از «دره آرا» تا آبشار زیبای «کَمَرد»

در یک جمعه دلپذیر پاییزی به بهانه دیدن آبشار زیبای «کَمَرد» از «دره آرا» در شمال شهر پردیس در استان تهران، راهی روستای کمرد شدیم تا اولین تجربه طبیعت گردی در این منطقه را برای خود ثبت کنیم. برای آشنایی با این دره و آبشار زیبای کمرد با ما در این گشت و گذار کوتاه همراه باشید.

مختصری در مورد دره آرا

دره آرا منطقه‌ای کوهستانی در شمال شرقی تهران و شمالی ترین قسمت شهرستان پردیس است.

این شهرک در مسیر تهران به فیروزکوه و بعد از جاجرود قرار دارد. فاصله شهرک آرا تا خروجی تهران حدود ۲۵ کیلومتر و تا مرکز شهر جدید پردیس حدود ۷ کیلومتر است.

واقع شدن لواسانات بزرگ در شمال دره آرا، فرصت مناسبی برای ساکنین این منطقه فراهم کرده تا بتوانند بدون ترافیک و با طی کردن مسیری نه چندان طولانی در جاده های کوهستانی به راحتی به روستاهای سرسبز و زیبای لواسانات دسترسی پیدا کنند و آرامش دلپذیری را در مناطق ییلاقی تهران تجربه کنند.

روستای ییلاقی کمرد

روستای ییلاقی کمرد روستایی مصفا از توابع بخش جاجرود است که در غرب شهرک آرا واقع شده است. این منطقه از گذشته‌های دور تا به امروز یکی از مناطقی بوده که ساکنین شرق تهران برای طبیعت گردی، صخره نوردی و دیدن آبشار کمرد به آن سفر می‌کنند. شمالی ترین بخش این روستا به دره آرا منتهی می‌شود و به همین خاطر ساکنین شهرک آرا نیازی نیست که از جاده اصلی وارد این روستا شوند.

آغاز گشت و گذار

طبیعت گردی ما با برداشتن کوله ای که در آن، آب، غذای سبک و مقداری تنقلات بود آغاز شد. سپس با ماشین و طی مسیری کمتر از یک کیلومتر به تقاطع خیابان خیام و سعدی رسیدیم. از این محل جاده‌ای مال رو و خاکی  وجود دارد که قسمتی از آن توسط لودر و ماشین‌های خاک برداری هموار شده است.

چون این محل به تازگی ساخته شده و هنوز بسیاری از قسمتهای آن کارگاهی است، تابلو و یا مشخصه‌ای که محل دقیق آبشار را نشان بدهد وجود ندارد.

ماشین را در ابتدای جاده خاکی پارک کرده و خود را برای یک پیاده روی دلپذیر آماده کردیم.

دره آرا به دلیل صخره‌ای بودن و جنس خاک، ازداشتن درخت بی بهره است و تصور اینکه قرار بود این مسیر خاکی و بدون درخت ما را به مکانی پردرخت و زیبا هدایت کند کمی عجیب به نظر می‌رسید.

 اما با گذر از چند پیچ و دیدن اولین درخت پاییزی و زیبا و صدای گوشنواز چشمه‌ای که از دل زمین می‌جوشید متوجه شدیم که خیلی زودتر از چیزی که فکرش را می‌کردیم به آبشار کمرد نزدیک هستیم.

مظهر چشمه

به اولین سرسبزی که رسیدیم با چشمه ‌ای مواجه شدیم که آبی زلال و خنک از درون آن جریان داشت  و این آب زلال و گوارا قرار بود ما را به آبشار زیبای کمرد برساند.

آب چشمه به صورت رودی باریک جاری بود. بومیان برای جلوگیری از آلوده شدن آب توسط جانوران قسمتهایی از مسیر اصلی را پوشانده بودند.

بخشی از این آب نیز توسط لوله کشی به درون روستا هدایت می‌شد، تا آب آشامیدنی مردم منطقه را فراهم کند.

