باغ سنگی ؛ جاذبه‌ای عجیب متعلق به درویش خان

باغ سنگی

از جاذبه‌های طبیعی و تاریخی کرمان که بگذریم، در گوشه‌ای از شهر سیرجان این استان، باغ سنگی عجیبی نهفته است که اثری از حیات و زندگی در آن وجود ندارد.

آراد مگ در مقاله‌ای با نام “کرمان؛ نگین کویر ایران” ما را با جاذبه‌های گردشگری این نقطه از کشورمان آشنا کرده است. اما این بار قصد دارد به ما جاذبه‌ای عجیب که متعلق به فردی به نام درویش‌خان اسفندیارپور است، معرفی کند.

باغ سنگی کجاست؟

این باغ در سیرجان استان کرمان قرار دارد. از سیرجان به سمت بافت که حرکت کنید بعد از طی حدود ۳۰ کیلومتر و گذر از حیدرآباد و میاندوآب، تابلوی باغ سنگی سیرجان را خواهید دید. بعد از طی کردن ۴ کیلومتر رانندگی در جاده فرعی به باغ سنگی خواهید رسید.

باغ سنگی

باغ سنگی، باغی به شکل شش‌ضلعی نامنظم است که همانطور که از نامش مشخص است، تنها چیزی که در آن مشاهده می‌شود سنگ است. در این باغ خبری از درختان سر به فلک‌کشیده و گل و گیاه نیست. در باغ سنگی فقط درختان خشکیده‌ با میوه‌های سنگی دیده می‌شود اما در دل هر کدام از این میوه‌های سنگی، رازی نهفته است.

 درویش خان که بود؟

باغ سنگی درویش خان

درویش خان اسفندیارپور مالک باغ سنگی ، مرد کَر و لالی بود که در تاریخ ۱۳ دی ماه سال ۱۳۰۳ خورشیدی در روستای میاندوآب کرمان به دنیا آمد. او یکی از زمین‌داران این منطقه بود که علاوه بر کشاورزی، دامداری نیز می‌کرد و از راه چوپانی و باغداری، امرار معاش می‌نمود.

درویش‌خان در طول زندگی خویش، دلاوری‌هایی داشته که نام او را بر سر زبان‌ها انداخته بود.

گفته می‌شود او لاشه‌ی گوسفندان را از دست یک جفت پلنگ، باز پس گرفته و در درگیری توانسته آن‌ها را بکشد و بازی با گرگ و مارهای خطرناک از تفریح درویش‌خان بوده است. نجات شتربان خراسانی از چنگال شتر مست و نجات شتری که پاهایش در روز عاشورای حسینی در بلورد در قبری فرو رفته بود نیز از داستان‌های دلاوری درویش‌خان است که از او نقل شده است.

درویش‌خان پس از ۸۳ سال زندگی در ۱۸ فرودین ماه سال ۱۳۸۶ از دنیا رفت و در باغ سنگی خود، به خاک سپرده شد. او دارای دو فرزند پسر بود که سال‌ها پیش یک پسر و همسرش از دنیا رفته‌اند و یکی از پسرانش همراه با عروسش دیوار به دیوار باغ سنگی زندگی می‌کنند و از این یادگار پدر پاسداری می‌کنند.

باغ سنگی یادگار ارزشمندی است که از درویش‌خان به جای مانده است و گردشگران فراوانی را به سوی خود می‌کشاند.

روایت شکل‌گیری باغ

درویش‌خان، مانند بسیاری از مردم، زندگی عادی و توام با آرامشی را سپری می‌کرد تا اینکه در سال ۱۳۴۰ با طرح اصلاحات اراضی اکثر زمین‌هایش را از دست داد. غم از دست دادن زمین‌ها و باغ‌هایی که سالیان سال برای آن‌ها زحمت کشیده بود او را افسرده و ناراحت کرد. او دیگر امیدی برای کار کردن و رسیدگی به باغ و درختانی که برایش باقی مانده بود نداشت؛ از این رو درختان باغش کمکم خشک شدند.

