد، و چیزی که آن را تخیل (یا فانتزی) می‌نامیم، روان‌ شناسی روز و زیبایی ‌شناسی را ترسیم کرد. نتیجه نهایی، کتاب “بیوگرافی ادبی” کاتالیزوری برای مطالعات تخیل از اواسط قرن نوزدهم تا فرانک ریموند لویس و ایور آرمسترانگ ریچاردز در اواسط قرن بیستم، تا پل ریکور در زمان معاصر است.

فرشته نووس

برای نسل‌های آینده، نتایج حاصل از هوش مصنوعی، نظریه ای به روز شده از تخیل را می‌طلبد که نیاز به ترسیم طیفی از رشته‌ها از جمله انسان‌شناسی، روان‌شناسی، فلسفه، علوم اعصاب، مطالعات ادبی و فرهنگی، ریاضیات و البته خود هوش مصنوعی دارد. که باید شامل دیدگاه‌های هنرمندان، نویسندگان، آهنگسازان و متفکران معنوی باشد. و هم چنین می‌بایست شامل چشم‌اندازی آگاهانه و هشیارانه از دید خودمان به عنوان ماشین‌هایی که قرار است خلق شوند باشد.

در “صبح و سوگواری” به سال ۱۹۱۷، زیگموند فروید عزاداری را به عنوان واکنشی عاطفی برای از دست دادن فردی محبوب و یا “از دست دادن برخی انتزاع ها” تعریف کرد. در دیدگاه او، “خلق و خوی پاتولوژیک”، هنگامی که ثابت و عصبی می‌شود، قادر به حرکت نیست. تعریف او بر بسیاری از اندیشمندان، همچون والتر بنیامین تاثیر گذاشت. بنیامین در مقاله خود “براساس مفهوم تاریخ” (۱۹۴۰)، به نقاشی آب رنگ پاول کِله به نام فرشته نووس اشاره کرد. او آن را “فرشته تاریخ” با نگاه غم زده می‌خواند. و می‌نویسد: فرشته، به نظر می‌رسد که فکر می‌کند، با اشتیاقی محنت انگیز به آینده یا گذشته، در میان ویرانی و مصیبت گم شده ‌است.

در مقابل، گروه تحقیقاتی دیگری در زمینه هوش مصنوعی که خود را “Angel Deep” می‌خواند، فرشته نووس را به عنوان نگاهی به آینده می‌بیند. Deep Angel هنر، فن‌آوری و فلسفه را ترکیب می‌کند تا فجایع حاصل از آن را پیش ‌بینی کند. اعضای آن بر این باورند که فرشته ی پاول کِله با الهام از ملال، از جنبه های تاریک پیشرفت فن‌آوری صحبت می‌کند. اعضای گروه تحقیقاتی هوش مصنوعی در نشریه خود نوشته اند،” فرشته دوست دارد در مورد دیدگاه خود به دنیا هشدار دهد اما او در طوفان پیشرفت گرفتار شده است و نمی‌تواند هیچ پیغامی را منتقل کند.” این گروه ادعا می‌کنند که AI به ما کمک خواهند کرد تا آینده را پیش بینی کنیم و بتوانیم آن را تغییر دهیم.

درک تفاوت ها

هاسابیس در میان نوآوران معاصر AI نسبت به این پیشنهاد که سیستم‌های آن‌ها، مقیاس بندی شده و اختصاصی در همکاری با هوش انسانی، دنیا را به جای بهتری تبدیل خواهند کرد، تنها نیست. DeepMind، در میان دیگر شرکت‌های AI، آرزو دارد که سیستم‌های خود را تکامل بخشند تا مشکلات غیر قابل ‌حل در آینده را حل کنند: در علوم، محیط ‌زیست، دارو، توسعه و آموزش. توانایی “تخیل” در هوش مصنوعی برای کار کردن روی احتمالات پیچیده و پیامدهای پیش از آن ممکن است به خوبی نشانه دیگری از ضرورت فرشته باشد که به نظر او دوباره زمین را می‌بیند. (از نظر استیونسن).

دوک خردمند کنت در پادشاه لیر، اثر شکسپیر گفت: ” من به شما تفاوت‌ها را یاد خواهم داد!”. ما نیز باید امیدوار باشیم که قبل از رسیدن به اصطلاح اطلاعات کلی هوش مصنوعی، تفاوت‌های بسیاری را یاد بگیریم. ما باید تفاوت بین استعاره و واقعیت را یاد بگیریم، و تفاوت بین خودمان و ماشین‌هایی که می‌سازیم.

لی سدول، قهرمان جهانی رقابت های GO،تفاوت را می‌داند . او ادعا می‌کند که در بازی با AlphaGo، استراتژی‌ها و نگرش‌های مختلفی را یاد گرفته ‌است. او به بازی خود به عنوان یک انسان عمق‌ بیشتری بخشید.

شهین غمگسار
مترجم هستم. با واژه‌ها سروکار دارم. و گاهی می نویسم.