در ادامه رود به دو شاخه تقسیم شد. بخشی از آن سر پوشیده بود و قسمتهایی از آن نیز چون جویبار باریکی در دامن کوه پیچ و تاب می خود و راه خود را از میان سنگها و صخره‌ها باز می‌کرد.

 بکری مسیر، هوای پاک و سبک کوهستانی، صدای جویبار و آفتاب ملایم پاییزی که گاه و بیگاه از لابه لای ابرها سرک می‌کشید به سرعت توانست روح و جانمان را صیقل دهد و برای ساعاتی از روزمرگی‌های زندگی ماشینی جدایمان کند.

دقایقی کنار جویبار نشستیم، کمی از آب پاک کوهستان نوشیدیم و با پاشیدن آب به صورت، خنکای آن را روانه روح و جانمان کردیم.

میوه‌های جنگلی

نگاه موشکافانه به طبیعت و گیاهان باعث شد تا این بار دست سخاوت کوهستان با میوه‌های جنگلی از ما پذیرایی کند. وفور میوه ولیک (زالزالک وحشی) و میوه‌های ترش درخت زرشک کوهی برای دقایقی دیگر ما را متوقف کرد.

سرانجام پس از طی مسیری  نسبتا پر شیب اما نه چندان سخت به صخره‌ای رسیدیم که ظاهرا مردم روستای کمرد به آن چهل دختر می‌گویند و افسانه‌ای نیز در مورد چهل دختری که در این مکان ناپدید شدند روایت می‌کنند.

 جنس این صخره و عبور آب از لابه لای آن باعث شده بود تا درون صخره فضاهای غار مانند کوچک و بزرگی ایجاد شده و منظره باشکوهی خلق شود. به گفته کوهنوردان، مساحت درون یکی از این غارها که در پشت صخره وجود دارد حدود ۲۰متر بوده و مسیر دسترسی به آن نیازمند صخره نوردی کوتاهی است.

آبشار کمرد

 چشمه باریکی که تا به حال همراه ما بود از بلندای این صخره به پایین سرازیر می شد و جلوه این تندیس سنگی را چند برابر می‌کرد. ارتفاع آبشار حدود ۲۰ متر بوده و رویش گیاه دارویی پر سیاوشان در لابه لای صخره‌ها منظره زیبایی خلق کرده بود.

پستی و بلندی‌های این صخره باعث شده بود تا آبشار مسیرهای مختلفی را برای جاری شدن انتخاب کند و هر گوشه از آبشار به شکلی متفاوت در بیاید. در واقع آبشار کمرد به جای یک آبشار پهن و متمرکز از  مجموعه‌ای از ابشارهای کوچک و بزرگ تشکیل شده است.

گرچه این آبشار در فصل بهار بسیار دیدنی تر و پر آب تر است اما در این فصل نیز با وجود کم بودن حجم آب توانسته بود منظره بسیار زیبایی را خلق کند.

اب پس از جاری شدن از صخره به صورت رود جریان پیدا کرده و روستای کمرد و سپس روستای شمس آباد را سیراب می‌کند.

در گوشه و کنار آبشار، خانواده های مختلفی اتراق کرده و ناهار خود را در میان درختان رنگارنگ و صدای دلپذیر آبشار صرف می‌کردند. ما نیز گوشه دنجی در کنار آب پیدا کردیم و بساط ناهار را مهیا کردیم.

زمین با برگهای رنگارنگ درختان فرش شده بود و چشمه‌ای از قدرت پاییز را به رخمان می‌کشید.

پوشش گیاهی و جانوری

پس از صرف ناهار و دمی استراحت مسیر رود را در پیش گرفتیم تا به روستا رسیدیم. پوشش گیاهی این منطقه مملو از درختان چنار، نارون و زرشک کوهی بود. سیرچه، چای کوهی، کنگر و گیاهان معطر دیگری نیز در این منطقه می‌روید که در فصل بهار می‌توان از دیدن آنها لذت برد.

 از جذابیت‌های این مسیر وجود درختان چنار تنومندی بود که به راحتی می‌شد حدس زد چند صدسال از عمر آنها گذشته است.

دیدن درختان کهنسالی که قسمتی از آنها سوخته و زباله های رها شده در طبیعت نیز از صحنه‌های آزار دهنده‌ این مسیر بود.