بعد از مدتی او دست به کار عجیبی زد؛ کاری که هیچ‌کس نفهمید ایده‌اش چگونه به ذهن او رسید. او گودال‌هایی را در زمین حفر کرد و درختان خشکیده را درون گودال‌ها کاشت؛ سپس بر شاخه‌ی درختان، سنگ‌هایی را آویزان کرد. او آنقدر به این کار ادامه داد تا اینکه توانست در باغی با وسعت ۱۰۰۰ متر، تعداد ۱۸۰ درختی که از آن‌ها میوه‌های سنگی آویزان است بکارد. درویش‌خان از این کار خوشنود بود، شاید با این کار توانسته بود حس نارضایتی و اعتراض خویش را به گونه‌ای اعلام کند یا شاید هم این حس پیروزی از اینکه صاحب باغی با درختانی شده بود که از بین نمی‌روند و ثمره‌شان در تمام طول سال از آن‌ها آویزان است، سرچشمه می‌گرفت.

به مرور زمان، درختان خشکیده با میوه‌های سنگی، مونس درویش‌خان شدند و او زمان زیادی را در طول روز با آن‌ها سپری می‌کرد، به طوری‌که تصویری از اتفاقات روزانه‌اش را در آن‌ها پیاده می‌کرد. به طور مثال، سنگی را که به سر تراشیده انسان شباهت داشت به مناسبت سربازی رفتن پسرش از درخت آویزان کرد و یا اگر دوست و عزیزی را از دست می‌داد برای یادبودشان سنگی را به درختی می‌آویخت و هر روز به آن‌ها سر می‌زد.

باغ‌سنگی

میوه‌های دیگر

درویش خان به سنگ اکتفا نکرد و لوله اگزوز ماشین، چرخ دنده‌های فرسوده، لاستیک‌های پنچر شده و بدون استفاده، پیت نفت، قوطی حلبی، انبارک نفت چراغ علاءالدین، آینه شکسته و شناور کولر، فنر، نی قلیان شکسته و بسیاری ضایعات دیگر را نیز از درختان آویزان کرد.

درختان باغ و میوه‌های سنگی آن، همدم درویش خان بودند و او روزها و شب‌هایش را با آنها سپری می‌کرد؛ گویی در هنگام شاد بودن آن‌ها به رویش می‌خندیدند و در هنگام ناراحتی با او اشک می‌ریختند. در واقع این باغ زبان درویش‌خان شده بود تا چیزهایی که او قدرت بیان کردنش را نداشت، این باغ و درختان و میوه‌های سنگی‌اش بیان کنند.

شاید بسیاری از مردم باغ سنگی را فقط حاصل جنون یک مرد از ناراحتی بدانند اما آن گونه که به نظر می‌رسد این باغ سرشار از ذوق هنری است. درویش خان را می‌توان مردی هنرمند دانست که توانست باغی این چنین عجیب را با این وسعت پدید آورد.

از شهرت باغ سنگی تا رونق روستا

رفته رفته، باغ شگفت‌انگیز درویش‌خان مورد توجه همگان قرار گرفت و شهرت پیدا کرد و کم کم پای گردشگران به باغ سنگی باز شد. این اتفاق باعث خوشحالی درویش‌خان شد و او را سر ذوق ‌آورد، به طوری‌که با زبان بی‌زبانی برای گردشگران از خاطرات میوه‌های سنگی‌اش می‌گفت و با آن‌ها عکس یادگاری می‌گرفت. عکس‌های باغ سنگی و درویش‌خان باعث ‌شد مردم کشور شناخت بیشتری به او باغ متفاوتش پیدا کنند تا هر کس که به کرمان و شهر سیرجان سفر می‌کند سری هم به این باغ جالب و حیرت‌انگیز بزند. با افزایش رفت و آمد به باغ سنگی، روستا رونقی دوباره پیدا کرد و ساکنینی که آنجا را ترک کرده بودند را باز گرداند.