 روباه خاکستری، کبک، انواع پرندگان چون دم جنبانک و عقاب نیز از جانورانی اصلی این منطقه هستند.

محدوده روستای کمرد

سرانجام به محدوده روستا رسیدیم. روستایی کوچک و دنج که ترکیبی از سنت و مدرنیته را می‌شد در آنجا دید.

به گفته اهالی، روستا حدود ۵۰۰ هکتار وسعت دارد و حدود ۱۶۰۰ نفر در آن سکونت دارند. روستا بافتی کهن داشت و خیابانها سنگفرش شده بود. دیدن خانه‌های قدیمی با در و پنجره هایی چوبی و تنور نان و طویله‌هایی برای نگهداری چهارپایان آن هم در ۲۰ کیلومتر پایتخت بسیار لذتبخش بود و نشان از پیشینه کهن روستا داشت.

 در کنار این خانه‌های قدیمی ساختمانهای ویلایی زیبایی نیز قد علم کرده و خودنمایی می‌کردند.

متاسفانه از پیشینه دقیق روستا اطلاعاتی بدست نیاوردیم.

امامزاده طیب بن طاهر

در حال عبور از کوچه پس کوچه‌های روستا بودیم که بنایی با سقف مخروطی شکل سبزرنگ توجهمان را جلب کرد. مسیر گنبد را در پیش گرفتیم و سرانجام به کوچه‌ای رسیدیم که ما را به سمت امامزاده ‍ای هدایت کرد. در ورودی کوچه تابلویی نصب شده بود و بر روی آن نوشته بود:آستانه مبارکه امامزاده طیب ابن طاهر (ع)

وارد فضای امامزاده شدیم. چنار تنومند و کهنسالی در حیاط وجود داشت که با برگهای نارنجی رنگ خود حال هوای پاییزی دلچسبی به محیط بخشیده بود. حیاط امامزاده قبرستان روستا بود. بنا هشت ضلعی بود و ایوانی پهن داشت که توسط دو طاقنما به دو قسمت تقسیم شده بود.

بر روی دیوار روبرو دو طاقچه و روی سکوی امامزاده نیز چند قبر وجود داشت که بر روی انها فامیلی طیبی درج شده بود و می‌شد حدس زد که احتمالا  از نوادگان امامزاده بودند. در سمت چپ بنا نیز سکویی قرار داشت که بر روی آن بقایای شمع های آب شده به جای مانده بود.

 درب امامزاده را با تکه چوبی بسته بودند. چوب را برداشتیم و وارد بقعه شدیم. بقعه به شکل اتاقکی بود که قبر امامزاده با پوششی سبز رنگ در میان آن قرار داشت.  فضا کوچک اما تمیز و پاکیزه بود. متاسفانه شجره‌ نامه‌ای از این امامزاده درون بقعه جود نداشت اما طبق گفتگو دریافتیم که نسب ایشان به امام موسی کاظم  (ع) می‌رسد.

در گفت و گو با اهالی متوجه شدیم که در این روستا امامزاده دیگری به نام دو برادران نیز وجود دارد که در کمرکش کوه نسوم و در کنار چشمه دو برادران واقع شده و با تعدادی درخت و تخته سنگ نشانه گذاری شده است.

بازگشت

بازید از این مکان را به فرصتی دیگر موکول کردیم چرا که خورشید در حال غروب کردن بود و هوا رفته رفته رو به سردی و تاریکی می‌رفت و قطره‌های باران پاییزی به تدریج بر سر رو صورتمان می‌ریخت. مسیری را که طی کرده بودیم دوباره بازگشتیم و مجددا دقایقی در کنار آبشار توقف کردیم و پس از یک پیاده روی نه چندان سخت به بلندای آبشار رسیدیم.

آخرین جرعه را از سرچشمه آبشار نوشیدیم و در حالی که به برج‌های قد برافراشته دره آرا چشم دوخته بودیم این طبیعت ناب را پشت سر جا گذاشتیم.

مائده معیری
دانش آموخته ایرانشناسی، عاشق سفر و قلم