رازهای نهفته در دل باغ سنگی

شاید در نگاه اول این باغ ساختاری ساده داشته باشد اما درون هر کدام از درختانش رازهایی نهفته است که به سبب کر و لال بودن درویش‌خان، برای همیشه سر به مهر باقی مانده است. سوالات متعددی درباره این باغ مطرح است که جواب قطعی برای آن وجود ندارد.

فکر ساخت این باغ از کجا آمد؟

روایات مختلفی درباره اینکه چگونه فکر ساخت این باغ به ذهن درویش‌خان رسید موجود است اما هیچ‌یک از آن‌ها قطعی نیست. خانواده درویش‌خان می‌گویند، او بعد از، از دست دادن زمین‌هایی که سال‌ها برایشان زحمت کشیده بود، نارحت و افسرده بود و بی‌تابی می‌کرد و پس از مدتی، شروع به ساخت این باغ کرد. اما آن‌ها نیز نمی‌دانند که چگونه فکر آن به ذهنش خطور کرد.

عده‌ای می‌گویند، این فکر بعد ازدیدن یک خواب به ذهن او رسیده است. درویش خان بعد از مدتی ناراحتی، شبی در خواب یک باغ سنگی می‌بیند و از فردای همان روز آنچه را در خواب دیده را می‌سازد. آن‌ها بر این باورند که این مرد حتی شکل و شمایل سنگ‌ها را قبل از آویزان کردن در خواب می‌دیده است.

روایات مختلف دیگری نیز وجود دارد اما در نهایت هیچ پاسخ درستی برای این سوال وجود ندارد و رمز و رازهای این باغ عجیب درقلب درویش خان ماند و برای همیشه سر بسته باقی ماند.

باغ‌سنگی

  سنگ هایی رمز آلود

از ایده ساخت باغ که بگذریم، نکته جالب دیگری وجود دارد که ذهن‌ها را درگیر می‌کند و آن هم وجود چنین سنگ‌هایی در منطقه‌ای است که سنگی در آن دیده نمی‌شود. این سنگ‌ها تنها در کوه‌های اطراف یافت می‌شوند که ۴ تا ۵ کیلومتر با محل باغ فاصله دارند. حالا اینکه او، این سنگ‌ها را چطور به این‌جا می‌آورده، خودش آن‌ها را حمل می‌کرده یا با شتر سنگ‌ها را به این منطقه می‌آورده است، سوالاتی هستند که پاسخشان هیچگاه مشخص نشد.

سنگ‌هایی که از شاخه درختان آویزان بودند، سوراخی داشتند تا سیم و زنجیر را از درون آن‌ها رد کند و سپس آن‌ها را به شاخه‌ها بی‌آویزد. اما سوالی که در این میان مطرح است، این است که این همه سنگ سوراخ شده را از کجا آورده بود؟ آیا خودش آن‌ها را سوراخ می‌کرد؟ اما هیچ‌کس او را در حال سوراخ کردن سنگ‌ها ندیده بود. برخی بر این باورند که او سنگ‌های سوراخ زیادی را در محلی پیدا کرده بود. اما واقعیت مشخص نیست.

 درختان سحر آمیز

در سالیانی که درویش‌خان زنده بود و هر روز به باغ سنگی خود سر می‌زد، درختان خشکیده، استوار بر سر جای خویش ایستاده بودند و تمام طول سال با بار سنگین خود از جای خویش تکان نمی‌خوردند. اما بعد از فوت درویش‌خان یکی ازدرختان فرو ریخت و چندین مرد روستایی به زحمت درخت را استوار کردند و میوه‌های سنگی آن را دوباره آویختند. اینکه پیرمردی با کهولت سن چطور تا اواخر عمر خویش توانسته بود درختان و سنگ‌های این چنین سنگینی را جابجا کند نیز نکته‌ای اعجاب‌انگیز است که حیرت همگان را برانگیخته است. و حال بعد از مرگ او تعدادی از درختان هر ساله از بین می‌روند، گویی درختان بدون حضور درویش‌خان دوست ندارند سرپا بایستند.

آثار هنرمندانه درویش‌خان

باغ‌سنگی

نکته‌ای که در این باغ حیرت‌انگیز، توجه همگان را جلب کرده است، برداشت‌هایی است که اهل هنر از این درختان و سنگ‌های آویخته از آن داشته‌اند. برخی از این درختان همچون اثری هنری، نکاتی هنرمندانه را درون خویش دارند. برای مثال یکی از درختان باغ سنگی به شکل جانوری چهارپا مانند گوزن است که گردن خود را به عقب خم کرده و سر را به سوی آسمان بالا برده و انگار در حال شکایت از دردی وحشتناک است. این تصویر بسیار شبیه به تابلو “اسب دریده شکم”  پیکاسو به نظر می‌رسد که در سال ۱۹۱۷ کشیده شده است. بسیاری از درختان دیگر نیز برگرفته از آثار هنری هستند. سوال‌هایی که مطرح می‌شود این است که آیا همه‌ی این‌ها اتفاقی است یا نیرویی درون درویش‌خان باعث شده تا او این‌چنین هنرمندانه، این آثار را به تصویر بکشد.

باغ سنگی موضوع یک فیلم

باغ متفاوت سنگی که شبیه به هیچ باقی نیست و در نوع خود منحصر به فرد است با تمام رازهایی که در دل آن پنهان شده باعث شد تا سوژه یک فیلم شود. پرویز کیمیایی، در سال ۱۳۵۵ زندگی درویش‌خان و باغ سنگی را در قالب یک فیلم داستانی با نام “باغ سنگی” به تصویر کشید.

داستان این فیلم این‌گونه روایت شده است:

 درویش‌خان، مرد کر و لالی است که به همراه خانواده‌اش در چادری در صحرا زندگی و از طریق چوپانی امرار معاش می‌کند. روزی پس از بیدار شدن از خواب در صحرا، تخته سنگ عجیبی را زیر سر خود می‌بیند، آن را به خانه آورده و به درختی آویزان می‌کند. در روزهای بعد نیز این کار را تکرارمی‌کند وسنگ‌هایی را به درختان می‌آویزد تا این‌که تعداد درختان زیاد می‌شود و باغی مملو از درختان با میوه‌های سنگی پدید می‌آید. مردم پس از شنیدن روایت این باغ از روستاهای دور و نزدیک برای تماشا و تبرک و بستن دخیل به سوی باغ سنگی می‌آیند. همسر درویش‌خان نیز با طمع‌ورزی جهت اذن ورود به باغ از مردم،  پول و هدایا درخواست می‌کند. و همین امر باعث بوجود آمدن آشوب و فتنه در خانه و خانواده‌ی وی می‌شود…

این فیلم، در زمان خود شهرت یافت و در جشنواره‌های مختلف داخلی و خارجی به نمایش درآمد و حتی جوایزی از جمله جایزه خرس نقره‌ای جشنواره فیلم برلین را کسب کرد.

پرویز کیمیاوی در سال ۱۳۷۳ به باغ سنگی بازگشت تا از اوضاع درویش خان با خبر شود. حاصل این دیدار مستندی به نام  “پیرمرد و باغ سنگی” شد و بعد از پخش آن استانداری و میراث فرهنگی قول دادند که برای حفظ و حراست باغ اقداماتی از جمله حصارکشی و تامین نگهبانی انجام دهند؛ اما این کار هیچ‌گاه عملی نشد.

سخن پایانی

داستان رمزآلود درویش‌خان و باغ سنگی او را روایت کردیم تا در کنار تمام جاذبه‌های طبیعی و تاریخی کشور، با جاذبه‌ای حیرت‌آور و جذابی این چنینی و متفاوت نیز آشنا شویم. جاذبه‌ای که می‌تواند ساعت‌ها ذهن ما را درگیر کند و به چالش بکشد.

شما تا کنون باغ سنگی را از نزدیک دیده‌اید؟

به نظر شما چه رازی پشت این باغ عجیب نهفته است؟

نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

اگر قصد سفر به کرمان را دارید، حتما از این باغ دیدن کنید، شاید شما بتوانید با دیدن درختان عجیب و میوه‌های سنگی آن، پرده از یکی از رازهای سر به مهر آن بردارید.